RSS Feed
« 1 ... 140 141 142 (143) 144 145 146 ... 149 »
آبی دودی

سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰

1
بهتره تهرانی‌ها به آبی آسمانی بگن آبی دودی!

2
کاش خدا گاهی وقتا دلیل کارهاش رو در گوش‌مون می‌گفت.

3
موس، داس را درو کرد!

4
کاری را که رضا خان نتوانست، فیس‌بوک توانست؛ کشف‌ حجاب.

5
نون کسی را آجر نمی‌کرد. چون خودش بنا بود و با آجر نون می‌خورد.

6
SMS، دود الکترونیکیه!

7
شعار مرد خیابانی: هر کس از زن خود شد یار من!

8
سیل، خبر می‌کند، اما، بعد از رفتن!

9
عرب، با یه نقطه، به غرب می‌رسه!

10
اگه به فرصت‌ها سيلي بزنيم، صورت خودمون سُرخ مي‌شه!


عکس‌نوشت:
عکس زیر را غروب پریروز هنگام بازگشت از حرم گرفتم.

تصویر کوچک شده

| 5 نظر
عنوانش را شما انتخاب کنید

دوشنبه ۲۱ شهریور ۱۳۹۰

عکس‌ها تاریخ را تاریخی‌تر نوشته‌اند تا کلمات. پُر از جزئیات‌اند. دو عکس زیر را ببینید. مال روزهای انقلاب است. صدای عکس‌ها را می‌شنوید؟؛ ((هوا دلپذیر شد، گل از خاک بردمید / پرستو به بازگشــت زد نغمـهٔ امید / به جوش آمدست خون درون رگ گیاه / ...)). لباس و موها و یقه باز این آدم‌ها را ببینید. روسری و مقنعه و موهای افشان‌شان. هر رنگ و مدلی هستند این آدم‌ها. آرمان‌شان اما مشترک بوده است. لاله‌ها دمیده از خون این جوانان وطن. خون این هم‌دلی در کدامین رگ است حالا؟ دلم می‌خواهد کنار این آدم‌ها می‌بودم. همان‌قدر که دلم هم‌نشینی با فروغ را.

تصویر کوچک شده

| 8 نظر
گشت ارشاد

یکشنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۰

1
ارشاد نگشت با گشت ارشاد!

2
[گفت‌و‌گوی دو خانم در تاکسی]
شرط گذاشته واسه عمل دماغم.
- چی؟
وازکتومی[!؟]

3
کاش تفنگ، جفنگ می‌گفت.

4
قرص ماه را تجویز کرد برایش!

5
حضور سبزتان را اغتشاش می‏‏‏‌دانیم!

پ.ن: انشاء‌الله عصر امروز مشهد‌الرضا هستم. نایب‌الزیاره همه دوستان.

| 10 نظر
بعد تو

شنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۰

1
بعد تو همه چیز دوست‌داشتنی‌ست.

2
کودک درونم بند نمی‌شود توی مهد کودک!

3
چراغ قرمز شد. خانم محجبه‌ای که جلوی تاکسی کناری‌مان نشسته بود با داد و فریاد با موبایلش حرف می‌زد: ((من زندگی اون اُزگل لاشی رو آتیش می‌زنم ...))


4
گاهی طلاق را باید مفصل‌تر از ازدواج جشن گرفت.

| 20 نظر
وحدت

جمعه ۱۸ شهریور ۱۳۹۰

1
کلی دوست سُنی‌مذهب دارم؛ کُرد، ترکمن و بلوچ. بحث همیشگی‌مان هم نگاه مشترک به ایران از منظر تسنن و تشیع است و تعامل قومیت، مذهب و ملیت. همیشه هم سعی کرده‌ایم بحث‌مان دخلی نداشته باشد به دوستی‌مان؛ اعتقادات‌مان هم سر جایش. هم از حزب کومله کردستان گفته‌ایم هم از غائله دموکرات‌های ترکمن صحرا در بدو انقلاب و هم از شرارت‌های همیشگی در سیستان و بلوچستان و غرب و شمال غرب. درست است که دشمنان همیشه در پی ماهی گرفتن از آب گل‌آلود تفرقه بوده‌اند و سوءاستفاده کرده‌اند از برخی کج‌فهمی‌ها و ضعیف‌النفس‌ها، اما برخی انتقادات جدی دوستان اهل تسنن‌ام قابل تامل است واقعا؛ مدیران مناطق سنی‌نشین کمتر بومی بوده‌اند، حتی مدیران محلی. در حالی که نیروهای سُنی‌ای وجود دارند که لایق ورود به چارت مدیریت کلان کشور هستند. به کارگیری نیروی بومی هم ضریب وحدت تشیع و تسنن را بالا می‌برد و هم توان توسعه پویای منطقه را و هم دُز امنیتی آن را. من و دوستان سُنی‌ام همیشه با وجوه اشتراک‌مان زندگی کرده‌ایم و احترام گذاشته‌ایم به افتراق‌مان تا بتوانیم ایرانی آباد داشته باشیم.

