(1) 2 3 4 ... 145 »
مادر من مادر من

چهارشنبه ۷ مهر ۱۳۹۵


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
قی

سه شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵

ترک که می‌شوی، گذشته سیاه‌تر و خطرناک‌تر از آینده می‌شود برایت و حال‌ت از «حال»ت به هم می‌خورد و دوست داری انگشت در حلق فرو بری و قی کنی همهٔ ته‌مانده‌های دل‌ت را.

نظر
افعی

دوشنبه ۵ مهر ۱۳۹۵

بهاره رهنما را اوّل‌بار در فیلم «افعی» خدابیامرز محمّدرضا اعلامی دیدم. به چاقی حالایش نبود. وبلاگ‌ش را هم از ازل مخاطب بوده‌ام. در «ماه هفت شب»ش البته به آزادگی ستون اسبق‌ش در روزنامهٔ شرق (یک حرف، یک نگاه) می‌نویسد. رهنما چند کتاب هم منتشر کرده که یکی‌اش پست‌های منتخب همین وبلاگ‌ش است.
خانم رهنما در یادداشت‌هایش یک زن امروزی با پای‌بندی به سنّت‌ها و روشن‌بین است امّا او به‌عنوان یک بازی‌گر، اصلاً شبیه نوشته‌هایش نیست و در کارکترهای مهمّ‌‌ طنزش مثل بازی در «نان و عشق و موتور هزار»، «ده‌رقمی»، «چارچنگولی» و «ورود آقایان ممنوع»، نقش زن‌های با «آی‌کیو»ی خارج از منحنی نرمال را بازی می‌کند. این تنافر را که می‌گذارم کنار توئیت‌های جنجالی اخیرش، بیش‌تر متعجّب می‌شوم از دوئیّت‌ش؛ «من اگر مرد بودم به موجودی مثل زن، با این‌همه تغییرات هورمونی پرنوسان، ممکن بود دل ببندم امّا هرگز اعتناد نمی‌کردم». هر چند ایشان با پست‌ی در وبلاگ‌ش در این‌باره روشن‌گری کرد و نوشت «... این جمله طنز مربوط به نمایش درحال نگارشم و در رابطه با مباحث احساسی بین زن و مرد است و بس! وگرنه در مسائل کاری و مدیریتی بحثی در قدرت خانم ها نیست...». امّا باز هم طرف‌داران‌ش مخصوصاً برخی از آن دو میلیون و دویست‌هزار نفر فالوئرش قانع نشدند و مصداق – به‌قول تهمینه حدّادی - «زنان علیه زنان»ش تفسیرش کردند. مع‌الوصف من خانم نویسنده/بازی‌گر را – با همهٔ تناقض‌هایش - هم‌چنان «ره‌نما» می‌دانم، هرچند مثل افعی شروع کرده‌باشد! معتقدم تناقض، مانع انقضاء‌ست!
پ.ن: بهاره رهنما – بلاتشبیه – چارلی‌چاپلین را متبادرم می‌کند؛ از دانایی تا بلاهت و طنز.

| 2 نظر
تنهایی شکوفه

جمعه ۲ مهر ۱۳۹۵

شکوفه، از نظر من زیباترین دختر دانش‌کده بود. خوش‌تیپ‌ترین هم. از آن دختر خوش‌گل‌ها که صدایش هم قشنگ بود و رابطهٔ عکس نداشت با چهره‌اش. شکوفه مثل اکثر دخترهای زیبا، به‌جوش نبود. کم داشت. یعنی دوستان کمی داشت. دشمن و حسود امّا تا دل‌تان بخواهد. معمولاً تنها قدم می‌زد در حیاط کوچک دانش‌کده. در جادّهٔ جنگلی. همیشه برای‌م سؤال بود که تنهایی‌اش را علّت چی‌ست؟ اعتمادبه‌نفس‌ش که خوب بود. چهره‌اش هم که همیشهٔ خدا شکوفا بود و لب‌خندان. از آن‌هایی هم نبود که به باسن‌ش بگوید دنبال‌م نیا بو می‌دی! شکوفه حتّی حالا هم در فیس‌بوک - علی‌رغم دوستان مجازی زیادش - خیلی به‌جوش نیست و حیاط‌جلوت‌ش(!) را حفظ کرده. حتّی با فوت پدرش هم ترحّم‌طلب نشد. انگار مهاجرت به آمریکا، بر هجران و خلوت‌ش افزوده. بر زیبایی‌اش هم.



