(1) 2 3 4 ... 188 »
زیرنویس داره؟!

سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸

با نادر در مجازستان دوست شدیم و دیدارمون به ساری افتاد. «اصل»ن لنگرودی‌ست و به قول خودش «فقط موقع درد و عصبانیت، ته‌گویش‌ گیلکی‌ش رو می‌شه حالی شد.» منو یاد یه فیلمی انداخت که آلمانی‌ها یه زن جاسوس رو حامله کردن تا موقع زایمان طبیعی‌ش، با زبان اصلی صحبت کنه و متوجه ملیت‌ش بشن و «مقر»ش بیارن.



تصویر کوچک شده

نظر
ملّاحسن

دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸

روستای ملّاحسن به نام «حاج‌حسن کمالی»ست. که می‌گن چند تا جن رو مسخّر کرده و از آینده و گم‌شدگان و حتی نیمۀ گم‌شده هم خبر می‌ده! از اقصی‌‌نقاط ایران و دنیا می‌آن پیش‌ش و برخی مجبورن چند شب بیتوته کنن تا نوبت‌شون شه. از برکت ملّاحسن، اکثر مردم روستا، خونه‌هاشون رو کردن توریستی و بوم‌گردی و حتی پسرهای قولتشن ملاحسن شیتیل می‌گیرن از ملت تا خارج از نوبت، پرزنت شن! شنیدم حتی گاهاً امنیّتی‌ها هم سراغ ملّاحسن می‌رن. پنچ‌شیش سال پیش یه پست راجع‌به‌ش نوشته بودم تو وبلاگ‌م که بالای هزار کامنت خورده بود!؛ اکثرا هم دخترهایی که بختک افتاده بود به بخت‌شون.



تصویر کوچک شده

نظر
مهندسی معکوس!

یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸

ساقط کردن یه پهپاد (که مخفّف پرندهٔ هدایت‌پذیر از دور)ه یه تیم مترصّد داره، یه چی توو مایه‌های حراست، بازرسی، پلیس، تعزیرات، دیوان محاسبات، شورای نگه‌بان و ... .

نظر
عالی‌جناب سرخ‌پوش!

شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸

عالی‌جنابان عشق!



تصویر کوچک شده

نظر
سرد و داغ زندگی!

جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸

فرمول برانکو ایوانکوویچ در پرسپولیس برای همهٔ زندگی کاربرد دارد؛ «بازی‌کردن با قلب داغ و مغز سرد!»

نظر
اوضاع شیر توو شیر!

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

دوست‌م که کارمند معاونت دام جهاد استان‌ه می‌گه «محصولات پگاه خوش‌مزه نیست اما سالم‌تر از کاله و صباح و بقیه‌س. بار میکروبی شیر پگاه کم‌تر از همه‌شونه.» این‌م بگم که مازنی‌ها به نوک پستون گاو می‌گن کاله.

نظر
التماس دعا!

چهارشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۸

دوست روان‌پزشک‌م معتقد است که «عشق یه مرض‌ه و محصول ناهنجاری‌های هورمونی!» یه فرند خانوم هم دارم که مدام ازم می‌خواد واسه رسیدن به یکی براش دعا کنم. حالا ادعیه من مجرّد یالقوز که به سقف اتاق‌م هم نمی‌رسه که، ولی خب «اللهم اشف کل مریض!»

نظر
از آن‌چه در آیینه می‌بینید به شما نزدیک‌تر است!

سه شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸

تا مقصد رو زدم، ماشین جلوم ترمز زد. حین بستن کمربند راننده به‌م گفت «اسنپ بعد از مرگ، از رگ گردن به آدم نزدیک‌تره!»

نظر
می‌خواستم با تو، اون رو فراموش کنم!

دوشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۸

جذب‌شدن گاهی محصول جذابیّت نیست. حاصل دفع از دیگری‌ست.

| 2 نظر
پادزهر عشق!

یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸

هر چیزی را «ضدّ»ی‌ست. ضدّ عشق، عشق است؛ به دیگری.

نظر
نفحات نفت!

شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۸

رفته بودیم تعویض‌روغن. یه بنز چند میلیاردی پلاک‌خارجی روو چاله بود. مرد به‌عربی داشت لیچار بار زن‌ش می‌کرد. من فقط مخبل (دیوونه)ش رو حالی شدم. زن، دشداشهٔ‌ مرد رو کشید و از ماشین اومد بیرون و با کظم‌غیظ به تعویض‌چی گفت «روغن‌ش رو عوض کن. لعنتی کولرش هم خراب شده.» جوون چشم‌ی گفت و مشغول شد. آخرش هم یه چیزی شبیه فیلتر رو از یه جای موتور درآورد. لجن بسته بود. تمیزش کرد و کارسازی‌ش کرد. مرد استارت زد. کولر روشن شد. زن، متعجّب و خوش‌حال رفت سمت کارت‌خوان و رسیدش رو گذاشت کنار شربت آلبالوی روو بشکه. «شکراً»ی گفت و رفتن. روغن‌چی رسید رو از دستگاه، پرفراژ کرد و به قول سیستانی‌ها «پِرتو» کرد توو دخل. اشاره کرد به دوست‌م که «ماشین‌ت رو بیار روو چاله.» اما یک‌هو عین جن بوداده هجوم برد سمت دخل‌ش. رسید رو در آورد. با چشم‌های عین اون ایموجی دچار اگزوفتالمی تلگرام، از دوست‌م خواست دنده‌عقب بگیره و ماشین‌ش رو ببره بیرون. کرکره مغازه‌ش رو کشید پایین و گفت «تعطیل!» می‌خوام برم مسافرت. قیافهٔ حیرون و «توو روح‌ت‌گویان» ما رو که دید، رسید زن رو نشون‌مون داد؛ دویست میلیون‌ریال!
پ.ن: تیتر، از کتاب‌های «رضا امیرخانی‌»ست.

| 6 نظر
خط قرمز!

جمعه ۲۴ خرداد ۱۳۹۸

یکی هم بود که وقتی به‌ش گفتم محل کارم «گنبد کاووس»ه، گفت «ینی می‌خوای پنج صبح منو توو تخت‌خواب تنها بذاری بری!؟» و مث ناتاشا تق کوبید روو ضرب‌در قرمز!
پ.ن: براش سروده بودم «من‌وتو / به‌علاوه هم / می‌شویم ضرب‌در خدا.»

نظر
که من بیزارم از دیدار این خون‌بار ناهنجار

پنجشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۸

یک- بحبوحهٔ انتخابات هشتادوهشت بود. بجنورد زندگی می‌کردم. جوونای سبز جلوی ستاد مرکزی میرحسین توو خیابون شهید دم گرفته بودن که «احمدی بای‌بای!» روبه‌روش، دقیقاً مقابل‌ش و اون‌طرف خیابان، مشغول اقامهٔ صلاة مغرب‌وعشاء بودن توو مقرّ مرکزی محمود احمدی‌نژاد که هم‌کف یه ساختمون سه‌طبقه در حد نازک‌کاری بود.
دو- حراست‌مون من رو خواست، در اتاق‌ش رو بست و گفت «کارت بازرسی همه اومده الّا واسه تو. می‌گن توو ستاد موسوی رؤیت شدی و ... .»
سه- احمدی‌نژاد به مثابه شهید رجایی خوب کار کرد برای اقشار ضعیف. به‌نظرم سال هشتادوهشت، تقلّب نشد. تخلّف شد؛ کم هم نه؛ توزیع اقلام غذایی بین روستائیان و شهرهای کوچک. پرداخت هزینه‌های معوّق خیلی از مکان‌های مذهبی به‌ویژه مساجد مناطق اهل سنّت مثل روستاهای رازوجرگلان بجنورد و ... .
چهار- لنگ ظهر بیدار شدم و ناشتا برگهٔ سفید رو انداختم توو صندوق و برگشتم خونه و فتانه گوش کردم؛ «توو آسمون عشق‌ش فکر بال و پر کنم / واسهٔ روز مبادا اسمشو از بر کنم ...»
پنج- قاطبهٔ مردم، استان‌دار سابق رفسنجانی را بر خود هاشمی اصلح دانستند، بر نخست‌وزیر امام هم، ارجح.
شش- احمدی‌نژاد حالا به قول محمّد قوچانی «راستی‌ست که از دندهٔ چپ برخاسته!» به‌نظرم باز بهتر از دایورت کردن به بیضهٔ چپ است!
هفت- کاش این‌قدر حق‌وباطل، محلول نشده بود. کاش شیفتگان خدمت، نردبان تشنگان قدرت نمی‌شدن.
هشت- هنوز هم گاهی که کالای سبزرنگ می‌خرم، لب‌خندانه به فروشنده می‌گم «همون سبز میرحسینی!»

نظر
قلق داره!

چهارشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۸

توو میدان‌تیر، سه فشنگ اوّل واسه قلق‌گیری‌ه. حکم شرعی بودن تا چهار زن هم یحتمل دخل داره به این موضوع. دخترها که سربازی نرفتن که درک کنن که!

| 4 نظر
هر جا می‌ری زود برگرد!

سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸

هر وقت می‌رم پیش مامان، عجله دارم زود برگردم. حس می‌کنم توو خونه منتظرمه.


تصویر کوچک شده

| 1 نظر
(1) 2 3 4 ... 188 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

8 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 8

بیشتر...