(1) 2 3 4 ... 98 »
مهدیار غیرتی!

جمعه ۲۸ شهریور ۱۳۹۳

1
مهدیار - برادرزاده نه ساله‌ام - داشت توی پارک بازی می‌کرد. یک‌هو توپ‌ش را با غیظ شوت کرد سمت پسر جوان‌ی و دوید سمت زینب - دختر خاله هفده ساله‌اش - و با غضب گفت «هو! موهاتو بده تو. نخند به‌ش. چرا اون پسر آشغال‌ه داره نیگات می‌کنه. می‌کشم‌ش ...». زینب رژلب‌ش را مزمزه کرد و با خنده‌ و اخم به‌ش گفت «برو گم‌شو. غیرتی شده واسه من».

2
موی شرابی هیچ نمی‌آید به پوست‌های سبزه. از من گفتن بود.

| 8 نظر
شلّاق‌زنی!

پنجشنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۳

1
بارها برایم پیش آمده. وارد مغازه‌ای، بوتیک‌ی، ... شدم که خلوت بوده. هیچ‌کس نبوده. اما بعد از ورود من گُر و گُر مشتری آمده.

2
دوستی زنگ زده که فلان تاریخ عروسی‌اش است. تٱکید مؤکد کرده که شب قبل‌ش که مراسم «شلاق‌زنی»ست هم حتماً بیا. گفت «شلّاق‌زنی» یعنی برای مردها (از جوان‌ها تا پیرمردها) تریاک و مشروب و عرق‌سگی و ... سرو می‌کنم توی اتاق‌های جداگانه!

| 8 نظر
عبده و رسوله

چهارشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۳

1
چه لذت‌ی دارد وقتی اتفاقی، موبه‌موی آن‌چه در ذهن‌ت داشته‌ای، رخ می‌دهد برایت.

2
استاد ضمن خدمت‌مان می‌گفت «زنجیر از ضعیف‌ترین حلقه‌ش می‌شکنه». می‌گفت «اشهد ان محمد عبده و رسوله یعنی عبد بودن برتر از رسول بودن است».


عکس‌نوشت:
دوره کارشناسی؛ سال هفتاد و پنج.

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 4 نظر
جون مادرتون سفت بازی کنین!

سه شنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۳

نشسته بودم پای تلویزیون. طلای حمید سوریان خستگی‌ کلاس ضمن خدمت‌م را به در کرد. پشت‌بندش وقتی بالاغیرت‌های والیبال، صرب‌ها را بردند (امیر غفور می‌گفت «بچه ها جون مادرتون سفت بازی کنین») و ولاسکو هم آمریکایی‌ها را مات کرد و باعث صعودمان به شش تیم شد، دیگر خرکیف شدم. (سایت «ورزش‌سه» برای دقایقی قفل کرده بود. بس‌که ملت رفرش کرده بودند برای دیدن نتیجه ست پنجم بازی آرژانتین-آمریکا). داشتم نشئگی می‌کردم با خبرهای خوب ورزشی و توی آن‌جایم(!) عروسی بود که یاد حرف‌های استاد ضمن خدمت افتادم. می‌گفت «ملتی که منابع زیاد داره اما فقیره، دعاش مستجاب نمی‌شه». می‌گفت «ملت‌ی شدیم که بله ترش‌رویانه را ترجیح می‌دیم به نه محترمانه».
پ.ن: استاد، «فقه‌اللغه» را استاد است. درباره «حُسَین» می‌گفت «یعنی حسن کوچک. حسن زیبا. حسن قشنگ». یاد حسن‌آقا حسینی‌قشنگ‌ه سریال در «چشم باد افتادم».

| 6 نظر
GOD!

دوشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۳

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
خاک طلا!

یکشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۳

نشسته بودم توی طلافروشی. مرد میان‌سالی وارد شد و بعد از خوش‌وبش با آقای زرگر، اشاره‌ای به سطل گوشه مغازه کرد و گفت «خاک‌ت چند»؟ «کیلو صد تومن». بعد از کلی چک‌وچونه معامله‌شان نشد. با چشمان متعجب پرسیدم «خاک کیلو صد هزار تومن»؟ گفت «آره. می‌خواست بز بخوره انگار». ادامه داد «اینا خاک کف مغازه رو با دست‌گاه مخصوص الک می‌کنن و طلاش رو دوباره استخراج می‌کنن. عین‌هو معدن».
پ.ن یک: بعضی دوستان حتی خاک‌شان هم رگه‌های طلا دارد. چون اکسید نمی‌شوند. به قول حیدر سریال شب دهم «وجودت طلاست، باطن‌ت برف‌ه لوطی».
پ.ن دو: مخاطب خاص دارد. به عنوان یک معذرت‌خواهی و دل‌جویی.

| 2 نظر
غریبه

شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۳

سه چهار سال پیش بود. خبر عقدش را که شنیدم، اس‌ام‌اس تبریک فرستادم برایش. تقریباً بیست ساعت بعدش «تحویل شد»ش آمد برایم. یا خاموش بوده یا دست‌رس نبوده. دو روز گذشت اما جواب‌ی نداد. شب‌ش زنگ زدم برای عرض تبریک. جواب نداد. دیگر نه زنگ زدم نه پیامک. چند ماه پیش شماره غریبه‌ای جمله قصاری فرستاد برایم. با جمله قصار بزرگی جواب‌ش دادم. دو ماه بعدش غریبه‌ای - که به‌گمان‌م همان شماره بود - باز جمله قصاری فرستاد و بعدش این‌که «دل منو شکستی و یه روز تو رو می‌کشم و از این حرفا». آن‌قدر روی اعصاب و روان‌م پاتیناژ رفت که تهدیدش کردم به شکایت قضایی. گفت «بازم دلمو شکستی» و بی‌خیال شد کلاً.

| 8 نظر
یاد ایّامی

پنجشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۳

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 10 نظر
خواستگاری [قسمت 26]

چهارشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۳

آقای واسطه به‌م نگفته بود بزرگ‌تر است از من. چهره‌اش هم نشان نمی‌داد. کتاب‌خانه اتاق‌ش مملو از کتاب‌های دینی بود. فرهنگی بود. مسؤول پایگاه بسیج مسجدی هم بود. از آن اصول‌گراهای تند و تیز. وقتی فهمید افکارم به اصلاح‌طلب‌ها نزدیک‌تر است، سگرمه‌هایش پیچید. بحث‌مان قرآنی شد. حافظ چند جزء هم بود. یک‌جورهایی نامحسوس خوش‌م آمده بود ازش. اما وقتی سن‌ش را گفت «وا» رفتم. نمی‌دانم!؛ شاید علاقه یک پسر به دختر بزرگ‌تر از خود از جنس وابستگی‌ست نه عشق! البته مثال نقض‌ش را هم دیده‌ام؛ خواهر خودم.
پ.ن: دوستی دارم که فقط دنبال دختر بزرگ‌تر از خودش می‌گردد برای ازدواج. علت‌ش برمی‌گردد به مسائل جنسی!

| 26 نظر
دست قاتل!

