« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 159 »
خوش‌حال شدم!

دوشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۶

با دوست‌م راجع به غم و شادی بحث می‌کردیم. دربارهٔ ریشه‌هایش. مانایی‌اش. دربارهٔ چرایی موقعیّت‌هایی که از غم دیگری خوش‌حال می‌شویم و به عکس. از علّامه جعفری گفتیم که گفته «اگر انسان‌ها می‌دانستند که عامل اساسی‌ترین خنده‌های آنان، هماهنگی مرموزی با گریه‌های آنان دارد، عظمت دیگری داشتند.» از مادرم نقل کردم که هر وقت ناخن‌هایش را می‌گیرم می‌گوید «می‌گن غم و غصّه‌ت که زیاد باشه، ناخونات زود بلند می‌شه.» موقع خداحافظی دوست‌م مثال جالبی زد؛ «وقتی بی‌دعوت می‌ری عروسی دوست‌ت، ناراحت می‌شه اما بی‌دعوت که می‌ری ختم عزیز از دست‌رفته همین دوست‌ت، خوش‌حال می‌شه و بغل‌ت هم می‌کنه.»

نظر
تو محراب دل ما

شنبه ۱۸ شهریور ۱۳۹۶

یک: نوجوان که بودم با پدرم می‌رفتم نمازجمعه. جمع را دوست داشتم. شانه‌به‌شانه نشستن و نمازخواندن را. خاصّه که سال‌های جنگ هم بود. قسمت اعظم خطبه‌ها را حالی نمی‌شدم اما دورهمی‌اش را دوست داشتم. وقتی موقع ورود به مصلّی، سپاهی‌ها به قد و هیکل و نوجوانی‌ام نگاه نمی‌کردند و لای کشاله‌های ران‌م را هم می‌گشتند، احساس بزرگ‌شدگی می‌کردم!
دو: «... یکی از مصادیق هرزرفتن استعدادها به علت عدم نظام‌مندی، آقای شجریان است که در سنین نوجوانی به فعالیت‌های قرآنی و مذهبی اشتغال داشت اما در نهایت از این مسیر خارج شد؛ اگر استعدادها را در مسیر نوکری امام‌ حسین(ع) قرار ندهیم تبدیل به ابزار کفر می‌شوند و اسباب فساد جوانان را فراهم خواهد کرد...»؛ از وقتی این گفتهٔ آقای علم‌الهدی (نماینده ولی‌فقیه در خراسان رضوی) را خوانده‌ام، هی سایر افاضات ایشان توی ذهن‌م پاورپوینت می‌شود، از جمله «میرزاتقی‌خان امیرکبیر یکی از افرادی بود که باعث ایجاد تفکر سکولاریسم در کشور ما شد و با ایجاد و تاسیس مدرسه دارالفنون و به کار گماشتن آخوندزاده و میرزاملکم‌خان بی‌دین و سکولار سعی کرد اجازه ندهند دین به دارالفنون نفوذ کند.» و بعد یاد آن سال‌های شصت تا هفتاد می‌افتم و شعارهای روی دیوار « نمازجمعه، یک نماز سیاسی-عبادی است.» و «نمازجمعه حجّ فقراست.»
سه: دروغ چرا؟! نوروز سال‌های جنگ را بیش‌تر دوست داشتم. چون بعد از اخبار سراسری نه شب شبکهٔ یک، عمو محمّد ویدیوی «آیوا»یش را از لای لحاف‌ها درمی‌آورد و نوار وی‌اچ‌اس «شو»ی شصت‌وهفت را می‌گذاشت برای‌مان و دورهمی فامیلی‌مان تا پاسی از شب ادامه داشت. جنس خیس‌ی چشم‌های بعد از اخبار جنگ را از خیس‌ی دیدن و شنیدن هایده، حمیرا، ستّار، شهرام شب‌پره و ... تمیز می‌دادم. «... اگه می‌کده امروز شده خونه تزوير / وای شده خونه تزوير / تو محراب دل ما / تويی تو مرشد و پیر...»
چهار: وقتی با مهدیار می‌روم سالن بسکتبال برای دیدن بازی‌های شهرداری گرگان در لیگ برتر، موقع ورود، سربازهای نیروی انتظامی نگاهی به کت‌وشلوارم می‌کنند و بی‌آن‌که بگردند مرا می‌گویند «بفرمائین.» مهدیار با لب‌خند و سکوت نگاه‌م می‌کند. «تا فیها خالدون گشتن‌های» نماز جمعه دههٔ شصت را تعریف نمی‌کنم برای‌ش.
پنج: حالا چه چیز می‌تواند حجّ فقرا باشد؟!

| 2 نظر
راست‌ه؟!

پنجشنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۶

مدیر کل‌مان گفت «محبّی! واسه تو هم ازین اس‌ام‌اس‌های کاشت تضمینی مو می‌‌آد؟ راست‌ه؟» گفتم «نمی‌دونم حاج‌آقا! واسه من که فقط راجع به نعوذ و زودانزالی و این چیزا می‌آد!» دنبال‌م کرد.

| 2 نظر
آتاری

یکشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۶

یک: دوستان‌م در گروه «بادله» گاهی امتیازات بازی‌های مجازی‌شان را به رخ هم می‌کشند و حریف می‌طلبند و رجز می‌خوانند. من امّا آخرین باری که بازی کردم «آتاری» بود. همان بازی هواپیمای جنگی معروف دههٔ شصت؛ با دسته‌های خلبانی. که نماد آرزوهای خلبان‌شدن‌هامان هم بود. خاطرم هست آن سال‌های ده‌پانزده‌سالگی توی دکان «امیر دودو» منتظر می‌نشستیم تا حسین چِرَوی که بعدها شهید شد، ده ریالی را ازمان بگیرد و آتاری را ری‌ست کند برای‌مان. با چه ذوقی نگاه می‌کردیم به صفحهٔ تلویزیون و هنوز صدای آلارم بنزین هواپیما توی گوش‌مان است.
دو: حق با دوست روان‌پزشک‌م است که می‌گفت «خاست‌گاه خیلی از دوست‌داشتن/نداشتن‌هامان را باید در دوران کودکی تا نوجوانی جَست و جُست». سال شصت‌وپنج، «فرزاد» بالاترین رکورد آتاری را داشت بین ما بچّه‌محل‌های مطهرّی گرگان. او صد هزار امتیاز را رد کرده بود و به جزیره رسیده بود. من کلیماکس‌م پونزده‌هزار بود و همیشه خدا حسودی‌م می‌شد به فرزاد. هیچ‌وقت امّا این حسودی منجر به «نجس‌خواندن» فرزاد نشد. بهایی بود. دروغ چرا؟!؛ همین چند دقیقه پیش ستاپ دویست کیلوبایت‌ی آتاری را «ران» کردم توی ویندوز ایکس‌پی‌ام و یه دست بازی کردم؛ پنج هزار و سی‌صد امتیاز فقط! فرزاد برای من «بت» بود. بت‌ی که نه توان شکست‌ش را داشتم نه پرستیدن‌ش را! بازی (مخصوصاً فوتبال‌های گل‌کوچیک بچّگی) برای من کم‌تر لذّت بود و بیش‌تر رقابت. اگر می‌باختم تا چند روز مثل سگ بودم. بُرد هم که مرا به خواب زمستانی خرسی فرو می‌برد!
سه: در دوران ارشد هم هیچ‌وقت «جی‌تی‌آی» بازی نکردم توی سایت خواب‌گاه و مدام گوش‌های خودم را مخملی یا دراز کردم که «گاهی نخواستن، توانستن است». بازی هرگز برای من بازی نبود. حتّی دختربازی!


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
آدانس

جمعه ۱۰ شهریور ۱۳۹۶

چند روز پیش مدیرکل‌مون توو یه جلسهٔ رسمی جلوی هم‌کاران بعد این‌که ازم گلایه کرد که «تو چرا با نیروهات این‌قد مهربون برخورد می‌کنی!» گفت «بدت رو گفتم، خوب‌ت رو هم بگم؛ توو سه سال اخیر پونزده میلیارد تومن تسهیلات توزیع کردی بین عشایر امّا حتّی یه نفر هم نیومده به من بگه که این محبّی یه آدانس(!) از من رشوه گرفته.» کارخانه قند فریمان توو دل‌م آب شد!

