(1) 2 3 4 ... 162 »
ویدیوچک

شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶

1. سال نودوچهار، ست سوم ایران-آمریکا را توی یکی از قلیان‌خانه‌های محلهٔ نعل‌بندان دیدم. چهار نفر جوان با هر توپ‌ی که می‌خوابید فحش ناموسی می‌دادند به بازیکنان آمریکا. آخرش هم یکی‌شان گفت «مربی آمریکا دیگه باید به‌جای ویدیوچک، تقاضای بیبی‌چک کنه!»
2. یکی از همان چهار جوان، امشب، همان پاتوق در مذمّت عدم احترام بازیکنان الهلال عربستان به یک دقیقه سکوت برای جان‌باختگان پرواز تهران-یاسوج گفت «این یعنی، عربا از مردهٔ ایرانیا هم می‌ترسن.»

نظر
ره افسانه!

پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶

1. برند «دلند» را یحتمل شنیده‌اید. رُب‌ش معروف‌تر از کلید و پریزش است. «داشت» مزارع و گل‌خانه‌های گوجه‌اش، مبارزه بیولوژیک است نه سم. هر دو کارخانه‌اش در استان ماست. رب‌ّش در شهر خان‌ببین و آن یکی در دلند. مالک جفت‌ش «سیّدذغالی‌»ست. «حاجی‌مقدّم‌»نامی که می‌گویند از ذغال‌فروشی شروع کرده. بعضی هم می‌گویند طلا پیدا کرده بوده. گنج یعنی. الله اعلم. سوادش هم خیلی کم است. به سیکل نمی‌رسد. اگر از جادّه شمال به مشهد رفته ‌باشید یحتمل پارچهٔ سفید آب جوش رایگان مساجد کنار جادّه دلند و خان‌ببین را دیده‌اید که شبانه‌روزی سرویس می‌دهند. مسجدین با پول‌های همین سیّدذغالی ساخته شده. ایضاً کتاب‌خانهٔ عمومی و کلّی خیرات و عام‌المنفعهٔ دیگر که گویا عوض مالیات این‌ها را ساخته. جالب‌ترین‌ش این‌ست که توی کارخانهٔ کلید و پریز، فقط دخترها کار می‌کنند. همه بومی. همه چادری. همه مجرّد. نقل می‌کنند که بزرگ‌ترین آرزوی «سیّدذغالی‌» این است که در همه شهرهای خطّهٔ شمال یک زمین زراعی داشته باشد.

2. محصولات «صباح» را یحتمل نوش جان کرده‌اید؛ لبنیّات است. کارخانه‌اش توی شهرک صنعتی آقچلی شهرستان گنبد کاووس است. شهر سردار آزمون و فرهاد قائمی. مهد والیبال. شهر اسب. شهر برج هزار ساله قابوس. «صباح» متعلق به آقای ابراهیمی‌ست. از مهاجرین قدیمی سیستانی گنبد. با کلّی شرکت اقماری. «ابراهیمی» هم کلّی خیریّات جنبی دارد. مثلاً یک مدرسه ساخته و دانش‌آموزان بی‌بضاعت امّا مستعدّ سیستانی را رایگان و شبانه‌روزی سرویس می‌دهد. درباره مالک صباح هم افسانه و شایعهٔ «یافتن گنج» بسیار است. امّا معاون اداره کل خودمان شاهد عینی‌ست که بیست سال پیش وقتی مدیر جهاد کشاورزی بوده، مجوّز گاوداری شیری بیست راسی آقای ابراهیمی را امضاء کرده. جالب این‌که نمایندهٔ مجلس این دوره شهرستان آزادشهر (دوازده کیومتری گنبد) هم از همین «ابراهیمی»‌هاست. می‌گویند موقع انتخابات چند ده اتوبوس آدم آورده از سیستان‌وبلوچستان. چندی قبل نمایندهٔ ولی فقیه استان، نماز میّت پدر مرحوم آقای ابراهیمی را اقامه کرد.

