RSS Feed
« 1 (2) 3 4 5 ... 138 »
مسخره نمیر!

سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶

آزاد

1. «مَمّد مرادی» کوتاه و لاغرمردنی و نی‌قلیون بود. امّا پول‌دار و نیکوکار. نان‌وایی داشت و کلّی زمین کشاورزی. یک روز آمد به تماشای گل‌کوچیک ما. یک ساعتی فقط نظاره کرد بازی‌های هفت‌دقیقه و پنج‌تیم‌ه ما را. بعد حسین شربت، سانی، احد قزاق، جواد فردی، محمود وحش و غلام خوش‌دل را دور خودش جمع کرد، یک چیزهایی گفت برای‌شان و بردشان. بعداً فهمیدم که برای همه‌شان کفشِ چمن و لباس خریده و دعوت‌شان کرده به تیم «به‌سازان». امتیازش را تازه خریده بود. از لیگ دسته‌دوّم استان. «مَمّد مرادی» چند سال بعد دخترش را که دوست صمیمی سبزهٔ مزبله محل بود، به پیش‌نهاد خودش داد به غلام خوش‌دل که مثل «محمود وحش» قولتشن و بزن‌بهادر محل بود. «مَمّد مرادی» سه سال بعد خیلی تصادفی امّا فجیع کشته شد. رفت زیر غلطک‌ی که داشت آسفالت داغ را می‌کوباند. بعدِ «مَمّد مرادی» محمود وحش دوباره آسمان‌جل شد و دو سال بعدش با طناب دار کشیدندش بالا. غلام خوش‌دل هم معتادِ لبِ جوب! «سانی» اما ذخیره سیّدمهدی رحمتی شد توی تیم ملّی نوجوانان.
2. یک بانک صادراتی بود توی محله سه‌راه‌میرعبداللّهی گرگان. مثل نود درصد بانک‌صادرات‌های الآن، سر دو نبش بود! یک کارمندش خیلی خوش‌رو و کاری بود. یک روز پیرمردی وارد بانک می‌شود، بسته صد تایی صد تومانی‌هایش از دست‌ش می‌افتاد. تا خم می‌شود که برشان دارد - گلاب‌به‌روی‌تان - بادی ازش در می‌رود. کارمند خوش‌رو که مشغول هورت‌کشیدن چای دبش بوده، با دیدن صحنه، حین خنده، قند، می‌پرد توی نای‌ش و فاتحه مع الصلوات!
3. خدا یک روز باید جواب بدهد. باید جواب مردن‌های مسخرهٔ برخی خوب‌ها را بدهد.
4. من که دوست دارم یک روز بارانی «تیرباران» شوم. مثل «سرگرد فتاحی» سریال «مدار صفر درجه». شما را نمی‌دانم.

نظر
با من می‌رقصی، وقتی که می‌رقصی!

یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶

1. من آدم چندان مذهبی‌ای نیستم؛ نماز می‌خوانم. رکعت‌های قضاء هم تا دل‌تان بخواهد دارم! به نامحرم دست می‌دهم. با حجاب آزاد و انتخابی، موافق‌م. چون معتقدم بزرگ‌ترین کشف بشر، حجاب است! چادر را دوست دارم. عروسی‌های مختلط را می‌روم امّا تقریباً اهل رقصیدن نیستم، چون بلد نیستم! برای همین به جای سالن، می‌روم فضای باز و مه تولید می‌کنم! البته تازگی‌ها یاد گرفته‌ام دست‌وپاهایم را یک تکانی بدهم.
2. توی اتوبوس شهرداری نوشته بود «ذکر تمام روزهای هفته؛ مرنجان و مرنج.»
3. به «سلبِ توفیق» ناشی از نیّات، افکار و اعمال بد، شدیداً معتقدم. به آن مونولوگ محشر سعید نعمت‌الله توی سریال ماه‌رمضانی «جراحت» که چند سال پیش پخش شد هم؛ «هیچ لذّتی به گناه‌ش نمی‌ارزه.»
4. اگر به «فمن یعمل مثقال ذرة خیر/شرً یره» باور نداریم، به قانون سوّم نیوتن مؤمن باشیم؛ «هر عملی را عکس‌العملی‌ست، مساوی و در خلاف جهت آن».
5. ساز و کار خدای مکّار در سلب توفیق پس از «بدی»ها هم پیچیده است هم نیست! باید مراقب باشیم در دام «امهال» خدا نیفتیم! به قول حضرت امیر(ع) «خداوند را به‌وسیله فسخ‌شدن تصمیم‌ها، گشوده‌شدن گره‌ها و نقض اراده‌ها شناختم.»

| 12 نظر
ساناز!

شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶

صریح گفتم «نه! ممنون از این‌که به فکر من هستین خانوم مهندس.» گفت «اوکی. هر طور مصلحت می‌دونین. راستی اسم‌ش سانازه.» خنده‌م گرفت! کارت عروسی‌مان را تصوّر کردم؛ «ساناز و رجب‌علی!»

| 4 نظر
بزرگ‌ترین گناه ترس است

پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶

1. موقع تجمعّات و اعتراضات اخیر جرات نمی‌کردیم مامان را ببریم دکتر. سه روز هم از نوبت‌ش گذشته بود. مطب هم نزدیکی فلکهٔ کاخ بود؛ میعادگاه معترضین. بابا می‌گفت «تو کارمندی و ممکنه واسه‌ت دردسر درست شه. نه که تو هم خیلی صلّ‌علی نیستی و ممکنه قاطی اونا شی!» دروغ چرا؟!؛ خودم هم ته دل‌م ترس داشتم! ولی معتقدم باید از درون، نقد و اعتراض کرد تا از تخریب و اغتشاشِ برون، مصون ماند.
2. یکی از دوستان مطلبی را بازنشر می‌کند توی گروه و از دوستان می‌خواهد در صورت فوروارد این پست به گروه‌های دیگر، حواس‌شان باشد که اسم ایشان درج نشود. درک‌ش می‌کنم.
3. موقع فتنهٔ هشتادوهشت، یک نهاد امنیّتی، خواهرزاده‌ام را چند باری احضار کرده بود و با نشان دادن عکس یک جوان وسط اغتشاشات به‌ش گفته بودند «این تو هستی!» محمّدصادق هم هر بار می‌گفت «بابا! من اون موقع اصّن ایران نبودم. با تیم ملّی بازی‌های جوانان آسیا بودم.» امّا کو گوش شنوا! آن قضیّه با وساطت عموی صادق ختم به خیر شد عاقبت. طفلی پاک تمرکزش به هم خورده بود.
4. توی هر خانه‌ای که می‌رفتم بود. بعضی‌ها قاب‌ش گرفته بودند و برخی هم مثل ما، نه. ابعادش تقریباً یک کاغذ آچهار بود. مقوای روغنی بود و بک‌گراندش مشکی. متن‌ش هم، سفیدِ نستعلیق. «بزرگ‌ترین»‌ها بود از منظر امام‌ علی(ع). تقریباً بیست‌وپنج سال از آن روزها می‌گذرد و من هم‌چنان به این فکر می‌کنم که چرا «بزرگ‌ترین گناه ترس است». ترس از چی؟ از کی؟ این‌که حقّ‌م را بخواهم اما از این بترسم که به‌م بگویند «پررو! زیاده‌خواه!» یا پیش‌نهاد نابه‌جایی را رد نکنم با این ترس که به‌م بگویند « اُمُّلِ بَبو!» یا وقتی هم‌کارم همه پروژهٔ صدوپنجاه صفحه‌ای‌اش را با پرینتر اداره چاپ می‌گیرد و من بی‌تفاوت باشم و بترسم از این‌که به‌م بگوید «تو هم یکی مثل کشمیری (عامل اصلی انفجار در دفتر نخست‌وزیری در هشتم شهریور سال شصت) هستی که دو تا خودکار داشت. یکی از بیت‌المال برای کار مردم و دیگری از جیب برای کار شخصی». یا مداخله نکنم توی بحث پیرمرد و کارمند با این ترس که «مگه تو وکیل وصّی مردمی؟» یا توی بحث شیرین معیارهای انتخاب همسر نگویم که «دوست دارم چادری باشه» با این ترس که یک‌هو همه نگاه‌م کنند و بگویند «دهه‌ت گذشته رجب!» یا به سائل‌ی کمک نکنم از ترس «ول‌ش کن. پس کمیته امداد و بهزیستی چی‌کاره‌ن؟»گفتن‌ها. یا از ترس «مشکوک می‌زنی‌ها» کمک نکنم به هم‌کارم که تنها دختر مجرّد اداره است. هر چه می‌گردم توی کتاب‌فروشی و لوازم‌التحریری‌ها پیدا نمی‌کنم آن مقوّای آچهار روغنی را که زمینه‌اش تیره بود و فونت‌ش سفید نستعلیق. همانی که از قول امام‌علی(ع) بزرگ‌ترین تفریح را کار، بزرگ‌ترین بلا را ناامیدی، بزرگ‌ترین شجاعت را صبر، بزرگ‌ترین افتخار را ایمان، بزرگ‌ترین اسرار را مرگ، بزرگ‌ترین استاد را تجربه، بزرگ‌ترین سود را فرزند نیک، بزرگ‌ترین هدیه را عفو، بزرگ‌ترین سرمایه را اعتماد‌به‌نفس و بزرگ‌ترین گناه را ترس دانسته بود.
5. جهان سوّم جایی‌ست که مردمان‌ش با ترس زندگی می‌کنند و از ترس می‌میرند.

| 4 نظر
چیزخُل مالیاتی!