| 2 نظر
حاج‌فرهاد

چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶

یک: حاج‌فرهاد سال آخر خدمت‌ش با پست کارشناسی بازنشست شد. قبل‌ش مدیر کل بود. قبل‌ترش معاون سازمان جهاد کشاورزی استان. کلاً بیش‌تر عمر کارمندی‌اش را مدیر یا معاون بوده در تشکیلات.
دو: یک هم‌کارم که جان‌باز بالای بیست‌وپنج درصد است، هم‌واره ذکر لعن حاج‌فرهاد را می‌گوید؛ این‌که مانع پیش‌رفت او شده و ... . تتمّهٔ بدگویی‌هاش هم از او فحش‌های کش‌دار است.
سه: یکی دیگر از هم‌کارانم تا بحث نابسامانی‌های اداره‌مان می‌شود، فوری حاج‌فرهاد را مثال و مصداق مدیر شایسته می‌آورد و ذکر خیرش را می‌گوید؛ پیپرلِس را مد کرد زمانی که اوج کاغذبازی بود. با این‌که مدیر کل بود امّا خودش مطالعات جانمایی و طراحی بندهای خاکی را انجام می‌داد. حرام‌خوار نبود. پاچه‌خارپرور هم نبود.
چهار: یک غروب‌ی که از ماموریّت برگشته بودم از لای در دیدم که حاج‌فرهاد دارد توالت طبقهٔ پایین اداره را می‌شورد.
پنج: نمی‌دانم کجا خوانده‌ام؛ «فقط یک نفر است که همه را می‌تواند راضی نگه دارد؛ منافق!»
شش: حاج‌فرهاد به کسی باج نمی‌داده. باج‌گیر هم نبوده. بی‌اشتباه هم. می‌گویند معاون وزیر زنگ زده گفته «برکنارش کنید و به‌ش پست کارشناس امور آب را بدهید.»

| 2 نظر
ژن خوب

سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶

زن خوب از ژن خوب بهتر است.

| 4 نظر
مرگ تدریجی دانش بومی!

دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶

یک: سال سوّم لیسانس بودم. دکتر حشمتی تازه از استرالیا برگشته بود. اکولوژی مرتع درس داد به‌مان. یک روز داغ بهاری که صحبت از خشک‌سالی فنولوژیک می‌کرد، خاطره‌ای از استرالیا تعریف کرد؛ دامداران آن‌جا آب حاصل از بارندگی روی ‌بام منازل، انبار، آغل و ... را استحصال و در آب‌انباری ذخیره می‌کردند و عندالزوم استفاده می‌کردند برای شرب دام، شست‌وشو و حتی شرب خودشان. کنج‌کاو شدم. آخر جلسه باهاش صحبت کردم و خروجی‌اش شد محاسبه حجم آب‌دهی سطوح عایق بام ساختمان‌های دانش‌گاه و ارزش ریالی‌اش و ... . به‌دو رفتم کتاب‌های قطور آمار بارندگی سی سال را از بخش مرجع کتاب‌خانه گرفتم و بعد متر به دست ... .
دو: دکتر کلانتری (رئیس جدید سازمان حفاظت محیط زیست) خیلی نگاه اکولوژیک دارد به اکوسیستم و مخصوصاً آب و برای همین اوکی داده به ورود محصولات تراریخته. تا آلارم قرمز آبی ایران‌مان، وق‌تر نشود!
سه: عشایر ترکمن استان ما (گلستان) ییلاق ندارند و برای همین، بعد از قشلاق، دام‌شان را داخل روستا نگه می‌دارند. روستاهای شمال شرق و نوار مرزی استان ما هم که نیمه‌استپ تا بیابانی‌ست و بازه و تولرانس بارندگی صد تا سی‌صد و پنجاه میلی‌متر. این عشایر خیلی قبل‌تر از مهاجران استرالیایی، جمع‌آوری آب باران را ابداع کرده بودند. امّا یک دهه می‌شود که این سنّت عشایر سنّی ما گرد فراموشی گرفته و به‌ندرت می‌بینم که دام‌دارها از مثلاً صد متر مربّع سطح عایق بام‌هاشان که نوعی آب‌خیز مصنوعی‌ست، ده‌هزار تا سی‌وپنج هزار لیتر آب ذخیره کنند در آب‌انبارهای‌شان. از این دانش‌های بومی در حال احتضار کم نداریم.
چهار: وقتی خشک شدن زاینده‌رود و دریاچه ارومیه، ایوان مدائن نمی‌شود برای‌مان آن‌گاه در کت‌مان نمی‌رود که جنگ‌های آتی بر سر آب است و غذا. شیپور این جنگ آبکی چندی است بین استان‌ها نواخته شده. در سطح بین‌الملل هم. جالب است که مدام هم «خداوندا! سرزمین مرا از حمله بیگانه، خشکسالی و دروغ در امان بدار» کوروش بزرگ را «شیر» می‌کنیم. راه‌حلش این است که باور کنیم ایران روی کمربند خشکی این کرهٔ آبی (دو سوم‌اش آب است دیگر!) واقع شده و خشک‌سالی برای ما یک قاعده است نه اتفاق. همه باید همّت کنیم. همّت هم که عیار اهمیّت آدم‌هاست.
پ.ن: عکس، مربوط به مٱموریّت اخیرم در مناطق عشایری کم‌بارش مراوه‌تپّه‌ست.



