« 1 2 (3) 4 5 6 ... 182 »
عروسکی بودم برات!

سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۷

پینوکیو آدم شد، من، عروسک!
پ.ن: دست‌ساختهٔ فرند هنرمندم زهرا فخرائی. ایشالا یه روزی عروسک بانو را بسازد برام و کادوی تولّد بدم به‌ش و در گوش‌ش بگم «عروس خاورمیانه تویی، نه بیروت!»


تصویر کوچک شده

نظر
نه ظلم و نه زنجیری!

دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷

یک- مهدیار را از کودکی با خودم می‌بردم سالن بسکتبال تا مسابقات لیگ برتر را از نزدیک ببیند. بین کوآرترها و دو نیمه هم کلّی از تاریخ و به قول گوگوش «ناستالْژی» و بزرگان بسکتبال برایش تعریف می‌کردم؛ از شعبان قاری که پدر بسکتبال گرگان است تا محمّدمهدی ایزدپناه که یازده سال به قول سرهنگ علی‌فر «کپتن» تیم ملّی بوده و سه‌امتیازی‌های غلام دکّه و سرعت علی بی‌ام‌و و ... .
دو- مهدیار را چند سالی هم‌راه خودم می‌بردم‌ش راه‌پیمایی 22 بهمن و از شور و شوق و تفاوت دههٔ فجر دوران نوجوانی‌ام با حالا می‌گفتم برایش.
سه- مهدیار حالا 14 سال دارد و بسکتبال را خیلی جدّی و مصمّم تمرین می‌کند. نیمه‌شب‌ها بیدار می‌شود تا مسابقات ان‌بی‌ای را زنده‌زنده تماشا کند و یاد بگیرد و حظّ ببرد از لی‌آپ، دریبلینگ، جامپ‌شات، اسلم‌دانک و ... لبرون جیمز و استفان کری و ... . نتیجه‌ش شده عضویّت در تیم نوجوانان استان.
چهار- پارسال که به‌سان دو سال قبل‌ش همراه‌م نیامد برای راه‌پیمایی، یاد فرامرز قریبیان افتادم که توی فیلم «تبعیدی‌ها» موقع طرح نقشه فرار از زندان به هم‌بندهای سیاسی‌اش گفت «قایق فقط 5 نفر ظرفیّت داره؛ برای آزادی باید آزادنه رفتار کرد؛ رای می‌گیریم.»
پنج: 22 بهمن سال 94 بود. توی راه‌پیمایی چهرهٔ بعضی‌ها داد می‌زد که کلّی کلنجار رفته‌بودند با خودشان که بیایند یا نیایند. بعضی از این بعضی‌ها با شنیدن برخی شعارها، نیمه‌راه برمی‌گشتند. رضا روی‌گری می‌خواند «فردا که بهار آید / آزاد و رها هستیم / نه ظلم و نه زنجیری / در اوج خدا هستیم.» به قول بنده‌خدایی «به امید آزادی بیان و آزادی پس از بیان!»

نظر
مگر تو را جویم، بگو کجایی؟!

دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷

یک- قدیما که سریال‌ها هفتگی پخش می‌شدن، تعلیق خوبی هم داشتن. هم‌چین‌که بیینده یه هفته با خودش درگیر بود که مثلاً ریوزو چه خواهد کرد با اوشین؟ یا لین‌چان موفق به فرار از دام کائوچیو می‌شه یا نه؟ یا شوت سوباسو گل خواهد شد یا واکاشی مهارش می‌کنه و ... . حتی سریال‌های حالا هم با این‌که هر شبی شده‌اند اما باز در پایان هر قسمت با یه سکانس سؤال‌برانگیز، معلّق می‌گذارن مخاطب را. برای همین به فیلم‌های پرتعلیق، تریلر می‌گویند. چون مثل تریلی، بیننده را می‌کشند!
دو- در زندگی اما تعلیق کم‌تر شده؛ آیفون‌های تصویری، کالرآی‌دی، پروفایل‌ها، تماس‌های تصویری و ... .
سه- حتّی عاشق و معشوق هم کم‌تر سورپرایز و عُلقه و تعلیق دارن برای هم. کم‌تر تعلّق دارن. بس‌که تصویری شده‌ایم و جایی برای تصوّر و تصویرسازی نگذاشته‌ایم.
چهار- لیلی‌جان! نشکن ظرف مجنون را تا وهم برش ندارد که میلی داری به‌ش! معلّق‌ش بگذار تا کلّه‌معلّق‌زنان بشتابد به سوی‌ت! رؤیا باش، نه خاطره!

| 2 نظر
آقاپلیس‌ه بیداره!

یکشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۷

برگشتنا، پلیس به خاطر سرعت زیاد، ایست‌مون داد. راننده مدارک‌به‌دست رفت پایین و به‌ش گفت «کارمندای منابع‌طبیعی و امور عشایری هستیم و از یه ماموریّت مهم برمی‌گردیم و ... .» آقای پلیس هم رئیس اکیپ ما رو خواست و گفت «زنگ بزن به رئیس اداره‌تون کارش دارم.» زنگ زد به‌ش و گوشی رو داد دست‌ش؛ «20 تا نهال مثمر می‌خوام؛ زیتون و انار و ... .» بعد لب‌خند فاتحانه‌ای زد و گفت «دویست تومن جریمه‌تون بودا؛ سرعت زیاد و نبستن کمربند سرنشینان عقب. ولی برید به سلامت.» راه که افتادیم گفتم «خوب تهاتر کردیم باهاش ها!»

| 2 نظر
من از تو رسیدم به باور تو

شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۷

1. مدّت‌ها بود قصد داشتم «سیانور» بهروز شعیبی را دانلود کنم و با دوست‌م محمّد تماشایش کنیم اما مود و ژانر مورد علاقه محمّد، کمدی و ترجیحاً هالیوودی‌ست و من، رجحان‌م، سیاسی‌اجتماعی با ژانر عاشقانه‌امنیّتی‌ست؛ مثل به رنگ ارغوان. فلذا هر بار بی‌خیال‌ش شدم تا امشب که تصادفاً از شبکه سه دیدم و حظّ‌‌ش را بردم. محتوای فیلم راجع به مبارزات مجاهدین خلق در سال 53 است که با تغییر ایدئولوژی به مارکسیسم، صلاح را در سلاح می‌بینند و دچار افتراق و تطوّر می‌شوند؛ در بستر عاشقانه.
2. سال 76 که بهروز شعیبی نقش سلمان پسر حاج‌کاظم را بازی کرد در آژانس شیشه‌ای، من هم تصمیم گرفتم اسم پسرم را سلمان بگذارم! سریال «تنهایی لیلا»یش را هم به قول لیلی «در چشم باد» نغز می‌دانم.
3. وقتی بابک حمیدیان که در نقش مرتضی صمدیه‌لباف بازی می‌کرد، یک جای «سیانور» گفت «وقتی اسلحه دستت می‌گیری مهم اینه که بدونی سمت کی نباید شلّیک کنی.» یاد دوستی افتادم که چندی قبل تلگراماً ازم پرسیده ‌بود «دوست داشتی در چه مقطع تاریخی‌ای می‌زیستی؟» و من دهه 20 و 30 را (به خاطر فروغ و شاملو و اخوان‌ثالث و سهراب و ...) گفتم و اوج مبارزات انقلابی را؛ طالقانی و مطهری و شریعتی و ملّی‌مذهبی‌ها. خواستم به‌ش بگویم شاید من هم سر از جبههٔ مجاهدین خلق در می‌آوردم و حتّی بعدها یکی از به‌درک‌واصل‌شدگان عملیّات فروغ جاویدان (مرصاد) می‌شدم! که نگفتم.
4. خوب است که خدا تاریخ را به انسان حقنه و جبر کرده و جغرافیا را جبر و اختیار!
موسیقی متن: تیتراژ سریال ارمغان تاریکی با صدای محمّد اصفهانی و ترانه عبدالجبّار کاکایی؛ «چه در دل من، چه در سر تو / من از تو رسیدم به باور تو ...»


تصویر کوچک شده

نظر
کارت‌پستال

جمعه ۱۹ بهمن ۱۳۹۷

باباگل که سمت راست من ایستاده، سه سال بزرگ‌تر از من بود و شاه‌حسین (سمت چپ‌م)، هفت سال! تا شناس‌نامه‌هاشون رو ندیدم، باور نکردم.
زندگی عشایر مملو از زغوریّت و محرومیّت و حدّاقل‌هاست اما عامه مردم نگاه کارت‌پستالی دارن به عشایر. ترانه «دومان» محسن میرزازاده متبادرم شد؛ «Verkev di rê ke je derdan biwêj ... (تکانی بخور، شروع کن از دردها بگو / هرچه می‌دانی؛ این میدان و عرصه، بریز ...).
پ.ن: مرتع عشایری یارقداش‌قمیشلی، شمال رودخانهٔ اترک و نزدیک مرز ترکمنستان.


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
بوس‌تان!

پنجشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۷

هم‌کارم می‌گفت که «دکترش براش شراب نسخه کرده» و او در جواب گفته «در حرام، شفا نیست.» یاد تو افتادم که هر بار که زل می‌زدی به‌م، می‌گفتم «هان! چی‌ه؟ ماچ می‌خوای؟» و تو گل از گل‌ت می‌شکفت و می‌گفتی «یه بارش حلال‌ه و «شفا» داره.» من هم «جفا» نکردم!

| 4 نظر
بگو چی صدات کنم؟!

چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

بین همه دخترهایی که بهر ازدواج دیده‌ام، پربسامدترین اسم «امّ‌البنین» بوده. یکی دیگه هم امروز پیش‌نهاد شد. یکی از یکی هم خوش‌گل‌تر. منتها نمی‌دونم چرا همه‌شون اسم مستعار داشتن!؛ امروزی، «امیلی» صداش می‌کردن. اسم مستعار یعنی این‌که دوس داری دیگران به‌ت دروغ بگن!

| 2 نظر
شهید ناکام!

سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۷

اسم‌ش نرجس بود. حافظ نصف قرآن. یه شب اس‌ام‌اس داد «ترس‌م از این نیست که ممکنه یه روزی برسه که دیگه دوست‌م نداشته باشی. از این می‌ترسم که ممکنه یه روزی برسه که دیگه دوست‌ت نداشته باشم. یه ضمانت می‌خوام که تا آخر(ت) دوست‌ت داشته باشم. ضمانت را تو باید بدهی!» جواب دادم «به قول ابوسعید ابوالخیر «یک نیم رخت الست منکم ببعید / یک نیم دگر ان عذابی لشدید / بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت / من مات من العشق فقد مات شهید.»

| 1 نظر
میزان و موزون!

دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۷

بالاخره قلب‌م رو با قلب‌ش میزان و موزون می‌کنم!
پ.ن: هفته‌نامهٔ همشهری‌جوان / شنبه سیزده بهمن.



تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
انتخاب اصلح!

دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۷

لابه‌لای حرف‌ها، زیرچشمی نگاهی به برگه آچارش می‌کرد و سؤال می‌پرسید. توو دل‌م گفتم «یا خدا! این نکیره یا منکر؟!» یاد عادل فردوسی‌پور افتادم که توو نودش بعد پخش هر آیتم، خط بطلان محکمی بر کنداکتوری که توو دفترچه سیمی‌ش نوشته بود، می‌کشید. وقتی به سؤال «اگه عصبانی بشین، عکس‌العمل‌تون چی‌ه؟» که مسالهٔ اولویّت‌دار قبلی‌ها هم بود، رسید، یاد روزی افتادم که با یه من ریش و رساله‌خونده و نمازجمعه‌رفته و ... رفتم دفتر گزینش و طرف تا منو دید گفت «شناس‌نامه‌ت رو ببینم؟» یه‌راست رفت سراغ صفحهٔ انتخابات و بعد نگاه عاقل‌اندرپربصیرتی به‌م کرد و گفت «احسنت! تمام. به‌سلامت!»

| 2 نظر
من امشب آمدستم وام بگذارم

یکشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۷

یه هم‌کار دارم که فقط از بانک خون وام نگرفته تا حالا!

نظر
سلام! خداحافظ!

شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۷

بعد یه نشست سه ساعته، قرار شد قرار بعدی‌مان، هفته بعدش باشه امّا یه شب قبل‌ش اس‌ام‌اسی داد و کنسل‌ کرد کلاً؛ «می‌شه همه رو دوست داشت، بی‌آن‌که معشوقت باشن؛ این جمله‌تون رو نتونستم هضم کنم. ترس‌ناک بود. موّفق باشین و خداحافظ.» این شعر حسین پناهی رو در جواب‌ش نوشتم؛ «سلام! خداحافظ! / چیز تازه‌ای اگر یافتید / بر این دو اضافه كنید / تا بل باز شود این در گم‌شده بر دیوار.»

نظر
مادر را به خاطر بسپار

جمعه ۱۲ بهمن ۱۳۹۷

هر وقت می‌رم پیش مامان، یاد سکانس یه سریالی می‌افتم که درش حامد بهداد فرمانده گروه ضربت بود و ته یه عملیّات موفق، وقتی پیکر خونین و لاجون دوست و هم‌کارش - با بازی پوریا پورسرخ - رو آوردن، رفت بالا سرش، ملحفه رو از روو صورت‌ش کنار زد و بعد چن ثانیه بغض و سکوت خیلی جدّی گفت «بلند شو سروان! این یه دستور نظامی‌ه! بلند شو سروان!»
پ.ن: به قول خدابیامرز افشین یداللهی «هر سال یک‌بار / از لحظهٔ مرگ‌م بی‌تفاوت گذشته‌ام / بی‌آن‌که بفهم‌م یک‌ روز / در چنین لحظه‌ای خواهم مرد.»



تصویر کوچک شده

نظر
ذرّه‌ذرّه اون نگات

پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷

هفته‌نامهٔ همشهری‌جوان/ شنبه؛ شش بهمن.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
« 1 2 (3) 4 5 6 ... 182 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

2 کاربر آن‌لاين است (2 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 2

بیشتر...