2
چشمان را مراقبت کنیم؛ گناه، حروف درهم‌ریخته نگاه است.

| 10 نظر
خواهش خواهش‌ها

پنجشنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۰

1
پدرش گوشی‌اش را چک کرد و گوش‌اش را کشید!

2
قدم می‌زدم. دم‌دمای اذان مغرب بود. از بلندگوی مسجدی، عصاره‌ای از سخنرانی امام‌خمینی(ره) پخش می‌شد. درباره نفْسْ می‌گفتند. دورتر که می‌شدم صدا ضعیف‌تر می‌شد. ایستادم. سخنان امام با لحنی آرام و روحی مطمئن به آخر می‌رسید: ((نفس اگر مطمئن شود دیگر خواهش نمی‌کند خواهش‌ها را)). بعد چند آیه و اذان موذن‌زاده اردبیلی در دستگاه بیات ترک. حال خوشی دستم داد. صدای امام توی گوشم بود هم‌چنان. کاش امام را محدود نکنیم به تریبون قبل از اذان و آلودگی‌های صوتی، نویز نندازند روی صدای ایشان.

3
طلاق یعنی فراق و تلاق یعنی وصال.

| 4 نظر
خانمی توی داشبورد

دوشنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۰

1
همین‌که ماشین راه افتاد، خانمی از توی داشبورد[!] گفت ((روغن موتور تعویض گردد. فیلتر هوا تعویض گردد. فیلتر روغن تعویض گردد)). با خنده به راننده گفتم ((جناب، انگار شما هم باید تعویض بشید)).

2
باران ایستاده / من و تو اما / هنوز نشسته‌ایم؛ / خیس کنار هم.

| 6 نظر
ضریب چینی

یکشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۰

ضریب جینی شاخص‌ترین شاخص عدالت اجتماعی‌ست. عدد این شاخص هر چه به صفر نزدیک‌تر باشد نشان‌گر کاهش فاصله طبقاتی و نیز توزیع عادلانه‌تر ثروت است. به گفته روزنامه ایران که رسانه دولت است این شاخص از چهار دهم در سال 85 به سی‌و‌چهار صدم در سال 90 رسیده است [روزنامه ایران / 8 شهریور 90] و این را مدیون برنامه‌های عدالت‌محورانه دولت دهم دانسته است. شکی نیست که دولت آقای احمدی‌نژاد پروژه‌های فوق‌العاده‌ای کار کرده است در روستاها و مناطق محروم. این‌ها را من به چشم دیده‌ام. اما واقعیت‌های جامعه کم‌تر مکتوب و تصویر می‌شوند. بسیارند کسانی که زیر رادیکال(!) فقرند و این سخت می‌کند باور این ضریب جینی را. فاصله طبقاتی هنوز شکاف طبقاتی است. نمی‌گویم شاخص فلاکت آقای محسن رضایی صحیح و دقیق است اما خب با این حجم واردات به خصوص از چین و نرخ تورم و بیکاری و تبعات منفی فیزیکی و روانی این‌ها، جای تامل دارد این ضریب جینی سی‌و‌چهار صدمی. شاید این ضریب هم مثل اکثر کالاها چینی باشد نه جینی!؟

| 8 نظر
مَسْحْ به مس

شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۰

1
خدایا ماه مهمونی تموم شد. اما من یه حرف خصوصی دارم باهات. بذار همه مهمونا برن می‌گم به‌ت.

2
مَسْحْ به مس بکش، طلا می‌شود.

3
پاپ[رهبر کاتولیک‌ها]،‌ سنتی گوش می‌کند!

4
محرمش نبود اما مرهمش بود.

5
موبایلش خاموش شد؛ انگار راکتورش خاموش شده!

6
موهایش ((حنا))یی بوده و ناخن‌هایش، لاکی!

7
مترو، کلکه. چون همش زیر زمینه!

8
آن‌قدر کیش رفت تا مات شد!

9
موبایل،‌ شیطان است؛‌ بس که همراه‌مان است!

10
مرد اگر زنی را دوست داشته باشد یا همه کار می‌کند تا برسد به‌ش یا هیچ کار!

11
بعضی خاطره‌ها آدم را 11 سپتامبر می‌کنند!