3. فروش‌گاه «اسدی» واقع در «چهارراه گلها»ی گرگان، حالا دیگر معروف‌ترین مرکز عرضه محصولات پروتئینی شهر است؛ گوشت، مرغ، ماهی و ... . مالک‌ش تا بیست سال پیش یک قصّابی کوچک داشت. پنجاه متر پایین‌تر از فروش‌گاه فعلی‌اش. به‌زحمت بیست متر می‌شد. ولی همیشه خدا صف بود ها. دربارهٔ اسدی هم می‌گویند که نام‌برده آن موقع که «یک‌خمینی» درشت‌ترین اسکناس رایج مملکت بوده، تقلّبی چاپ می‌کرده و می‌رفته لب مرزهای غربی و دام می‌خریده و فلان و بهمان و بیسار.

| 2 نظر
از دریا تا دنا

سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶

عوارض افقی نشان آرامش‌اند و پدیده‌های عمودی، صلابت و قرصی و محکمی. دریا، افقی‌ست و کوه، عمود و عماد. دریا با همهٔ آرامش‌ش، آرامش قبل از طوفان در دل‌ش دارد و کوه، همیشه آبستنِ سِقط است. مثل بهمن. هر چه‌قدر مردن در دریا تلخ است، کوه انگار تلخی مرگ را می‌گیرد. جالب است؛ همین دریا و آب، مبنای ارتفاعی کوه‌هاست. مثل «فاو» که بنچ‌مارک محاسبهٔ ارتفاعی ایران است. انگار کن هواپیمای «آسمان» از «سانچی» پریده باشد.

| 2 نظر
آدم عاقل

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶

هر وقت سوار هواپیما می‌شم یاد حرف هم‌کارم حسن زارع‌طیلان می‌افتم؛ «آدم عاقل که زیر پای خودش رو خالی نمی‌کنه که!»

| 2 نظر
اجاره

یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶

بتول، دختر حسین حاج‌بابا بعد از ده سال اجاق‌کوری، با رحم اجاره‌ای حالا مادر است. آن‌هم دو قلو.

نظر
مامان دنیا ساده ا‌ست، سخت‌ش نکن

جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

1. «سارا آستروک» سریال مدار صفر درجه وقتی از خیانت حبیب در حقّ یهودیان پاریس مطّلع می‌شود (که در واقع پاپوش عموی سارا بوده برای حبیب) اولین واکنش‌ش واژگون کردن قاب عکس حبیب روی میز اتاق‌ش است. با شک و اشک.
2. توی فیلم‌ها زیاد دیده‌ایم که عاشق و معشوق‌ها بعد از خیانت یا احساس خیانت (که بدتر از خود خیانت است) سریع سراغ عکس‌های دیواری و قدّی و رومیزی طرف می‌روند و پنجه می‌کشند و نعره.
3. چه‌بسا دخترانی که عکس داشتند با مرضیّه برومند و حالا بعد از ویدیوی کوتاه او دربارهٔ حجاب و دختران خیابان انقلاب، عکس‌ها را دچار شیفت‌دیلیت کرده‌اند.
4. سال هشتادوسه بود به‌گمان‌م. خواهرزاده‌ام توی شهر ما درس می‌خواند و با رفقای‌ش خانه اجاره کرده بودند؛ از آن خانه‌ها! یک روز که رفته بودم سرکی به‌شان بزنم، تا پا گذاشتم توی توالت‌شان، ترسیدم! بنر قدّی یک‌ونیم متری مهناز افشار!
5. نادر ابراهیمی، میرزاکوچک‌خان، شریعتی، حاتمی‌کیا، امام‌خمینی، سوسن شریعتی، سارا شریعتی، حسن فتحی، تحریریه روزنامه شرق در سال‌های اوّل سردبیری محمّد قوچانی، فروغ، پرویز شاپور، ترانه علی‌دوستی، مادرم و مادرش، سهراب، شهید چمران و آن سرباز که سلام نظامی داده به حرم شهید خراسان؛ این‌ها عکس‌های اتاق من هستند. عکس‌هایی که «کپشن» هم دارند! مثلاً «من شکست نمی‌خورم؛ ایمان و دوست‌داشتن روئین‌تن‌م کرده‌اند» بین شریعتی و زن‌ش پوران (بی‌بی‌فاطمه) شریعت‌رضوی.
6. عکس‌ها، بک‌گراند ذهن‌مان‌اند. موسیقیِ زندگی. عکس پروفایل. بک‌گراند گوشی. عکس‌ها مثل درب(!) قابلمهٔ سوپ هستند. کیپِ کیپ که شود، سر می‌رود و گند می‌زند به اجاق‌مان.
7. بعضی عکس‌ها، راز آدم‌ها هستند و برخی، رمز آن رازها. مثل پازل عکس‌های مظنونین اتاق کار یک کارآگاه یا مامور تجسّس.
8. عکس‌ها همان‌قدر که نماد عشق‌ند، نمود تنفّر هم هستند. مثل عکس‌هایی که تِم «دارت» می‌شوند!
9. اصلاً عکس، عکسِ آدم‌هاست و برای همین، همه سعی می‌کنیم «خوب» بیفتیم توی عکس! یاد این افتادم چرا؟!؛ «می‌گن خدا مرد رو که آفرید گفت قشنگ‌ه! زن رو که خلق کرد گفت عب نداره، آرایش می‌کنه قشنگ می‌شه!»
10. بهانهٔ این یادداشت، پست اینستاگرامی نفیسه مرشدزاده (نویسنده اسبق مجلهٔ همشهری‌جوان و سردبیر سابق ماه‌نامهٔ داستان) است برای عکس دخترش «زهرا». که سندروم داون است.