تصویر کوچک شده

نظر
کُرمانج

پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۹۵

چهار دهنه مغازه دارد. بر یکی از خیابان‌های اصلی و مهمّ شهر. همه را اجاره داده. سه دست‌گاه تریلی دارد که برای‌شان شوفر گرفته و انداخته توی خطوط ترانزیت. سه باب خانه دارد. چندین قطعه زمین در جاهای خوب شهرشان. مدیرعامل شرکت تعاونی هم هست. همهٔ این‌ها، حاصل زندگی عشایری‌اش است. محصول هزاروپانصد رٱس گوسفندش. با این‌که سه چوپان دارد امّا گاهی خودش هم چوپانی می‌کند. زن‌ش هم گاهی کوچ می‌کند همراه طایفهٔ بریمانلوها. پسران‌ش هم تاب‌ستان‌ها پی گوسفندان، شبانی می‌کنند در مرتع گینگ‌جای مراوه‌تپه. گینگ‌جای به‌ترکمنی یعنی جای پت‌وپهن. آقا«ولی» یک عشایر «کرمانج» موفق است از ایل زعفرانلو. هم‌نژاد وزیر کشور.
پ.ن: موسیقی متن؛ ترانهٔ «اَرمان‌اَرمان» با صدای محسن میرزاده و یلدا عبّاسی.

