RSS Feed
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 166 »
زخمی از زمانه و خسته از خیال‌ها

سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۸

بازی‌گر سریال برادرجان می‌گفت «اینایی که می‌آن مجلس ختم و می‌پرسن غذا چی‌ه؟»

نظر
لامطالبه!

دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۸

هم‌کارم می‌گه «مهریه اگه حق مردها بود، هیچ زنی زندانی نمی‌شد!»

| 4 نظر
روبان قرمز

یکشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۸

یه رفیق دانش‌گاهی مفقودالاثر دارم که سال‌ها پیش با یه خانوم دکتر حزب‌اللهی که نذر کرده بود زن یه رزمندهٔ موجی بشه، ازدواج کرده. نمی‌دونم حالا هم هر شب ت‌ت‌تق‌تق می‌کشه صدّامیان رو یا نه؟!

نظر
پرستوها همه رفتن!

شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸

تلوزیون داره با پرداخت خوش‌حالانه‌وتحقیرانه ماجرای محمّدعلی نجفی، انتقام داستان‌های فرزاد جمشیدی و سعید طوسی رو می‌گیره از جماعت اصلاح‌طلب.

نظر
شب بیست‌ونه‌م

جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸

این خونه، بیست‌ونه‌ قدم فاصله داره با خونهٔ ما. سالی یک‌بار خانم سراسرمشکی‌پوشی مثل اون اتوبوس جهان‌گردی کارتون مورچه‌خوار – به قول بجنوردی‌ها – در می‌شه ازش. گاهی فکر می‌کنم شاید «خانوم هاویشام» باشه. همون کارتون اقتباسی «آرزوهای بزرگ» چارلز دیکنز. ولی یادمه خانوم هاویشام با «روبند» نمی‌پوشوند صورت‌ش رو.


تصویر کوچک شده

نظر
سال بلوا

پنجشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۸

یکی از عشایر با دو نفر هم‌راه اومده بود وام بگیره. به‌ش گفتم «بادیگارد آوردی با خودت!؟» گفت «مهندس‌محبی! ما کرمانج‌ها وقتی تنها هستیم آواز می‌خونیم، دو نفر که باشیم کشتی می‌گیریم، سه نفر و بیش‌تر که بشیم، شورش و بلوا می‌کنیم! حالا به من وام می‌دی یا نه؟!»

نظر
نجفی از دست خویش‌تن فریاد!

چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۸

خبر بازداشت نجفی به جرم قتل هم‌سر دوّم‌ش رو که خوندم یاد سه سال پیش افتادم که شیخ اداره‌مون سر کلاس عقیدتی وقتی بحث چرایی شکاف بین دهه‌هفتادی‌ها و هشتادی‌ها با دهه‌شصتی‌ها شد، عمّامه‌ش رو گذاشت روی میز و خیلی جدّی گفت «خدا لعنت کنه محمدعلی نجفی رو که وقتی وزیر آموزش‌وپرورش بود، با خلق نظام جدید، فرهنگ مدارس ما رو مضمحل کرد.»

