RSS Feed
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 144 »
حقّ‌ش بود!

سه شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

وقت از یکی طلب داری و دارد و به عمد پس نمی‌دهد و یک روز خبر می‌رسد که خانه‌اش را دزد زده یا گوشی‌اش را یا ... و می‌روی باهاش هم‌دردی می‌کنی امّا ته دل‌ت از خوش‌حالی غنج می‌رود!

نظر
مسخ

دوشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

مسخ می‌شوم؛ وقتی فرق باز می‌کند و مسح می‌کشد!

نظر
آغامحمّدخان قاجار

یکشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

این ویدیوی آقای قرائتی که در باب تفکیک جنسیّتی دانش‌گاه‌ها گفته‌اند، مرا یاد دورهٔ لیسانس می‌اندازد؛ سال آخر دولت دوّم هاشمی بود. دانش‌کده علوم‌پایه بخش‌نامه داخلی کرده بود که موقع زنگ تقریح(!) پسرها باید طبقهٔ پایین دانش‌کده باشند و دخترها، طبقهٔ بالا. یکی از دانش‌جوها کاریکاتوری کشیده بود و زده بود توی بورد؛ آقا(آغا)محمّدخان قاجار وسط راه‌پله‌ها ایستاده بود!

نظر
هوالحبیب

شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

1. نیمه‌شب نیمهٔ شعبان است و نشسته‌ام پای فیلم «روباه» بهروز افخمی از شبکه گلستان. بار دوّم است که می‌بینم‌ش اما سراپا گوش و چشم‌م. بس‌که داستان‌های جاسوسی را عاشق‌م و کار کردن در وزارت اطّلاعات از رؤیاهای سوخته‌ام است.
2. بعد از «روباه»، نقش‌های امنیّتی دوست‌داشتنی‌ام پاورپوینت می‌شود در ذهن‌م و نمی‌گذارد خواب مستولی شود؛ «خاوری» سریال «وفا». همان ماموری که افسر لبنانی به شوخی به‌ش می‌گفت «خدا یکی، زن هم یکی یکی یکی یکی.»
3. وقتی ناصر سریال «تعبیر وارونه یک رؤیا» فریدون جیرانی، یک گلوله شلیک کرد وسط پیشانی زن تروریست ارمنی، یاد سکانس مشابه‌ای در سریال «وفا» افتادم که «خاوری» (با بازی فرهاد اصلانی) سر بزن‌گاه با یک گلوله، خرچنگ را (تروریست‌ی که نقش‌ش را فرهاد قائمیان بازی کرده بود) از پای درآورد، قبل از این‌که بتواند جنب بخورد.
4. هیچ‌کدام امّا برای من «شهاب هشت» نمی‌شوند. همان «هوشنگ ستّاری» به رنگ ارغوان که خزر معصومی (بازی‌گر نقش ارغوان که بعدش فقط سریال «یک مشت پر عقاب» را با حامد بهداد بازی کرد و نمی‌دانم کجا غیب‌ش زد نامرد!) به‌ش گفت «تو یاد گرفتی که اون چیزی که هستی، نباشی.» چه تصویر و تصنیف‌ی بهتر از «شروع» گزارشات شهاب هشت برای درک «روند» عاشقیّت‌ش؛ «هوالقادر، هوالعادل، هوالعالم، هوالکاشف، هوالشافی و این آخری، هوالحبیب.»
5. اطّلاعاتی‌ها اصل مهم‌ی دارند؛ «از بین رفتن اطلاعات بهتر از لو رفتن‌شه.» برخی عشق‌ها هم همین‌اند.
6. «شهاب هشت» در سکانس آخر، به دام مامور امنیتی دیگری می‌افتد. چون شهاب به دام عشق افتاده بود.
موسیقی متن: «چشام بسته‌س / جهان‌م شکل خواب‌ه، عذاب‌ه، اضطراب‌ه / روبروم دیواری از مه، دیواری از سنگ ...» با صدای رضا یزدانی.

| 2 نظر
موعود

جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

کارگروه محیط‌پژوهی بودم. دبیر کارگروه از تنها معمّم جلسه خواست به یمن نیمه‌شعبان چند دقیقه‌ای راجع به مهدی موعود منبر برود. گفت «سلا‌م‌علیکم. مهدی، صالح‌ی است که مصلح هم خواهد بود. والسّلام.»