| 4 نظر
دستهٔ سوّم

چهارشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۵

یک: می‌گفت «دیگه عادت کرده‌بودیم به صدای فشنگ و توپ و خمپاره و از خواب نمی‌پریدیم. اون‌قدر عادت کرده‌بودیم که یه روز صبح که پا شدیم دیدیم سنگر کناری‌مون نیس. جاش یه گودال سه‌متری بود».
دو: راننده‌مینی‌بوس خاطره‌ای از بیست‌و‌پنج اسفند سال شصت‌و‌شش تعریف کرد برایم؛ «همین‌که وارد روستای کردنشینی شدیم، عراقی‌ها شیمیایی زدند. چفیه‌های‌مان را تیکه‌پاره و با آب قمقمه‌مان مرطوب کردیم و جلوی دهان روستایی‌ها گرفتیم. از دست‌مان فرار می‌کردند. فکر می‌کردند می‌خواهیم خفه‌شان کنیم. زبان هم‌دیگه را هم حالی نمی‌شدیم. خیلی‌های‌شان کشته (شهید) شدند». سرهنگ بازنشسته‌ای هم تعریف می‌کرد که «بعد از عملیاتی مشغول پاک‌سازی سنگرهای آلوده بودیم. دو جیپ کاملاً مشابه هم دیدم. هر دو مال یک کارخانه خارجی بود. فقط رنگ‌های‌شان فرق می‌کرد. یکی‌اش مال ما بود اون یکی مال عراقی‌ها».
سه: لیلای نوعروس و شوهرش (در سریال «خاک سرخ») خورده بودند به پست سرباز و درجه‌دار جوان ارتشی که راه را بسته بودند به سمت خرّمشهر. راننده کامیونی که بارش بستنی بود به خیال خودش خواست با پولیتیک بستنی گول بمالد سر ارتشی‌ها را. درجه‌دار جوان در جواب‌ تعارفش گفت « خرّمشهر دیگه بستنی نمی‌خواد، تفنگ می‌خواد».
چهار: اسفند 78 با هم‌دانشگاهی‌ها رفته بودیم اردوی بازدید از مناطق جنگی. جنوب غرب برای منِ شمالی، شرقی‌ترین احساس را تولید کرد. همین‌که وارد خرمشهر شدیم شعر بهزاد زرین‌پور مثل صدای پوکه حاج‌کاظم آژانس شیشه‌ای متبادر شد به ذهنم؛ «آن وقت‌ها که دستم به زنگ نمی‌رسید / در می‌زدم / حالا که دستم به زنگ می‌رسد / دیگر دری نمانده است ... / به تیمار نخل‌های سرخورده می‌روم / طناب می‌طلبند از من / چقدر شانه‌های‌شان سوخته در حسرت تاب ...». نخل‌ها بیرون کرده بودند نخاله‌ها را.
پنج: حاج‌کاظم دارد برای شاهدانش قصه‌ تعریف می‌کند؛ «بعضیا این جوونا رو یه طور دیگه‌ای نگاشون می‌کردن که انگار غریبه می‌بینن. شایدم حق داشتن، آخه این جوونا مدت‌ها دور از شهر با غول جنگیده بودن. جنگیدن با غول آدابی داشت که اونا به‌ش خو کرده بودن. دست‌وپنجه نرم کردن با غول زلال‌شون کرده بود. شده بودن عینهو اصحاب کهف. دیگه پول‌شون قیمتی نداشت. اونایی که تونستن خزیدن تو لاک دل‌شون و اونایی که نتونستن مجبور به معامله شدن.» یاد وصیت‌نامه شهید باکری می‌افتم؛ «... دسته سوم به گذشته خود وفادار می‌مانند و احساس مسؤولیت می‌کنند که از شدت مصائب و غصه‌ها دق خواهند کرد».
شش: هر بار که آژانس شیشه‌ای را می‌بینم تازه است برایم. انگار زخم کهنه‌ام را می‌خراشم. سلحشورها نمی‌توانند کار حاج‌کاظم‌ها را تمام کنند. طفلی نرگس‌ها؛ «تکلیف؟ تکلیف چیه؟ حاجی! اون‌جا هم که دارن همین رو می‌گن. پس کی داره درست می‌گه این وسط. حاجی! مو که مُدُنُم این وسط گوشت قربونی عباسه».
هفت: «نفوذی» را حتماً ببینید. ساخته مشترک احمد کاوری و مهدی فیوضی.
هشت: اسلحه معتقد است صلح به صلاح نیست(!) برای همین صلح بیش‌تر از جنگ نیاز به سرباز و سلاح دارد!
پ.ن: موسیقی متن؛ «دایه‌دایه وقت جنگه» با صدای رضا سقایی.

| 2 نظر
امانت

سه شنبه ۳۰ شهریور ۱۳۹۵

1
دوست اهل سنّت‌م معتقد است «پسر، رحمت است و دختر، امانت».

2
نود درصد مشکلات و دغدغه‌های والدین مربوط به فرزندان است.

| 6 نظر
بر طبل شادانه بکوب

دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵

برخیز و پرچم را ببر، بر سردر خانه بکوب.


تصویر کوچک شده

نظر
لایق این خانه نه‌ای

یکشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۵

آزاد

علی با پارتی استخدام شد. پدرش معاون سازمان بود و دست‌ش را در یکی از ادارات کل به صورت قراردادی بند کرد. علی بعدش با افزایش توانایی و باشایستگی پیش‌رفت کرد و الآن خود معاون است. در کم‌تر از هفت سال. با دیپلم شروع کرده‌بود.
رضا از سهمیّه جان‌بازی پدرش استفاده کرد و بی‌آزمون در همان اداره کل استخدام شد. امّا بی‌هنر و بی‌ادب بود و بعد از کلّی پلشت‌کاری تبعید شد به ادارهٔ شهرستان. آن‌جا هم نمی‌توانند تحمّل‌ش کنند. لیسانس دارد.