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶

1. «شرّی» خیلی شنگول بود توی دورهمی. هم‌چین‌که من فکر کردم آب‌شنگولی زده! کف کرده‌بودم از شوخ‌وشنگی‌اش. پرتاب شدم به بیست‌ویک سال پیش. سال اوّل لیسانس که یکی از دوستان درباره‌ش می‌گفت «این طاهره‌کمالی‌نژاد فکر می‌کنه از دماغ فیل افتاده! حالا خوش‌گل و قدبلند هست امّا نه که به باسن‌ش بگه دنبال‌م ‌نیا بو می‌دی! پیف‌پیف!»
2. وقتی خانم کمالی‌نژاد گفت «توی آمریکا از خروس‌خوان تا بوق سگ کار می‌کند و عرق می‌ریزد، تا بتواند «قبض»هایش مخصوصاً قبض «مالیات» را پرداخت کند، یاد گزارش چند سال پیش خبر بیست‌وسی افتادم که « آتش‌نشانان فلان ایالت آمریکا مشغول خاموش‌کردن خانهٔ شعله‌وری بودند که آتش از خانهٔ سوزان مجاور به‌ش سرایت کرده بود. اما وقتی به‌شان خبر دادن که مالک این خانه مالیات معوّق دارد، فی‌الفور شلنگ‌هاشان را جمع کردند و فلنگ را بستند!»
3. درآمد «آستان قدس رضوی» از نذورات و موقوفات‌ش، نجومی‌ست. حتّی می‌گویند دولت آقای روحانی وقتی به پیسی خورده بود، یک‌بار حقوق یک ماه کارمندان کشور را از آستان قدس قرض کرده بوده! آن‌ها با این همه پول (یاد شوخی یکی از فرندهای فیس‌بوک‌م افتادم که نوشته بود متولّی آستان قدس می‌تونه مثل اسکروچ شیرجه بزنه توو استخر پر از پول!) حاضر به پرداخت مالیات نیستند و متولّی فعلی‌اش آقای رئیسی که هنوز از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری کمر راست نکرده، دلیل‌ش را داشتن دست‌خط از حضرت امام(ره) مبنی بر معافیّت آستان از پرداخت مالیات ذکر می‌کند. ایشان حتماً واقف هستند که «امام‌علی(ع) وقتی دیدند مالیات‌های ثابت همانند خمس و زکات جواب‌گوی نیازها نیست، خودشان مالیات‌هایی همانند مالیات بر اسب‌ وضع می‌کردند که در زمان پیامبر اسلام(ص) وجود نداشت. امّا وقتی مشاهده می‌کردند که بودجهٔ مملکت اندک است، چنین مالیات‌هایی را وضع و دریافت می‌کردند.»
4. مقطعی، بحث فرار مالیاتی برخی اصناف خیلی داغ بود. دقیقاً مصادف شده بود با ماجرای کلت‌کشی و تیراندازی مدّاح معروف «حاج‌محمود کریمی». خاطرم هست یک طنّازی روی بیلبورد متصّل به پل هوایی نوشته بود «مراقب باشید! اتوبان، مدّاح دارد!» یکی دیگر هم پست کرده بود که «هر وقت مدّاحان مالیات بدن، من هم می‌دم!»
5. هیچ‌کس مثل ما کارمندان بده نیست! مالیات را می‌گویم! اوّل مالیات‌مان کسر می‌شود بعد حقوق‌مان واریز می‌شود.
6. من هنوز مفهوم نشده‌ام که به کی می‌گویند «چیزخُل مالیاتی!»

| 2 نظر
یار را نه!

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

1. بی‌کار بودم توی اداره و به قول بجنوردی‌ها داشتم چخ‌چخ (همون چرخ‌چرخ) می‌زدم توی اینستاگرام. دختر جوان محجّبه‌ای داخل اتاق شد. کتاب‌فروش بود. تا آمد پرزنت‌م کند گفتم «نه! ممنون.» یکی از هم‌کاران‌م امّا وقت گذاشت و بعد وارسی کتاب‌ها، دو جلد خرید. گل از گل دختر شکفت. آخر وقت کاری، متکدّی میان‌سالی که بیلبورد بود معتاد است وارد اتاق شد و تقاضای کمک کرد. هزار تومان به‌ش کمک کردم.
2. موقع برگشت توی جادّه با خودم گفتم «عجب خبط‌ی کردم‌ها! من‌ی که همیشه و همه‌جا گفته‌ام که به قول شریعتی «به فقیر کمک نکنیم، با فقر مبارزه کنیم»، چرا از اون دخترک کتاب‌فروش چیزی نخریدم امّا به اون معتاد کمک کردم؟! دختر که داشت شرافت‌مندانه کار می‌کرد؟!»
3. قرار بود «یارانه»ها حکم رابین‌هود را داشته باشند. یعنی گرفتن از اغنیاء و خرج کردن برای فقرا. تا دهک‌های پائین رها شوند از زیر رادیکال فقر. امّا پیدا کنید رابین‌هود را. من که می‌گویم «یارانه را از من بگیر، یار را نه!»

