RSS Feed
« 1 (2) 3 4 5 ... 148 »
وکیل‌مدافع شیطان!

دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷

فقط با اسم‌م خیلی مشکل داشت. گفت «من رووم نمی‌شه وقتی می‌خوام به دوستام معرفی‌ت کنم بگم همسرم رجبعلی!» گفتم «قدیما که این‌طور بوده؛ هر کی می‌مرده اسم‌ش رو می‌ذاشتن روو ماها! ولی فارغ از مزاح اسم‌م رو دووس دارم. اسم خدابیامرز پدربزرگ پدری‌م بوده.» گره ٔ‌روسری‌ش رو که به سبک هانیه توسلّی توو سریال «وفا» بسته بود، محکم کرد و گفت «یه اسم مستعار پیش‌نهاد بدم به‌ت که به زعم خودم نزدیک به شخصیّت‌ت هم باشه؟» ضمن گفتن «بده» اسامی مستعار معروف دوران دانشکده رو مرور کردم؛ خانوم آشتیانی رسماً قدسیه بود و اسماً فرانک. رقیّه، شیدا، محمّدعلی، بابک. تا خواستم بگم «البته اونایی که اسم مستعار دارن دوس دارن دیگران به‌ش دروغ بگن!» گفت «الیاس». گفتم «یاد الیاس سریال اغماء افتادم که شیطان بود». گفت «تو هم کم از شیطون نداری با اون گذشتهٔ وبلاگی‌ت!»

| 4 نظر
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۷

شونزده تا تخم‌مرغ شمردم. سایزهاش هم مدّ نظرم بود. وزن تقریبی یک‌چارک شونه رو هم لحاظ کردم و گذاشتم روو ترازو. نمایش‌گرش یک یک و سه تا صفر جلوش رو نشون داد. چشمای علی‌آقا مث ایموجی یا للعجب تلگرام گرد شد. نگاهی به سر تاس‌ش کردم و سرتاس رو گرفتم و رفتم سراغ کیسهٔ شیکر. مث مهدی رحمتی و علی دایی ذکرگویان پلاستیک رو پر کردم و گذاشتم روو میزان دیجیتال. این بار یک دو با سه تا صفر. چشمای من و علی‌آقای شاه‌حسینی و مشتری‌ها همه دچار اگزوفتالمی شد.

نظر
پیش‌مرگ!

شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷

هر قدر توو زندگی اهل آزمون و خطا نیستم امّا موش آزمایش‌گاهی خوبی هستم؛ ماه رمضونا تستر نمک و ترشی غذای آبجی‌زهرام. تا حالا چار تا شاگرد علی‌ ابراهیمی با سر و صورت من آرایش‌گر شدن؛ موهای نون‌کلاغی و صورت خونین! توو زمستونا هم اوّل من باید برم حموم تا برای بقیه گرم بشه! و ...

نظر
ساری همین الآن!

جمعه ۹ شهریور ۱۳۹۷

یه سرویس استیجاری داشتیم که راننده‌ش خیلی توو مود راننده‌اتوبوسای بین‌شهری بود و طی فاصلهٔ بیست کیلومتری خواب‌گاه تا دانش‌کده‌ یه فلاسک چایی می‌خورد. کم مونده بود رستوران پل تجن واسه نماز و ناهار نیگه داره!

نظر
مو رو از ماست می‌کشم بیرون!

پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷

قبلنا همیشه مو سهم بشقاب من می‌شد و حالا لیمو عمانی!

نظر
رفته که رفته!

پنجشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۷

وقتی با خودت کنار نمی‌آی که بری ناخن‌گیر بیاری و هی با این زائده کنار ناخن که نمی‌دونم اسم‌ش چی‌ه ور می‌ری و یهو می‌کشی‌ش و یه درد بنفش و مایع سرخی به‌ت حالی می‌کنه که زخم کهنه رو نباس خراشید!