سه شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۳

آزاد

مکان‌ها قاتل آدم‌هایند! آلت قتّاله هم «رفرش خاطرات». با مهدی و محسن نشسته‌ایم طبقه سوم رستوران حاج‌حسن ساری. آن‌ها شیشلیک و من مثل همیشه کباب‌کوبیده. دختر جوان و بلندی که با شوهرش روبه‌رویم نشسته و خیلی تنگ و کوتاه و شفاف و روشن پوشیده، درگیرم می‌کند. تقریباً مطمئن می‌شوم دختر «شهید نورایی‌»ست که سال‌ها پیش، هم‌سایه‌مان بود. اسم‌ش خاطرم نمی‌آید. دختر پای‌ش را خال‌کوبی کرده. تا کجا نمی‌دانم! خود حاج‌حسن سالن کناری که با پارتیشن شیشه‌ای جدا شده دارد تشریفات پذیرایی از مدیرعامل بانک سامان و هیٱت همراه‌ش را انجام می‌دهد. یاد آن روزی افتادم که با دوست روان‌پزشک‌م و بنده‌خدایی آخرهای صرف بودیم که حاج‌حسن کادویی را تقدیم‌ش کرد. به دلیل محجبه بودن. روسری بود به‌گمان‌م. خوش‌گل و سنگین. آیا باید مقتول مکان‌ها شد؟؛ با رفرش خاطرات!
پ.ن: مکان‌ها قتّال‌تر از بوی «عطر»ها هستند حتی. ولی به پای «دست‌»ها نمی‌رسند!

| 4 نظر
تو سرزمین خودت پیاده‌شون کن!

دوشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۳

پیری و معرکه‌گیری! با نه سال سابقه کار، دارم می‌روم دوره آموزشی بدو خدمت. توی بدترین ساعات. چهارده تا هجده. خوبی‌اش در مختلط بودن‌ش است (که تداعی‌گر دوران دانش‌گاه‌ست و دل‌تنگی‌ام را افزون می‌کند) و استاد پارت اول که مرا یاد استاد الهی‌قمشه‌ای می‌اندازد. جلسه اول «اخلاق حرفه‌ای سازمانی» کلی مصداق آورد از شاه‌نامه، رودکی، آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، نادرشاه افشار و ... . دکترای جامعه‌شناسی ادبیات دارد. وقتی گفت «من تصادفاً مدرس جمعیت تصادفی شما شدم. یعنی تصادفی سوار اتوبوس شما شدم اما سعی می‌کنم تو سرزمین خودم پیاده‌تون کنم» کلی ذوق کردم.
پ.ن یک: نقل می‌کرد که ایرانی‌ای از مصری‌ای پرسید «شما که اصالتاً عرب نبودین. چرا عرب شدین»؟ جواب شنید «شما ایرانی‌ها هم اگر شاه‌نامه نداشتین عرب می‌شدین». بعد درباره کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» شهید مطهری صحبت کرد.
پ.ن دو: یکی از قوانین کلاس این است که «هر کی تخلف کنه (دیر بیاد یا ...) باید « یک لطیفه بگه». دارم فکر می‌کنم در صورت تخلف چه لطیف خنده‌دار قابل گفتن در محیط مختلط بگویم!

| 4 نظر
فقر و فحشاء

یکشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۳

بحث رابطه فحشاء و بی‌کاری و بدحجابی و ماهواره بود توی تاکسی. حوصله مشارکت نداشتم. زل زده بودم به خیابان که نقل قول یکی از مسافرین بنگ‌م را پراند؛ «هفتادوپنج درصد فحشاء توسط زن و مردهای متٱهل انجام می‌شه»!

| 14 نظر
شاید برای شما هم اتفاق بیفتد!

شنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۳

1
سهل‌انگار بود. تنبل. برگه مٱموریت نمی‌نوشت. عاقبت یک روز توی مٱموریت ماشین‌ش ترمز می‌برد و بعد از چند تا معلق می‌ایستد. چند ساعت بعد که بالای جنازه‌اش رسیدیم، یکی از هم‌کاران برگه مٱموریت‌ی با تاریخ و شماره روز گذاشت توی جیب کت‌ش.

2
استادمان حضور‌غیاب نمی‌کرد. یک روز مٱمور آگاهی و رئیس آموزش آمدند سر کلاس و گفتند فلان دانش‌جو بازداشت و متهم به قتل است. دو ماه پیش. مدعی‌ست سر کلاس شما بوده ساعت قتل. اما هیچ برگه حضور و غیابی موجود نبود.

| 10 نظر
شکّاک است!