12
همه هوا مونوکسید کربن است؛ هوای نفْسْ را می‌گویم!

13
دستش نمک نداشت اما نمک زیاد می‌پاشید به زخم دیگران!

14
از تنگی مانتوی زن است که مرد به معراج نمی‌رود!؟

15
صدف در دل تصادف است!

| 17 نظر
ساده نگیر این همه سادگی رو

جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۹۰

مادرم 72 سال دارند و پدر، 78. سال 1332 ازدواج کردند. در روستای مزج از توابع شاهرود. پدر 20 و مادرم 15 ساله بودند. مهریه مادرم زمینی کوچک و 5 راس گوسفند بوده است که یکی‌اش را همان روزهای اول، خرج رساندنش به گرگان و بیماری‌ سختش می‌کنند . مادرم هنوز دعا می‌کند دکتر مس‌کوب را. دکتری که از او کوچه‌ای به یاد مانده و نیکوکاری‌هایش در گرگان. عصرها، اغلب پای خاطرات جوانی پدر و مادرم می‌نشینم و ذوق‌مرگ می‌شوم از سادگی‌های‌شان. دیروز که برای صدمین بار قصه عشق و ازدواج‌شان را تعریفم کردند، به کنایت گفتنم که وقتی سن من بودند سه فرزند داشتند و من هنوز پیدا نکرده‌ام مادر بچه‌هایم را.

پ.ن:
سادگی‌های روزگار پدر و مادرم این ترانه رضا صادقی رو تداعی می‌کنه واسم؛ ساده بیا دست منو بگیرُ / ساده نگیر این همه سادگی رو / ساده نگیر اگه هنوز می‌تونی / پای همه سادگی‌هات بمونی / خسته نشو اگه تموم راهُ / پیش تو و سادگی‌هات خسته شن ...


عکس‌نوشت:
سند ازدواج پدر و مادرم؛‌ فقط یک‌برگ!


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
ناموس؛ ‌قاموس یا کابوس

یکشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۰

غیرت هنوز در مردها هست اما نسبی شده است؛ دُز آن را ناموس ما (خانواده/ جامعه) تعیین می‌کند. وقتی آرایش و پوشش ناموسی، رنگ عرضه دارد نه شخصیت، آن گاه دل‌هایی که مریض‌اند، متعرض می‌شوند به ناموس. وقتی ناموس ما تعدد دوست‌پسرهایش را پُز می‌دهد به دوستانش و افتخار می‌کند که مبالغ میلیونی تیغ‌شان زده، آن گاه ناموس – که قاموس ما است – کابوس می‌شود. آری، خود ناموس هم باید غیرت داشته باشد تا بتوانیم تا پای شاهرگ‌مان هم بایستیم برایش وگرنه غیرت معکوس می‌شود و به مقابله با بی‌آبرویی، سر فرزند و خواهر می‌گذارد روی سینه‌اش. با این حال معتقدم اگر به ناموس مردم احترام بگذاریم ناموس خودمان در امان است. غیرت از خانواده – که سلول جامعه است – توزیع می‌شود در جامعه. غیرت اگر نهادینه شود در خانواده آن‌گاه دیگر در مساله ناموس بین‌الملل (دوبی و ...) درگیر نمی‌شویم.

نظر
دور از چشم‌ها

شنبه ۵ شهریور ۱۳۹۰

حجاب باید پوشش باشد نه حائل. زمانی حائل می‌شود که دچار افراط و تفریط شویم در حجاب. در قرآن هم آمده که برجستگی‌ها را باید پوشاند و ... [سوره نور آیه 31]. لباس‌های سنتی همیشه پوشیده بوده‌اند. اما الآن بیایید در شهرهایی مثل شهر ما [گرگان] ببینید لباس سنتی ترکمن‌ها که هم زیباست هم پوشیده به چه بلایی دچار شده. فراموش شده در دختران جوان و امروزی‌اش. وقتی همراه مادران‌شان قدم می‌زنند در خیابان و مقایسه می‌کنم لباس‌شان را ... . موافقم که آن‌ها آزادند در انتخاب لباس‌. اما آن‌ها زیبایی سنت را گذاشته‌اند و لُختی و تنگی مدرنیته را برداشته‌اند. من نمی‌دانم چرا تا بحث آزادی می‌شود بعضی‌ها پی پَست‌ترین درجه‌اش می‌روند. مردان هم باید حجاب داشته باشند؛ فاق‌های شلوار کوتاه و تنگ، نمایش مارک‌‌های شُرت‌‌دار[!] ، یقه‌های باز، اَبروهای بی‌آبرو و ... . اگر وضعیت حجاب خانم‌ها بهتر شود و مردها هم آستانه تحمل و تحریک جنسی‌شان را بالا ببرند، آن‌گاه فسادهای اخلاقی و جنسی [مانند حوادث خمینی‌شهر] به‌شدت کم می‌شود. زیبایی دور از چشم‌هاست.

