RSS Feed
« 1 ... 140 141 142 (143) 144 145 146 ... 162 »
آینده‌سازان

پنجشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۱

1
کودک‌ستانی که می‌رفتم اسم‌ش "آینده‌سازان" بود. همان موقع هم سوزن ذهن‌م - به قول مخاطبی - گیر کرده بود روی این "آینده‌سازان"ش. الآن شده پمپ‌ بنزین.

2
قراردادت را با خودت تمدید کن!

3
نه این‌که اعتقاد نداشته باشم اما دوست دارم یکی از شفابخشی‌های امام رضا(ع) را از نزدیک ببینم در حرم‌ش.

4
پسرک سه چهار ساله بود. بیست دقیقه‌ای راه رفت همراه مادرش و بعد با لب‌هایی ورچیده دو دست‌ش را بلند کرد که یعنی "بغل‌م کن". حال‌ش را خیلی درک کردم.

5
باران الکل دارد!

| 12 نظر
نخل‌ها و نخاله‌ها

چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۱

"شنوندگان عزیز توجه فرمایید. خونین‌شهر، شهر خون آزاد شد"؛ این را که "محمود کریمی علویجه" از رادیو گفت، مادرم یک‌هو بغلم کرد و خیس شد چشمانش. آن روز من شش سال‌م بود و کودکستان می‌رفتم. فقط ‌توانستم تشخیص دهم که اشک شوق بوده. ساعت یک و نیم بعدازظهر بود.

[]

اسفند 78 با هم‌دانشگاهی‌ها رفتیم اردوی بازدید از مناطق جنگی. جنوب غرب برای منِ شمالی، شرقی‌ترین احساس را تولید کرد. همین‌که وارد خرمشهر شدیم شعر بهزاد زرین‌پور مثل صدای پوکه حاج‌کاظم آژانس شیشه‌ای متبادر شد به ذهنم؛ "آن وقت‌ها که دستم به زنگ نمی‌رسید / در می‌زدم / حالا که دستم به زنگ می‌رسد / دیگر دری نمانده است ... / به تیمار نخل‌های سرخورده می‌روم / طناب می‌طلبند از من / چقدر شانه‌های‌شان سوخته در حسرت تاب ...". نخل‌ها بیرون کرده بودند نخاله‌ها را.

[]

صدای کویتی‌پور؛ "ممد نبودی ببینی / شهر آزاد شد ...".

[]

هویزه، طلائیه، دو کوهه، دهلاویه، تپه‌های الله‌اکبر، شلمچه، چزابه و ... . یک‌باره صحنه‌های "پرواز در شب، گذرگاه و ..." آپارات شد جلوی چشمانم. چقدر فرار کردم از مدرسه برای دیدن این فیلم‌ها.

[]

می‌دانستید سطح متوسط "فاو" مبنای ارتفاعی ایران است؟؛ صفر عاشقی‌ست.

پ.ن: [] عاریتی‌ست از www.hanuz.net.


عکس‌نوشت:
دل‌م برای "منِ او"ی آن سال‌ها تنگ شده.

تصویر کوچک شده
[پل کارون / اسفند 78]

| 20 نظر
حبس

دوشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۱

تو یک هفته اخیر دو صحنه‌ای دیدم که جای تامل دارد؛ مینی‌بوس وسط‌های راه نگه داشت. دو سرباز و دو مجرمی که راهی زندان مرکز استان بودند، سوار شدند؛ دست‌بند به دست. یکی از سربازها جلوی در نشست. یک لحظه احساس حبس کردم. از قیافه مجرمین پیدا بود که برادرند. نگاه هر کدام از مسافرین به آن‌ها داستان علی‌حده‌ای داشت. آن دو اما تا خود مقصد فقط از پنجره به بیرون زل زده بودند. / اذان ظهر بود. توی تاکسی بودم و چراغ قرمز روی عدد 10 قفل شده بود. سربازی دست راست‌ش را با زنجیر به دست چپ متهم/مجرمی بسته بود و از خطوط سفید عابر پیاده کشان‌کشان رد می‌شدند. راننده تاکسی سرش را به معنای تاسف تکان داد. خواستم بپرسم تاسف‌ش برای متهم/مجرم است یا این سبک آبروی بنده خدا را حراج کردن که چراغ سبز شد و سوال‌م حبس.

| 6 نظر
صفر صفر باختیم!

یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
دیده‌اید بعضی‌ها وقتی جوکی تعریف می‌شود، دوزاری‌شان دیر می‌افتد و چند ساعت بعد می‌خندند؟ حالا شده حکایت من؛ من البته مدرن شده‌ام و دیگر کارتی شده‌ام جای دو ریالی! تازه علاقه‌مند شده‌ام به سریال "ساختمان پزشکان" و کانال‌های استانی را هر روز بالا و پایین می‌کنم تا ببینم کدام شبکه دارد پخش‌ش می‌کند تا ببینم و یک دل سیر بخندم. بیش‌تر از همه مشعوف می‌شوم از گیج‌منگی‌های "خانم شیرزاد" و تلون لباس‌های "نازنین" و جوگیری‌های دکتر "نیما افشار" و البته خُرده‌اندیشه‌های زیرپوستی‌اش که نمی‌دانم چه‌طور رد شده از فیلتر قرمز تلویزیون.

2
از مهدیار که تازه از مدرسه برگشته بود پرسیدم "امروز چی داشتین"؟ گفت "ورزش". گفتم‌ش "خب چی‌کار کردین"؟ گفت "فوتبال بازی کردیم، صفر صفر باختیم"!

3
همین‌که اذان پخش شد از رادیوی تاکسی، دختر ژیگولی که عقب نشسته بود به دوست‌ش گفت "بریم مسجد جامع نماز بخونیم"؟ دوست‌ش گفت "حس وضو گرفتن ندارم با این همه آرایش". گفت "من که وضو دارم". پیاده شدند نزدیک مسجد جامع.


عکس‌نوشت:
جمله‌نویسی مهدیار.


تصویر کوچک شده

| 10 نظر
فقر و ایمان چه به هم نزدیک‌ است

شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
گرانی و تورم بدجور دارد جولان می‌دهد توی این یک سال اخیر. اعتراضات به‌حق مردم هم جایی در گزارشات تلویزیون ندارد و فقط در رسانه‌هایی چون تاکسی و صف و قهوه‌خانه‌ها و گعده‌های شبانه بازگو می‌شود. دولت هم که به‌تازگی قبول کرده یک چیزهایی گران شده! اما باور ندارد مردم اغلب در عسر و حرج ارزاق و مسکن و سبد فرهنگی‌شان هستند. چند روز قبل حجه‌‌الاسلام میرتاج‌الدینی معاون پارلمانی رئیس‌جمهور در دفاع از آغاز فاز دوم هدف‌مندی یارانه‌ها در مجلس، نرخ تورم ناشی از اجرای مرحله نخست طرح را 10 درصد اعلام کرده‌اند! [روزنامه جام‌جم / 25 اردی‌بهشت] درحالی‌که بانک مرکزی 26 درصد اعلام کرده. اما پوست و گوشت مردم تورم را حداقل 35 درصد دارد زندگی می‌کند. گرانی و فقر و ایمان هم که رابطه تصاعدی معکوس و در و پنجره‌ای دارند.
پ.ن: روزی یک یهودی هدیه‌ای برای موذن بدصدایی برد. موذن تعجب کرد. یهودی گفت "تو خدمت بزرگی به من کرده‌ای؛ دختری دارم که مدتی به اسلام تمایل پیدا کرده بود اما از وقتی تو به این شکل اذان می‌گویی، ‌دیگر قید مسلمان شدن را زده است". [داستان‌ها معنوی / صفحه 405]
ت.ن: تیتر پست عاریتی‌ست از تیتراژ پایانی سریال "شب دهم" که شعر دکتر "افشین یداللهی‌"ست؛ "مرز در عقل و جنون باريك است / كفر و ايمان چه به هم نزديك است / عشق هم در دل ما، سردرگم / مثل ويراني و بهت مردم / گيسوي‌ت تعزيتي از رويا / شب طولاني خون تا فردا / خون چرا در رگ من زنجير است / زخم من تشنه‌تر از شمشير است / مستم ازجام تهي حيراني / باده نوشيده شده پنهاني ... ".