جمعه ۱۴ شهریور ۱۳۹۳

1
حدیث داریم که «نگاه عفیف، اخلاق را نیکو می‌کند». این یعنی بدحجابی، مردها را بداخلاق می‌کند!

2
نانوایی‌ها هم دارند مجهز به دوربین مداربسته می‌شوند!

3
من شکّاک‌م یا محافظه‌کار؟!؛ موقع رد شدن از خیابان یک طرفه، هم سمت چپ را نگاه می‌کنم هم راست.

| 12 نظر
ترش نکن ترشیده!

پنجشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۳

پسرعمه‌ام با وجود داشتن نوه، پس از فوت زن‌ش ازدواج کرد. با یک «دختر» تقریباً چهل ساله. وضع مالی‌اش هم توپ است. علی رئیس بانک بوده و چندی‌ست با پنجاه و سه سال سن بازنشست شده و با زن جدید‌ش زندگی خوبی دارد. پسرعمه دیگرم استرالیا زندگی می‌کند. دکترای روان‌شناسی دارد. هم کلینیک تخصصی دارد هم مدرس دانش‌گاه‌ است. دو سه سال پیش از زن‌ش جدا شد و با وجود داشتن سیاوش و کیاوش بیست‌ودو و هجده ساله، با یک «دختر» تقریباً چهل ساله مشهدی ازدواج کرد. این علی هم پنجاه و سه سال دارد و حالا روزگارش خوش است.
پ.ن یک: خدای «دختر ترشیده‌ها» (چه‌قدر از این اصطلاح بدم می‌آید) خیلی بزرگ‌تر از خدای دیگران است. منوط به این‌که ترش نکنند از حکمت خدا. تقوا پیشه کنند. خیر دیگران را بخواهند و باعث جدایی و اختلاف دیگران نشوند والّا از ترشیدگی به تلخی می‌رسند.
پ.ن دو: هیچ لذتی بالاتر از دیدن ازدواج موفق یک دختر ترشیده نیست. و هیچ دعایی هم. حتی باعث احیاء ایمان‌ها می‌شود!

| 17 نظر
(1) 2 3 4 ... 98 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

گذشته اگه خوب بود که نگذشته بود.
[سریال «انقلاب زیبا» / حامد عنقا]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