نظر
عجله نکن!

چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

زن‌داداش‌ حین ریختن ربّ سوپ جو از آبجی‌زهرا می‌پرسد «جعفری‌ش هم بریزم الآن؟» زهرا می‌گوید «نه! زوده هنوز. یه ساعت دیگه بریز تا عطرش بمونه.» یاد آن شب افتادم که به‌م گفتی «زود به‌ت گفتم که دوسِت دارم.»

نظر
خواستگاری!

سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷

شب‌ی بیتوته کردیم توی چادر عشایر. از قضا، گعدهٔ خواستگاری بود. جوش نخورد. وسط جرّ و بحث و حتّی لیچار، پدر خواستگار به پدر دختر گفت «اصن من فردا می‌رم به منابع طبیعی گزارش می‌دم که پروانه‌چرا نداری. مهندس‌محبی هم می‌دونه که تو ذی‌حق نیستی توو این مرتع و باید بری از این‌جا.» من هیچ، من نگاه.

نظر
از سنّت تا مدرنیته

یکشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۷

هم‌کارم غرق کتاب عکس‌های گلاسهٔ مسابقه‌ای بود. بعد، ناخودآگاه با انگشت شست و اشاره‌اش مشغول بزرگ کردن عکس‌ی شد!

نظر
هامون

شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۷

1. «گلستان، سرزمین دوّم سیستانی و بلوچ است.» این را آقای «ده‌مرده» از استا‌نداران پیشین گفته. نیم‌قرن‌ی می‌شود که این هم‌وطنان، مهاجرت دائم‌التزاید داشته‌اند به استان ما. علّت‌العلل همه هم، خشک‌کامی و بی‌آبی و بی‌کاری.
2. اقوام سیستانی و بلوچ، مردِ کار و زنِ میدان هستند و برای همین چولگی‌شان بیش‌تر سمت کشاورزی‌ست و قاطبه‌شان در شرق و شمال شرق استان ما ساکن شده‌اند. در نوار کم‌بارش گلستان که آمایش سرزمین می‌گوید «نه به شالی!» شکم خالی امّا ایمان ندارد به علم و کشاورزان بومی به‌دلیل شاق‌بودن زراعت شالی، نصف‌نصف شریک می‌شوند با این دو قوم.
3. معلول نباید علّت شود!

نظر
شهریارا!

جمعه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷

«شهریار» یک ساله شد. باباش هم دقیقاً همین پنج‌م اردی‌بهشت، چهل‌وسه ساله. تولّد دوّم فروردین «مهدیار» هم الصاق شده بود به این شب.



تصویر کوچک شده

نظر
مستٱصل

پنجشنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۷

وقتی نمی‌تونی کاری کنی و منتظری خود خدا مجازات‌ش کنه و توو این فاصله دق می‌کنی!

نظر
طنز یا تراژدی؟

چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷

وقتی دوست داری جای یکی باشی اما اعتراف نمی‌کنی و او یک‌باره همین را مقر می‌آید پیش‌ت؛ طنز است یا تراژدی یا بحران یا چی؟!

نظر
هدیه

سه شنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۷

وقتی دنبال کاغذ کادوی قلب‌ندار می‌گردی!

نظر
پزشک یه‌نسخه‌ای!

دوشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۷

1. بابای من اگه پزشک بود، واسه همهٔ مریضای مجرّد فقط یه نسخه تجویز می‌کرد؛ «ازدواج کن، همهٔ دردات خوب می‌شه!»
2. توو جلسه خواستگاری رینگ‌تون موبایل هم از ملاک‌هاتون باشه!

| 4 نظر
کاش بودی و می‌دیدی

یکشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

«عمو ابراهیم‌‌»م سپور بود. رئیس صدای‌ش می‌کردیم. چون رئیس رفت‌گرهای محلهٔ کوی انقلاب بود. دی‌ماه هشتادوهشت فوت شد. دقیقاً همان شبی که من بعد از جلسه اوّل خواستگاری از «اطهره» رفتم بر بالین‌ش. در حال احتضار بود. با چشمانی بسته. ندید مرا. حالا ام‌شب دامادی جواد است. پسرش. کاش بودی و می‌دیدی؛ رئیس!


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 144 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...