| 2 نظر
می‌دونم می‌بینم‌ت ﻳﻪ روز دوﺑﺎره

سه شنبه ۷ خرداد ۱۳۹۸

1. مامان همیشه به قول بابا «همون یه لِکّه جا» جای‌ش بود؛ چاشت، قیلوله، عصرانه، نماز و استراحت. بابا به‌ش گفته بود «نمی‌دونم چاه خونه رو کجا کندم اما مطمئن‌م اون‌جا نیست.» و واسه همین دختر غلام‌حسین دوازده ماه سال همان‌جا قشلاق، ییلاق و میان‌بند می‌کرد.
2. دم‌دمای ربّنا بود. نصّاب که داشت دور سنگ را بتن می‌کرد، یاد «همون یه لِکّه جا» افتادم. بابا دیگر تلنگ بغض‌ش در رفته بود. هیچ زن‌ی جز «رباب غلام‌حسین» قادر به مدارا با گوشت‌تلخی «پسر رجبعلی‌حسین» نبود؛ آن‌هم شصت‌وچهار سال!!
3. همیشه با اسکان عشایر مخالف بوده‌ام. چون «عشایر و متعلّقات‌ش با کوچ زنده‌س.» عشایر کرمانج که از خراسان شمالی و رضوی کوچ می‌کنند به مراوه‌تپه استان ما، اموات‌شان را چهارصد کیلومتر می‌کوبند و می‌برند تا در وطن خودشان دفن کنند. یعنی تعلّق خاطر. مامان هم قبل رفتن‌ش به داداش‌غلام‌رضا و من وصیّت کرده بود که «اگه اتّفاقی افتاد» ببریم‌ش موطن‌ش؛ مزج یا به قول خودمون مغز. کنار پدر، مادر و تنها برادرش. خواهر هم که نداشت. مخالفت شد تا دو بدقولی ثبت شود در جریده‌ام؛ اوّلی‌اش ازدواج بود. یاد ولادیمیر پوتین افتادم که در یکی از سفرهاش وقتی با اصرار یک خبرنگار ایرانی راجع به قول دادن درباره یک چیزی مواجه شد گفت «من فقط به مادرم قول می‌دم.» حق با مادر بود؛ «چشم!ت، پشم‌ه!»
4. آن «همسر حاج‌حسین محبی» مرسوم نیست. اما بابا به قول مامان «حرف‌ش رو سوْزْ کرد » عاقبت تا باز هم به قول مامان «این بابات به همه‌چی کار داره؛ از سیخ چراغ تا کون گربه!»
5. همیشه فکر می‌کردم بعد از مردن مامان، خورشید هم می‌میره. خورشید امّا زنده ماند. مادرها دفن نمی‌شوند، دفینه می‌شوند.



تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
ورود آقایان ممنوع!

دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸

بلافاصله بعد جلسه اوّل اس‌ام‌اس داد «خب گعدهٔ بعدی کی باشه؟» گفتم «معیارهای من خیلی متفاوت‌ه با شما.» فردایش سر کار نرفت. دانش‌آموزاش کلّی دعا کردن به جون‌م! مدیر مدرسهٔ تیزهوشان بود.

نظر
تن تو ظهر تابستون به یادم می‌آره!

یکشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۸

همهٔ پیش‌بینی‌ها غلط است؛ داغ‌ترین شهر جهان لب‌های «تو»ست!

نظر
منظورم این نبود!

شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸

رهبر وقتی «آتش‌به‌اختیار» را باب کرد، دیر تبیین‌ش کرد و مصادره‌به‌مطلوب‌کنندگان، آتش‌ها زدند تا این‌که «کار فرهنگی خودجوش و تمیز» معنی‌اش شد. حالا باید دید «جوان انقلابی و حزب‌اللهی» تعریف‌ش چی‌ست؟

نظر
چشم تو رنگ عسل

جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸

جلسهٔ اوّل بود. آخرش طاقت نیاوردم و گفتم «ولی چشماتون خیلی خوبه!» گفت «منظورتون اینه که سگ داره دیگه؟» با لب‌خند جواب دادم «آره ولی می‌گن سگی که پارس می‌کنه، نمی‌گیره!» هفته بعدش که اس‌ام‌اس دادم برای قرار جلسه دوّم، جواب داد «چشمام عفونت کرده. چشم زدین چشمامو!»

نظر
هر کی از پول گذشت، از پل گذشت

پنجشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۸

بازرس چن تا پروژه عظیم بودم. مستندات نشان از انحراف دویست‌وپنجاه‌میلیونی داشت. هر چی بیش‌تر در احوالات عامل‌ش کنکاش می‌کردم بیش‌تر به این حرف مصطفی ملکیان می‌رسیدم؛ «جامعه‌ای که در آن هشت ساعت کار شرافت‌مندانه بتواند معیشت را سامان دهد جامعه‌ای معنوی است.»

نظر
چی تن‌ته؟!

چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸

آخه افطاری شب احیاء حسینیه که دیگه «چی بپوشم؟» نداره که!

نظر
یه پسر دارم شاه نداره!

سه شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

مامان خدابیامرزم رو هر وقت می‌بردم دکتر و بیمارستان، پرسنل و پرستارها و خانوم‌دکترها رو به چشم خریدار آنالیز می‌کرد برام. بابام اما اصن ذوق نداره!

| 2 نظر
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 166 »

سرزمین نوستالوژی من:

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

2 کاربر آن‌لاين است (2 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 2

بیشتر...