تصویر کوچک شده

نظر
چیزی نمی‌دانم از این دیوانگی و عاقلی

چهارشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۹۶

1. «ولنتین» مرا یاد «پ» می‌اندازد. وقتی کادوی‌ش را باز کردم شوکه شدم! هر چی زده بودم، پرید!؛ «شازده‌کوچولو»، «جاناتان، مرغ دریایی» و «مو»! آره! مو! قسمتی از موی بافته‌شده خودش بود. به همان رنگ خرمایی که از گوشه سمت چپ مقنعه‌اش زده بود بیرون. به برّاقیّت گوش‌واره‌ها از لابه‌لای تار و پود مقنعه‌ و چادرش.
2. «پ» تنها، شاید هم اوّلین کسی بود که فهمیده بود من «سین» را نمی‌توانم خوب تلفّظ کنم. مخصوصاً موقع «سلام» کردن.
3. مهرماه هشتادوچهار بود. به پیش‌نهاد «شیدا» «ورودی‌سلام» را تیتر یک و تک جلد کردیم. مخالفت دیگر اعضای شورای تیتر را «وتو» کردم. سرمقاله آن شماره «سحر» را هم خودم نوشتم. با خط خودکاری. دو سه روز بعد از «شماره 16» سحر، ای‌میل‌ی به‌م رسید. با کلّی هندوانه! خرکیف شده بودم. تشکّر کردم. پنج دقیقه نشد که «پ» دوباره ریپلای کرد؛ با شعر «کاش باد بیاید / ببرد روسری‌ات را / و مرا»ی مسعود کرمی، عشق کرده بود. نوشته بود «می‌شه همو ببینیم؟»، قرار گذاشتیم. «تلکا»ی خیابان قارن ساری. شیش عصر یک روز خیلی ابری.
4. «پ» عاشق «میم» بود. دوست‌پسر دوران پشت کنکورش. «گیاه‌پزشکی» می‌خواند. «میم» هم «مهندسی صنایع». «پ» شاعر بود و نقّاش. در جواب «اگه من و میم به هم نرسیم چی‌کار کنم؟ بعد اون دیگه هیشکی دوس‌داشتنی نیست»ش، بی‌که نگاه‌ش کنم، گفتم «به قول آن مامور امنیّتی «به رنگ ارغوان» حاتمی‌کیا «مَن عَشِقَ، فكَتَمَ و عَفَّ، فماتَ، فَهُوَ شَهيدٌ.»
5. نشسته بودم قسمت آخر «مدار صفر درجه» را می‌دیدم. اتاق پر از دود شده بود. سکانس پایانی و تیتراژ و صدای علی‌رضا قربانی که به نازی نشستن لیلی به محمل بر ترانه محشر افشین یداللهی نشسته بود. اس‌ام‌اس آمد. ایرانسل بود؛ «س‌ل آقای محبی! من و م... امروز عقد کردیم. چه‌قد خوب که حبیب و سارا هم به هم رسیدن. به قول شما اگه نمی‌رسیدن این عشق بود که متضرّر می‌شد.» تبریک گفتم و نوشتم «پس عشق دایناسور نبود و منقرض نشد! :)». فردایش، موهای بافته‌اش را با احترام چال کردم.

تصویر کوچک شده


| 4 نظر
دود، نه سوز!

