RSS Feed
« 1 (2) 3 4 5 ... 160 »
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

یکشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۸

خونواده، متن سنگ مزار مامان رو سپردن به من. گفتم فارسی همون حدیث پیام‌بر که سنگ‌نبشتهٔ آن‌ماری‌شیمل است.


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
به من عاجز کمک کنین!

شنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۸

به هر چی اعتقاد نداشته باشی، عاقبت به‌ش نیاز پیدا می‌کنی؛ مهم‌ترین‌شان معجزه و عشق.

| 2 نظر
آخر صف کیه؟ من‌م!

جمعه ۱۶ فروردین ۱۳۹۸

فامیلی‌های از «میم» توو صفحهٔٔ دوّم دفتر دوّم «ب» مدرسهٔ شهید مطهرّی بود و من هم نزدیکی‌های آخر بودم. تا آقای حسینی شاسّی‌بلند دبیر عربی‌مون ورق می‌زد، مثل سگی که بوی ترس طعمه‌ش رو گرفته باشه، اسم منو صدا می‌زد برای پاتخته. موقع خوندن نمره‌ها و دادن کارنامه‌ها هم می‌مردم و زنده می‌شدم تا به «میم»ها برسند؛ همهٔ نوزده سالی که تحصیل کردم.
این استرس «به ترتیب حروف الفبا» حالا در انتظار صدای اس‌ام‌اس واریز حقوق و اضافه‌کار هم هست همراه‌‌م! فقط یک استادی بود که گاهی حضورغیاب آخر کلاس رو از آخر لیست شروع می‌کرد و به‌گمان‌م همان لذّت باعث شده که به جبران خفّت ماضی، مجلّه و روزنامه و حتّی گاهی رمان رو از آخر بخونم!

نظر
چراغ‌ها را من روشن می‌کنم!

پنجشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۸

گاهی هم برای دیگران مثل لامپ‌های هوش‌مند راه‌پلّه‌های تنگ‌وتاریک آپارتمان‌ها باشیم.

نظر
آدم باش دیگه!

چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۸

مدّت‌هاست به‌ندرت غصّهٔ نشدن‌ها و نداشتن‌ها رو می‌خورم و همیشه هم یاد این ماجرا می‌افتم که «یکی داشته توو استخر شنا می‌کرده و وقتی می‌بینه پسر نوجوونی که مادرزادی دست نداره، حسرت‌خوران مشغول تماشای شنای هم‌سن‌وسال‌ها شه، به خدا می‌گه کاش به این هم دست می‌دادی و شب‌ش خواب می‌بینه که خدا به اون هم دست داده و پسرک حین شنا همه‌ش مشغول انگولک‌کردن این‌ و پایین‌کشیدن مایوی اون است و ...»
نداشتن، بیش از داشتن، ظرفیّت می‌خواد! به قول اریک فروم «بودن، مهم‌تر از داشتن است.» یا ژان پل سارتر که گفته «آن‌قدر که از دست دادن چیزی، ما را افسرده می‌کند، از داشتن همان چیز احساس خوش‌بختی نمی‌کنیم.»

نظر
من غمای کهنه‌مو بر می‌دارم که توی میخونه‌ها جا بذارم!

سه شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۹۸

غصّه‌های بزرگ، غم‌های کوچیک رو تبدیل به شادی می‌کنن و شادی‌های بزرگ، فرح‌های کوچیک رو بدل به غصّه!

نظر
زنده آن‌ست که نام‌ش به مرده‌خوری برند!

دوشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۸

جوونیام همیشه دوس داشتم مثل «رود فن نیستلروی» باشم. مهاجم هلندی من‌یونایتد که وقتی سال دو هزار و پنج آمار گل‌زنی پنج ساله‌ش آنالیز شد، همه حیرون موندن. نیستل‌گل(!) در دویست و نوزده بازی برای تیم سرالکس فرگوسن، صدوپنجاه گل زد که حدود شصت درصدش رو از توو شیش‌قدم وارد دروازه حریفان کرده. یعنی مدفن و موطن توپ‌های سرگردان. عوام به‌ش می‌گن «مرده‌خوری!»
امّا «رودی» که الگوش «مارکو وان‌باستن» بوده به دیگر فوتبالیست‌ها آموزانده که کِی، کجا باید باشن تا بتونن از دل تصادف، صدف لؤلؤدار پیدا کنن! توو محوطه‌های شیش‌قدم زندگی‌مون، مردگی رو زندگی کنیم!

نظر
آب شدم از خجالت!

یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۸

اگه پاول دورف تصمیم بگیره آپشن شناسایی اونایی رو که عکس پروفایل دیگران رو فوروارد می‌کنن این‌ور اون‌ور، فعّال کنه، من دیلیت‌اکانت می‌کنم!

| 4 نظر
که فريبي، تو فريب!

