RSS Feed
« 1 (2) 3 4 5 ... 144 »
آیا هنوز آمدن‌ت را بهاء کم است؟!

دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷

1. ایمان و سمیّه تازه عقد کرده بودند. ایمان بچه آبادان بود با اصالت لر و سمیّه، قزوین با اصل گیلانی. دم‌پر یک غروب سرد زمستانی نشسته بودم ور دل ایمان توی اتاق «نیویورک» خواب‌گاه. برف آمده بود و ایمان اوّل‌بار بود‌ که برف می‌دید توی زندگی‌اش و دپرس شده بود حسابی. ولی در کیلومتر شش ماتحت‌ش عروسی بود؛ به خاطر به‌چنگ‌‌آوردن سمیّه. به‌ش گفتم «ایمان! فکر کن!؛ موقع کنکور ارشد، تو و سمیّه با هر تست صحیح و غلطی که می‌زدین، هی به هم نزدیک و از هم دور می‌شدین.»
2. این می‌شه شانس و تصادف. و تلاش ایمان برای داشتن سمیّه، حقّ. به این روش خدا می‌گویند تصادفی-سیستماتیک. مثل یکی از متدهای اندازه‌گیری پوشش گیاهان مرتعی که اول چند ترانسکت (نوار خطی) می‌گذارند و بعد، پلات‌های تصادفی.
3. عجله فرق می‌کند با سرعت. دل همیشه عجول‌تر است از عقل. گاهی باید دل را منتظر گذاشت تا شانس و قسمت، سیستماتیک خودش را آفتابی کند. فقط این انتظار، بهاء دارد.
4. خدا همه چیز را زوج و جفت آفریده، حتی نر و مادگی فیش تلویزیون را. پس برای جفت، جفتک نیندازیم!
پ.ن: تیتر، از غزل محمدعلی بهمنی است که علی‌رضا قربانی برای تیتراژ سریال پرده‌نشین خوانده.

نظر
وای از این طوفان!

یکشنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۷

بیست دقیقهٔ اوّل همان طوفانی بود که ما را نکشت بلکه قوی‌ترمان کرد! مراکش ما را نکشت عاقبت. خودش را کشت.
پ.ن: شانس و حق! رابطهٔ این دو، همیشه بزر‌گ‌ترین علامت سؤال و تعجّب زندگی‌م بوده.

نظر
فری‌گیت!

جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷

گوش‌های‌شان به دلیل کهولت سنگین شده و هر وقت می‌خوام از خونه برم بیرون اوّل جواب «کجا؟»ی بابا رو می‌دم و بعد «کجا پسرم؟» مامان رو. عین‌هو گیت‌های فرودگاه که اوّلی‌اش برای نیروی انتظامی‌ست و دوّمی، سپاه.

نظر
چشم‌‌ها را باید بست!

چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷

1. فوتبالیست‌ها موقع پنالتی‌زدن سعی می‌کنند به دروازه‌بان نگاه نکنند. چون چشم‌ها دروغ نمی‌گویند. نگاه‌شان را یا به چمن می‌دوزند یا چپ و راست.
2. بسکتبالیست‌ها فرق دارند با فوتبالیست‌ها؛ چشم‌های‌شان باید باز باز باشد. آن‌ها به یار سمت راست‌شان نگاه می‌کنند امّا به هم‌تیمی دست چپ‌شان پاس می‌دهند. این‌جا «چشم‌ها باید دروغ بگویند!» شاعر برزیلی فوتبال (رونالدینهو) و «مسی» هم پاس‌های‌شان به همین سبک بسکتبالیست‌هایی چون «لبرون جمز» است.
3. آن سکانس «مهاجر» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا را ری‌کاوری کنید؛ «رزمنده چشم‌هایش را می‌بندد. زانو می‌زند و هواپیمای بی‌سرنشین‌‌ش را هدایت می‌کند.»
4. چشم‌ها زیرنویس فارسی دارند! امّا لذّت وقتی به ارگاسم می‌رسد، چشم‌ها بسته می‌شود ناخودآگاه.
5. چشم‌ها را باید بست؛ برای دیدن رؤیاها!