سه شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۶

1. حاتمی‌کیا موقع «آژانس شیشه‌ای» گفته بود «می‌خواستم فیلمی بسازم که در آن فقط یک گلوله شلّیک شود امّا دربارهٔ جنگ و آدم‌هایش باشد.»
2. حاتمی‌کیا از تکرّر فیلم‌ساز نظام و وابسته و ... دچار تکدّر شده و ... . به هایده و ستّار هم خواننده درباری می‌گفتند! سرمایه‌گذار «به وقت شام» مؤسّسه اوج بوده که گویا دخل‌ی به سپاه دارد و همین بیش‌تر نوک پیکان انتقادات را روانه حاتمی‌کیا کرده. عیب نیست که؛ «تنگهٔ ابوقریب» که سیمرغ‌ها را درو کرد و «پایتخت پنج» که در حال ساخت است هم محصول همین مؤسّسه‌ست. به نظرم آقا ابراهیم در تعریف «ارزش» دچار لغزش شده و فکر می‌کند جنگ تحمیلی و حالا سوریه و عراق و داعش، برتر و ارزشی‌تر از جنگ‌های نرم جامعه‌ست؛ دروغ، خیانت، بی‌شعوری و ... . جنگ مسلّحانه جهاد اصغر است و جنگ غیر مسلّحانه، جهاد اکبر.
3. ابراهیم حاتمی‌کیا موقع نقد سریال خاک سرخ، سر این‌که چرا نمی‌کشد بیرون از سینمای جنگ، نقل به مضمون گفت «عراقی‌ها پاتک زده بودن. اکثراً داشتیم فرار می‌کردیم به عقب. من هم با همهٔ توان و وجود در می‌رفتم زیر باران آتش و گلوله. یک‌هو میخ‌کوب شدم. دست‌ی مچ پایم را گرفته بود. دیدم رزمندهٔ در حال احتضاری‌ست که رنگ‌ش عین گچ سفید شده. تعجّب کردم که چه‌طور با این حال‌ش تونسته پای منو که با این انرژی دارم فرار می‌کنم نگه داره».
4. یاد آوینی به‌خیر. درباره از کرخه تا راین حاتمی‌کیا گفته بود «از كرخه تا راين تلخ است؛ به تلخي بمب‌هاي شيميايي، به تلخي از دست دادن فاو، به تلخي مظلوميّت بسيجي. مي‌خواهم بگويم كه تلخ است، اما ذليلانه نيست. اين تلخي هم‌چون تلخي شهادت شيرين است.»
5. نمی‌دانم چرا حین تماشای «چ» حاتمی‌کیا مدام یاد «قاسم سلیمانی» می‌افتادم. مخصوصاً آن‌جا که اصغر وصالی به دکتر گفت «من بیش‌تر شما رو چمران بازرگان دیدم تا خمینی».
6. کج‌خلقی‌های اخیر آقا ابراهیم مرا یاد همان تپّهٔ «به نام پدر»ش می‌اندازد. که پای گل‌شیفته فراهانیِ دانش‌جوی باستان‌شناسی می‌رود روی مین‌ی که پدرش (که مهندس معدن است با بازی پرویز پرستویی) زمان جنگ کاشته بوده.
7. به قول سعید نعمت‌الله توی سریال جراحت «آدم‌های جنگ مهربان‌تر از آدم‌های صلح‌ند.» کاش حاتمی‌کیا مثل همان خیبری‌های آژانس شیشه‌ای سوز داشته باشد نه دود.

نظر
صادق

یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶

یکی از آپشن‌های قرارداد محمّدصادق ما با پیکان، دو میلیون تومان برای زدن هر گل است. صادق، از اوّل با خودش قرار کرده که نصف‌ش را بدهد به خواهرزاده‌اش. «آرتا» این فصل تا حالا چهار میلیون تومان کاسب شده از محل گل‌های جوان‌ترین کاپیتان لیگ برتر امسال که آخری‌اش را همین دی‌روز پنالتی زد به مشکی‌پوشان مشهد.


