RSS Feed
« 1 ... 140 141 142 (143)
برجسته؛ اندیشه یا اندام؟

دوشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۰

شش سال پیش شاهد صحنه‌ای بودم در خیابان که هنوز الاکلنگ! بازی می‌کند در وجودم؛ خانم میانسالی به دختری – که واقعا بدحجاب بود – گفت: ((روسری‌ات را درست کن دخترم. ما کُلی شهید دادیم‌ها)). دختر، لبی کج کرد و گفت: ((وختی! من متولد شدم جنگ تمام شده بود)). بیست سالی می شود که بدحجابی، دغدغه جدی مردم و مسوولان است و انواع طرح‌ها – سخت و نرم افزاری –اجرا شده است. اوضاع اما بدتر شده است؛ روز‌به‌روز. علتش این است که زمین تا زیرزمین! اختلاف است بین سیاست‌های‌مان؛ اثرات مثبت طرح‌های فرهنگی آموزشی به راحتی نابود می‌شود با ترکش‌های هنرمندان در رسانه‌های خودمان و همساده! هنرمندانی که اغلب ((سوژه))اند، نه ((ستاره))! کام‌مان وقتی بیشتر تلخ می‌شود که می‌بینیم بدحجابی دارد از دانشگاه‌ها سرایت می‌کند به جامعه. شاید سخت ترین کار دنیا این است که حالی کنیم این اندیشه است که باید برجسته دیده شود نه اندام!

| 14 نظر
یاد ایامی

یکشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۰

[کجاست اون روزها ...]
داشتم یاد ایامی می‌کردم تو پستوی کامپیوترم که به این عکس رسیدم؛ 20 ماهی که بجنورد بودم و کاپیتان تیم اداره بودم.

تصویر کوچک شده

نظر
...

یکشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۰

آمد.

| 4 نظر
[بیییب]

شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۰

زنی که جلوی تاکسی نشسته بود و داشت با راننده ... [بیییب]. می‌گفت ((چهار بار ازدواج کرده است. هر چهار بار هم به‌دلیل اعتیاد شوهرانش طلاق گرفته است.)) زن، 27 سالش بود!

| 5 نظر
عیدز!

پنجشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۰

[گاهی پراکنده‌نویسی را دوس دارم؛ نظم بی‌نظمی!]
جناب خدا! آخه چرا روز خودت رو ول کردی و نصفه‌شب سال رو تحویل می‌دی. هان؟ نمی‌گی من ساعت بیولوژیک‌ام به‌هم می‌خوره؟ عید همان ((عود)) است؛ یعنی بازگشت. می‌گن ((هر روز که گناه نکنیم عیده)). من عید دارم؟؛ ندارم. نمی‌دونم چرا عید منو یاد ((عیدز))! می‌ندازه. عید رو دوس دارم؛ چون بعد 365 روز، اکثر فامیل‌ها رو می‌بینم. عید رو اصلاً دوس ندارم. چون می‌شم تدارکات‌چی! عموها، عمه‌ها، زن‌عموها، شوهرعمه‌ها به‌ام می‌گن امسال دیگه باید زن بگیری. می‌گم‌شون [این فعل، لهجه غلیظ گرگانی بود ها] ((من گوشم از این حرفا پُره)). عمه، مَحکم [لهجه شاهرودی] گوشم را می‌کشه. زن‌دایی‌م می‌گه ((مگه تو مرد نیستی که زن نمی‌گیری؟)) بی‌درنگ جوابشو می‌دم؛ ((اگه زن‌ها هم مرد می‌شدن دیگه نامردی، معنا نداشت زن‌دایی)) می‌گه ((شِر و وِر نگو)). داره بارون می‌آد. یاد پیامبر می‌افتم که می‌رفت زیر بارون. دستاشو باز می‌کرد و به صحابه‌اش می‌گفت ((این بارون تازه از کنار پروردگارم اومده)). قدم زدن مث همیشه حالم رو خوب می‌کنه. انگار جوونه می‌زنم زیر بارون. تو حتماً داری مث همیشه سوره ((واقعه)) رو می‌خونی کنار بارون. بارون تندتر می‌شه. چترمو باز می‌کنم. روی تو هم می‌گیرم که خیس نشی! اِ تو که نیستی کنارم.

| 3 نظر
زنده‌زنده

چهارشنبه ۳ فروردین ۱۳۹۰

((زنده‌زنده انداختنش تو دیگ آب جوش تا راحت‌تر پوستش رو بکنن. بعد با کارد کُندی سرش رو بریدن و گذاشتن رو سینه‌اش. دست و پاهاش رو هم بریدن و پاهاش رو گذاشتن جای دستهاش و دستهاشو جای پاهاش...))؛ این روایت را دختر جوانی تعریف می‌کرد که نیمه‌شب سال تحویل سر خاک پدر شهیدش گوله‌گوله اشک می‌ریخت.

| 13 نظر
دار زدن با موبایل

سه شنبه ۲ فروردین ۱۳۹۰

هفت هشت سال پیش، قیمت موبایل حدود یک میلیون تومان بود و صاحبانش آن را با افتخار دور گردن‌شان آویزان می‌کردند. گویی خودشان را با موبایل دار می‌زدند!! حالا اما شده است یکی بخر، دو تا ببر؛ آن هم فقط با 2500 تومان. این پراکنش وحشتناک سنی و مکانی موبایل – گذشته از وجوه مثبتش – آنچنان ناهنجاری‌هایی ایجاد کرده است که تبعات آن گذشته است از مرز هشدار. تلخی‌اش وقتی بیشتر می‌شود که به نام حریم خصوصی، حتی پدر و مادرها هم نظارتی ندارند بر بچه‌های‌شان. یادمان باشد موبایل، یک تکنولوژی (technology) است که قبل از technique (تکنیک) آن، باید logic (بینش، منطق و فرهنگ) آن را داشته باشیم.

| 4 نظر
درد؛ تعطیل

یکشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۹

حس می‌کنم - بعد از حدود 9 سال - کم‌کم باید دردهای خاکستری را تعطیل کنم.

| 10 نظر
رفته

شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۹

رفته سفر.