2
عاقد، گره می‌اندازد فردا.

| 8 نظر
لیلا با من است!

جمعه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۱

"لیلا.ص" هم‌کلاس دوران لیسانس‌م بود. کرمان‌شاهی بود. خیلی هم روشن‌فکر و متدین بود. از سال سوم با آرای بالایی عضو اصلی انجمن اسلامی دانش‌گاه شد. اوایل دولت اول آقای خاتمی بود و کشاکش اصلاح‌طلبان و سنت‌گرایان. همیشه به "لیلا" نگاه خاصی داشتم. به خودش هم می‌گفتم که "کاش همه دختران دانش‌گاه لیلا بودند". البته هیچ‌وقت به چشم "لی‌لی" ندیدم‌ش ها. تو آخرین دیدارمان - که بعد جشن فارغ‌التحصیلی بود - یک جمله‌ای به‌م گفت که هنوز نصب‌العین‌م است؛ "امیدوارم به آن‌چه دوست داری برسی اما وقتی رسیدی خسته نشی ازش". این‌که به چه چیز/کس‌هایی رسیدم و خسته شدم/نشدم‌ش بماند. اما؛ چندی قبل پروفایل فیس‌بوک "لیلا" را دیدم. مقیم کانادا شده. چه عکس افتضاحی گذاشته بود. کامنت گذاشتم برایش که "خسته شدی از رسیدن لیلا؟" اما نتوانستم "اینتر" کنم.

| 22 نظر
از زیرزمین تا آسمان

پنجشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
در علم هواشناسی پارامترهایی وجود دارد که گاهی مقدار حداقل و حداکثرش، مهم‌تر می‌شود از میانه و متوسط‌ش. مثلاً کمینه و بیشینه دما/رطوبت. این‌ها کمیتی هستند که متضمن کیفیت‌اند. بازه میان این دو، پهنه‌بندی می‌کند قابلیت‌های خاص عرصه را. کران بالا و پایین رشد و توسعه منطقه، تابع این نقطه‌های تصعید و جوش است. در علوم انسانی هم می‌شود با ارزیابی اقلّ/اکثرهای شاخص‌های جامعه، توان آدمیت را اندازه گرفت. مثلاً نرخ جنایت‌های فجیع مانند مثله کردن جسد و تجاوز به محارم یا دُز کرامت‌های انسانی مثل جان‌نثاری و گذشت‌های خاص. تفاوت آن با این، این است که محصول هواشناسی،‌ زمین‌آوری‌ست و حاصل انسان‌نگاری، تولرانسی‌ست از زیرزمین تا آسمان.

2
خدا پنالتی‌هایش را دقیقاً می‌زند وسط دروازه و من همه را شانسکی چپ و راست شیرجه می‌زنم!

| 4 نظر
غسل

چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
وقتی بدن آدم ناپاک است و غسل‌واجب، هیچ کاری طبع‌ش نمی‌گیرد. انگاری به هر چیز دست بزنی، نجس می‌شود. اما وقتی غسل می‌کنی انگاری زنده می‌شوی. پوست می اندازی. لابد میت‌ها هم زنده می‌شوند بعد از غسل. این "زندگی" دادن، خاصیت آب است. شاید مهم‌تر از خاصیت خاموش کردن آتش عطش. همین است که وقتی باران می‌بارد، همه چیز تازه می‌شود؛ انسان، نبات و جماد. اما؛ ناپاکی‌های قلب و اروتیکی‌های ذهن نیز نیاز به غسل دارند. باران‌شان چیست؟ کیست؟

2
هم‌کارم فقط ده سال بزرگ‌تر است از من. نوه دارد.