| 2 نظر
باد ایاز

جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶

1. آدم‌های اوایل پائیز خوش‌تیپ‌‌ترند. اوایل بهار هم. درست موقع کشف حجاب درختان، نسوان هم کشف حجاب تابستانه را رها کرده و با خنکای باد «ایاز» پائیز، بر مبنای توناژ پوست‌شان، لباس شیک، سبک امّا سنگین(!) می‌پوشند. با رنگ‌های نیمه‌گرم و شاد، که بشورد و ببرد خاکستری اندوه‌زای پائیز را.
2. مردان هم اغلب با خداحافظی از تاب‌ستان، وداع می‌کنند با تی‌شرت‌های خنک‌ و تیپ اسپرت و سلام می‌دهند به تیپ کلاسیک و پیراهن‌های ضخیم و کت تک و حتّی کت‌وشلوارهای با رنگ‌های نسبتاً گرم و ولرم.
3. حلقه اشتراک بانوان و آقایان در خوش‌تیپی پائیزانه و بهارانه، خوابیدن باد بدن است!!؛ بادکردگی و حجم ناشی از ژاکت و پولیور و کاپشن و پالتو و کلاه و حتّی بوت زمستانه که دختران باربی و داف و پلنگ را عین بقچه، حجیم و زمخت می‌کند و پسران لاکچری را عین‌هو گودزیلا.
4. توی دهات ما (مَزْجْ؛ شصت‌کیلومتری بسطام شاهرود) معتقدند انار باید باد ایاز (اولین باد خنک پائیز) بخورد تا سیر برسد و خوش‌مزّه شود. برنج را هم به باد ایاس(!) می‌سپارند تا آفات‌ش از بین برود؛ بدون نیاز به قرص برنج. ما هم خوش‌تیپ و خوش‌‌مزّه و رسیده و ارگانیک شویم با پائیز. خواستنی‌شدن همین چهار مؤلّفه را می‌خواهد.

نظر
محصول

چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶

دارم ری‌کاوری می‌کنم. شاید هم «کارنس». کارنس، فاصلهٔ آخرین سم‌پاشی تا برداشت محصول است. عشق‌های نشدنی کم از سم نیستند. می‌توانند ذرّه‌ذرّه از پای بیندازند آدم را. حتّی پای محصول.

| 2 نظر
تلگرام را خدا آزاد کرد!

سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶

1. «تلگرام را خدا آزاد کرد!»؛ چرا تلگرام آن‌قدر مهم شده که بیش از چهل میلیون کاربر ایرانی دارد و برخی‌شان قدّ آزادسازی خرّم‌شهر استقبال کردند از رفع فیلترش. این پیام‌رسان محبوب، غیر از چت و ایموجی و استیکر و بازنشر عاشقانه‌‌ها و چس‌ناله‌های آخر شبی و دورهمی‌های بعد از هفده سال، چه کارکردی دارد؟
2. جایی شنیدم که اپلیکیشن‌های«اسنپ» و «مامان‌پز»، هفتاد و پنج هزار شغل ایجاد کرده‌اند. تلگرام هم مثل این دو استارت‌آپ، کلّی شغل تولید کرده؛ می‌گویند 15 هزار شغل. به‌نظرم باید خیلی بیش‌تر باشد.
3. پدر من را می‌شود به قبل و بعد از تلگرام تقسیم کرد! ایشان تا قبل از تلگرام، موقع دیدن همه بخش‌های خبری تلویزیون، با غیظ دکمه قرمز کنترل را فشار می‌داد و می‌گفت «همه‌شون دروغ می‌گن دیّوسایِ قُرُم‌ساق!» بعد از تلگرام اما دیگر این حرف را که نشنیدم ازش هیچ، هیچ زیرنویس شبکهٔ خبر هم از چشم‌ش پنهان نمی‌ماند. تازه بعدش مثل صادق زیباکلام شروع می‌کند به تحلیل ماجرا. تلگرام باعث شده مردم با چرخش آزاد اطلاعات، مطالبه‌گری کنند و صداوسیما هم منفعلانه، اندکی کوتاه بیاید و سر سوزن هوش و شعور قائل شود برای مردم و اپسیلونی فاصله بگیرد از مثالِ عینی‌بودن شعر قاصدک اخوان‌ثالث؛ «... قاصد تجربه‌های همه‌تلخ / با دل‌م می‌گوید / که دروغی تو دروغ / که فریبی تو فریب ... راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ / مانده خاکستر گرمی، جایی؟ / در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم / اندک‌شرری هست هنوز ... »
4. تلگرام، که توسط برادران روسی «دورف» تولید شده و دفترش در آلمان و «سرور»ش در انگلیس است، یک «اَپ» سبز محسوب می‌شود. چرا که آمار چاپ بروشور و تراکت را کم کرده و از قطع درختان، کاسته. علاوه بر این کم نیستند مدیرانی که (بر خلاف مصوبّه دادستانی) بسیاری از جلسات اداری خودشان را مجازاً با این برنامه برگزار می‌کنند و از ایاب‌وذهاب مدیران شهرستانی خود که کلّی هزینه می‌تراشد، جلوگیری می‌کنند.
5. «آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون می‌زنن، عطر دیگه‌ای هم دارن که اتفاقاً تاثیرگذارتر هم هست. عطر چشم‌هاشون، عطر حرف‌هاشون، عطری که فقط مختصّ شخصیّت اون‌هاست و متاسّفانه در هیچ مغازهٔ عطرفروشی پیدا نمی‌شه.» همه ما تا کنون بریده‌هایی از نوشته‌های «روزبه معین» را در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی خوانده‌ایم و فورواردش هم کرده‌ایم. همین باعث شده کتاب «قهوهٔ سرد آقای نویسنده» روزبه معین در طول هشت ماه به چاپ چهل‌وهشتم برسد! یعنی تلگرام ما را با یار مهربان، مهربان کرده.
6. نمی‌دانم چرا یک‌هو یاد آن مدیر کلّ جاسوس و خودفروختهٔ وزارت اطّلاعات توی فیلم «قلّاده‌های طلا» افتادم که مچ‌ش را عاقبت توی توالت گرفتند!

| 2 نظر
سانچی

یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶

1. «اسحاق» که خودش کرمان‌شاهی‌ست و فاجعه زلزله سرپل‌ذهاب را با گوشت‌وپوست‌ش لمس کرده، توی گروه نوشته «باب شده تو ایران بعد اتفاقای بزرگ یه حادثه عجیب مث پلاسکو اتفاق میفته که اون رو کمرنگ کنه جالبه توی همه اتفاقا کسی هم زنده نمیمونه!! این همه حادثه به صورت اتفاقی منطقی نیست». اشارت‌ش به حادثهٔ پلاسکو بعد از فوت هاشمی‌رفسنجانی است و حالا نفت‌کش غرق‌شده، بعد از تجمّعات و اعتراضات و اغتشاشات اخیر.
2. اسحاق معتقد به مهندسی حوادث است. شاید حق داشته باشد که این‌طور فکر کند. من امّا نه‌چندان. گرفتن جان آدم‌ها به بهای به کوچه علی‌چپ بردن افکار عمومی!؟ درست که سیاست، سیاسْتْ(!) اما دیگر نه این‌قدر. همه خاطرمان هست که قبلاًها بعد از اتفاقات ناگوار، فی‌الفور شهدای تفحّص‌شدهٔ جنگ تحمیلی تشییع می‌شدند.
3. شفّافیّت!؛ مثل همان «ایمان» است که به قول فروغ «کبوتر غم‌گین‌ی‌ست که از قلب‌ها گریخته»، از جامعه گریخته. گرخیده.
4. همه‌مان دیده‌ایم که متهمان و مجرمان را به چه فلاکت و بی‌آبرویی، با دست‌بند و پابند جابه‌جا می‌کنند توی خیابان. بعد قیاس‌ش می‌کنیم با دادگاه ویژهٔ روحانیّت. بعدتر با «اطاعت از احمدی‌نژاد، اطاعت از خداست» مصباح‌یزدی در دوران اولیّه صدارت دکتر بر قوّهٔ مجریّه. و قس علی هذا.
5. نفت‌کش «سانچی» غرق شد. قبل‌ش سوخت. طفلی آن سی‌ودو نفر پرسنل‌ش. خانواده‌هاشان. یاد «صندلی داغ» گروه بادله‌مان افتادم که اکثر بچه‌ها در پاسخ به «دوس داری چطوری بمیری؟» گفتن «سکته توو خواب.»
6. مواظب کبوترهای دیگر فروغ باشیم. قرار بود وقتی «سر زد از افق مهر خاوران»، «فروغ دیدهٔ حق‌باوران» شود. شفّاف باشیم.«کدر»ی، کدورت می‌آورد.

| 2 نظر
ایزی‌لایف

شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶

یارانهٔ شهریار هشت ماهه صرف خرید پوشک می‌شود. یارانهٔ مادربزرگ هشتاد ساله‌اش هم صرف ایزی‌لایف.