| 1 نظر
این مرد حرف نمی‌زند

شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۵

ترافیک ظهرگاهی بود. راننده پدال گاز را تخته کرد تا به زرد برسد و پشت چراغ‌قرمز معطل نشود. امّا نشد. دختری که جلو نشسته بود یک‌هو رو کرد به راننده و گفت «صد تومن بده والّا جیغ می‌زنم». راننده با تعجّب امّا خون‌سرد فقط نگاه‌ش کرد. دختر جری‌تر از قبل داد زد «اگه صد تومن ندی خودمو پرت می‌کنم پایین و می‌گم شما دو نفر می‌خواستین به‌م تجاوز کنید». راننده سر تا پای دختر را ورنداز کرد و بی‌آن‌که حرفی بزند زل زد به چراغ‌قرمز. دختر با غیظ رو به من کرد. تا خواست سه‌باره داد بزند، چراغ سبز شد و راننده دنده عوض کرد و راه افتاد. به میدان مرکزی که رسیدیم، دختر پانصد تومان کرایه‌اش را داد به راننده، چادرش را جمع‌وجور کرد و پیاده شد. من هم. راننده هم‌چنان ساکت بود و خون‌سرد.

| 15 نظر
نتیجه

پنجشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵

زندگی پدر و مادرم «نتیجه» داد و من هم خان‌دایی شدم.


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
فول!

چهارشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۵

گناه بزرگی کرده‌بود. پنالتی‌اش گل نشد. هواداری سکته کرد.

نظر
وقتی می‌آی

سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۵

بعد از کندن پوست‌ش، قصّابی‌اش کردیم. قلب‌ش را که دست‌م گرفتم، دست دیگرم را مشت کردم. قلب‌ش از قلب من کوچک‌تر بود. تابه‌حال هیچ قلب‌ی را لمس نکرده‌بودم. یاد هایده افتادم؛ «وقتی می‌آی صدای پات از همه جادّه‌ها می‌آد / انگار نه از یه شهر دور / که از همه دنیا می‌آد / تا وقتی که در وا می‌شه / لحظهٔ دیدن می‌رسه / هر چی که جادّه‌ست رو زمین / به سینهٔ من می‌رسه». الحق که «سوغاتی» به‌ترین کار «هایده»‌ست. ویدیوی این ترانه، آتش می‌زند من را. قربانی می‌کند.

نظر
کوه‌ها و درّه‌ها

یکشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۵

آدم‌ها بیش‌تر از کرهٔ زمین «پستی» و «بلندی» دارند.

| 2 نظر
بازنده

پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۵

تشنه بودند به خون تنها جان‌باز اداره‌شان. می‌گفتند «وقتی مسؤول امور اداری بوده، با پنهان‌کاری دستورالعمل‌های ارتقاء، کلّی ضرر زده به ما و فقط خودش منتفع شده و حالا حقوق‌ش دو برابر ماست». یکی‌شان با طعنه و خشم گفت «واقعاً که جان‌بازه. جان را باخته. بازنده‌س».

نظر
(1) 2 3 4 ... 145 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

ترانه علی‌دوستی: فكر مي‌كنم اگه من به هر دري زدم و اون‌ي نشد كه مي‌خواستم بشه، لابد «قسمت» خرافه نيست، هست واقعاً.
[حسن فتحی/سریال شهرزاد]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

پسر یکی از مجتهدان که حقوق خوانده بود، تعریف می کرد که در ده دوازده سالگی شیطنت بدی کردم که پدرم با عصا مرا دنبال کرد تا کتک حسابی نوش جانم کند. نفس‌نفس زنان دویدم و دویدم تا اینکه پدر به یک قدمی من رسید و پیش از آنکه مرا خفت‌مال کند، یکی از آیه‌هایی را خواندم که هنگام شنیده شدن، سجدۀ واجب دارد. پدرم همانجا سجده کرد و من در رفتم چه در رفتنی!
نتیجۀ اخلاقی: اگر از دست پدرتان فرار کردید و او شما را دنبال کرد و خواستید آیه‌های سجده را بخوانید، به میزان اعتقاد پدرتان هم توجه فرمایید، چون ممکن است اول کتک نوش جان شما کند و بعد سجده کند.

[از فیس‌بوک «ابوالفضل خطیبی»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
چی؟ (چی ببینیم؟ چی بشنویم؟ چی بپوشیم؟)
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

10 کاربر آن‌لاين است (9 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 10

بیشتر...

پشت سر:

مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382

راپورت خوانندگان:

-------------------------------