RSS Feed
« 1 ... 148 149 150 (151) 152 153 154 ... 156 »
غریزه بلوغ

یکشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۰

1
13 سالگی برای دختر و 15 سالگی برای پسر، سن مهمی‌ست؛ تُرد و حساس. چرا که در این سنین، غریزه جنسی بالغ می‌شود و دقیقاً منطبق می‌شود با بلوغ عاطفی. برخورد این بلوغین اگر اصولی تربیت شود، نتیجه‌اش در آینده، احساسات عاطفی، جنسی سالم است برای فرد، خانواده و جامعه. در غیر این‌صورت، این برخورد،‌ تصادفی‌ می‌شود که نه جنس می‌ماندش نه عاطفه. بلوغ،‌ بلاغت می‌خواهد.

2
[و ما ادریک ما لیله‌القدر]
خدا قَدَرترین است. قدرش را بدان.

| 1 نظر
نرخ کاغذی

شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۰

آمار صحیح و دقیق از ارکان نظام برنامه‌ریزی‌ست. آمار اما معمولاً در ایران شُبهه است در استنادش و این، خروجی‌ طرح‌های ملی و محلی‌مان را به مخاطره می‌اندازد. نرخ تورم از شاخص‌های شاخص اقتصادی‌ست. شاخصی که می‌تواند در ضریب ایمان مردم هم دخیل باشد. مدت‌هاست که موازی‌کاری بانک مرکزی و مرکز آمار ایران - که هر دو هم دولتی هستند - در اعلام نرخ تورم، داد ملت را درآورده است. بانک مرکزی نرخ تورم تیرماه امسال را 16٪ اعلام کرده و مرکز آمار، 19٪ [روزنامه خراسان / 27 مرداد 90]. وسط این دعوای نرخ، دشمنان هم نرخ تعیین می‌کنند و آن‌چه فراموش می‌شود این میان،‌ اصل مساله‌ست؛ متورم شدن صورت مردم با این نرخ تورم. تورمی که مردم نه روی کاغذ که با تمام وجودشان احساس می‌کنند.

| 5 نظر
شب عبودیت

جمعه ۲۸ مرداد ۱۳۹۰

انتهای عبادت، عبودیت [بندگی] باید باشد. ورنه چون شیطان، رجیم می‌شویم و مطرود. عبودیت، رابطه نیکو داشتن است با خدا و خَلقش. ورنه هفتاد سال عبادت با زُلفی به باد می‌رود. شب قدر است امشب. مثل ماه بدر می‌ماند. امشب مقدور است هر ناممکنی. شب از این به بعد است. شب تقریر تقدیر است. شب گِل شدن و گشتن دنبال دستان خُداست. شب عبادت، برای عبودیت.

نظر
شهوت صادق

پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰

[برداشتی آزاد از خوانش چندین مقاله پزشکی شهید دکتر پاک‌نژاد]
شهوت جنسی محصول فعل‌و‌انفعالات خون است. روزه، چربی‌های عبث بافت‌ها و خون را پالایش می‌کند و ماحصلش می‌شود خون خالص و پاک. این خلوص و طهارت خون، شهوت جنسی را صادق می‌کند [در مقابل شهوت کاذب که معلول خون ناخالص است] و نتیجه‌اش تولید بچه‌های سالم و مستعد است.