نظر
من فاطمه، پانزده سال دارم!

چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶

1. با یکی از دوستان درباره تغییرات «عکس پروفایل» چلنج می‌کردم. من با این استدلال که «به قول چینی‌ها یه عکس از ده‌هزار کلمه، بهتره.» «عکس پروفایل یه جورایی جزو بادی‌لنگوئیج محسوب می‌شه.» «آدم‌ها قبل از خط، با نقاشی و تصویر ارتباط می‌گرفتن با هم.»
2. یک بار در جواب سؤال خانم فائزه محمّدصادق که «ولی فاطمه رو بیش‌تر دوس داری و بقیّه خواهربرادرزاده‌هات حسودی می‌کنن. اعتراض نمی‌کنن؟» گفتم «آره خب! ولی من تکذیب می‌کنم همیشه!» دروغ چرا؟؛ من فاطمه را جوری دوست دارم که دیگران ندارند. فاطمه، پانزده سال دارد. خوب خاطرم هست وقتی آبجی‌معصومه فاطمه را حامله بود، با گریه پشت تلفن به پدرم می‌گفت که «نمی‌خواستم‌ش. مهرشاد تازه یک‌سال‌شه. سقط‌ش می‌کنم ...» بابای من که چندان دختردوست نیست، فقط گفت «تو غِلَط کردی و تِق تلفن را قطع کرد.» آبجی فاطمه‌ام هم «محمّدصادق» را نمی‌خواست.
3. خیلی غور کردم برای تفسیر عکس‌های پروفایل تلگرام فاطمه. در حدّ اصول تفسیر عکس‌های هوایی! بعضی عکس‌هایش انگار پسوُرد داشت! نُه عکس اوّل‌ش عینهو بقیّه دخترکان هم‌سنّ‌ش است. تا عکس دهم که خودش است. پشت به دوربین. این عکس‌ش را که دیدم یاد «رخ نماید یار سیمین‌بر؟ بلی!» مولانا افتادم.
4. آن شب که «رهام» گفت به خاطر گریه دل‌تنگی «شاینا»ی سه ساله‌اش پشت تلفن، تا چهار صبح سگ‌لرز زده توی تهران تا بعد لغو پروازش، اتوبوس گیر بیاورد و حتماً راهی گرگان شود، خوب درک‌ش کردم.
5. فاطمه برای من یادآور این حرف سیّدمهدی شجاعی است؛ «پسران صنعت خدا هستند و دختران، هنر او.» دختر و پسر با هم فرق دارند. فرقِ وسطِ موهایِ دختر کجا، پسر کجا!
6. کشاورزها خوب می‌دانند که گندم‌زار با همهٔ رسیدگی‌اش اگر باران فروردین نخورد، هیچ می‌شود محصول‌ش. دختران مثل فاطمه، مخصوصاً در سن پانزده سالگی، باران فروردین می‌خواهند تا به قول فروغ «دست‌هایم را در باغ‌چه می‌کارم / سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم / و پرستوها در گودی انگشتان جوهری‌ام / تخم خواهند گذاشت.»
7. به نظر من که خدا هم دختر است!؛ آخر الله، «تای» تانیث دارد!