فوتبال‌نوشت:
سپاهان با وجود نه امتیاز اختلاف با استقلال عاقبت قهرمان شد. هت‌تریک هم کرد. فردایش تیتر و عکس یک اکثر روزنامه‌های ورزشی، رنگ سال فوتبال بود؛ "زرد". اما دو روزنامه سرخابی سرشان را توی برف بی‌اخلاقی کرده بودند و با عکس و تیترهایی از تیم‌های - مثلاً - کهکشانی و زلزله‌ای‌شان، خواسته بودند قهرمانی – به قول گزارش‌گر اصفهانی – طوفان زرد ایران را بی‌اهمیت جلوه دهند. همان موقع که هواداران سپاهان شعار می‌دادند "نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی" ذهنم فکر تیتر فردای جریده‌های رقیب بود. کهکشانی باشی و این‌قدر تاریک! زلزله باشی و این‌قدر متزلزل! کلیشه‌ای شده دیگر که ارجاع دهم به فلسفه باشگاه "فرهنگی ورزشی" و ... . تریبون‌های استقلال و پرسپولیس از هوادارن‌شان یاد بگیرند که رای به مدیریت بهتر باشگاهی و فنی سپاهان دادند [در نظرسنجی پیامکی هم‌زمان با بازی‌های هفته آخر لیگ برتر]. سپاهان حق‌ش قهرمانی بود. این حق را باید فریاد کرد. باید خوشحال باشیم از نایب‌قهرمانی "تراختور". باید خوشحال باشیم از نجات فوتبال از ورطه دو قطبی بودن. و خوشحال باشیم از صعود "آلومینیوم هرمزگان" و "گَهَر زاگرس" به لیگ برتر. هرمزگانی‌ها جام "خلیج فارس" را "خلیج فارس‌تر" از همیشه کردند.

| 10 نظر
گاف مثل گل‌شیفته

سه شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
روی چسب آهن "رازی" نوشته "... سپس دو قطعه را به شدت روی هم فشار دهید. عامل اصلی در میزان و قدرت چسبندگی، شدت فشار وارده بر دو سطح می‌باشد و مدت زمان تماس در این مورد نقش ندارد". این، یک‌جورهایی تفسیر می‌کند برخی عشق‌های امروزی را که شدت علاقه‌شان منجر به ازدواج می‌شود اما چندی بعد چسب‌شان دیگر "راضی"کننده نیست!

2
اگر گل‌شیفته فراهانی آن کارها را نکرده بود ما می‌توانستیم "میم مثل مادر"ش را در روز مادر از تلویزیون ببینیم و حظ‌ش را ببریم.
رونوشت: خانم گ.ف جهت یادآوری ایامی که در گلشن فغانی داشتید.

3
چند درصد مردم قانون اساسی کشور را حداقل یک‌بار خوانده‌اند؟

| 16 نظر
فست‌وُرد!

دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۱

چندی‌ست "گزین‌گویه‌ها" خیلی اپیدمی شده؛ جملات قصار نویسندگان/شاعران/اندیش‌مندان بزرگ در قالب کتاب و حتی رایانامه‌های اسپم! کتاب گزین‌گفته‌های "سهراب سپهری" را خوانده‌ام. می‌دانم اشعار و کم‌خوانده‌های "فروغ" و "شاملو" نیز گزین‌گویه شده. ناشران دریافته‌اند که مردم کم‌تر حوصله رمان و شعر طویل و استخراج و استنباط دارند و مثل فست‌فود دنبال فست‌وُرد(!) هستند. عباس کیارستمی نیز هم‌چین کاری را با اشعار حافظ و سعدی کرده. نمی‌دانم در مورد آیات بلند قران هم چنین کاری شده یا نه.

پ.ن: ملتی هستیم که سرانه مطالعه‌مان در روز بسیار اندک است. درباره قرآن فکر می‌کنم اندک‌تر هم باشد. حیف است این "معجزه" که "عاجز" باشیم از تنعم‌ش.

| 6 نظر
عزیز جون

یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
آدم‌های "توگرا" زود/بیش‌تر از "درون‌گرا"ها سکته می‌کنند. می‌میرند. بس‌که توی خودشان هم می‌زنند دردها را. بروز نمی‌دهند دل‌خوری‌های‌شان را. فاصله می‌گیرند فقط.

2
مادرم چند اسم دارد؛ پدرم "دختر غلام‌حسین" صدایش می‌کند. خواهربرادرهایم "مامان". من، "مادر". مهدیار "عزیز جون". بقیه نوه‌ها "مامان‌بزرگ". دختر هم‌سایه "مامان‌فاطمه".

3
"هفت"قلم که آرایش می‌کنی، "هفت" آسمان‌م نابود می‌شود!

4
کودک درونم؛ "رابین‌هود"!

