(1) 2 3 4 ... 97 »
احباط!

دوشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۳

خدا یک ترفندی دارد عجیب. با یک کار خوب بنده‌اش، ممکن است همه کارهای بد گذشته‌اش را پاک کند. و یا با یک کار بد، قلم قرمز بکشد بر همه کارهای خوب ماضی‌اش. به این می‌گویند سنّت «احباط» خدا. از شیخ عقیدتی‌مان که مهندسی برق پلی‌تکنیک را رها کرده پرسیدم «این، منافات دارد با عدل خدا». گفت «خدا اگر قرار بود بنا بر عدل‌ش حکم دهد، هیچ‌کس رستگار و بهشتی نمی‌شد»!


طرح‌نوشت:


تصویر کوچک شده

نظر
بخت بسته!

یکشنبه ۹ شهریور ۱۳۹۳

صبح اول وقت کبلایی با یک چای - به قول خودش - خوش‌تیپ(!) آمد توی اتاق‌م و بی‌مقدمه گفت «ریشا رو سفید کردیا. چرا زن نمی‌گیری مهندس. شاید دعات گرفتن. بخت‌ت رو بستن». یاد «ملّاحسن» افتادم. گفتم «کبلایی! این چیزا واقعاً حقیقت داره»؟! نشست کنارم و گفت «یه خاطره واسه‌ت تعریف کنم. جوونیام کارگری می‌کردم تو روستا. یه روز با چن نفر دیگه خونه پدر ممّد چَلَکی (آب‌دارچی دیگر اداره‌مان) که «ملّا» بود مشغول بنّایی بودیم. موقع صبحانه شد. نون نداشتن. ملا تشر زد به زن‌ش که چرا نون نپختی امروز. زن‌ش گفت جِق (سرحال) نبودم. اما ما فهمیدیم که بدن‌ش ناپاک بوده و واسه همین به خودش اجازه پختن نون نداده! خلاصه. ملّا گفت عب! نداره. لای کتاب‌ی رو باز کرد. یه چیزی رو کاغذی نوشت و مالاند به سیخ‌ی. بعد دادش به من و گفت اینو تو آتیش نیگه دار. خوب که سرخ شد چن بار بیار بیرون و ببر تو و بگو «السّاعه، السّاعه، السّاعه». انجام دادم. پن دیقه نشد که یکی در زد. دختر کبلایی شهربانو بود. گفت اومدم واسه‌تون نون بپزم»!
پ.ن: این پست «ملّاحسن» هنوز بازخورد دارد!

| 4 نظر
لذت‌های کوچک [10]

شنبه ۸ شهریور ۱۳۹۳

1
لذت مشابهت بانک مبداء و مقصد موقع کارت به کارت کردن و کسر نشدن کارمزد.

2
لذت فیلترشکن جدید.

3
لذت تست هندوانه و خربزه.

4
لذت گوش دادن به رادیوهای محلی توی سفر.

5
لذت تا آخر دیدن تیتراژ فیلم و سریال‌های محبوب.

| 4 نظر
خرد ندارم!

جمعه ۷ شهریور ۱۳۹۳

آقاهه از دور تراول‌ش را نشان داد که یعنی «پول خرد ندارم». راننده تاکسی ترمز زد و با اشاره کله گفت «اشکال یُخ! بفرما». با خودم گفتم «ای‌ول! کم‌تر راننده‌ای پیدا می‌شه که وقتی مسافر خرد نداره مجانی سوارش کنه». آقاهه تراول پنجاه‌ی را داد به راننده. راننده ازش گرفت. چهارصد تومان کسر کرد و چهل‌ونه هزار شش‌صد تومان برگرداند به‌ش. تعجب کردم. با خودم گفتم «ای‌ول! هم حق‌ش رو گرفت و هم پول بنده خدا رو خرد کرد».

نظر
وقتی زن نداری، فقط زن نداری!

پنجشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۳

«ایران» دارد زیرچشمی و عاشقانه بیژن را نگاه می‌کند. رضاقلی‌خان که هنوز پاتیل نشده از مشروب، در گوش بیژن می‌گوید «اینو از من بشنو: وقتی زن نداری، فقط زن نداری اما وقتی زن داری، فقط زن داری».
پ.ن: «در چشم باد»؛ یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها. ساعت بیست‌وسه و پانزده. شبکه قزوین. جمعه‌ها؛ «کیف انگلیسی».

| 6 نظر
وطن کجاست؟

چهارشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۳

ناچاق بودم. نگاهی به ساعت کردم. دستم را کش آوردم و کنترل را گرفتم. زدم کانال یک. ورزش و مردم. اشک‌های بهرام شفیع را که دیدم جا خوردم. «مهدی نفر» فوت کرده بود. سه چهار ساعت قبل از شروع برنامه (تاکید دارم بنویسم «فوت»، نه «مرگ». فکر می‌کنم مرگ، عدم آدم است اما فوت، نه. شاید برای همین است که می‌گوییم «مرگ بر اسرائیل»)! طاقت دیدن ادامه برنامه را نداشتم. رفتم سراغ رصد خبرگزاری‌ها. نوشته بودند «نفر را در ضیابر صومعه‌سرا به خاک خواهند سپرد». یاد دایی و ننه خدابیامرزم افتادم که طبق وصیت‌شان توی زادگاه‌شان دفن‌شان کردیم. روستای مزج (بر وزن فجر) در 60 کیلومتری شاهرود. هفت کیلومتری روستای «خیج» که زادگاه داوود میرباقری است. هر چی فکر کردم که این «جنازه» را در زادگاه دفن کردن چه معنی می‌دهد به نتیجه نرسیدم. آیا نشان «حبّ وطن» است؟ خب! وطن را زندگی نکرده‌ای و حالا می‌خواهی مردگی‌ات را آنجا سپری کنی؟ بعد یاد بحث مفصلی افتادم که سال قبل با مدیر کل‌مان داشتم. سر شهرک اسکانی که برای عشایر ساخته بودیم. عشایر کرد (کُرمانج) خراسان شمالی و رضوی که قشلاق را در مراوه‌تپه استان گلستان دامداری می‌کنند. بس‌که پاییز و زمستان دل‌چسبی دارد به‌ش می‌گویند «راحت‌تپه»! این شهرک اسکان از طرح‌های ملی است و هدفش یکجانشین کردن عشایر به منظور ارتقای خدمات‌رسانی به آنهاست. حداقل در سطح روستا. ایضاً خروج عشایر از دامداری صرف و کم کردن فشار دام بر مراتع و حفظ خاک و آب و ... . بحثم با مدیر کل سر این بود که «حاج‌آقا! اینا تابستون اینجا بمون نیستن. دمای 45 درجه کجا و خنکای ییلاقات خراسان کجا؟ بعدشم اینا مرده‌هاشون رو این‌جا دفن نمی‌کنن. می‌برن خراسان. ضمن این‌که سبک زندگی رمه‌گردانی مناسب‌تره واسه عشایر تا اسکان. فرهنگ عشایر با کوچ زنده‌ست». و کلی بحث‌های فنی. بعد یاد خیلی از تارکین وطن قبل از انقلاب افتادم که آرزوی «دفن در وطن» را دارند. نمی‌دانم. لابد وطن، بطن است و اصل. اما باید فراتر از این‌ حرف‌ها باشد. به قول مولانا «لامکانی است که در او نور خداست». کاش «ریچارد فرای» زنده بود تا در این باره ازش می‌پرسیدم.

| 6 نظر
باران؛ بی‌ترانه!

سه شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۳

دماسنج ماشین دمای بیرون را چهل‌وپنج درجه نشان می‌داد. راننده گفت «تو روستای ما یه امام‌زاده‌س. یادمه از بچگی هر وقت بارون نمی‌اومد، مردم می‌رفتن کنار امام‌زاده و آش نذری می‌پختن. موقع برگشتن به روستا نرسیده بودیم، بارون شروع می‌کرد. اما دو ساله که دیگه با آش هم نمی‌باره». آقایی که کنارم نشسته بود گفت «لابد تاریخ امام‌زاده‌تون منقضی شده».