| 10 نظر
میلاد آزادی

جمعه ۴ شهریور ۱۳۹۰

1
این که چرا ما نتوانسته‌ایم مثل کشورهای پیشرفته باشیم در حالی‌که ما مسلمانیم و آن‌ها نه، سوال اکثر ایرانی‌هاست. رسیدن به جواب این سوال، گپ‌و‌چای داغ و کارشناسانه می‌طلبد که جامعیت‌اش از توان من خارج است. اما نگاه کنید به ترکیه و مالزی که غالبیت جمعیت‌شان، مسلمان‌اند. حتی همین قطر و کویت و امارات؛ پیشرفت‌شان در زیرساخت‌ها و شاخص‌های رفاهی شگفت است. خاطرم هست اوایل دولت دوم آقای خاتمی این بحث مطرح بود که چگونه می‌توان از ایران، ژاپن اسلامی ساخت. بگذریم. برج میلاد را یک‌بار از دوردست دیده‌ام. میدان آزادی را هم بارها از نزدیک. پوسترهای امروزی تهرانی‌ها را دقت کنید؛ بیشتر برج میلاد به چشم می‌خورد تا میدان آزادی. البته که میدان آزادی همیشه نماد سیاسی، مذهبی انقلاب ماست اما به نظر می‌رسد برج میلاد که نماد علمی، تجاری است، حرف‌ها دارد.

2
[به بهانه روز کارمند؛ 4 شهریور]
کارمند به چای زنده است و هنرمند به تنهایی / حسین پناهی.

| 4 نظر
نویز نیوزها

پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳۹۰

دقت کرده‌اید رشد قارچ‌رویه‌ای سایت‌های خبری فلان و بیسار نیوز را. اکثرشان حزبی کار می‌کنند اخبار و تحلیل‌های‌شان را. این نیوزها، نویزهای داده‌ای و روانی جامعه شده‌اند. کافی‌ست فلان آیت‌الله و یا کارشناس، انتقاد کند ازشان. چه پرونده‌ها برایش می‌سازند و چه اسراری فاش می‌کنند. یحتمل اگر بزرگانی چون طالقانی،‌ مطهری، بهشتی، رجایی، باهنر، همت، باکری و دیگران زنده بودند نیز در امان نبودند از ترکش‌های این سایت‌ها. رسانه‌ها به عنوان رکن چهارم دموکراسی دارند از دست می‌دهند کارکردشان را. این روال، زوال‌شان است. شاید تقصیر خودمان است که تا به هم می‌رسیم بعد سلام می‌پرسیم ((چه خبر؟))

نظر
ما چهار نفر بودیم

چهارشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۰

چهار نفر بودیم. یک زن و سه مرد. ساعت 11 صبح یک روز مُردادی بود و آفتاب در سقف جنوب آسمان می‌تابید. زن از آقایی که صندلی جلوی پژو 405 را رزرو کرده بود خواهش کرد که جلو بنشیند تا هم ایشان جلو راحت بنشینند و هم ما سه نفر مرد در صندلی عقب. اما مرد قبول نکرد و بی‌رودروایسی گفت پول بیشتری داده تا راحت جلو بنشیند و حال بیشتری ببرد از کولر. زن، غر و لندی کرد زیر لب و سریع از سمت شاگرد نشست صندلی عقب و تکان هم نخورد. من هم سریع پریدم و از در سمت راننده کنار زن نشستم تا نیفتم سمت آفتاب. مرد سوم که به خیال خودش زبل‌تر از همه‌مان بود و منتظر بود تا زن و من بنشینیم تا او با خیالی آسوده سمت سایه لم بدهد، دید که سرش کلاه رفته و مجبور شد بنشیند سمت چپ من. تا خود مقصد خودخوری کرد توی آفتاب داغ. یک ساعتی که تو مسیر بودم هیشکی کلمه‌ای حرف نزد. حتی راننده که ناظر ماجرا بود.

پ.ن:
ما چهار نفر سر منفعتی به ارزش کولر یک ماشین این بامبول را درآوردیم سر هم. پای منافع دیگر چه می‌کنیم؟ چه دست و دل‌ها می‌شکنیم؟!

| 4 نظر
« 1 ... 140 141 142 (143) 144 145 146 ... 149 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...