| 2 نظر
فهرست شیندلر

سه شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۷

1. خاطرم هست چند سال پیش موسم انتخابات شوراها بود به‌گمان‌م که «رهبری» به رای‌دهندگان سفارش کردند مثل خودش به «لیست و فهرست» رای دهند. حالا هر لیست چپ، راست یا میان‌بندی که مدّ نظر است. امّا لیست یعنی «قطب». قطب‌بندی. شاید یکی، گزینه‌هایش مختلط از چند فهرست باشد. اصلاً به نظر من انتخاب از لیست واحد یعنی قطبی‌سازی. همان دوقطبی‌سازی که خود رهبری همیشه انذار و تحذیرش کرده.
2. تنها حسن زمین‌لرزه این است که دل‌ها را هم می‌لرزاند. «ریشتر»هایش دل‌ها را «ریش» می‌کنند. مثال نزدیک‌ش، سرپل‌ذهاب که قاطبهٔ گروه‌ها و انفرادی‌های مجازی و واقعی، آتش‌به‌اختیار شدند «پشت جبهه» و مقرّ کمک‌های جنسی و نقدی. مخصوصاً سلبریتی‌ها. حالا موسم فطریه و کفّاره رسیده و همان بادهای موسمی دوباره هشتگ‌ها را موّاج کرده. مردم می‌خواهند خودشان، بی‌واسطهٔ حکومت به خودشان کمک کنند. با این ادّعا که این‌طوری کمک‌ها به نیازمندان و مستحقّین واقعی می‌رسد.
3. شاکله نظر رهبری در «رای به سیاهه»، اعتماد به کارگردانان فهرست‌ها بود. همان اعتماد فیمابین مردم و کارگزاران و حکومت که مهم‌ترین سرمایه اجتماعی یک جامعه است.
4. اعتماد، مصدر باب افتعال از ریشه «عمد» است. اما انگار مدّت‌هاست ریشه‌اش «عدم» شده!

| 6 نظر
سیلدنافیل

دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷

سیلدنافیل، دم دست‌ترین داروی اپراتور داروخانهٔ هلال‌احمر بود.

| 4 نظر
در دنیای تو ساعت چند است

یکشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۷

مجید کلاغ، رانندهٔ شخصی خط گرگان-گنبد، دوازده ساعتِ ساعت را به نام دوازده‌امام زده و اگر مثلاً ساعت حرکت‌ش شش عصر شود با «یا امام‌جعفر صادق(ع)» استارت می‌زند.

نظر
همون اوّل!

جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷

1. دکتر حین نوشتن نسخه، دوباره پشت دست چپ‌ش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت «کلداکس و کدئین رو همون اوّل دو تا دو تا بخور. اُوردُز که شدی بعد سر ساعت یکی‌یکی. آمپول‌ت رو هم که همین‌ الآن می‌زنی.» موقع ترک اتاق‌ش مجدّد تاکید کرد «اوردز اوّل از همه مهم‌تره ها جوون.»
2. مهم‌ترین آموزه‌ام از چهار سال رشتهٔ مرتع‌وآبخیزداری (از گرایشات منابع طبیعی که شوخیانه می‌گفتم ماکارونی از رشته ما به‌تره!) چند گزاره از دکتر نجفی‌نژاد (رئیس حالای دانش‌گاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان) بود سر درس آبخیزداری؛ «برای کنترل سیلاب و فرسایش باید در محل اوّلین برخورد قطرات باران با خاک در سرشاخه‌ها برنامه داشته باشیم؛ فیزیکی یا بیولوژیکی.»
3. یک روز زمستانی همین‌که در اتاق‌م را کلید انداختم، مدیر کل‌مان گفت «محبی! بریم ماموریّت!» یک معضلی بین عشایر عارض شده بود و داشت اپیدمی می‌شد که با آن ماموریّت مرتفع شد. آقای مدیر کلّ توی راه برگشت گفت «دیدی محبی! همین اوّل توو نطفه خفه‌ش کردم!»
4. رضا امیرخانی در رمان «قیدار»ش گفته «من همیشه به تصمیم اول، احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهن‌ت می‌زند، با همه‌ی جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس...»
5. هر قدر که هجرت کنی به عشق‌های بعدی، باز رجعت می‌کنی به همون عشق اوّل!

| 2 نظر
راز حروف مقطعه برملاء شد!

سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷

علی سیف‌اللهی در شمارهٔ اخیر مجلّهٔ همشهری جوان به نقل از حاج‌آقا طباطبایی که تازه مرحوم شده، نوشته «عشق یعنی محبّت بیش‌تر.» یاد دکتر مجید لطف‌علیان افتادم که سال هشتاد و دو توی مصاحبه‌ای که با ماه‌نامه دانش‌جویی‌مان داشت، گفته بود «عشق، یه مثلث‌ه. با اضلاع محبّت، ایثار و ضلع سو‌ّم که رو به آسمان باز می‌شه.» راستی! حروف مقطعه سورهٔ شوری «عسق» است. نقاط سین‌ش را که بگذاری، رازش برملاء می‌شود!

| 2 نظر
قهرمان من

سه شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷

از شب اوّلی که احسان علی‌خانی توو پلاتوی ابتدای ماه عسل‌ش درباره ساختن «قهرمان من» توضیح می‌داد، دارم توو ذهن‌ و جان‌م قهرمان این چهل‌ودو سال عمرم را می‌کاوم و هر بار فقط می‌رسم به «گالونی»! همان پسرک چنبه و مثل گالن کارتون «بچّه‌های مدرسهٔ والت» که شیرجه زد و جان پسرکی را از مردن زیر اسب شتابان و گاری متصل‌ش نجات داد.

| 12 نظر
شب قدر

دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷

هر شب‌ی که قدر هم را بدانیم، شب قدر است.