| 4 نظر
برق تلاش

چهارشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۰

برنامه ماه عسل چند شب پیش، ‌رتبه یک کنکور ریاضی امسال را دعوت کرده بود. دختر، به‌غایت ساده ‌پوشیده بود. مانتوی معمولی با کفش اسپورت یغوری که توی ذوق می‌زد. چهره‌اش هم کاملاً معمولی بود. با صورتی پُر از جوش‌های جوانی. پاهایش را هم مدام تکان می‌داد. انگار مثل من دچار سندروم بی‌قراری پاها بود. معمولی هم صحبت می‌کرد؛ بدون کلمات و افعال قلمبه‌سلمبه. مُرادم از این توصیفات، ‌تخطئه مُخ نامبر وان کنکور ریاضی کشور نیست. بل می‌خواهم بگویم که حظ دارد دیدن این همه سادگی در کنار اوج امتیاز و رتبه علمی، آن‌هم ریاضی‌فیزیک. دختر گفت که مادرش [که کنارش نشسته بود و شوق، موج می‌زد در مردمک‌اش] ماما است و پدرش، فوق‌لیسانس برق و خودش هم اولویت اولش را برق دانشگاه صنعتی شریف زده است. برداشت من از برآیند صحبت‌ها و ظاهر دختر این است که تلاش‌اش خیلی بیشتر بوده است از استعدادش. برق این قبیل دخترها روشن می‌کند جامعه را. برق‌اش باید بگیرد پسرها را.

| 12 نظر
تن‌پروریسم!

دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۰

چندین سال است که تبلیغات تلویزیون‌مان در انحصار و تیول بانک‌هاست. طبلیغات[!]ی که تحت لیسانس چند مشاور و روان‌شناس [شایدم روان‌پزشک!] وحی[!] می‌شود به ملت. اخیراً هم که با انواع طرح‌های آتیه و چه و چه، کودکان و نوجوانان را هدف گرفته‌اند. این ترویج و تربیت تن‌پروری‌ست. پول برای تولید کردن است؛ با انباز. نه انباشت و صدی‌چند سود خوردن. پول با تولید و اشتغال به امنیت اقتصادی،‌ روانی جامعه می‌فرجامد. تلخ‌تر از هلاهل است که شیک‌ترین ساختمان‌های شهرها و روستاها از آن بانک‌هاست. با پول ما برای‌مان قمپز در می‌کنند و خیال می‌کنیم با جایزه‌های‌شان، حق‌مان را حقنه‌مان می‌کنند.

| 6 نظر
قاعده، نه اتفاق

یکشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۰

خشكسالي در ايران يك قاعده است نه يك اتفاق. چرا كه روي كمربند خشكي دنيا واقع شده‌ايم و ميانگين بارش‌مان كمتر از يك سوم متوسط جهاني‌ست. خشكسالي سه مسبب دارد؛ اقليمي، انساني و هم‌كُنشي اين دو. تغييرات اقليمي منهاي تاثيرات گازهاي گل‌خانه‌اي، تقريباً خارج از اراده انسان است اما عامل انساني به‌شدت فزاينده خشكسالي است. مصرف بی‌برنامه آب توسط کشاورزان و بی‌برنامگی مدیریت تامین [نه تولید] آب، چنان‌مان کرده است که هم‌اکنون آب برخی شهرهای ساحل خزر جیره‌بندی شده است. در حالی‌که اکثر شهرهای شمالی، در کوه‌پایه واقع شده‌اند و نباید مشکل آب داشته باشند. اجرایی نشدن الگوی کشت و نبود برنامه‌های استحصال آب‌های سطحی، عمقی و مرزی باید دچار اضطراب‌مان کند. باید بترسیم از اُفت 10 میلیارد مترمکعبی بیلان آبی‌‌مان نسبت به سال 1355 [روزنامه جام‌جم / 22 مرداد 90]. باید بیدارمان کند این خشک‌کامی‌ها تا خشکسالی مثل آن‌چه در شاخ آفریقاست،‌ شاخ نشود برای‌مان. هم باید مصرف‌مان را مدیریت کنیم هم تامین آب‌ را. عجیب است که همه‌ساله هم دچار سیل‌ایم هم خشک‌سالی. باور کنیم که خشكسالي در ايران يك قاعده است نه يك اتفاق و جنگ جهانی سوم بر سر آب است و غذا.