طرح‌نوشت:

تصویر کوچک شده

| 10 نظر
فرق خواب متٱهل با مجرد!

دوشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۳

داشتم به لذت‌های کوچک فکر می‌کردم. یک‌هو به ذهن‌م «لذت خواب بعد از دفع» رسید. به هم‌کارم گفتم (هیچ‌کدام‌شان از دردهای خاکستری خبر ندارند) «فک کنم شصت درصد مردم ایران با سی‌صد گرم فضولات مانده در روده می‌‌خوابن، درحالی‌که توی حدیث‌ی یکی از دلایل سلامتی نقل شده. دو تای دیگه نمک خوردن قبل از تناول و دست از غذا کشیدن قبل از سیری‌ست». گفت «مهندس تو مجردی هنوز. نمی‌فهمی. هیچ خواب‌ی به لذت بعد از مقاربت با زن‌ت نمی‌رسه. لامصّب انگار خستگی و استرس از لای شیارهای مغزت تخلیه می‌شه. سنگین‌تر از اصحاب کهف می‌خوابی. ضمناً خواب متٱهل مثل نمازش هفتاد برابر بهتر از خواب مجرده».

| 6 نظر
افطار با زایمان!

یکشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۳

ماه آخری که علی‌اصغر را باردار بوده مصادف می‌شود با ماه مبارک. حرف هیچ‌کس را گوش نمی‌دهد و با دهان روزه زایمان می‌کند. سال چهل و یک. حالا علی‌اصغر که فرزند ارشد است، جسماً ضعیف‌ترین است بین ما هفت خواهر و برادر. اما مؤمن‌ترین.
پ.ن: داداش، گرافیک خوانده. دانش‌کده هنرهای زیبای تهران. من راهنمایی بودم که برای اولین و آخرین بار مرا برد دانش‌کده‌شان. به اولین کسی که معرفی‌ام کرد، مژگان بود. دختر استاد شجریان. نمی‌دانم موسیقی می‌خواند یا نقاشی یا همین‌جوری آن‌جا بود.

| 2 نظر
وحشی!

شنبه ۱ شهریور ۱۳۹۳

علی‌رضا، خوش‌نویس بود. با قلم‌نی. داشت برای آزمون ممتاز آماده می‌شد که روزگار، آزگار شد برایش. مجبور شد کار کند. پارچه (به قول تهرانی‌ها «پرده»)نویسی. قلم‌نی شد قلم‌مو. بعد از مدت کوتاهی، نستعلیق عالی‌اش شد خوش. می‌گفت «رجب! قلم‌مو دست رو وحشی می‌کنه».

| 1 نظر
فاصله‌ها!

جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳

چند نفر از دوستان پیش‌نهاد دادند که «گوشت‌کوب‌ت(!) رو عوض کن و یه اندروید بگیر و وایبر نصب کن. کلی مزایا داره. تماسامون بیش‌تر می‌شه. هزینه‌هامون هم کم‌تر». من اما گفتم «وبلاگ و همین فیس‌بوک رو ترجیح می‌دم. ضمن این‌که حجم اس‌ها و تماس‌هام خیلی کم‌ه». در ادامه خواستم بگویم که «وایبر و امثال‌هم فاصله‌ها را کم می‌کنند. فاصله اما مطلوبیّت می‌آورد». ولی نگفتم.

| 12 نظر
ادعونی!

پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۳

1
دختران جوان ترکمن دیگر کم‌تر لباس‌های سنتی‌شان را می‌پوشند. چون پوشیده است.

2
طرح‌نوشت:

تصویر کوچک شده

| 20 نظر
نعمت‌چاخان!

چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۳

«نعمت‌چاخان» استاد دوره کارشناسی‌مان بود. دروس جامعه‌شناسی روستایی و مردم‌شناسی عشایری. فرانسه درس خوانده بود. به علم ‌مسلط بود. به کلام هم. اما خوب هم چاخان می‌کرد. دو مورد معروف‌ش را که هنوز نقل و نُقل گعده‌های دوستانه‌مان است؛ «با دوست‌م رفته بودیم لب دریا. خزر. مسابقه زیرآبی گذاشتیم. اول دوست‌م شیرجه زد. یک دیقه نشد که نفس کم آورد و اومد بیرون. بعد من پریدم. پن دیقه، نیم ساعت، یه ساعت، خسته شدم. ریق‌م در اومد. تا اومدم لب آب، کلّه‌م خورد به پایه تابلوی شناوری. روش نوشته بود «مسکو پنج کیلومتر»! «یه روز با خانوم تو پارک سوربن نشسته بودیم و اختلاط می‌کردیم. یهو یکی دست گذاشت رو شونه‌م و گفت چطوری نعمت؟ برگشتم دیدم فرانسوا میتران‌ه»!

| 6 نظر
حجّت اسلام!

سه شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۳

نماز جمعه تهران را می‌دیدم. سید احمد خاتمی خطیب‌ش بود. خطبه اول. درباره سبک زندگی اسلامی صحبت می‌کرد. نقل به مضمون می‌گفت «درست که زن باید مطیع مرد باشد اما نه همیشه. اگه مردی به زن‌ش بگوید که بی‌حجاب بگرد نباید قبول کند. اگر مالی به زن رسید و مستطیع شد باید برود حج نه این‌که به حرف مرد گوش کند که بیا به جایش عروسی دختر و پسرهامون رو برپا کنیم با این پول. حج واجب‌تر است. دستور خداست». این جور مواقع یاد سؤال مهرشاد (خواهرزاده چهارده ساله‌ام) می‌افتم که یک روز پرسید «دایی‌جون! آیةالله و حجةالاسلام یعنی چی»؟

| 8 نظر
«کشک» خوش‌مزّه!

دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۳

تصویر کوچک شده

| 16 نظر
(1) 2 3 4 ... 97 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

گذشته اگه خوب بود که نگذشته بود.
[سریال «انقلاب زیبا» / حامد عنقا]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