تصویر کوچک شده

نظر
مشاغل فامیلی

جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶

قاطبهٔ «جلالی»های گرگان ما توی کار نمایش‌گاه ماشین هستند. و کتاب‌فروشی. «اسدی»ها، قصّاب‌ند. «کاهه»ها معمار و بنّا و مصالح‌فروش، «گل‌دسته‌ها» هم طلافروش. شهر شما چی؟

نظر
از طاغوت به یاقوت

چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶

1. داشتم مستند محشر به‌ترین‌های هایده را می‌دیدم. از من‌وتو. به ترانهٔ «روزهای روشن خداحافظ» که رسید، یاد رضا روی‌گری افتادم که سرود معرکه «ایران‌ایران‌ایران رگبار مسلسل‌ها» را تقریباً هم‌زمان با همین ترانهٔ سیاسی هایده خوانده ‌بود.
2. وقتی گوش‌هایم، تیز بحث و جدل‌های تیز موافقین و مخالفین انقلاب پنجاه‌وهفت می‌شود، اوّل یاد تصاویر و صداهای مستند صدر انقلاب می‌افتم که زن و مرد خیلی محکم و هم‌آهنگ شعار می‌دهند. شعارهایی از جنس ناله‌های در خون‌خفته. بعدش حرف‌های اردلان سرفراز توی همان مستند متبادرم می‌شود که می‌گفت «ما شبا می‌رفتیم توو خیابونا شعار می‌دادیم. بعد یه هفته انگار از یه خواب عمیق بیدار شدیم. به خودمون اومدیم و گفتیم اصن انقلاب هست یا نیست.»
3. «استقلال»؛ هنوز شعار «نه شرقی نه غربی، جمهوری‌اسلامی» ذیل سردر وزارت امور خارجه‌مان هست امّا آخرین بار شعار «مرگ بر شوروی» کی شنیده شده در نمازهای جمعه؟ روسیه، روسیَه است!
4. «آزادی»؛ بند دوّم اصل صد و پنجاه و شش قانون اساسی، قوّهٔ قضائیّه را به «احیای حقوق عامّه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع» وظیفه‌مند کرده. به‌نظرم گسترش آزادی‌های مشروع تا حدّ زیادی، آتش‌به‌اختیار مانع گسترش آزادی‌های نامشروع می‌شود.
5. «جمهوری اسلامی»؛ چگونه می‌توانیم از طاغوت به یاقوت برسیم؟

نظر
سمنو

دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶

مامان، گندم سمنوی نذری‌ش رو خیس کرده توی سینی و گذاشته نزدیک بخاری پذیرایی. هر وقت می‌رم سمت‌ش می‌گه «تن‌ت پاک‌ه پسرم!»

| 2 نظر
به‌شرطی‌که خودت هم فراموش‌ت شده باشه

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶

1. سی سال است که با حسین موسی‌خانی قهرم. فقط سلام و چاق‌سلامتی می‌کنیم با هم. هر وقت می‌بینم‌ش یاد آن روز می‌افتم. زده بودیم هم‌دیگر را زخم‌وزیلی کرده بودیم. سر پیراهن شماره دوزاده مارکو وان باستن.
2. پدرم با عموحسن‌م قهر است. آن‌قدر قهر که عمو بعد آن روز بارانی که بابا راه‌ش نداد به خانه، دیگر زنگ در خانه ما را نزد. چهار سال می‌شود به‌گمان‌م. سر «بخر یا بفروش» سهم خانه متروک دهات‌مان که میراث پدر و مادرشان است، بابا کلّی درشت و لیچار بار عمو کرده بود.
3. قوم درجه یک من سه عروس دارد. برادرها با هم قهرند. جاری‌ها هم. گاهی دو جاری که منافع‌شان اقتضاء می‌کند، هم‌جریان می‌شوند و می‌چزّانند جاری سوّم را. یک شب توی مراسم‌ فامیلی گویا چشم‌های‌شان را بسته‌اند و دهان‌شان را باز کرده‌اند و به قول مادرم «دشنوم»ها دادند به هم. آدم‌ها مثل کشورها شده‌اند؛ به قول بزرگی «کشورها دوست و دشمن ندارند، منافع دارند».
4. حبیب سریال مدار صفر درجه وقتی خلاص شد از حیلت آن جوانک‌ی که پدرش سرهنگ نظمیّه بود، به‌ش گفت «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم.»
5. خدابیامرز «عمو خسرو» با آن صدای زخمی و حزین‌ش توی سریال خانهٔ سبز می‌گفت «ببین! دلخوری، باش! عصبانی هستی، باش! قهری، باش! هر چی می‌خوای باشی، باش! ولی حق نداری با من حرف نزنی! فهمیدی!؟»
6. یاور سریال «شب دهم» وقتی وسط کوچهٔ نیمه‌شب از حیدر خوش‌مرام خواست که «یا ببخش یا با همین چاقو ضامن‌دار دسته‌زنجونی بزن شیکم‌م رو سفره کن» جواب شنید که «لوتی! بخشیدم. به‌شرطی‌که خودت هم فراموش‌ت شده باشه اون اتفاق.»
7. حالا دیگر مساله، «بودن یا نبودن» نیست؛ فراموش کردن یا فراموش‌نکردن است!
8. آخر این منبر(!) یه روضهٔ امام‌حسین(ع) هم بخوانم!؛ «هم‌‌اتاق بودند. ده سال هم قهر. با همین قهر هم بازنشست شدند. یک روز اربعین‌ی اتّفاقی جلوی هم سبز می‌شوند در بین‌الحرمین و ... .»
موسیقی متن: آقای صدا؛ «... واسه من کافی‌ه این‌که تو از من خاطره داری / به یادشون که می‌افتی واسه من وقت می‌ذاری ... .»

