RSS Feed
(1) 2 3 4 ... 166 »
دارآباد

دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸

یک- رفته بودم سرکشی از عشایر مرزنشین. زنان عشایر ترکمن در کارگاه‌های خانگی پشت دار قالی بودن؛ بدون تهویه، نور کم و ... . مشکل بزرگ‌ترشون «بازار فروش» بود که باعث تلنبار شدن محصولات‌شون شده بود.
دو- دوستی تعریف می‌کرد که «قدیما شعار جوانان بی‌کار سیستان‌وبلوچستان که لاجرم وارد قاچاق مخدرات شده بودن این بود؛ یا طناب دار یا تویوتا خط‌دار!»
سه- دار قالی تراکمه، «افقی‌»ست و پدر کمر و دست و گردن و غضروف را در می‌آورد. داشتم غصۀ ریه‌های آلوده به نخ‌های نفس‌کشیده دخترکان ترکمن رو می‌خوردم که یاد روایت دوستی افتادم از اسپانسرینگ هواپیمایی ماهان از روستائیان کرمان که با تجمیع شرکت تعاونی‌های روستایی و زنجیرۀ تولید تا فروش، ظرف ده سال سرمایه‌شان را میلیاردی کرده و مانع تبدیل دار قالی به دار اعدام شده بود.

نظر
دخترمون می‌خواد درس بخونه!

یکشنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۸

صدی‌نود دخترهایی که با یا بی‌واسطه قرار اوّل رو گذاشتم باهاشون، حوالت‌م دادن به بعد فلان آزمون‌شون؛ امتحانات پایان‌ترم، آزمون ارشد، دکترا، تافل، استخدامی و ... .

| 2 نظر
خون خودت رو کثیف نکن!

شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸

یک- شهریار - برادرزادۀ بیست‌وشش ماهه‌م - بعد هر وعدۀ غذایی، همون پای سفره دراز می‌کشه پیش باباش و می‌گه «ماناژ!» جز پدرش به هیچ‌کس اجازه نمی‌ده کمرش رو مشت‌و‌مال بده. به قول مازندرانی‌ها «خون، می‌کشه.»
دو- کارشناس یه جایی بودم. رئیس‌ش، دختر نخبه‌ای داشت. رتبۀ کنکورش زیر پونصد شده بود و مهندسی مکانیک تهران می‌خوند. آقای تازه‌رئیس هی زدوبند و رانت و ... و دختر هم مدام افت تحصیلی. یه همکارم کیف‌کنان گفت «لقمۀ حروم، خون رو نجس می‌کنه. خون نجس هم قوت مغز و قلب رو کم می‌کنه و تصمیمات‌شون رو دچار چالش می‌کنه. دختر فلانی رو ببین. کارمند دون‌پایه‌س اما شریف‌ه و خون زلال جاری‌ه توو رگ‌های دخترش.» دخترش حالا سال اول تخصص رادیولوژی‌ه.
سه- عشایر ما حواس‌شون هست که بره‌های نر و ماده وقتی بالغ می‌شن و به فحل می‌آن، هم‌خون‌هاشون گشنی نکنن با هم تا ببعی‌های ناقص‌الخلقه عایدشون نشه.
چهار- می‌گن کوسه‌ها بوی خون شکار لاجون رو از چند ده کیلومتری دریافت می‌کنن.
پنج- خون، جون زندگی‌ه. فیدبک‌ی از اعمال‌مون خواهیم گرفت که به گروه‌خونی‌مون می‌خوره!

نظر
کوررنگی!

جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸

همیشه سعی کردم آدم‌ها رو خاکستری ببینم، نه صفر و یک. اما یه دختری بود که جلسۀ سوم آشنایی وقتی داشت با سرعت کم توو لاین سبقت حرکت می‌کرد و ماشین پشتی‌ش هی چراغ می‌داد، گفت «بیا برو بابا! حالا خوبه پرایدی و بنز نیستی!» گفتم «بزن کنار، پیاده می‌شم!»

نظر
مهم‌ترین کشف بشر؟؛ حجاب!

پنجشنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸

دوستی زنگ زد و عروسی‌ش دعوت‌م کرد. به‌ش گفتم «بالاخره معجزۀ تلگرام کار خودش رو کرد، وگرنه‌که چار سال هم‌کلاس بودین دانشگاه و حسی نداشتین به هم.» گفت «حرف‌ت منو یاد سال اول فیس‌بوک انداخت که یکی نوشته بود رضاخان نتونس اما فیس‌بوک تونس!!»