| 2 نظر
متابولیسم گذشته

شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۰

آزاد

گذشته‌ها، تاریخ است. باید عبرت گرفت ازش. اگر تلخ باشد البته. شیرین اگر باشد باز هم تاریخ است. نوستالوژی دارد اما. مثل شیر خوردن قبل از خواب، شیرین است. شیرین‌تر از فرهاد. گذشته، سرگذشت است. سرنوشت هم می‌تواند شود. اگر در چنگالش بمانیم. اگر هجرت نکنیم از جغرافیایش. گذشته را نباید چال کرد، ورنه به چالش می‌کشاندمان. چاه بایدش کرد. از آبش، آبادان ساخت. سُرخینه سیلی‌های گذشته را با رُژگونه آینده، سُرخ‌تر باید کرد. گذشته، خاطره دارد. آینده، ‌رویا. خاطره، پاگیر است. رویا،‌ چشم‌گیر. مسیر ساختن آینده، ‌سوختن گذشته نیست. بلکه سوخت‌و‌ساز [متابولیسم] گذشته است. جان کلام این‌که: عارف شو بر گذشته تا معرفت ببینی در حالِ آینده.

| 1 نظر
نماگیاه

جمعه ۲۱ مرداد ۱۳۹۰

عکس زیر را دیروز گرفتم. خانه‌ای‌ست در محله ملل گرگان. از محلات بافت قدیم گرگان. حس زیباشناختی و آرامش‌گاهی این نماگیاه را مقایسه کنید با نماسنگ و نماآجر. آن‌هم در این سال‌ها که شهرها هم دارند وسیع می‌شوند هم حجیم! [ارتفاع بُرج‌ها را می‌گویم]. زیبایی، عنصر فراموش شده معماری و شهرسازی امروزمان است. تلون رنگ‌ها در نماسازی ابنیه، خاصه بهره‌گیری از نماگیاه، آرامش تولید می‌کند برای شهروندان. نماگیاه جبران کمبود سرانه فضای سبز شهرها را هم می‌کند. چشم را جلا می‌دهد. خشونت را هم کم می‌کند. سهراب سپهری بس که دل‌تنگ باغ و کاشانه‌اش بود،‌ تهران را این‌طور سروده بود؛ شهر / رویش هندسی سیمان / آهن / سنگ.

تصویر کوچک شده

| 4 نظر
لالایی بیداری

پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰

جواب آزمایش، مادر کرده بود زن را. هر شب حرف می‌زند با جنینش؛ ((هشت ماه دیگه قراره دعوت بشی به دنیا. می‌گم بابابزرگت اذون بگه در گوش‌‌ات تا اذن‌های خدا رو موذن باشی. شیر خودم رو به‌ات می‌دم؛ تمام یارانه. سُرمه می‌کشم پلک‌هات رو تا پلکان بشن واسه نگاهت. دست‌بند سبز متبرک می‌بندم به مچت. تا خودش مچت رو بگیره. تا عطا کنه خطای تو رو. تو گَه‌واره تابت می‌دم تا فردا تو مَه‌واره[!] تلو تلو نخوری. واسه‌ت لالایی بیداری می‌گم هر شب. دوس دارم بزرگ که شدی، واسم عصا باشی نه عاصی...))

| 4 نظر
روز 28اُم

چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۰

مردها هم مثل زن‌ها حال‌شان یک‌جوری می‌شود هر 28 روز ‌یک‌بار. افسردگی تمام. خسته و دمغ. کمردرد و همه‌جا درد. فیزیولوژی‌اش علی‌حده است البته در مردان. جای هارمونیِ هورمون‌ها، دغدغه‌ها مسبب‌اند و فاصله هست‌ها و بایدها.

| 10 نظر
هوس حواس

سه شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰

شکم که سیر می‌شود، شهوات تازه گرسنه می‌شوند انگار. خاصه زیر شکم و چشم‌ها. گشنگی، گشنی‌گری را کنترل می‌کند. عطش، آتش وسوسه‌ها را سرد می‌کند. حواس، هوس نمی‌شوند با روزه‌داری. صیام، ‌قیام است علیه خود و رمضان، ماه سوختن و ساختن است؛ گناهان و آدمیان.