| 6 نظر
تشت شیر

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶

1. ویدیوی تشت شیر رو الآن دیدم. موافق‌م باهاش. خیلی. نمی‌دونم در ادامه‌ش به مردها هم همین توصیه رو کرده برای تشت شیر آوردن واسه زن‌شون یا نه؟ یه مثالی بزنم؛ می‌گن هم‌بستری هم آدابی داره قبل‌ش که باعث هم‌افزایی بیش‌تر سکس می‌شه. این ماساژ هم مثل همون. تشت شیر اگه اختیاری و متقابل باشه، چرا که نه؟! اصن فلسفه خلقت زن و مرد و ازدواج، تولید آرامش‌ه. لتسکنوا الیها. حالا به هر روش توافقی که نوعی مغازله و معاشقه فیزیکی-روانی باشد.
2. من پیاده‌روی اربعین نرفتم اما یکی از رفته‌ها تعریف می‌کرد که «بین دو مرد عراقی سر پاشویه جمعی از زوّار دعوا شده بود. یکی شون برمی‌گرده به دیگری می‌گه اگه بذاری من پای اینا رو بشورم و ماساژ بدم، از خون پسرم می‌گذرم.»

| 4 نظر
دزد عروسک‌ها

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶

1. با محمّد و پسرش امیرک (کاف تحبیب است. نه مثل کاف تصغیر «حسنک» و کاف تحقیر «مردک»!) امشب اوّلین دورهمی فرهنگی(!)مان را برگزار کردیم. فیلم موزیکال «دزد عروسک‌ها» را دیدیم. خانهٔ محمّد.
2. من وقتی سنّ امیررضا بودم، بالای بیست مرتبه از مدرسه در رفتم و توی سینما «دزد عروسک‌ها» دیدم. مهراوه شریفی‌نیای هشت ساله، اوّلین عشق زندگی من بود. خنده‌های ریز امیررضا که چمباتمه زده بود روی صندلی-مبل جلوی تلویزیون، مرا برد به سال شصت‌ونه که چهارده ساله‌ای بودم که هورمون‌های عشقِ معصومانه تازه در خون‌م ترشّح کرده بود. دزد عروسک‌ها، دزد قلب من بود!
3. امشب وقتی به سکانس شعرخوانی «لیلا» برای عروسک‌های جان‌گرفته‌اش رسیدم، نمی‌دانم چرا یاد سریال «حلقه سبز» حاتمی‌کیا افتادم. گل‌بهار (سیما تیرانداز) که پرستار «حسن‌گلاب» مرگ مغزی‌ست، تنها کسی است که روح او را می‌بیند و باهاش حرف می‌زند.
4. بیست ماه بجنورد کار و زندگی کرده‌ام. تنها. خانه استجاری‌ام یک زیرزمینی بود. یک‌دست. هال و پذیرایی و خواب و آش‌پزخانه با هم! نیمه‌شبی، قشنگ فیزیکی حس کردم که یک روح یا جنّ‌ی زور می‌زند که پتو را بزند کنار تا کنارم بخوابد! هی من بکش، ایشون بکش!
5. علوم غریبه و «جَفْرْ» را دوست دارم. ارتباط با عالم غیب. با اجنّه. خیال‌پردازی. زیاد هم هم‌صحبت و هم‌قدم با فرد غایب می‌شوم! بارها شده که توی کوچه و خیابان با خودم خندیده‌ام و متوجه سنگینی نگاه‌های عاقل اندر گاگول عابرین شده‌ام! شنیده‌ام نماینده ولی‌فقیه استان ما جزو معدود کسانی‌ست که علم «جَفْرْ» را بلد است!
6. به‌نظرم همهٔ آدم‌ها نابود یک نبود هستند! برای همین است که بی‌خیالِ خیال نمی‌شویم.
موسیقی متن: تیتراژ سریال «تنهایی لیلا» با صدای علی‌رضا قربانی؛ «... من که به دریاش زده‌ام، تا چه کنی با دل من / تخته تو و ورطه تو، ساحل و طوفان همه تو ... .»


