دست‌های‌م را در باغ‌چه می‌کارم

تاریخ جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷ | عنوان: آزاد

یک- وقتی اوّلین بار توو تاکسی خط خزر-آکند دست‌ش را گرفتم یاد شریعتی افتادم که یک جای مجموعه گزین‌گویه‌هاش (کتاب گفت‌وگوهای تنهایی) گفته «بعضي حرف‌ها را، فقط دست‌ها به هم مي‌گويند، فقط دست‌ها!»
دو- دستان، داستان دارند برای من. یکی از معیارهای اولویّت‌دارم است در انتخاب زوجه. انگشتان‌ش باید فیت فیت باشد لابه‌لای انگشت‌هایم.
سه- موقع ورود و خروج که انگشت‌ش می‌کنم، دست‌گاه ساعت‌زن اداره‌مان را می‌گویم، گاهی یک‌هو تَرْپَس می‌کند و ارور «انگشت مورد نظر شناسایی نشد» می‌دهد. چون موقع تعریف انگشت، درجه‌حرارت را هم ثبت کرده.
چهار- وقتی به‌ش دست دادم و از ماشین‌ش پیاده شدم، گفت «دست یا علی بود ها!» گفتم «نه!» گرادیان حرارت دستان‌ش را ثبت نکردم!
پنج- دست، دوست دارم . از دست‌ش نمی‌دهم.


نوشته‌ای از دردهای خاکستری
http://www.greypain.com

نشانی این صفحه :
http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=2793