| 4 نظر
حسین لکُ

دوشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۰

[ادای دینی به حسین آقا]
اسم روستای‌مان مزْجْ است. 45 کیلومتری شاهرود. بین خودمان می‌گوئیم مغز! تاسوعا و عاشورای هر سال، مزجی‌های مقیم ایران، خودشان را می‌رسانند به مراسمات روستا. تعزیه و عزاداری و عَلَم و نخل‌گردانی و ... . مغتنم‌فرصتی‌ست برای همگان که چند شبی را در خنکای مزج، یاد ایامی کنند با هم‌سالان‌شان. یک نفر اما رفیق همه است. از کودکان تا جوانان و کهولان. اسمش حسین است. معروف به حسین لَکُ [با تشدید کاف]. چون بزاق دهانش معمولاً آویزان است از لک [دهان]ش، به لکُ مستعار شده است. کوچک‌تر که بودم می‌ترسیدم از حسین. فکر می‌کردم دیوانه‌ست. خوب خاطرم هست؛ چه قدرتِ دستی داشت. سنگ را تا صدها متر پرتاب می‌کرد. واقعاً زورمند بود. حسین عاشق نوشابه است. کوچولوها را دوست دارد. سرگرم‌شان می‌کند. حالم گرفته می‌شود وقتی با نگاه تشنه‌اش، زل می‌زند به شیشه خالی نوشابه. جوان‌های امروزی روستای‌مان که شهرنشین شده‌اند و جای باغ‌گردی در روستا، وب‌گردی و ولگردی می‌کنند در فیس‌بوک، دیوانه می‌پندارند حسین را و دستش می‌اندازند. حسین همه جا، مشارکت فعال دارد. عزا، عروسی، تعزیه، افطاری، پنجشنبه‌های قبرستان، حتی راهپیمایی 400نفره روز ملی فن‌آوری هسته‌ای در مزج. حسین دیوانه نیست. ما نمی‌فهمیم منطقش را. محبتش را. حسین، خواهر زیبایی داشت. آن‌قدر به‌اش گفتند برادرت دیوانه است و اگر ازدواج کنی بچه‌های تو هم دیوانه متولد می‌شوند که عاقبت خودسوزی کرد و مُرد. حسین تشکرش را با گذاشتن جفت دست‌هایش روی سینه، نشان می‌دهد. می‌گویند حسین 50 سالش است الآن. خوب مانده است. بس که رئوف و دل‌گنده است.

عکس‌نوشت:
حسین لکُ در آستانه در خانه‌شان در مزج.


تصویر کوچک شده

| 8 نظر
خشک‌سالی و دروغ

یکشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۰

کوروش کبیر دو بلا رو نگران بود برای ایران و ایرانی؛ خشک‌سالی و دروغ. هر دو را مبتلا شده‌ایم. سال‌هاست. دروغ که مثل تاپاله و پشکل ریخته است. من به تو. تو به او. او به ما [اوباما!!؟] بدترین جنس دروغ در رسانه‌هاست. تکثیر می‌شود به حجم شمارگان [تیراژ] و مخاطبان‌شان. ژن شده است انگار. مثل خشک‌سالی که در رگ‌های خاک‌مان است. خواص و عوام‌مان را دچار کرده است. روی کمربند خشک‌سالی هم که هستیم. [این کمربند انگار سال‌به‌سال تنگ‌تر می‌شود دور گردن‌مان!] زکات هم که قربانش شوم؛ تقریباً تعطیل. آسمان را هم تعطیل کرده است. آسمان، تنگی می‌کند،‌ زمین‌ دل‌تنگی.

| 6 نظر
خیشی بر خویشتن

شنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۰

دردهای عظیم، عزیمت‌ات می‌دهند سمت خویشتن. غیر از این اگر باشد، خیشی باید بست بر خویشتن. دردهای عظیم، هزیمت‌ات می‌کنند گاهی سوی سبو. مست و لایعقل‌ات می‌کنند از جام تهی. درد را باید زندگی کرد. درد باید نفربر باشد نه نفر!

| 6 نظر
« 1 ... 148 149 150 (151) 152 153 154 ... 156 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

12 کاربر آن‌لاين است (12 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 12

بیشتر...