خواهرم رسیده به سن شانزده سالگی . سنی که دلش میخواهد هر روز غروب با دوستهای دبیرستانی اش از خانه بزند بیرون . و کسی شماره اش را نگیرد که کجاست . که هر وقت همه رفتند او هم بیاید خانه . و کسی هم جز " خوش گذشت ؟ " چیزی نپرسد . خواهرم وقتی هنوز پانزه سال ُ خوردی سن داشت ، من کارشناسی قبول شدم و از شهرمان رفتم . و اینطوری شد که خواهرم وقتی پانزده سال ُ خوردی سن داشت تنهای ِ تنها شد . تولدش کنارش نبودم . و او یک گوشی ِ اندروید بالا از پدرم کادو گرفت . فکر میکنم همه چیز از همین کادو شروع شد . خواهرم یکهو پایش به لاین ُ وایبر ُ اینستگرام ُ از این طور چیزها باز شد . این شد که هر روز با مانتو های خودش ، و با شال های من ، ایستاد جلوی آینه و هی دستش را برد توی کیف لوازم آرایش من ، هی لبهایش را درشت تر از آن چه هست کرد ، ریمل زد ، هی خط چشم مالید توی چشم هایش و پاک کرد ، و هی نیم رخ ُ تمام رخ ُ سه رخ َش را نگاه کرد . اوایل زود از خودش راضی میشد اما کم کم هی سخت گیر تر میشد تا جایی که یکبار بعد از دو ساعت جلوی آینه بودن رفت توی ِ "مُبل تاب"ِ * خانه ی عمو این ها ، هم عکس گرفت . با اینکه کاناپه های ما از نظر من خیلی هم خوب َند اما او دلش میخواست یک عکس این مدلی هم بگیرد که مردم فکر کنند ما توی خانه مان مبل تاب هم داریم :/ ( حالا انگار فقط ما مبل تاب نداریم و همه توی خانه شان مُبل سرسره کهنه میکنند ) . بعد کم کم خواهر من شد شانزده ساله . من هم این ترم را مهمان شدم شهر خودمان . و دیدم خواهرم رسیده به سنی که دلش میخواهد هر روز عصر از خانه بزند بیرون . و خب راستش ما هم از آن خانواده ها نیستیم که بتوانیم دوری هم را تحمل کنیم ، متوجه اید که !! مثلا پدر من روی ساعت هشت تاکید دارد ، دیرتر بشود دلش تنگ میشود و اول چندتا مسیج میدهد و بعد هم تا برسی خانه دو بار زنگ میزند . ولی خواهرم ، معتقد است که این دل تنگی آبرویش را جلوی دوستان ِ مو فکلی ُ بلوز شلواری ُ یقه تا آنجا بازی َش ، میبرد . پدرم هم بعد از دیدن ِ این اعتقاد ِ خواهرم ، خط ُ نشان برایش کشید که " بیرون رفتن با دوستهایت ماهی یکبار ، آن هم حداکثر تا هفت و نیم " . خب ، فکر میکنید خواهرم چکار کرد ؟! چند روزی قهر کرد . اما وقتی دید پدر دل رحم من روی حرفش مانده ، با صحبت های موثر(!!) اینجانب ، با این موضوع کنار آمد . اما از آنجایی که مهر ماهی است و اشکش لب مشکش ، هر روز که میرود توی این شبکه های اجتماعی و میبیند که دوستانش از آب خوردنشان هم عکس میگیرند و میگذارند توی این شبکه ها ، مینشیند هی گریه میکند و بعد از آن صبر میکند پف چشمش که خوابید ، جلوی آینه موهایش را یکبار چپ میکند توی صورتش ، یکبار گیس میکند ، یکبار ویو میکند و هی با خنده و ژست های کَجکی و راستکی و بامزه ، چیلیک چیلیک عکس میگیرد ُ میگذارد توی این برنامه ها . حالا به لطف این شال های من و مانتوهای خودش و کیف لوازم آرایش ، تعداد فالوئرها ُ لایک های خواهرم رسیده به 160-70 تا . و او هی برای خودش حظ (شاید هم حض) میکند . یا به قول خودش اعتماد به نفس میگیرد . راستش خواهرم رسیده به شانزده سالگی و من دارم به شانزده ساله هایی فکر میکنم که اعتماد به نفسشان را اینطوری میبرند بالا . به دخترهایی که توی این محیط ها دارند چرخ میخورند و مثل خواهر من از افراد بیست ُ چهار ساله ُ دانشجوی گرافیک ، پیشنهاد دوستی ِ اجتماعی بدون ِ قصد ازدواج به شرط بیرون رفتن ، میگیرند . چه نسل ِ ساده ای . چه نسل ِ خطرناکی . شانس دارهایشان میشوند خواهر من که از دوستی ُ این صحبت ها _ حالا از هر نوعش که میخواهد باشد _ خوششان نمی آید . وای به حال شانس ندارهایشان . ماها که شکست عشقی مان در شانزده سالگی خلاصه میشد توی اسباب کشی ِ پسرک ِ سر کوچه مان که همیشه کتاب هری پاتر توی دستش داشت و اصلا از احساسمان خبر نداشت ، سر احساسمان چه آمده ؟! و به کجا رسیده ایم ؟! که این ها دارند اینطوری احساسشان را میزنند سر قلاب ُ می اندازند توی آب ؟! این ها قرار است به کجا برسند ؟! ها ؟!
[http://pillows.blogfa.com/post/18]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

14 کاربر آن‌لاين است (14 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 14

بیشتر...

پشت سر:

مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382

راپورت خوانندگان:

-------------------------------