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
آمدنیوز

سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶

1. «آمدنیوز»؛ این، اصلی‌ترین کانالی‌ست که وزیر ارتباطات، رفع فیلتر تلگرام را منوط به فیلترشدن‌ش به‌دست مؤسس تلگرام کرده.
2. گردانندهٔ اصلی «آمدنیوز» روح‌الله زم است. پسر« محمّدعلی زم». روحانی‌ دگراندیش‌ی که نسل من خاطرات ماندگاری از مدیریّت‌ش بر هفته‌نامهٔٔ «مهر» دارند. خوب خاطرم هست که اواخر دهه هفتاد چه انتظارها می‌کشیدم برای «مهر» جلوی دکّهٔ مطبوعاتی دور فلکهٔ شهرداری گرگان. حتّی حال خوش نوجوانی‌ام با مجلّهٔ «سورهٔ نوجوان» که «شیخ زم» مدیرمسؤول‌ش بود نیز از ناستالژی‌های زندگی‌ام است. معروف‌ترین خروجی مهر «سیّدعلی میرفتّاح» است که آن‌موقع سردبیرش بود و حالا بیش‌تر در «کرگدن» می‌نویسد.
3. با خودم فکر می‌کنم چرا «روح‌الله زم» علیه نظام شد؟ او که در یک خانوادهٔ روحانی آن‌هم از جنس اصلاح‌طلب و یحتمل با تربیت باز، رشد کرده. چه شد که این پسر حالا در سرلیست جستجوی گوگل با کلیدواژه روح‌الله قرار دارد؟
4. در تاریخ انقلاب، کم نیستند فرزندان شیوخ‌ بلندمرتبه‌ای که علیه نظام شده‌اند. مثل «حسین جنّتی» فرزند احمد جنتی دبیر شورای نگهبان که عضو منافقین بود و سال شصت‌ویک در درگیری با نیروهای امنیتی در خانهٔ تیمی‌اش کشته شد. می‌گویند احمد جنتی برای دست‌گیری و اعدام پسرش، نذر چهل روز روزهٔ شکر کرده بود. پسران آیت‌الله گیلانی، فرزند آیت‌الله مشکینی و پسر آیت‌الله حسینی (امام‌جمعه مشهور ارومیّه) نیز قصّهٔ خاص خودشان را دارند. پسر آیت‌الله خزعلی هم که داستان علی‌حدّه‌ش را همه می‌دانیم.
5. این فرزندان خاصّه «روح‌الله زم» را که موقع کشته‌شدن پسر احمد جنّتی یک ساله بوده، چگونه تحلیل کنیم؟؛ صرفاً به مصداق «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ (انفال/دو)؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش‌ند.» نگاه‌شان کنیم؟ آن‌ها چگونه از انتقاد به عناد رسیدند؟ چه‌قدر از این طغیان، درونی‌ست؟ بیرون‌ی چه‌قدر؟ آیا آن‌ها فرصت‌ی نبودند که تهدید شدند؟!

| 2 نظر
یک دیگر نه یک‌دیگر!

یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

1. سال هفتادونه سرباز جهاد کشاورزی شهرستان آق‌قلا بودم. پانزده کیلومتری شمال گرگان. توی طرح بسیج سازندگی که شامل پروژه‌های نهال‌کاری، لای‌روبی کانال‌ها، سم‌پاشی دام‌داری‌های روستایی و ... بود با سرهنگ سپاه‌ی آشنا شدم. خیلی خاتمی‌چی بود. وقتی ازش پرسیدم «خاتمی، محبوب سپاه نیست. اذیت نمی‌شی شما اون‌جا؟» مث خودم و برخی دوستان که گاهی توی بحث تلگرامی، آخرین پیام را جواب نمی‌دهند، جواب نداد.
2. امروز صبح که داشتم توی سایت «جار» صفحهٔ اوّل روزنامه‌ها را می‌خواندم، بنده‌خدایی گفته بود «اعتراض را حقّ عمومی مردم می‌دانیم امّا پرهیز از خشونت، لازمهٔ دفاع از این حق است.» اما به نظر من ما مردم آن‌قدر اعتراض نکرده‌ایم که بلد نیستیم‌ش. از طرفی تا کنون وزارت کشور چند بار مجوّز تجمّعات اعتراضی را صادر کرده است؟ من که یک مورد هم خاطرم نیست.
3. صداوسیما باید یک رسانهٔ رسانا باشد. امّا ضریب نفوذش هم از ماه‌واره کم‌تر شده هم تلگرام. آن هم با این همه بودجه و نیرو. علّت هم فقط یک چیز است؛ «اعتماد مردم». همانی که بزرگ‌ترین سرمایهٔ اجتماعی حکومت‌هاست. اقتصاد مقاومتی را باید از خود این غول جعبهٔ جادو(!) شروع کرد. همان اقتصاد مقاومتی که خود رهبری نقل‌به‌مضمون گفته‌اند «باید طوری مدیریّت کنیم که از تکانه‌ها و تهدیدهای خارجی مصون بمانیم.»
4. یکی از دوستان دانش‌گاه‌م، مدیر کلّ مرکز پژوهش‌های راهبردی صداوسیما است که متاسّفانه بعد لیسانس دیگر ندیده و نشنیده‌ام‌ش؛ «محمّد فتحی‌نیا». مرتع‌وآبخیزداری ورودی هفتادوهفت بود. ارشد و دکترایش را علوم ارتباطات خواند. محمّد، شاعرِ ذی‌شعوری هم بود. آن‌موقع تفکّرات اصلاح‌طلبانه داشت. حالایش را نمی‌دانم. نمی‌دانم مثل آن سرهنگ سپاه، من و خیلی‌ها، آخرین پاسخ‌ش، سکوت است؟! آن‌هم در مرکز پژوهش‌ها که مقرّ تصمیم‌سازی برای تصمیم‌گیری مدیران است.
5. یک جایی خوانده بودم که «بزرگ‌وار کسی‌ست که حرف و عمل‌ش یکی و درست باشد.» هیچ‌چیز مثل حرف حق و دل ناحق (و عکس‌ش) آزاردهنده نیست.
6. همهٔ ما «خود‌م این‌جا و دل‌م آن‌جا» را تجربه کرده‌ایم. گاهی باید با یک «دیگر» بود نه یک‌دیگر!

| 2 نظر
عامل اصلی اغتشاشات اخیر شناسایی شد!