نظر
ول کن بابا! همه‌شون دزدن!

چهارشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۷

اینایی که به این یقین رسیدن که «اگه درست زندگی کنی، سرت کلاه می‌ره» امّا بازم کار درست رو درست انجام می‌دن.

| 2 نظر
دکترین پزشکی!

سه شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۷

پیر و پاتال‌های گرگانی خوب دکتر «مِسکو» را خاطرشون هست. مطب‌ش توو کوچهٔ شیرکش دوّم بود که حالا دیگه می‌شه کوچه آفتاب هجده خیابون امام‌خمینی. دکتر مسکو، گوشت‌تلخ و تفلون هم بوده اخلاق‌ش امّا حسابی‌مردم‌دار و شریف. عینهو خدابیامرز دکتر «هادی شریف» که منو و همه وچّه‌ویل‌های هم‌سال منو توو فامیل ختنه کرده و مطب‌ش اوّل خیابون شالی‌کوبی بود. طفلی دکتر شریف که اصول‌گرا و معتمد شورای نگهبان هم بود، زن‌ش با وجود داشتن پسر سرباز، عاشق یه دکتر دیگه شد و رفت که رفت! از مسکو دور نشم!؛ ماناترین خاطره از دکتر مسکو این است؛ «دختر جوونی که به دلیل مشکلات خانوادگی و هنگام داد و فریاد، جفت دستاش کنار سرش مث چوب خشک شده بوده رو این‌طور علاج کرده؛ بعد بیرون کردن همراهاش یهو قصد پایین کشیدن شلوار دختر رو می‌کنه و دختر هم ناخودآگاه دستاش رو سریع می‌آره پایین.» دكتر محمّدرضا مسكوب، نوزده اسفند شصت‌ودو فوت كرد و در امام‌زاده‌عبدالله گرگان نزديك ورودي به صحن ضريح، آروم خوابیده و هنوز گاهی راننده‌تاکسیا مسافراشون رو دم کوچه دکتر مِسکو پیاده می‌کنن.

نظر
مهندسی آفرینش خدا!

دوشنبه ۵ شهریور ۱۳۹۷

فاطمه در حال آفرینش من.
پ.ن: گر جان به جان من کنی، جان و جهان من تویی.

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
گربه‌صفّت

یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷

هیچ‌وقت برای رضای خدا کار خیر نکرده‌ام و هر صواب و عبادتی هم که مرتکب شده‌ام(!)، نگاه تاجرانه داشته‌ام و خدا هم همیشهٔ‌ خدا، عوض‌ش را داده به‌م و گله‌ای ندارم. مثل ماه قبل که جای چک کسی رو منوط به برنده شدن در قرعه‌کشی صندوق فامیلی کردم و خدا هم نه نگفت.

| 4 نظر
طلا و مس

شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷

به‌نظرم بیست‌وپنج تا بیست‌ونه سالگی، زمان طلائی ازدواج‌ه. سی تا سی‌ونه، نقره‌ای و بعدش عصر برنز (مفرغ) دیگه یرملون می‌شه و پرتاب می‌شی به دوران «مس»ی و دیگه باید با «کیمیا» خانوم ازدواج کنی تا مس‌ت را طلا کند!

| 6 نظر
زبون درآورده!

جمعه ۲ شهریور ۱۳۹۷

شهریار حالا در جواب «زبو‌ن‌ت کوش؟» سریع نوک زبون‌ش رو می‌آره بیرون و منو یاد خانوم جوونی می‌ندازه که عقب تاکسی به هم‌سرش می‌گفت «فرق آدم و حیوون اینه که آدما می‌تونن حرف بزنن اما حیوونا، نه. من و تو اصلا نمی‌تونیم با هم حرف بزنیم.»