| 4 نظر
بگو چی صدات کنم؟

یکشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷

وجه‌تسمیهٔ اسم‌ها را دوست دارم؛ آدم‌ها، اشیاء، شهرها، هر چی. مثلاً؛
1. مازنی‌ها به نوک پستان گاو می‌گویند «کاله» و این شده اسم آن کارخانهٔ معروف آملی تولید لبنیّات.
2. خاطرم هست مهندس عباسی استاد گیاه‌شناسی‌مان درباره کاروان‌کش می‌گفت «کاروان‌ها از چوب این درخت برای هیزم پخت‌وپز و گرما استفاده می‌کردند و چون چوب‌ش خیس بود و دود می‌کرد، راه‌زنان بو می‌بردند از گرای قافله‌جات و غارت‌شان می‌کردند».
3. عشایر ما یک مرتع‌ی دارند که خیلی صعب‌العبور است و من در طول دوازده سال خدمت‌م تاکنون فقط یک‌بار رفته‌ام آن‌جا. اسم‌ش هست «مهمان‌تاپماز». به ترکمن‌ی یعنی «جایی‌که مهمون‌ پیدا نمی‌کنه!»
4. شرکت تعاونی‌های عشایری تحت پوشش اداره‌کلّ ما اتحادیه‌ای دارد که متشکل از چهار شرکت تعاونی کرد و چهار شرکت تعاونی ترکمن است. کردها در واقع کرمانج‌اند و شیعه و تراکمه هم که اهل تسنن. اسم اتحادیه ما «وحدت» است.
5. یک مرکز درمان «ناباروری» هست در ساری به اسم «حضرت مریم(س).»
6. توو دهات ما به آلو قطره‌طلا می‌گویند «خایهٔ غلوم!». یادم باشد این‌بار وجه‌تسمیه‌اش را بپرسم.

نظر
ساز و سوز!

جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷

عشق، وسط نداره. یا سازنده‌س یا سوزنده.

نظر
تور!

دوشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۷

خانوم جوون کناری‌م انگاری که گودزیلا دیده باشه داد زد «وای! روو سرتون عنکبوت‌ه.» با سردی خون، دست کشیدم روو سرم و گفتم «بیا! این‌م می‌خواد منو تور کنه!» قیافه‌ش شبیه یکی از این ایموجی‌ها شد!

| 2 نظر
احقاقِ آرزو!

شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۷

1. وقتی توی پیج فیس‌بوک‌م نوشتم «اینایی که اوّل به آرزوشون می‌رسن بعد حقّ‌شون.» و بعد همان را بازنشر کردم در گروه واتس‌اَپ دوستان دورهٔ‌ لیسانس‌م، بازخوردهای متفاوتی گرفتم. کمی قبض و بسط‌ش دهم. البته نه در حد «تئوری قبض‌وبسط شریعت» دکتر عبدالکریم سروش!
2. وقتی در مباحثه گفتم «معتقدم حق، دوردست‌تر از آرزوست» طبق معمول اول به وَرِ عاطفی موضوع رجوع کردم و این شعر احمد شاملو متبادرم شد؛ «من در دوردست‌ترین جای جهان ایستاده‌ام؛ کنار تو!».
3. بجنورد که کار می‌کردم هم‌کاری داشتم که آرزو داشت رئیس اداره‌ای از اداره‌کل‌مان شود. امّا لیاقت‌ش را نداشت. چون شخصیّت حقیقی‌اش فاصله‌ها داشت با جای‌گاه حقوقی مورد آرزویش. به هر دری زد، نشد؛ پاچه‌خاری، دست‌مال یزدی! ... تا این‌که موقع انتخابات مجلس، دم یکی از کاندیداها را دید و بست باهاش؛ رای عشایر با من، پست از تو. مهندس «ح» حالا پنج سالی می‌شود که رئیس است.
4. برای رسیدن به آرزو «برنامه» لازم است. برنامه‌ای که بهترین تعریف‌ش «ساز و کار رسیدن از وضع موجود به مطلوب» است. حق را اما به این دلیل دیر و دورتر می‌بینم که علی‌رغم برنامه‌محوربودن نسبت دارد با تکلیف. با وظیفه. از جنس «لایکلف الله نفساً الّا وسعها» و «لیس للانسان الّا ما سعی» است.
5. دبیر دینی سال چهارم دبیرستان‌مان خیلی تند بود و متعصّب؛ مقابل اهل سنّت و روی تشیع. می‌گفت «بلوچ‌ها و ترکمن‌ها، موقع گذاشتن میّت‌شون توی قبر، در گوش‌ش می‌گن تو که رفتی اما حق با علی بود»!!!
6. به‌نظرم آرزو بیش‌تر محتمل است که دل آدم را بزند، تا حق!
7. من نمی‌دانم چرا آرزو اسم دخترهاست اما می‌دانم حق، محقّق می‌شود اگر بزرگ‌تر از آرزوی‌مان باشیم!
8. آدم‌ها از حقّ‌‌شان راحت‌تر می‌گذرند تا آرزوی‌شان و همین می‌تواند نافی و ناقض هر آن‌چه گفتم، باشد!

| 2 نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 144 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...