شنبه ۱۶ دی ۱۳۹۶

آبجی‌زهرام از وقتی دماغ‌ش رو عمل کرده، بعد هر مهمونی سریع یه تخم‌مرغ می‌شکونه و می‌گه «چشم‌م کردن!» دی‌شب به‌ش گفتم «پس عامل کم‌بود و گرونی تخم‌مرغ و تجمّعات و اغتشاشات اخیر توئی!» دنبال‌م کرد!

نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 138 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

اگر خودكشي مهمترين كاري باشد كه شادروان تختي در حد خود كرده باشد ، فكر كنيم به لحظه‌اي كه او احيانا دستش مي‌لرزيد و زندگي را در اتاق ساكت هتل آتلانتيك ادامه مي‌داد . آن وقت تختي چه چيزي بود جز يك قهرمان بزرگ با كوله‌باري از افتخارات، طلاي المپيك و احتمالا يك دوره مربيگري تيم ملي و شما فكر كن كمي بالاتر، حداكثرش رييس فدراسيوني و چيزي در همين حد .
غلامرضا تختي ، با همه سجايا و مشدي‌گري و پهلوان منشي‌هايش ، بيش از اين حرف‌ها به خودكشي‌اش مديون است ، پاياني كه يكي از مهمترين آغازهاي تاريخ ورزش ماست . وقتي كه ما مانديم و صدها عكس و چهره‌اي كه هرگز پير نشد و به چاقي و پيري و زشتي طبيعي گذر عمر نرسيد. حتي حرفهاي نادرستي كه ممكن بود بعدها به زبان بياورد با او مدفون شد و در حنجره‌اش ماند. اين جانمايه علاقه بي‌حد و حصر به غلامرضا در دوراني است كه قهرمان‌ها هرگز نمي‌توانند در يك دوره زماني طولاني محبوب مردم بمانند، حداقل به اين دليل كه به قدر كافي انسان هستند تا مثل همه، همه سرطلايي‌ها و پا طلايي‌ها و عقاب‌ها و يل‌ها ، مقابل اين خصائل طبيعي زانو خم كنند.
تختي مهمترين اسطوره ورزشي نسل ماست ؛ چهره فراموش‌نشدني همه هفدهم دي‌ها، كه تا ابد يادش خواهيم كرد اگرچه هيچ خاطره‌اي او نداشته‌ايم وكم سن‌تر از آن بوده‌ايم كه تصويري از زيرگيري‌ها، كشتي‌هاي تكنيكي و نبردهاي بزرگش در يوكوهاما و ملبورن داشته باشيم. او مربوط به دوره‌اي است كه هنوز دوگانه جاوادنگي و فنا همراه ورزشكاران نبود؛ آنهايي كه بعدها در وسوسه عكس و مصاحبه و اشتهار و از اين قبيل، پرده از رخ كنار زدند و به صف معمولي ها پيوستند. آنهايي كه پير شدند و نسل به نسل به صندوقچه خاطرات رفتند؛ حتي مهمترين‌هايشان يكي مثل عبدالله موحد كه با شش طلاي جهاني و المپيك حالا كي يادش مي‌آيد روي تشك چه اژدهايي بود.
اگر فكر مي‌كنيد در تاريخ ايران ورزشكاري بزرگتر از تختي نداشته‌ايم خطا مي‌كنيد. راز تختي مهیب تر از اين حرفهاست؛ اين كه ما در ورزش كمتر وزشكاري داشته‌ايم كه شهامت داشته باشد و پايان خود را رقم بزند، تازه آنها از ميدان فوتبال و تشك و سالن دل نمي‌كنند و تختي مست از شوكران در لحظه‌اي كه تصور مي‌كرده از اين بدتر نخواهد شد، كارش را تميز و بي‌صدا به اتمام رسانده و با زندگی وداع کرده است .حالا و بعد از دهه‌ها سكوت و البته قتل جلوه دادن اين خودكشي، بايد گفت عجبا زيري كه تختي از خودش گرفت. فرو كوفت و به پا خاست. مرد و زنده شد. جاوادنه ماند تا همه هفدهم دي ها که ابن بابويه را جارو مي‌كنند
[از اینستاگرام پژمان راهبر]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

8 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 8

بیشتر...

پشت سر:

اسفند 1396
--------------------------------------
بهمن 1396
--------------------------------------
دی 1396
--------------------------------------
آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382