خواهرم رسیده به سن شانزده سالگی . سنی که دلش میخواهد هر روز غروب با دوستهای دبیرستانی اش از خانه بزند بیرون . و کسی شماره اش را نگیرد که کجاست . که هر وقت همه رفتند او هم بیاید خانه . و کسی هم جز " خوش گذشت ؟ " چیزی نپرسد . خواهرم وقتی هنوز پانزه سال ُ خوردی سن داشت ، من کارشناسی قبول شدم و از شهرمان رفتم . و اینطوری شد که خواهرم وقتی پانزده سال ُ خوردی سن داشت تنهای ِ تنها شد . تولدش کنارش نبودم . و او یک گوشی ِ اندروید بالا از پدرم کادو گرفت . فکر میکنم همه چیز از همین کادو شروع شد . خواهرم یکهو پایش به لاین ُ وایبر ُ اینستگرام ُ از این طور چیزها باز شد . این شد که هر روز با مانتو های خودش ، و با شال های من ، ایستاد جلوی آینه و هی دستش را برد توی کیف لوازم آرایش من ، هی لبهایش را درشت تر از آن چه هست کرد ، ریمل زد ، هی خط چشم مالید توی چشم هایش و پاک کرد ، و هی نیم رخ ُ تمام رخ ُ سه رخ َش را نگاه کرد . اوایل زود از خودش راضی میشد اما کم کم هی سخت گیر تر میشد تا جایی که یکبار بعد از دو ساعت جلوی آینه بودن رفت توی ِ "مُبل تاب"ِ * خانه ی عمو این ها ، هم عکس گرفت . با اینکه کاناپه های ما از نظر من خیلی هم خوب َند اما او دلش میخواست یک عکس این مدلی هم بگیرد که مردم فکر کنند ما توی خانه مان مبل تاب هم داریم :/ ( حالا انگار فقط ما مبل تاب نداریم و همه توی خانه شان مُبل سرسره کهنه میکنند ) . بعد کم کم خواهر من شد شانزده ساله . من هم این ترم را مهمان شدم شهر خودمان . و دیدم خواهرم رسیده به سنی که دلش میخواهد هر روز عصر از خانه بزند بیرون . و خب راستش ما هم از آن خانواده ها نیستیم که بتوانیم دوری هم را تحمل کنیم ، متوجه اید که !! مثلا پدر من روی ساعت هشت تاکید دارد ، دیرتر بشود دلش تنگ میشود و اول چندتا مسیج میدهد و بعد هم تا برسی خانه دو بار زنگ میزند . ولی خواهرم ، معتقد است که این دل تنگی آبرویش را جلوی دوستان ِ مو فکلی ُ بلوز شلواری ُ یقه تا آنجا بازی َش ، میبرد . پدرم هم بعد از دیدن ِ این اعتقاد ِ خواهرم ، خط ُ نشان برایش کشید که " بیرون رفتن با دوستهایت ماهی یکبار ، آن هم حداکثر تا هفت و نیم " . خب ، فکر میکنید خواهرم چکار کرد ؟! چند روزی قهر کرد . اما وقتی دید پدر دل رحم من روی حرفش مانده ، با صحبت های موثر(!!) اینجانب ، با این موضوع کنار آمد . اما از آنجایی که مهر ماهی است و اشکش لب مشکش ، هر روز که میرود توی این شبکه های اجتماعی و میبیند که دوستانش از آب خوردنشان هم عکس میگیرند و میگذارند توی این شبکه ها ، مینشیند هی گریه میکند و بعد از آن صبر میکند پف چشمش که خوابید ، جلوی آینه موهایش را یکبار چپ میکند توی صورتش ، یکبار گیس میکند ، یکبار ویو میکند و هی با خنده و ژست های کَجکی و راستکی و بامزه ، چیلیک چیلیک عکس میگیرد ُ میگذارد توی این برنامه ها . حالا به لطف این شال های من و مانتوهای خودش و کیف لوازم آرایش ، تعداد فالوئرها ُ لایک های خواهرم رسیده به 160-70 تا . و او هی برای خودش حظ (شاید هم حض) میکند . یا به قول خودش اعتماد به نفس میگیرد . راستش خواهرم رسیده به شانزده سالگی و من دارم به شانزده ساله هایی فکر میکنم که اعتماد به نفسشان را اینطوری میبرند بالا . به دخترهایی که توی این محیط ها دارند چرخ میخورند و مثل خواهر من از افراد بیست ُ چهار ساله ُ دانشجوی گرافیک ، پیشنهاد دوستی ِ اجتماعی بدون ِ قصد ازدواج به شرط بیرون رفتن ، میگیرند . چه نسل ِ ساده ای . چه نسل ِ خطرناکی . شانس دارهایشان میشوند خواهر من که از دوستی ُ این صحبت ها _ حالا از هر نوعش که میخواهد باشد _ خوششان نمی آید . وای به حال شانس ندارهایشان . ماها که شکست عشقی مان در شانزده سالگی خلاصه میشد توی اسباب کشی ِ پسرک ِ سر کوچه مان که همیشه کتاب هری پاتر توی دستش داشت و اصلا از احساسمان خبر نداشت ، سر احساسمان چه آمده ؟! و به کجا رسیده ایم ؟! که این ها دارند اینطوری احساسشان را میزنند سر قلاب ُ می اندازند توی آب ؟! این ها قرار است به کجا برسند ؟! ها ؟!
[http://pillows.blogfa.com/post/18]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

15 کاربر آن‌لاين است (15 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 15

بیشتر...

پشت سر:

مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382

راپورت خوانندگان:

-------------------------------