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
(1) 2 3 4 ... 162 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

اگر خودكشي مهمترين كاري باشد كه شادروان تختي در حد خود كرده باشد ، فكر كنيم به لحظه‌اي كه او احيانا دستش مي‌لرزيد و زندگي را در اتاق ساكت هتل آتلانتيك ادامه مي‌داد . آن وقت تختي چه چيزي بود جز يك قهرمان بزرگ با كوله‌باري از افتخارات، طلاي المپيك و احتمالا يك دوره مربيگري تيم ملي و شما فكر كن كمي بالاتر، حداكثرش رييس فدراسيوني و چيزي در همين حد .
غلامرضا تختي ، با همه سجايا و مشدي‌گري و پهلوان منشي‌هايش ، بيش از اين حرف‌ها به خودكشي‌اش مديون است ، پاياني كه يكي از مهمترين آغازهاي تاريخ ورزش ماست . وقتي كه ما مانديم و صدها عكس و چهره‌اي كه هرگز پير نشد و به چاقي و پيري و زشتي طبيعي گذر عمر نرسيد. حتي حرفهاي نادرستي كه ممكن بود بعدها به زبان بياورد با او مدفون شد و در حنجره‌اش ماند. اين جانمايه علاقه بي‌حد و حصر به غلامرضا در دوراني است كه قهرمان‌ها هرگز نمي‌توانند در يك دوره زماني طولاني محبوب مردم بمانند، حداقل به اين دليل كه به قدر كافي انسان هستند تا مثل همه، همه سرطلايي‌ها و پا طلايي‌ها و عقاب‌ها و يل‌ها ، مقابل اين خصائل طبيعي زانو خم كنند.
تختي مهمترين اسطوره ورزشي نسل ماست ؛ چهره فراموش‌نشدني همه هفدهم دي‌ها، كه تا ابد يادش خواهيم كرد اگرچه هيچ خاطره‌اي او نداشته‌ايم وكم سن‌تر از آن بوده‌ايم كه تصويري از زيرگيري‌ها، كشتي‌هاي تكنيكي و نبردهاي بزرگش در يوكوهاما و ملبورن داشته باشيم. او مربوط به دوره‌اي است كه هنوز دوگانه جاوادنگي و فنا همراه ورزشكاران نبود؛ آنهايي كه بعدها در وسوسه عكس و مصاحبه و اشتهار و از اين قبيل، پرده از رخ كنار زدند و به صف معمولي ها پيوستند. آنهايي كه پير شدند و نسل به نسل به صندوقچه خاطرات رفتند؛ حتي مهمترين‌هايشان يكي مثل عبدالله موحد كه با شش طلاي جهاني و المپيك حالا كي يادش مي‌آيد روي تشك چه اژدهايي بود.
اگر فكر مي‌كنيد در تاريخ ايران ورزشكاري بزرگتر از تختي نداشته‌ايم خطا مي‌كنيد. راز تختي مهیب تر از اين حرفهاست؛ اين كه ما در ورزش كمتر وزشكاري داشته‌ايم كه شهامت داشته باشد و پايان خود را رقم بزند، تازه آنها از ميدان فوتبال و تشك و سالن دل نمي‌كنند و تختي مست از شوكران در لحظه‌اي كه تصور مي‌كرده از اين بدتر نخواهد شد، كارش را تميز و بي‌صدا به اتمام رسانده و با زندگی وداع کرده است .حالا و بعد از دهه‌ها سكوت و البته قتل جلوه دادن اين خودكشي، بايد گفت عجبا زيري كه تختي از خودش گرفت. فرو كوفت و به پا خاست. مرد و زنده شد. جاوادنه ماند تا همه هفدهم دي ها که ابن بابويه را جارو مي‌كنند
[از اینستاگرام پژمان راهبر]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

8 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 8

بیشتر...

پشت سر:

اسفند 1396
--------------------------------------
بهمن 1396
--------------------------------------
دی 1396
--------------------------------------
آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382

راپورت خوانندگان:

-------------------------------