RSS Feed
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 160 »
هر روز بی‌تو روز مباداست

دوشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۷

سه‌شنبه‌های بدون خودرو و ... را خوب درک می‌کنم. من‌ی که هر روز هفته، بدون تو بوده‌ام!

نظر
بگو چی صدات کنم؟

یکشنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۷

نوهٔ دوقلو داشتن؛ پسر. گفت «می‌خواستیم اسم‌شون رو بذاریم ابراهیم و اسماعیل. چون عید قربان به دنیا اومدن اما چون ژن دوقلوزایی برای زن‌ه، عروس‌مون وتو کرد و گفت «نه! شایان و ماهان.» من شروع کردم به تصویرسازی وجه‌تسمیه و داستان اسم‌های دیگه عشایر همون مرتع؛ ببر! سار، درنه، تحفه، طلا، فرمشه (اسم مرد بود!) و ... .



تصویر کوچک شده

نظر
زیباکلام!

شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۷

هر وقت اسم دکتر صادق زیباکلام رو جایی می‌بینم یاد خاطرهٔ دوستی می‌افتم که سال هفتادوهشت با رتبهٔ ده منطقه دو، حقوق دانش‌گاه تهران قبول شده بود و شاگردش بوده؛ دکتر همون جلسهٔ اوّل اسم و فامیل بچّه‌ها رو پرسید. رسید بالاسر دختر محجّبه‌ای که ردیف اوّل نشسته بود. تا گفت «پندار» دکتر خندهٔ ریزی کرد و گفت «مردان خدا پردهٔ پندار دریدن!»

| 3 نظر
جیشت!

جمعه ۱۰ اسفند ۱۳۹۷

چهل‌ودو سال پیش در چنین روزی، پسری در بیمارستان مسعود گرگان، دیده به دنیا گشود که اسم پدربزگ تازه‌ازدنیا‌رفته‌ش رو یدک می‌کشه. پزشک‌ش هم خانم دکتر یلدا معیّری بوده که وقتی می‌گذاردش روو سینهٔ مادرش، می‌گه «بیا! چه پسر جیشتی هم داری!»
پ.ن: عکس، برای پارسال است؛ تولّد در دورهمی دوستان لیسانس.


تصویر کوچک شده

| 3 نظر
ندیدی جان‌م از غم ناشکیباست؟

پنجشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۷

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
تنگ‌ترین زمان سختی، نزدیک‌ترین زمان گشایش است

چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷

اگه بخوام ماحصل تجربیّات چهل‌ودو سال زندگی‌م رو توو یه جمله بگم، از گابریل گارسیا مارکز نقل می‌کنم؛ «زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری.»

| 4 نظر
n,sj nhvl

سه شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۷

وقتی سند کردم، حالی شدم کیبوردم انگلیسی بوده. سریع شروع کردم به ادیت که جواب داد «نمی‌خواد ویرایش کنی. من هم دوس‌ت دارم

| 1 نظر
جاسازهای قبل تو سوءتفاهم بود!

یکشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۷

هم‌کلاس یکی از دوره‌های «ضمن خدمت»م که کارمند زندان بود می‌گفت «یه مدّت ورودی مواد مخدّر به زندان عجیب زیاد شده بود. بعد شیش‌ماه تجسّس فهمیدیم زن یکی از زندونی‌ها اون‌جاش قایم می‌کرده و موقع ملاقات شرعی به‌ش می‌رسونده!»

| 2 نظر
فردین نباش!

شنبه ۴ اسفند ۱۳۹۷

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
قلّاده‌های طلا!

جمعه ۳ اسفند ۱۳۹۷

«باید بری تجربی تا دکتر شی» و ... فقط نماد و نمود آرزوهای سوختهٔ پدر و مادرها نیست. واسه «دایی‌»هایی مثل من هم هست که دی‌شب موقع ثبت‌نام کنکور «مهرشاد» تیک «متقاضی انتخاب رشته‌های دانش‌گاه وزارت اطّلاعات هم هستم» رو زدم براش!

| 1 نظر
هیشکی منو دوس نداره!

پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۷

دوست‌م داشته توو یه جمعی تبلیغ منو می‌کرده برای یه دختری. عکس‌م رو هم نشون‌ش می‌ده. دختره می‌گه «خب! گزینه دیگه چی داری؟» عکس دوست‌م علی رو نشون‌ش می‌ده. دختره می‌گه «این خوب‌ه! رجب رو ول‌ش کن!»

| 2 نظر
حلقهٔ دام بلا

چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷

تاریخ فقط یک سلسله دارد؛ سلسله‌موهای تو که اون هم منقرض شد!

نظر
گیس‌بریده‌ها!

سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷

به بچّه‌هام خواهم گفت که «شما باعث شدین مادرتون موقع بارداری موهاش رو کوتاه کنه تا کم‌تر بریزه و ... .». می‌گم که من رو از چی محروم کردن!

نظر
چشمان سیاه، قربان‌ت شوم، خانه‌ت به‌کجاست، مهمان‌ت شوم

دوشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۷

یه وقتایی که تنهایی مستولی می‌شه بر من، دوس دارم یه چی دیگه صدام کنن! مثل اسم‌های سرخ‌پوستی «با گرگ‌ها می‌رقصد». راه دور چرا؟! نسخهٔ وطنی؛ یه مرتعی دارن عشایر ما که مسیرش خیلی صعب‌العبور و تخته‌سنگی‌ه. من خودم طی سیزده سال سابقه‌م فقط یه بار رفتم اون‌جا. اسم‌ش رو گذاشتن «مهمان‌تاپماز». به ترکی یعنی «جایی که مهمون پیدا نمی‌کنه!»

نظر
قول دادیا!

یکشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۷

از وقتی تو را به دل‌م قول داده‌ام، فهم‌م شده «مرد است و قول‌ش» یعنی چی دقیقاً!

| 2 نظر
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 160 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...