5
خسیس، خوش‌حافظه‌ست.


بسکتبال‌نوشت:
پری‌روز تیم نوجوانان بسکتبال شهرداری گرگان، مهرام تهران را 58-55 شکست داد و قهرمان لیگ برتر شد. این یعنی جبران مافات همه شکست‌های تیم بزرگ‌سالان. بی‌جهت نیست که گرگان، مهد بسکتبال ایران است.



عکس‌نوشت:
این همان حمام تخریبی محله‌مان است. فقط از زاویه‌ای دیگر عکس گرفتم؛ با منظوری دیگر.


تصویر کوچک شده

| 18 نظر
اگر مادرم آنجا نباشد

شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
[ به بهانه روز مادر / تکراری]
مادر، دست‌ش را می‌گذارد روی شانه‌ام، یا علی می‌گوید زیر لب و برمی‌خیزد؛ مادر، پوکی استخوان دارد و پاکی قلب. مادر، قرص خواب می‌خورد؛ لورازپام 10. راحت‌تر می‌خوابد اما با قرص ماه شب 14! "قند" خون مادر بالاست. دل‌ش اما همیشه "شور" می‌زند برای ما. اشک‌های مادر، مروارید شده است در صدف چشمان‌ش؛ دکترها اسم‌ش را گذاشته‌اند آب مروارید! حرف‌ها دارد چشمان مادر؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش می‌کنم؛ داستانی دارد دستانش. مادر، سمبل مهندسی آفرینش خداست. به قول حسین پناهی: "به بهشت نمی‌روم اگر مادرم آنجا نباشد".

2
هومن هم‌کلاس اول دبستانم بود. خانواده پول‌داری داشت. حسودیم می‌شد به لباس‌های قشنگ و همیشه ادکلن‌زده‌اش. یک مشکلی داشت اما؛ دماغ‌ش خیلی کج بود و بزرگ. بچه‌ها مسخره‌اش می‌کردند. من هم. حتی یک روز به‌م گفت که خانواده‌اش هم مضحک می‌دانند قیافه‌اش را. سبزه هم بود. سبزه‌تر از من. چند نفری کاکاسیاه صدایش می‌کردند. گاهی مرا هم خطاب می‌کردند. هومن بیش‌تر از من ناراحت می‌شد؛ خیلی بیش‌تر. چند روز پیش دیدم‌ش. دکتر شده بود؛ متخصص زیبایی. دماغ‌ش را کوبیده بود و ویلایی زده بود! هنوز اما سبزه و بانمک بود. پنج سالی می‌شد زن گرفته بود و چهار سالی هم طلاق. می‌گفت "اون‌قد درس خوندم تا دکتر شدم و پوز اونایی که مسخره‌م می‌کردن رو زدم. اما زیبایی عقده شده بود برام. هیچ معیار دیگه‌ای نداشتم". با یک دختر لیسانس - به قول خودش - سوپر خوش‌گل ازدواج کرده بود. اما بعد از یک‌سال زیبایی برای‌ش عادی شده و دریافته بود که این دختر از جنس "سبزه مزبله" است؛ طلاق.

| 20 نظر
طلوع

جمعه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
دختر و پسری توی نیازمندی‌های روزنامه‌ای "مفقود شدن کارت دانش‌جویی و از درجه اعتبار ساقط بودن‌ش" را آگهی کرده بودند با ذکر کلیه مشخصات؛ نام و نام خانوادگی، نام دانش‌گاه، تاریخ تولد، محل سکونت، شماره دانش‌جویی،‌ سن، نام پدر. شماره موبایل‌ و عکس‌ و آدرس‌شان را هم می‌گذاشتند خوب بود ها!

2
"مطالعه" و "طلوع" هم‌ریشه‌اند.

3
قلب هم قراضه می‌شود.

4
"صد بار اگر توبه شکستی باز آ / ابوسعید ابوالخیر". من 739 بار شکسته‌ام تاکنون. شما چند بار؟

پ.ن:
تیم قوتبال "گَهَر زاگرس" لیگ برتری شد. این "گوهر"ی‌ست برای غرب کشور؛ خاصه لرهای غیور.

| 16 نظر
یار را نه!

پنجشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
حُکما شما هم متعجبید از شلوغی عابربانک‌ها در روز برداشت یارانه‌ها. شاید هم این تعجب، تعجب ندارد! قرار بوده درآمد حاصل از این طرح در پروژه‌های زیربنایی سرمایه‌گذاری شود. این‌که چه‌قدر محقق شده این مهم، مبهم است. رشد(!) تورم ناشی از یارانه‌ها هم از منظر بانک مرکزی و مرکز آمار هم‌چنان متناقض است. خمودگی کمر ملت زیر رادیکال این تورم اما خیلی مشخص است. چون وجوه واریزی فقط برای جهش قیمت‌های انرژی بوده اما همه می‌دانند که گوشت قربانی، اقلام دیگر هم هست؛ مایحتاج عمومی. "گوشت" که آب شده زیر پوست ملت. مرغ و مرغانه که آنتن می‌دهد اما در دست‌رس همگان نیست! برنج که به رنج انداخته مردم را. مسکن هم که طرح مهر مُسکّن‌ش نشد. ... . آیا هنوز باید بگویم "یارانه را از من بگیر / یار را نه"؟!

پ.ن: پسرعمویم آپارتمان‌ساز است. می‌گوید کارگرها از بعد از یارانه‌ها طاقچه بالا می‌گذارند و اول می‌پرسند جنس کار چیست؟؛ "سنگین نباشد ها". "شن و سیمان جابه‌جا نمی‌کنیم ها". می‌گویند "وقتی یارانه‌ها کفاف کف زندگی‌مان را می‌دهد، چرا به خودمان سختی دهیم و اعمال شاقه را قبول کنیم". ... . خدایی‌ش یارانه خانواده ما یک چیزی ته‌ش می‌ماند بعد از تسویه قبوض. برخی خانواده‌ها اما قبض روح می‌شوند با قبض‌ها. کاش مرجع متقنی بیاید یک تحقیق فیلد بکند و ته‌و‌توی اثرمندی یارانه‌ها را معلوم‌مان کند.


عکس‌نوشت:
این زیتون را اسفند پارسال کاشتم در حیاط‌‌مان. چه زود گل کرده. حس خوشایندی می‌دهدم. والتین والزیتون ... .


تصویر کوچک شده

| 8 نظر
امر به معروف

چهارشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱

1
توی دانش‌کده‌مان یک پسر ارمنی بود که هرچی فکر می‌کنم اسم‌ش خاطرم نمی‌آید. انگاری راستی راستی آلزایمر دارد مستولی می‌شودم. بگذریم. این جوان خیلی خوش‌تیپ بود و کلاس‌شان را کرده بود یک خوش‌گل، هزار مشکل! تا این‌که یک روز اتفاق عجیبی می‌افتد؛ دختر هم‌کلاسی این پسر که خیلی محجبه و متدین - و شاید هم گوشه‌گیر - بوده، نگو که دو سالی می‌شده عاشق قهرمان این پست شده بوده و یک‌هو فوران می‌کند عشق‌ش سر کلاس و بروز می‌دهد و ... و از حال می‌رود وسط کلاس. حال زار دختر در خواب‌گاه به جایی می‌رسد که مسوولین دانش‌کده از پسر خواهش می‌کنند که بگویدش "او هم دوست‌ش داشته"!

2
زمانی فراموش‌ش کرده‌ای که تاریخ تولدش را فراموش کرده باشی.

3
بدحجابی یک عرف شده این سال‌ها؛ امر به معروف باید کرد!


پ.ن:
عصر دی‌روز برای "اولین" بار از فرط خستگی نتوانستم "آخرین" بازی خانگی تیم بسکتبال شهرداری گرگان را در سالن ببینم. مهدیار البته بیش‌تر متضرر شد. گرگان بازی را 76-70 برده از ملی حفاری اهواز، آن‌هم بعد از کلی باخت‌های پیاپی؛ قدم من انگار خوب نیست برای بسکتبال گرگان! یکی از دوستان اصلاً دوست ندارد این ورزشی‌نویس‌های مرا. الباقی دوستان چه‌طور؟

| 18 نظر
« 1 ... 140 141 142 (143) 144 145 146 ... 162 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

10 کاربر آن‌لاين است (10 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 10

بیشتر...