(1) 2 3 4 ... 172 »
روی من حساب کن!

سه شنبه ۳ مهر ۱۳۹۷

وقتی به‌ت لم می‌ده تا جا شه توو عکس!


تصویر کوچک شده

| 6 نظر
قصّهٔ گودرز و شقایق!

دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷

نشسته بودم به بیست‌وهفت خواستگاری قبلی‌م فکر می‌کردم. دیدم اکثرش شبیه خبر صداوسیما بود درباره دیدار وزیر فلان ایران با وزیر بهمان بیسار کشور که «طرفین بر گسترش روابط فیمابین تاکید کردن.» بعدش هیچ‌چی. هر کدوم رفتیم اون‌جا که نادر رفت -ببخشید - گوز از کون قاطر رفت!

نظر
«شقّی»

یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷

من هم بودم خوف می‌کردم و شلوارم حتّی سنگین می‌شد. شایدم مثل آن مرد، پای جای‌گاه را پناه‌گاه می‌کردم. وی‌آی‌پی‌ هم که خالی شده و این سربازِ امینِ و امانِ دختر، آن سکانس «اخراجی»ها را متبادر می‌کند که نارنجکِ ضامن‌دررفته در می‌رود از دست مربّی و همه در می‌روند و آن سربازی که زبان‌ش هم الکن بود و پت‌پت می‌کرد، شیرجه زد روی نارنجک‌ی که بعدش معلوم شد مشقی بوده. تروریست‌ها امّا شقّی‌اند نه مشقی.


تصویر کوچک شده

نظر
باد به تو که رسید، باده شد!

یکشنبه ۱ مهر ۱۳۹۷

توو دهات ما، بادهای خنک اوّل پائیز چن تا اسم دارن. یکی‌ش «ایاز» که آفت‌کش برنج‌های پهن‌شده روی سکّوهاست. یکی هم «میزون» که رسالت‌ش، رساندن و خوش‌گوشت‌کردن دانه‌های انار است.

نظر
اگر دین ندارید!

شنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۷

دو سال اخیر هر گاه صحبت عاشورا می‌شه، یاد برانکو ایوانکوویچ می‌افتم که وقتی بازیکن پرسپولیس «شایان (علی) مصلح» با ترس‌ولرز می‌ره پیش‌ش واسه مرخصی پیاده‌روی اربعین، برانکو تا اسم امام‌حسین رو می‌شنوه، قبل ترجمه مترجم، به‌ش می‌گه «برو! آزادی»

نظر
مردی سوار بر اسب سفید!

جمعه ۳۰ شهریور ۱۳۹۷

توو روستای ما صبح روز عاشورا اسب امام‌حسین و یه علم می‌آرن در خونه‌ها. هر کی حاجتی داره یه انار سر علم می‌زنه و یه روسری که به اسب بسته شده با خودش می‌بره تا به مرادش برسه. اگه حاجت‌روا شه سال دیگه کمک می‌کنه به نذری امام‌حسین. من دو سال پیش یه روسری برات برداشتم بانو!
پ.ن: عکس از مریم رضایی‌راد است، خونهٔ عمّه سکینه‌خوتون‌م. دی‌روز؛ عاشورا.


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
دعوا سر سربند یا فاطمه بود

پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۷

همهٔ عضو صندوق فامیلی بی‌اکراه موافقت کردند پول این ماه بی‌قرعه‌کشی نصیب عروس اکبر پلشت شود تا هزینه کند برای فاز آخر درمان بیماری فاطمه‌اش.

نظر
عبرت!

چهارشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۷

سبز بود امّا دستهٔ زنجیرزنی خیابون رو بسته بود و چراغ قرمز شد. راننده‌تاکسی برافروخته تا اومد لیچار بار کنه، پلیس سه ستاره پرید وسط و با کمک چن نفر از زنجیرزن‌ها معبر رو باز کرد و با اشارت دست‌ به همه ماشینا گفت «بفرمائین.»

نظر
باید برای روزنامه تسلیتی بفرستیم

سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۷

گریان نشسته بود با گوشی خود تازه‌درگذشته برای یکان‌یکان کنتاکت‌ها و گروه‌ها، ساعت و مکان تشییع‌جنازه را ارسال می‌کرد.

نظر
معصومیّت از دست رفته

دوشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۷

برای منی که هیچ‌وقت توی چشم دخترهای محل نبودم، زنجیرزنی محرّم، مغتنم‌ترین فرصت بود اما «اکبر کاهه» که می‌گفتند بهترین تک‌تیرانداز جبهه‌های غرب هم بوده، من را نه که کوتاه بودم، همیشه ته زنجیرهٔ زنجیرزن‌ها جانمایی می‌کرد. بعدش‌ هم موقع تخس ناهار تا به من می‌رسید، اشاره‌ای به احمد که شانسِ قدش تخمی‌تر از من بود، می‌کرد و می‌گفت «شما دو تا با هم!» فقط یک چیز این سرکوب عاطفی-مذهبی من را تعدیل می‌کند؛ طلاق بیست سال پیش «ناصر گُنده»، علم‌دار مسجد صاحب‌الزمان و محبوب دل دخترکان محله مطهرّی که عاقبت این نرگس بود که پوز بقیه را زده بود.

| 4 نظر
دست‌بوس‌م!

یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۹۷

1
دخل و ربط «حلال بودن نگاه اوّل» و «ریختن ترس».

2
اینایی که برای کارگر و بنّاشون از همون غذایی که خودشون می‌خورن، می‌برن.

3
این دختر محجّبه‌هایی که انگشتر عقیق دست‌شون می‌کنن.

نظر
دوستانی بهتر از آب روان

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۷

پل طبیعت. دیروز. دورهمی با تعدادی از هم‌کلاسی‌های لیسانس. هم‌چنان دیدار بعد از هجده سال.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
مرهم بر محرم!

پنجشنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۷

اصل حال مردم رو از پروفایل و اینستا و فیس‌بوک و درد دل‌هاشون نمی‌شه فهمید. حتّی از چشم‌هاشون. محرمانه‌هاشون رو باید شنید. نه توو پی‌وی. جایی که بشه بغل کرد. حق با شریعتی بود؛ «سرمایه‌های هر دلی حرف‌هایی‌ه که واسه نگفتن داره.»

نظر
فکرت را می‌بویند!

چهارشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۷

واسه من زیاد پیش اومده. بلند بلند مشغول فکر کردن بودم که راننده یا نفر جلویی برگشته زل زده به‌م!

| 19 نظر
ابابیل

سه شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۷

دوست‌م محمّد حتّی اگه سنگ هم از آسمون بباره باز خدا رو شکر می‌کنه که «سنگ‌های درشت‌تر نباریده!»

نظر
(1) 2 3 4 ... 172 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...