نظر
عشق پوک!

چهارشنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۸

یک- صمیمیّت، تعهّد و کشش جنسی؛ این‌ها مؤلفه‌های اصلی عشق هستن و ترکیبات بینال آن‌ها، سازندهٔ نوعی عشق منحصربه‌فرد. مثلاً ترکیب فقط تعهّد و صمیمّت می‌شه عشق پاک. به قول انگلیسی‌ها وایت‌لاو.
دو- عشق پاک، مهلک‌ترین خبط جوانی‌ام بود و هنوز ترکش‌های چندپاره‌ش، تبعات دارد برام!
سه- حق با خدابیامرز پرویز شاپور (شوهر اوّل فروغ و پدر کاریکلماتورنویسی ایران) است که گفته «روی‌هم‌رفته، زن و شوهر مهربانی هستن!»

نظر
خسی در میقات

سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۸

دوستی زنگ زد و دعوت ولیمۀ قبل از حج‌ش رو کنسل کرد. علت را که جویا شدم گفت «از یه ماه پیش رفتم سراغ آدم‌هایی که به‌شون دین مالی و معنوی داشتم؛ بده‌کار بودم. قهر بودم. زخم زبان زده بودم و ...، جبران مافات کردم. بعد عین آدمی که بعد سال‌ها گریه کرده، احساس سبکی کردم و با خودم گفتم خونۀ خدا از سنگ‌ه، دل من اما دیگه از سنگ نیست. فیش حج‌م رو فروختم و می‌خوام بزنم به زخم زندگی‌م.»

| 2 نظر
مستحق باش!

دوشنبه ۲۴ تیر ۱۳۹۸

یکی از عشایر ترکمن‌مون زنگ زده که «مهندس‌محبی! یه روز که توو دفتر کارت داشتی تلفنی به یکی می‌گفتی عشایر کرد، چون تا چهارصد کیلومتر کوچ می‌کنن و دام، تنها سرمایۀ زندگی‌شونه، عشایرترن و باید تسهیلات پرواربندی بیش‌تری بگیرن، ازت ناراحت شدم، هر چند به من هم وام دادی. اما یه روز دیگه که وام پرورش قارچ رو فقط به ما ترکمن‌ها دادی و گفتی چون دخترهای تراکمه، تحصیل‌کرده‌تر و راغب‌تر و شرایط‌دارترن، خوش‌م اومد که عدالت رو در حد خودت مراعات می‌کنی.» گفتم «به قول شهید مطهری، عدالت یعنی هر چی در جای استحقاق خودش.»

| 2 نظر
اله ناز

یکشنبه ۲۳ تیر ۱۳۹۸

یک- توو عقد جدا شده بود. به خواست شوهرش که اعتراف کرده بود عاشق یکی دیگه‌س و به‌زور خانواده تن داده به این وصلت. پسر رفت سی خودش و او ماند تنها میان سیل غم‌ها.
دو- یه روز توو راه‌باغ کل‌به‌علی‌نصرالله به‌ش گفتم «به قولی گاهی یه دلیل برای زندگی برتر از هزار دلیل برای انزوا و تنهائی‌ه. بچسب به دانش‌گاه‌ت و مرخصی ترم بعدت رو کنسل کن.»
سه- از جلسۀ دفاع ارشدش که می‌آد بیرون، جوان کم‌مویی جلوش سبز می‌شه و بی‌حاشیه اصل مطلب رو به‌ش می‌گه؛ «من اولین معیارم برا همسرم زبان انگلیسی‌ه، واسه همین یه ماه پیش به مدیرگروه‌تون که فامیل‌مونه، سپرده بودم و شما رو معرفی کرده که شکر خدا خوش‌گل هم هستین. من انیماتورم و پذیرش آمریکا رو گرفتم و به‌زودی عازم‌م. بسم‌الله؟ یا علی؟»
چهار- بعد هفت سال اومد ایران و هفتۀ قبل توو همون راه‌باغ کل‌به‌علی‌نصرالله، دنیس‌به‌بغل، الهه به من گفت که «یه دلیل برای زندگی ...»


تصویر کوچک شده

نظر
حقّ‌السکوت!

شنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۸

وقتی به‌ش می‌گفتم «به بابا می‌گما چی گفتی پشت سرش!؟!» تولّد هفتادوپنج سالگی‌ش بود.



