« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 178 »
طلسم شکسته شد!

سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷

امروز که محمود نقّاش داشت حین بتونه‌کاری، درزهای کمد اتاق سابق‌م توو طبقهٔ پائین رو هم می‌گرفت، یک‌هو این دعا که با یه سوزن شبیه تمنه محکم شده بود، افتاد پائین. داداش غلام‌رضا زنگ زد به یکی و عکس‌ش رو تلگرام کرد. گفت طلسم‌ه! از سوزن زنگ‌زده‌ش پیدا بود که خیلی سن‌وسال داشت.
پ.ن: فکر کنم دیگه طلسم شب شکسته شد!؛ بیا چین‌چین دامن، بیا شوری به پا کن.


تصویر کوچک شده

| 6 نظر
دایورت!

سه شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷

عجیب‌ترین خاطره‌ای که از خواستگاریام دارم اینه که ازم خواست قبض موبایل‌ش رو پرداخت کنم! پرداخت کردم.

نظر
بانمک!

دوشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۷

نمک‌دون رو از دست مادر گرفتم و رژیم غذایی خانم دکتر رو به‌ش نشون دادم و گفتم نوشته «نمک واسه دخترای جوون لازمه اما واسه شما زهر هلاهل‌ه».
پ.ن: حرف حیدر خوش‌مرام سریال شب دهم به ننه‌ش رو گذاشتم توو دهن خانم دکتر شرابه هزارخوانی!

| 2 نظر
عقاب آسیا کیه؟؛ منصورِ منصورِ!

یکشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۷

عکس‌های پخش زنده بازی پرسپولیس-کاشیما در مدارس منو یاد سال شصت‌وشیش انداخت که «منصور نصیری» درست فردای روزی که «عقاب‌ها» رو پخش کردن توو مدرسه‌مون، یواشکی رفت جبهه و چن ماه بعد که پیکر یخ‌زده‌ش توو سرمای جبهه غرب رو آوردن، می‌گفتن همون کفشای آبی اسپورتکس‌ی که همیشه موقع فوتبال‌مون می‌پوشید، پاش بوده. منصور دو سال رفوزه شده بود.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
مشترک مورد نظر در دست‌رس نمی‌باشد!

شنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۷

یکی از دوستان پیام داده که «رجب! مختصاّت و مشخصّات دختری که به دل‌ت می‌شینه رو بگو به‌م، بل‌کم برات پیداش کنم!» عکس دختری رو با کپشن «یکی مث این» فوری براش سند کردم. آناً جواب داد «به شرطی که اگه برات پیدا کردم به نقل از رضاقلی‌خان سریال در چشم باد نگی وقتی زن نداری، فقط زن نداری و وقتی زن داری، فقط زن داری!»


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
باید از اوّل همین کار رو می‌کردم!

جمعه ۱۱ آبان ۱۳۹۷

1. اومده بود برای جواب نهایی به خواستگارش، نظر ما دوستاش رو هم بپرسه. انگار که ما شریک سرمایه‌گذاری‌ش باشیم!؛ تلویحاً می‌خواست ما رو توو سود و زیان تصمیم‌ش شریک کنه. به‌ش گفتم «فرق مشورت و شورا اینه که، شورا، نظر اکثریت می‌شه تصمیم و مشورت، نظر خود فرد.» فیس کرد و رفت.
2. خاطرم هست رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان‌مون چند سال پیش به محض شنیدن خبر رؤیت آلودگی مگس زیتون در باغ بزرگی، فی‌الفور دستور قطع و آتش‌زدن همه درختان باغ چهارصد هکتاری رو داد و بعدش هم از محل تسهیلات حوادث کمک خوبی کرد به صاب‌باغ.
3. رضا امیرخانی توو رمان «قیدار»ش نوشته «من همیشه به تصمیم اول احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهن‌ت می‌زند با همه جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم با عقل و تصمیم سوم با ترس.»
4. این آدم‌هایی که تا به‌شون می‌گی «همین حرف‌ت رو بنویس و امضاء کن»، می‌گرخند!
5. می‌گن «مادر هیتلر می‌خواسته سقط‌ش کنه اما لحظه آخر تصمیم‌ش عوض شده.»
6. با عقل‌مون تصمیم بگیریم و نون قلب‌مون رو نخوریم. هر چند قلب، به راه‌های آسمون آگاه‌تره.

نظر
فکر پلید!

پنجشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۷

راننده‌تاکسی کارد می‌زدی خون‌ش در نمی‌اومد. آخرش هم سکوت‌ش رو شکست و گفت «کرم، ملّاک و فئودال روستامونه. تازگیا فهم‌مون شده بعد بردن مردای معتاد ده به کمپ اونم با هزینهٔ خودش، با زناشون رابطه برقرار می‌کرده. از کجا معلوم معتادکردن‌شون هم کار خودش نبوده باشه!»

| 2 نظر
کارگران مشغول کار هستند

چهارشنبه ۹ آبان ۱۳۹۷

وقتی مدیر کارخانه نئوپان بود، فقط یک روز در سال رو تعطیل می‌کرد؛ عاشورا. امّا از وقتی مدیر کارخونه شیر شده، همون عاشورا هم سه‌شیفت دستگاه‌ها روشن‌ن. می‌گه «مگه گاوها روز عاشورا تولید شیر رو تعطیل می‌کنن که من هم کارگرا رو مرخص کنم؟ می‌دونی رمز موفقیت اجنبیا چیه رجب؟؛ اونا فقط به یه آیه از شیش‌هزار آیهٔ قران عمل می‌کنن؛ لیس للانسان الّا ما سعی.»

| 2 نظر
کجایی ای شهیدهٔ خدایی!؟

سه شنبه ۸ آبان ۱۳۹۷

1. داشتم آرشیو گروه دوستان دوره ارشدم رو شخم می‌زدم که رسیدم به «صندلی داغ» یکی از دوستان که در جواب «اگه یه بمب اتم داشتی کجا منفجرش می‌کردی» حسن شریفی گفته بود «وسط کویر» و من پشت‌بندش نوشته بودم «اکوسیستم کویر رو چرا به هم می‌زنی حالا!»
2. «شهیده» اسم کم‌یابی‌ست. خود شهیده هم از آن زن‌های کم‌یاب است. خاطرم هست آن روز که نتایج ارشد اعلام شده بود، از دور که توو حیاط دانش‌کده دیدم‌ش در جواب «رتبه‌ت چن شد؟»م، چهار انگشت دست راست‌ش رو نشون‌م داد. کم مونده بود بی‌اعتناء به خطر افتادن اسلام بغل‌ش کنم!
3. دوستم بابک فرصت مطالعاتی دکتری‌اش رو اتریش بوده. می‌گفت «داشتم برای خودم دوردور می‌کردم که یک‌هو چهرهٔ آشنا دیدم توو مترو. کی؟ شهیده! کف کرده بودم. شروع کردیم مازنی صحبت کردن. اطرافیان حیران مانده بودند که «این دیگه چه زبونی‌ه؟!» شهیده آن‌جا دکترای جنگل‌داری می‌خوانده.


تصویر کوچک شده

نظر
سلطان قلب‌ها!

یکشنبه ۶ آبان ۱۳۹۷

دوستی قدیمی پیام داده که «یادته یه بار نوشته بودی هر چی سن عقل می‌ره بالا وزن عشق می‌آد پائین؟ حالا تو با چهل‌ودو سال سن و عقل‌معاش چه‌جوری می‌خوای از قلب‌ت کار بکشی؟» جواب دادم «یادمه خبرنگاری توو دوران اوج فوتبال علی دایی درباره‌ش نوشته بود هیشکی توو دانش‌گاه صنعتی شریف قدر علی دایی از کلّه‌ش استفاده نکرده! قلب من هم هیچ اهل بازنشستگی توو دوران اوج‌ش نیست!

| 2 نظر
دختری با کفش‌های کتانی

یکشنبه ۶ آبان ۱۳۹۷

وقتی راننده سرعت‌ش رو کم کرد فهم‌م شد می‌خواد یه تیکه‌ای به‌شون بندازه. پرچم سبزی که دست یکی‌شون بود ترانه «یه دختر تو تراس روبه‌رویی / یه شال سبزُ هر روز می‌تکونه» متبادرم کرد. به‌شون که رسیدیم، شیشه رو داد پایین و گفت «خواهر جان کفش‌ت پاره شده، هنوز خیلی راه دارین تا مشهد، اونجات پاره نشه!» دختر جوون نگاهی به کتونی مشکی‌ش کرد و بی‌که عصبانی بشه با لب‌خند گفت «چون عشق حرم باشد سهل است بیابان‌ها.» یاد دوستی افتادم که می‌گفت «ما کردها وقتی دف‌مون پاره بشه می‌گیم شهید شد!»