نظر
رونوشت؛ بدون اصل!

پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۹

درست است که تجربه پدر علم است، گاهی اما راه‌های رفته دیگران – که تجربه‌اش می‌گویند – را سینه‌خیز باید رفت! تولید هر عنصر زندگی‌بخشی (اندیشه، کالا و ...) مستلزم تدوین، تحلیل و سنتز داده‌ها و راه‌های قدیمی است. اما آفتی که به جان ما افتاده – و امید که به ریشه نزند – آماده‌خوری و نشخوارِ رفتگان است. خاطرم هست دوستی می‌گفت ((اکثر تحقیقات دانشجویی مثل انرژی شده است؛ نه تولید می‌شود و نه از بین می‌رود، فقط از حالتی به حالت دیگر تبدیل می‌شود))! مونتاژ صِرف اطلاعات خام و ایجاد خلق‌الساعه و سهل‌الوصول، همان مضرات را دارد برای علم و فرهنگ‌مان که فست‌فود برای بدن! اگر راست کلیک و Ctrl+A و Copy&Paste حذف نشود از منوی‌مان، نهایتاً آنچه تولید می‌شود رونوشتی است بدون اصل!

| 1 نظر
هر شب می‌شاشد!

چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹

این مهدیار است. برادرزاده‌ام. شش سال دارد. هر شب جیش می‌کند. هر شب می‌شاشد به دنیا. کار خوبی می‌کند.

تصویر کوچک شده

| 7 نظر
تهران و طَیَران!

دوشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۸۹

[اگر زلزله ژاپن به تهران برسد!]
زمین ناگهان از خواب پرید / مردمان در خواب شدند؛ / خوابی ابدی. زلزله در تهران آن هم با تزلزل زیرساخت‌ها یعنی فاجعه، یعنی طَیَران آدم‌های تهران! زلزله، مصداق همان مثل معروف است؛ دیر و زود دارد، سوخت و سوز نه. زلزله، مثل دیگر حوادث غیرمترقبه قبل از مدیریت بحران، نیاز به مدیریت ریسک دارد؛ آموزش و آمادگی دائمی شهروندان، امکانات فنی و نیروی انسانی. اگر غفلت کنیم، زلزله زمین را مُشت‌و‌مال می‌دهد و آدم‌ها را گوشمالی! و ریشترهایش نابود می‌کند ریشه‌های‌مان را؛ همانی که با بم و اَرگ کرد و چیزی نگذاشت جز غم و مرگ.

| 1 نظر
از کی بپرسم؟!

پنجشنبه ۱۱ دی ۱۳۴۸

از قدیم بحث‌های چالشی را «میزگرد» می‌گفتند. یعنی چند نفر گرد یک میز می‌نشستند تا فیس‌توفیس هم مناظره کنند. اما در اولین مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری این اصل بدیهی منظور نشده بود در دکور. دو دیگر این‌که بخش دوم مناظره (سؤالات و عکس‌ها) یک چیزی تو مایه‌های ماده «استعدادهای تحصیلی» آزمون دکترا بود! اما برداشت‌های من: الف- چهره و لب‌خندهای فاتحانه(!) و اعتماد به‌ نفس اوردُز شده قالیباف را دقت کردید؟ مثل علی دایی‌ست. جاه‌طلب‌ی مثبت دارد. ب- سبک اعتراض عارف به بخش دوم اصلاً خوب نبود. خودش دیر متوجه شد و تن داد عاقبت. ج- هر لحظه منتظر بودم مرتضی حیدری (که حسابی دچار کیلوهای اضافه شده!) بگوید «از کی بپرسم»؟! د- به نظرم آن عکس زمین‌های کشاورزی مال ایران نبود (که حدادعادل گفت ایران سرسبز است). وقتی نوبت نظر حدادعادل درباره عکس ساعت شد با خودم گفتم نکند این تکه ترانه سیاوش قمیشی را بخواند؛ «... هم‌دم سکوت تنهایی من تیک‌تیک ساعتمه»! گاف(!)- جای مشایی خالی. نه؟ ل- این درست که بخش دوم در شٱن مناظره نبود اما نتایج جالب‌ی داشت برای بیننده‌ها. بار کمیک سازنده مناظره بر عهده غرضی بود. م- چهره حدادعادل داد می‌زد که خودش هم واقف است که رٱی پایینی دارد (ایشان به احتمال زیاد به نفع یکی از اصول‌گراها انصراف خواهد داد). ن- روحانی نشان داد مثل اکثر روحانی‌ها فن بیان خوبی دارد. و- اقلّ حسن مناظره این بود که عمیق‌ترین مشکلات مردم بازگو شد از تلویزیون تا گوشه‌ای از رسالت «ملی» بودن‌ش عملی شود.

| 2 نظر
« 1 ... 140 141 142 (143)

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...