تصویر کوچک شده

نظر
الهه ناز!

شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶

الهه، نوهٔ عمّه‌ام است. عمّه سکینه‌خاتون. در عنفوان جوانی عقد کرد امّا نمی‌دانم چه شد که قبل از عروسی ترک شد. تَرَک خورد! افسردگی و عزلت و هزیمت. بخت را باخته بود. پرده‌ها را کشیده بود. تا این‌که یکی دیگر امد سراغ‌ش؛ بی‌اسب سپید. سیاه‌بخت نشد این‌بار. آدم‌حسابی بود. هنرمند مثل خود الهه. انیمیشن‌کار بود. انیماتور حرفه‌ای. تا آن‌جا که ایران کوچک بود برای‌ش. از ینگهٔ دنیا پذیرش گرفت. اوّل الهه رفت و دخترش «هانا». نوبت هم‌سر که شد، به قول روزنامهٔ «هفت صبح» آمریکا یک‌هو ترامپید! و ورود ایرانی‌ها ممنوع شد. الهه ناگزیر یک سال را با هانا هم‌دمی کرد در غربت. تا عاقبت با این عکس‌ش، خبر از ظهور مهدی داد! حالا الهه، نازتر از همیشه است.



تصویر کوچک شده

| 6 نظر
ممتنع!

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶

«ظریف» بیش‌ترین رای ممتنع را داشته؛ بیست‌وشش رای. این «ممتنع» من را یاد دوره لیسانس می‌اندازد؛ سال آخر دولت دوّم هاشمی بود. دانش‌کده علوم‌پایه بخش‌نامه داخلی کرده بود که موقع زنگ تقریح(!) پسرها باید طبقه پایین ساختمان دانش‌کده باشند و دخترها، طبقه بالا. یکی از دانش‌جوها کاریکاتوری کشیده بود و زده بود توی بورد؛ آقا(آغا)محمدخان قاجار وسط راه‌پله‌ها ایستاده بود!

نظر
تنها کسانی برای همیشه از آن ما خواهند بود که برای همیشه از دست داده‌ایم

شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶

نفْسْ، نفیس هم می‌شود.


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
کابل اسپیکر

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

تعطیلات، دورهمی خانوادگی داریم. خواهر برادرهایم و بچّه‌هاشان وقتی می‌خواهند موبایل و تبلت‌شان را شارژ کنند، اوّلین گزینه‌شان، کشیدن کابل اسپیکر من از پریز چهارراهی و زدن دوشاخه شارژر خودشان است. انگاری «صداخفه‌کردن» راحت‌ترین راه است!

نظر
لبرون جمز

پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶

مهدیار (برادرزاده‌م) را از هفت‌سالگی با خودم می‌بردم تا مسابقات بسکتبال شهرداری گرگان را در لیگ برتر از نزدیک ببیند. نرم‌نرمک یک‌جوری شد که دوشنبه‌ها یا پنج‌شنبه‌ها جلوجلو آماده می‌شد برای رفتن به سالن. گذشت تا پدرش کلاس بسکتبال ثبت‌نام‌ش کرد. همه‌چیزش شد بسکتبال. چهار صبح بیدار می‌شد تا بازی‌های «لبرون جمز» را در ان‌بی‌ای زنده‌زنده ببیند و بیاموزد. القصّه؛ مهدیار حالا دوازده سال‌ش است و به تیم منتخب نوجوان بسکتبال استان دعوت شده.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
به من چه!

سه شنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۶

این راننده‌هایی که تا می‌بینند یک ماشین پشت چراغ‌قرمز مسیر گردش‌به‌راست را سد کرده و فی‌الفور فرمان کج می‌کنند و پشت‌ش سنگر می‌گیرند و در پاسخ به بوق و چراغ پشت‌سری‌ها دو دست‌شان را به سمت ماشین جلویی می‌برند که یعنی «به من چه! تقصیر این‌ه!»

نظر
شیر مادر حلال‌ت باشه!

یکشنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۶

یک: با «حسین» از دبیرستان رفیق بودم. از کردهای مهاجر عراق بود. کارت سبز داشت به جای شناس‌نامه. خجالت می‌کشید وقتی دبیرها اسم‌ش را «حسین حمید حسن» تلاوت(!) می‌کردند. حسین حالا چند سالی می‌شود مهاجرت کرده به اصل خویش. شده هیات‌علمی دانش‌گاه «دهوک» اقلیم کردستان. با «جُوان‌خورشید» ازدواج کرده، یک دورگه کرد-عرب که پدرش دندان‌پزشک و مادرش جرّاح زنان است. خانم‌ش هم هلند معماری خوانده. روزی که داعش حمله کرد به عراق، حسین پنجاه کیلومتری آن‌ها توی یک سمینار علمی بود.
دو: حسین بارها گفته «بیا این‌جا چند روزی بمان. بعدش هم می‌برمت کربلا زیارت». دروغ چرا؟!؛ من از داعش می‌ترسم. از این‌که سرم را بیخ‌تابیخ ببرند و بذارند روی سینه‌ام.
سه: هم‌کارم اسم نوشته بود که برود سوریه برای جنگ. کلاس توجیهی هم رفت. نرفت امّا عاقبت. امروز مُقُر آمد که قصدش این بوده که بعدها از مزایای جان‌بازی‌ احتمالی‌اش(!) منتفع شد امّا با دیدن ویدیوی شهید حججی، غلاف کرد. پاپیون کرد حتّی!
چهار: قابل تامل‌ترین یادداشت‌هایی که برای شهید حججی خوانده‌ام این‌هاست؛ اوّلی نوشتهٔ احسان رضایی‌ست که خود یک روضهٔ کامل و جمع‌وجور است و دوّمی اثر «مهدی اقتدار» که کمی سانسورش کردم؛
«از همان لحظه اول که عکسش را به عنوان اسیر دست داعش دیدم، دیدم که چقدر آشناست. اول فکر کردم به خاطر سابقه کارش در نشر شهید کاظمی است. اما دیروز یادم افتاد که نه، در نمایشگاه کتاب تهران دیده بودیم همدیگر را و گپ زده بودیم و از خوانندگان مجله ما بود و یکی از مطالب عاشورایی که نوشته بودم را از حفظ داشت. خب فرقمان همین بود دیگر، من می‌نوشتم، او از حفظ داشت».
«و اما تو؛ به راستي كه يكنفر برود عزيز مي‌شود؛ تا ديروز هيچكس قدر تو را نميدانست كه با اين سن و سال و همسر فرزند در حال جنگي و حالا شده اي صدر اخبار و پست ها ؛ شهادتت مباركت باشد؛ ميخواهم بگويم من نه بسيجي ام؛ نه سپاهي ام؛ نه اهل اين سياست ام اما يك چيز را ميدانم؛ كه مرد بودي ؛ مردانگي ات را دوست دارم ؛ يك نفر بسيجي و سپاهي ميشود و نواميس مردم را در قالب گشت ارشاد و اين حرف ها ... ؛ يكنفر بسيجي و سپاهي ميشود جوان هاي مردم را ...؛ يكنفر بسيجي و سپاهي ميشود و پشت ريش و چهره مذهبي اش هر كثافت كاري كه بتواند ميكند؛ يكنفر هم مثل تو بسيجي و سپاهي ميشود ياعلي ميگويد ميرود خط مقدم رو در رو ميجنگد؛ نه براي اسد؛ نه براي سياست؛ شايد هر اسمي رويش بگذارند؛ اما من ميدانم تو مرد بودي؛ براي ناموست رفتي؛ براي ناموس من؛ ناموس همه مردم ايران رفتي؛ و بدان كه همه ما قدردانت خواهيم بو.د شايد يك عده بفهمند و اظهار كنند شايد يك عده نفهمند و شهادتت را به سياست بچسبانند؛ يك مرد مردانه از ناموسش دفاع ميكن ؛ حق تعرض كه هيچ؛ حق نگاه چپ هم نمي دهد؛ شير مادرت حلالت مرد».


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 159 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

فقط يك چيز از خداحافظى بدتر است؛ فرصت خداحافظى پيدا نكردن. اين زخم هميشه تازه مى ماند و هرچه نگفته اى و هرچه نكرده اى، تا ابد عذابت مى دهد. در هر چهره ى بيگانه اى او را مى بينى، در هر لحظه ى بعد از او. و به خودت مى گويى اگر آن آخرين بار اين يا آن كار را كرده بودم، اگر اين يا آن جمله را گفته بودم. در نهايت مى فهمى فقط يك جمله بود كه مى خواستى بگويى؛ دوستت دارم. اين، آن نگفته ى از دست رفته است. و آن بوسه ها، آن بوسه ها كه بر دست و صورتش ننشاندى و ديگر فرصتى براى هيچكدام نخواهد بود. دنيا يك لحظه بود و تو آن لحظه را باخته اى.

[از فیس‌بوک «Mehrasa T Omran»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...

پشت سر:

آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382