نظر
یادم تو را فراموش

شنبه ۵ آبان ۱۳۹۷

آزاد

فراموشی در ورزش‌کاران مخصوصاً فوتبالیست‌ها تقریباً ارادی شده. نسیان، شرط لازم برای ریکاوری آن‌هاست تا برای مسابقهٔ بعدی آماده شوند. تا اسید لاکتیک ذهن مثل اسید لاکتیک ماهیچه‌ها در شود از بدن. سختی‌اش این است که فراموشی برد سخت‌تر از فراموشی باخت است. خیلی خوب است که انسان از ریشهٔ نسیان است. نسیان، اسلحهٔ انسان است. هر چند - به قول کپشن اخیر حمیدرضا ابک - اما هنوز هم عشق، مهلک‌ترین سلاح کشتار جمعی است.‌

| 2 نظر
نفرت من از جنس عشق شما نيست!

جمعه ۴ آبان ۱۳۹۷

«پانته‌آ بهرام» اون‌قدر دوئیّت عشق‌وتنفّر را خوب زندگی کرده توو سریال «دل‌دادگان» که موقع دیدن مخصوصاً این قسمت‌های آخرش دچار تپش قلب و فشار خون و مآلاً سردرد و سرگیجه می‌شم. او در سریال «تعبیر وارونهٔ یک رؤیا» هم همین کرد با من. بعید می‌دونم تجربهٔ شخصی عشق تا تنفّر نداشته باشه. یحتمل خانوم بهرام هم معتقد باشه که عشق وجود داره امّا تنفّر به وجود می‌آد!
پ.ن: من رو یاد این داستان کوتاه کوتاه‌م می‌ندازه که سال 82 در جشن‌واره شعر و ادب دانش‌جویان منطقهٔ سه کشور، رتبه چهارم و شایستهٔ تقدیر شد:
دل تو دلش نبود، اين دفعه دوازدهم بود كه مي‌خواست تصميمش رو عملي كنه، اما نمي‌تونست، گويي امواج انفجار قلبش، ديوار صوتي زبانش رو شكسته بود و نمي‌تونست حرف بزنه. به هر بدبختي بود خودش رو جمع و جور كرد و رفت طرفش.
ـ خانم …، ببخشيد، مي‌خواستم بگم من خيلي وقته شما رو …
دختر، در حالي كه موبايلو تو دستاش جابجا مي‌كرد، با خونسردي و احترام گفت:
ـ اما آقاي …، من نمي‌دونم چي بايد بگم؟
پسر كه عرق‌هاي پيشانيشو تو شيشه‌هاي رنگي عينك دختر مي‌ديد، گفت:
ـ فقط يك جواب، يك كلمه.
دختر كه حالا سوئيچ ماشين هم تو دستش بود با متانت گفت:
ـ اما آقاي …، نفرت من از جنس عشق شما نيست! و بعد خداحافظي كرد و به سمت پژوي دودي‌رنگش رفت.
پسر، مات و مبهوت، سيگاري روشن كرد. معني جمله آخر دختر تو دود سيگارش گم شد، مثل آرزوهاش.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
این دنیا مجهز به دوربین مداربسته می‌باشد

پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۹۷

بدترین تصمیم زندگی‌م تا حالا رو اگه بخوام شبیه‌سازی کنم، می‌شه عین این داورهایی که دقیقه نود پنالتی می‌گیرن و مست‌ومستونه پیش خودشون یقین دارن که صحیح و شجاعانه سوت زدن امّا بعد از بازی و با دیدن تصاویر دوربین‌های زوایای مختلف پی می‌برن که حق و خودشون رو تؤٱمان ضایع کردن!

نظر
هنوز آخرش نرسیده

چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷

مقاومت نفربه‌نفر و مساوی امشب پرسپولیس و راه‌یابی‌ش به فینال آسیا منو یاد پسرعموم مجید انداخت که توو درس فارسی و مبحث شیرین جمله‌سازی با هر کلمه‌ای، اوّل‌ش من می‌ذاشت و آخرش هستم. مثلاً «من مقاومت هستم!»
پ.ن: یادمه «بهار» سریال «زمانه» به پدرش می‌گفت «آخر هر چیزی خوش‌ه. اگه خوش نبود یعنی هنوز آخرش نرسیده».

نظر
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 178 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (2 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...