تصویر کوچک شده

نظر
بگو آآآآ

پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷

1. این خنده‌ها و حتّی هرهر و کرکر پزشک‌ها و پرستارها و بقیّه کادر بیمارستان توو اتاق کار اورژانس‌ها - که نمی‌دونم اسم‌ش چیه- روو مخ که نیست، هیچ، امّیدبخش هم هست برای مریض‌های دردمند و همراه‌های خسته‌شون.
2. ولی این نوارهای دیواری که مث جهت قبله، سوی داروخانه، رادیولوژی و ... نشون می‌دن، نماد و نمود پاسخ‌گونبودن قاطبهٔ پزشک‌ها و پرستارها به بیمارها و مخصوصاً همراه‌های نگران‌شونه که مدام راجع به تشخیص بیماری، روند درمان و مکانیسم و اثربخشی داروها سوال می‌کنن و اونا هم انگار سریال پرستاران رو هیچ ندیدن!
3. یه شب مستندی پخش شد راجع به زن حامله‌ای که مرگ مغزی شده بود اما پزشک‌ها با دست‌گاه‌ها آن‌قدر نگه‌ش داشتن که بچّه‌اش متولد شد و بعد اعضاش رو پیوند زدن به نیازمندان.
4. سکانس‌های پزشکی سریال «در چشم باد» رو دووس دارم. مخصوصاً آن تنفّس مصنوعی دکتر بیژن ایرانی به اون دخترک بعد نجات از زیر آوار حملهٔ موشکی بعثی‌ها توو تهران و اون صحنه‌ای که خواهرزاده‌ش توو بیمارستان صحرایی تا آب می‌بره واسه مجروحی، می‌بینه تموم کرده و با شیون می‌گه «آب می‌خواست.»
5. دکتر ندیمی سریال «شب دهم» به «فخرالزمان» می‌گفت «اون‌قدر زهر ریخته شده به جون این ملّت که دیگه هیچ پادزهری افاقه نمی‌کنه.»
پ.ن: روز پزشک رو به دوست روان‌پزشک‌م و فرندهای طبیب‌م (خانوم‌دکتر نیلوفر ربیعی و شمیم جعفری) تبریک می‌گم. به دکتر آینده حسن غلامی (نویسندهٔ وبلاگ ویار تکلّم) هم.

| 4 نظر
کینهٔ شتری!

پنجشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۷

شست دست راست‌ش همیشهٔ خدا باندپیچی بود. سال‌بالایی‌ها می‌گفتن از بیخ قطع‌ه. ولی نامرد با همون دست راست‌ش چنان قایم و شترق با شلنگ می‌زد کف و پشت دست‌مون که همیشه موقع زنگ تفریح صدای نک‌ونال‌‌مون بلند بود. یه بار آقای عبّاسی بدطور تنبیه کرد منو، نفرین‌ش کردم که «ایشالا خدا خارش‌ت بده، ناخون‌ت نده.» چن روز پیش بعد بیست‌وهفت سال توو صف نونوایی نورالله خرمالو دیدم‌ش. داشت با شست دست چپ‌ش روو صفحه نمایش موبایل‌ش اسکرول می‌کرد. نفرین‌م نگرفته بود!

نظر
خدا بد نده!

چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷

غمبرک زده بود. با «فدا سرت» و «درست می‌شه» و «قسمت نبوده» و ... هیشکی، نه رام شد نه آرام. اوّل‌ش یاد یادداشت سال هشتادویک بهروز افخمی توو صفحه آخر روزنامه شرق افتادم که یه جایی‌ش به نقل از پیتر کینگزلی نوشته بود «اگر بخت یارت باشد در مهم‌ترین مقاطع زندگی به بن‌بست کامل خواهی رسید، ‌اگر بخت یارت باشد»(!؟!؟) و بعد آیهٔ هفتادونه نساء؛ «آن‌چه از بدی‌ها به شما می‌رسد از جانب خودتان است و آن‌چه از خوبی‌ها دریافت می‌کنید از جانب خداست.»

| 2 نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 148 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

4 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 4

بیشتر...