شنبه ۱۰ فروردین ۱۳۹۸

یادمه حسین فرکی وقتی از سرمربّی‌گری نمی‌دونم کدوم تیم برکنار شد توو یه مصاحبه‌ای گفت: مدیرعامل تیم به‌م می‌گفت «تو چرا مث سرمربّی‌های دیگه داد و فریاد نمی‌زنی سر داور وسط و داور چهارم و ... تا جو بازی رو به نفع خودت کنی.» من امّا اهل این جور رفتارها نیستم و ... . خیلی درک‌ش می‌کنم.

نظر
فریاد زیر آب!

جمعه ۹ فروردین ۱۳۹۸

داشتیم راجع به معدود سیل‌زدگان دغل‌باز صحبت می‌کردیم که به دلیل ناهماهنگی تیم‌های ارزیاب و امدادگر، دو نوبه چادر یا آذوقه گرفته بودن. آقای سیّدی می‌گفت «هم‌کاران اورژانس ما وقتی می‌رسن سر صحنهٔ تصادف، اوّل به اونی که ساکت و بی‌صداس رسیدگی می‌کنن نه اونی که داد و قال می‌کنه. چون اون از هوش رفته و نیاز به کمک فوری‌فوتی داره. آسیب‌دیدگان حوادث طبیعی و قهری هم همین هستن.» یاد فروغ افتادم که گفته «از دردهای کوچک است که آدم‌ها می‌نالند / ضربه اگر سهم‌گین باشد / درد اگر بزرگ باشد / آدم خودش لال می‌شود.»



تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
راز جذب!

پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۹۸

از اسرار دنیا این‌که به دخترها اصرار نکنید.

نظر
دود از کنده بلند می‌شه!

چهارشنبه ۷ فروردین ۱۳۹۸

با دوستام و دوستاشون رفته بودیم جنگل‌نوردی. محمّد بی‌که با من هماهنگ کنه، با دوست‌ش دربارهٔ دختری که توو شرکت‌‌ش کار می‌کنه صحبت می‌کنه و کلّی تعریف و تمجید می‌کنه ازم. دوست‌ش ازش درباره اهل دودجات نبودن من سؤال می‌کنه و تا «اصلاً و ابداً» می‌شنوه از محمّد، منو می‌بینه که پشت کلبهٔ عموحسن مشغول قلیان بودم!

نظر
شهریارا!

سه شنبه ۶ فروردین ۱۳۹۸

فرهنگ لغت شهریار؛ دیب=سیب!، ما=ماست! آب‌به=آب! پود=توپ! پف=پفک! طودی=طوطی! عگویه=عروسک! باگ=پارک! بطیار=مهدیار! آب=تاب!


تصویر کوچک شده

نظر
من مهدی پونزده سال دارم!

یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۸

دوستی زنگ زده و تولّدش دعوت‌م کرده. به‌ش گفتم «تو که متولّد آذر هستی که!» جواب داد «جشن تولّد پاکی‌مه. شد پونزده سال!»

نظر
یک شب آبی در گلستانی فتاد!

یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۸

یک- منتظر بودم فروردین برسد تا دربارهٔ شقایق‌ که علف هرز گندم و مراتع است بنویسم «تا شقایق هست، مرتع نیست!» که سیل این نیستی را هست کرد و گلستان را کرده مصداق «آب از سر گذشته!»
دو- هیدرولوژیست‌ها در مکان‌هایی که ابزار اندازه‌گیری سیل را از قبل نصب نکرده‌اند، از «داغاب» بعد از رفتن‌ش استفاده می‌کنند. داغاب یعنی نشانه‌های به‌جامانده از سیل. مثل شاخ و برگ درختان، ارتفاع آثار خیسی آب در کناره مسیل‌ها که با محاسبه سطح مقطع منتج به دبی سیل می‌شود، حجم سنگ‌های جابه‌‌جا شده که بازگوی توان سیلاب هستند. و دیگر آیتم‌ها. و از روی حجم هم پی به دوره بازگشت سیلاب می‌برند. یعنی سیلی با حجم فلان، هر بهمان سال یک‌بار احتمال رخ دادن‌ش هست. حالا سیلاب استان ما (گلستان) که آب، خاک، عشایر ترکمن و کرد، شهر و روستا را نوشیده، داغ را بیش‌تر از داغاب به جا گذاشته.
پ.ن یک: می‌گویند خشكسالي در ايران يك قاعده است نه يك اتفاق. چرا كه روي كمربند خشكي دنيا واقع شده‌ايم و ميانگين بارش‌مان كمتر از يك سوم متوسط جهاني‌ست. سیل هم دیگر يك قاعده است نه اتفاق!
پ.ن دو: عکس‌ها مربوط به خرابی‌های بنه‌ها و آغل‌های عشایر کرد و ترکمن ماست. از ازل روی کمربند سیل و خشک‌سالی بوده‌ایم. کمربندها را باید محکم ببندیم؛ تا ابد.
پ.ن: به قول «سایه»؛ ارغوان! اين چه رازي‌ست كه هر بار بهار با عزاي دل ما مي‌آيد؟!


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 160 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...