تصویر کوچک شده


نظر
مهرۀ سوخته!

جمعه ۲۱ تیر ۱۳۹۸

کشاورزها، به قول کرمانج‌ها «سفال» یا همون کاه‌وکلش گندم رو آتیش می‌زنن تا زودتر شالی بکارن بعدش. همیشه همینه؛ واسه رسیدن به دومی باید اولی رو سوزاند!

نظر
شربت شهادت و شربت تریاک!

پنجشنبه ۲۰ تیر ۱۳۹۸

یه جایی مأموریت بودم که دو روستا به فاصلۀ دو کیلومتری هم بودن. اولی بایر و دومی دایر و آباد. اولی بیست‌وسه تا شهید داشت و دومی سی‌وپنج تا اعدامی مواد مخدر!

نظر
گاندو

چهارشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۸

یک- بذر خوب را با دو ویژگی میزان می‌کنند؛ قوۀ نامیه و درجۀ خلوص. نامیه را با توان جنین بذر و درصد سبزینگی صد دانه می‌سنجند و خلوص را با کم‌وکیف اختلاط بذر با بذر گیاهان هرز و ... .
دو- یک دوست سپاهی دارم که با وجود اختلاف نظر با برخی فعالیت‌های سپاه، خیلی خالص است در بخش بسیج سازندگی سپاه و مرا یاد «محمد» سریال «گاندو» می‌اندازد؛ نگرش، دانش و مهارت دارد.
سه- یک جوک‌ی هست که می‌گه «یه مسابقه‌ای می‌ذارن بین مأموران سیا، موساد و وزارت اطلاعات تا تنها خرگوش یه جنگل رو پیدا کنن. سیا و موساد بعد یه هفته تلاش دست از پا درازتر برمی‌گردن. اما بچه‌های اطلاعات ایران سر یه ساعت با یه شیر برمی‌گردن. ناظران مسابقه می‌گن این که خرگوش نیست که!؟ شیر با جزع‌فزع به سخن در می‌آد که نه! نه! من خرگوش‌م!!»
چهار- به قول مایکل «ممد» گاندو را دوست داشتم، مخصوصا وقتی داشت ایتالیایی صحبت می‌کرد اما نه به اندازۀ نقش «علی»اش در «وزنه‌های بی‌وزن» که یک جای‌ش گفت «تو نمی‌فهمی، چون از دست‌ش ندادی.»

نظر
عشق را در پستوی اینستا نهان باید کرد!

سه شنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۸

بعضی عکس‌ و کپشن‌های جارطور عشقولانۀ اینستا رو که می‌بینم یاد اون سکانس «عروس» بهروز افخمی می‌افتم (سال شصت‌ونه) که ابوالفضل پورعرب بستنی رو می‌ده دست نیکی کریمی که هنوز رخت عروسی تن‌شه و می‌گه «خب! حالا شیشه‌ها رو بدیم بالا و حرفای خوب‌خوب بزنیم.»
پ.ن: مرتضی آوینی در نقد «عروس» گفته بوده «عشق زن و مرد صورتی واقعی دارد نه افسانه‌ای به‌سان روان‌شناسی اعماق و نه اروتیک.»

نظر
مبداء مختصات!

دوشنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸

سال هشتادوهفت که به قول مامان خدابیامرزم «عقیده» کردم ازدواج کنم، مؤلفه‌هام از بانو این‌ها بود؛ شاغل و ترجیحا معلم که هم یه موتور زندگی باشه هم به درس‌ومخش(!) سلمان و ضحی کمک کنه. سبزه باشه. اهل کشور ادبستان(!) باشه. عین خودم لاغر باشه، البته نه مثل اون آدم‌اسکلتی‌هایی که تاکسی‌های لکنته قدیمی از آینه‌جلوشون آویز می‌کردن! موهاش بلند باشه اما بلوند نباشه؛ مشکی محض. خوش‌دست باشه!؛ توصیف این دست خوش برام از نشاندن پهپاد هم سخت‌تره! چادر هم جزو معیارهای اصولی‌م بود و کلی فروع دیگه هم داشتم. خلاصه این‌که به دل‌م بشینه؛ به نازی که لیلی به محمل نشیند.
گذشت و یافت می‌نشد و هی من از سر و ته مختصات مد نظرم زدم تا که حالا به قول هم‌کارم می‌گم «فقط مؤنث باشه!»

نظر
(1) 2 3 4 ... 166 »

سرزمین نوستالوژی من:

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...