« 1 ... 157 158 159 (160) 161 162 163 ... 172 »
دود، داد، دید!

دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۸۹

من از سه چیز می‌ترسم؛ مرگ، پله برقی(!) و تهران! بله تهران. شهری که دودش واکس می‌زند صورت آدم‌ها را. نقاب می‌زند. دود تهران ((داد)) دارد. ((دید)) ندارد اما! مجبور اگر نباشم هرگز پایم را تهران نمی‌گذارم. چون چشم‌هایم را دوست دارم. از تهران می‌ترسم چون ماشین زیاد دارد. اتوبان زیاد دارد. تهران، ‌اشباع شده است. ظرفیت ندارد دیگر. پس می‌زند آدم‌هایش را. روزی می‌خواستند البرز را بشکافند تا لطافت و باران شمال را هدیه کنند به تهران. ترسیدند که شمال هم تهران شود و ساحلی نماند برای تعطیلات. کارخانه‌ای که بنزینش مرغوب نباشد، آلایشگاه است نه پالایشگاه! این سُرب‌های بنزین سراب نیست. حقیقت است. سُهراب، یک چیز شهر را ندیده بود: ((شهر، رویش هندسی سیمان، آهن، سنگ [و دود!])) تهران دارد خودکشی می‌کند. آدم‌هایش باید فقط با ((حوا)) نفس بکشند نه ((هوا))!

| 7 نظر
شب

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۹

شب، خوابگاه حقیقته!
شب، تونلِ رویاهاس!
شب، پُرستاره‌ترین هتل دُنیاس!
شب همیشه عزاداره!
شب، سیاه‌چادر آدم‌هاس!
شب، بیداری خُداس!
شب، خسوف آسمونه!
شب، عینک دودی خداس!
شب، چشم‌های سیاه خداس!
شب، فتح آرزوهاس!
شب، ریکاوریِ خورشیده!
شب، روز تولد مهتابه!
شب، دود سیگار خداس!
شب، آزادی ستاره‌هاس!
شب، فرودگاه خورشیده!
شب، آلزایمر خورشیدِه!
شب، کفش‌های مِشکی خداس!
شب، پاورپوینت خاطراته!
شب، روزه!

| 2 نظر
دردهای سیاه

شنبه ۷ اسفند ۱۳۸۹

سه‌شنبه هفته قبل با پراید استیجاری اداره عازم ماموریت بودیم. خدا رحم کرد؛ اگه راننده حواسش جمع نبود و کمربند نداشتم، دردهای خاکستری، سیاه می‌شد! عکس‌هایش را ببینید.

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 4 نظر
27 سال

جمعه ۶ اسفند ۱۳۸۹

مهدی، هم‌کلاس اول دبستانم بود. آن‌موقع چشم‌هایش خیلی ضعیف بود و ما همیشه مسخره‌ می‌کردیم عینک ته‌استکانی‌اش را. دیروز، توی پیاده‌رو با یک عصای سفید دیدمش. مرا از روی صدایم شناخت. آن‌هم بعد از 27 سال.

| 4 نظر
من و تو

پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۸۹

من و تو، در وادي شبنم، تبخير تعبير دارد، بيا تا نهراسيم / من و تو، در جاده آغاز، انتظار تعبير ندارد، بيا تا برويم / من و تو، در بيابان ابهام، ابر سياه تعبير دارد، بيا تا بذر شويم / من و تو، در وحشت انديشه‌ها، سكوت تعبير ندارد، بيا تا فرياد شويم / من و تو، در مرداب انديشه‌ها، نيلوفر تعبير دارد، بيا تا بپيچيم / من و تو، در بيداري هجمه‌ها، تعقل تعبير ندارد، بيا تا خواب شويم / من و تو، در انجماد فاصله‌ها، دل تعبير دارد، بيا تا ذوب شويم / من و تو، در گام‌هاي ترديد، عبور تعبير دارد، بيا تا راه شويم.

| 3 نظر
آقا نوروز

چهارشنبه ۴ اسفند ۱۳۸۹

آقا نوروز، خیلی ساده بود. گذاشته بودیمش مربی تیم فوتسال‌مان. پارسال وسط یکی از بازی‌های جام رمضان به‌اش گفتم ((آقا نوروز زود برو تایم‌اوت بگیر)). گفت ((از کجا باید بخرم آقا رجب))!

| 1 نظر
ایمان

سه شنبه ۳ اسفند ۱۳۸۹

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان‌تان را از کجا آورده‌اید؟

| 3 نظر
پاورپوینتِ نماز!

دوشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۹

همین که - به قول شیرازی‌ها - اذان می‌دهند یاد سخن مرحوم قاضی (ره) می‌افتم که می‌فرمود ((اگر کسی نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد مرا لعن کند)). اما نمی دانم -البته می دانم‌ها!!- که چرا اهمال و تنبلی می‌کنم. تازه وقتی شروع به نماز می‌کنم انگار تمام خاطرات در ذهنم پاورپوینت(!) می‌شود. حالا من که خوب است، دوستم می‌گوید هر چه را گُم کرده باشد سر نماز جایش را پیدا می‌کند!! جایی خواندم که ((وقتی نماز می‌خوانیم گویی هزار تا خدا داریم اما آن لحظه خدا فکر می‌کند که فقط همین یک بنده را دارد)).

نظر
عیدی اطهر

یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹

امشب، تولد پیامبر و امام جعفر صادقه؛ دلم یه عیدیِ اطهر می‌خواد.

| 1 نظر
همیشه از ارتفاع ترسیده‌ام

یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۹

پدیده‌های افقی – مثل دریا – سمبل آرامش هستند و عمودی – مثل کوه – نماد استواری. با اینکه همیشه از ارتفاع ترسیده‌ام اما بلندای کوه، چیز دیگری است؛ گویی ترس، سقوط می‌کند وقتی به قله می‌رسی. انرژی عظیمی می‌جوشد درونت وقتی چند هزار متر نزدیک‌تر می‌شوی به آسمان. وقتی فتح می‌کنی کوهی را، انگار هم‌قدش شده‌ای و ایستاده‌ای کنارش!؛ قله، به اندازه ارتفاعش دورت می‌کند از نفْسْ. محکمت می‌کند؛ همانطور که قرآن، کوه‌ها را میخ زمین می‌داند برای استحکام‌اش (نبا/7). آری، برای درک عظمت کوه باید با غرور فتحش کرد!

| 3 نظر
غرور

شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۸۹

غرور زیباست اگر صداقت را مخدوش نکند.

| 1 نظر
فقط یک

جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹

اگر روزی، یک - فقط یک - خصلت بدمان را برطرف کنیم، بعد از یک ماه چه می‌شویم؟

نظر
باد نده

پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۸۹

روی تابلوی کنار جاده نوشته بود: (( باد نده، سنگین حرکت کنید))!

| 4 نظر
... و انا الیه راجعون

چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹

[... و انا الیه راجعون]
باز هم مرگ. این‌بار پسر عمه‌ام؛ محسن، 24 ساله. زندگی اما ادامه دارد.

| 2 نظر
مدیر کل

چهارشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۸۹

مدیر کل‌مون هر روز سر صبحانه می‌گه: ((محبی! پیاز واسه چی خوبه))!

| 1 نظر
« 1 ... 157 158 159 (160) 161 162 163 ... 172 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...