RSS Feed
« 1 (2) 3 4 5 ... 166 »
با لب‌خند بگو نه!

یکشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۸

هم‌کارم می‌گه «رودروایسی باعث می‌شه مرد، قرض بالا بیاره و زن، شیکم!»

نظر
خداسعدی!

شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۸

حواس‌م نبود که طرف مکالمه‌ام از هم‌کاران اهل سنّت است و موقع خداحافظی به‌سان عادت مٱلوف گفتم «یا علی!» و او هم گفت «علی یارت!». یه هم‌دانش‌گاهی دختر هم وقتی به مخاطبان خاصّ‌م موقع خداحافظی می‌گم «می‌بوسم‌ت» در جواب گفت «من هم!»

نظر
عروس خاورمیانه!

جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸

بعد مدیدی رفته بودم ادارهٔ دوست‌م واسه چاق‌سلامتی. تا چشماش به جمال‌م روشن شد گفت «تو که هی پست می‌نویسی عروس خاورمیانه تویی نه بیروت! هنوز ازدواج نکردی که!» هم‌کارش که یه خانوم محجّبه‌ای بود در گوش هم‌کار خانوم دیگه‌ش گفت «فک کنم صابون عروس استفاده می‌کنه!»

نظر
سوخت‌وسوز هم داره انگار!

چهارشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۸

به فرند فیس‌بوک‌م یه تومن قرض دادم، سر یه ماه برگردوند. به دوست واقعی‌م سال هشتادوهفت، چهار میلیون دادم، هنوز پس نداده!

نظر
غم‌شاد!

سه شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸

این‌که فرزندانی واسه تیمار والدین مریض‌شون نوبت‌بندی کنن و وقتی هر کی شیفت‌ش نیست و می‌ره سفر تا ریکاوری شه اما اقل‌کم نصف حواس‌ش پیش پدر و مادرش باشه، به‌ش می‌گن غم شاد و مقدس!

نظر
اشتقاق قارّه‌ها!

دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸

از عقل که مشتق بگیریم، به دل می‌رسیم. عشایر ایل سنگسر سمنان تا سی‌ودو محصول مشتق می‌گیرن از شیر!

نظر
اگر چه کار جهان بر مراد ما نشود / بیا که کار جهان بر مراد ما کردی

یکشنبه ۹ تیر ۱۳۹۸

یک- آدم‌ها گاهی با رفتن و از دست دادن زنده می‌مونن.
دو- رفته بودم ملاقات رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان‌مون. سکتۀ مغزی کرده بود اما مشمول قانون طلایی شده و زیر چهار ساعت رسانده بودن‌ش بیمارستان و سر و مر و گنده نشسته بود پشت میزش.
سه- ننوشتن، برای من سخت‌تر از نوشتن است! عیب‌ناک‌م می‌کند. هم‌چین‌که به قولی «درد و غم مثل کوه می‌آید و مثال کاه می‌رود!»
چهار- بعد یک ماه کلنجار، لفت‌ولعاب رو کنار گذاشتم و لفت دادم از گروه‌های دوستان لیسانس و ارشدم. عروسی به کوچۀ وبلاگ و فیس‌بوک‌م هم برسد انشاءالله!
چهار- یادمه طبیب سریال «بانوی عمارت» گفت «این نوزاد اگه تا نیمۀ شب که ماه می‌رسه به فلان نقطۀ آسمون، دووم بیاره، دیگه مث مادرش زنده می‌مونه.»
پ.ن: تیتر، غزل استاد شهریار است که چاوشی خوانده.

| 10 نظر
دیگه زنگ نزن!

پنجشنبه ۶ تیر ۱۳۹۸

دوست‌م تازگیا مجبور به متارکه شده. چون زنگ زده بوده به دختری که سابقاً توو دانش‌گاه دوس‌ش داشته و بعد از گوشی‌ش پاک کرده. زن‌ش معلوم نیست با چه حس و راداری، بو می‌بره و پرینت مکالمات‌ش رو با لطایف‌الحیلی می‌گیره و طلاق به جرم پنهان‌کاری. یاد اون سکانس فیلم دشمن ملّت افتادم که پلیسی‌امنیّتی بود و وقتی ویل اسمیت و هم‌کارش از یه خونه فرار می‌کنن، بووووومب می‌ره رو هوا. هم‌کارش می‌گه «چرا این‌جوری شد؟» جواب می‌شنوه که «چون تو یه تلفن زدی [از اون‌جا و ردّمون رو زدن!]»

نظر
حلال‌تر از شیر مادر!

چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸

یک- «ملک پلنگ» که یه پاش لنگ‌ه و حامد کچل، به‌زعم راننده‌های خطی بین شهری، خوش‌شانس‌ترین هستند. از دید قاطبهٔ مسافرها هم. تا نوبت‌شون می‌شه، سه‌سوت تکمیل می‌شن. یا دربست می‌خوره به تورشون.
دو- «علی گُلُو»، «مجید کلاغ»، «محسن ترک‌ه»، «ممّد دراز»، «ناصر گردی» و الباقی راننده‌ها شاکی هستن که خدا عادل نیست. چون ملک‌پلنگ و حامدکچل ماشین‌شون رو نسیه از کریم‌پرشیا خریدن که اون هم درآمد اصلی‌ش از قوّادی‌ه.
سه- حالا این‌که این روایتی رو که شنیدم چه دخل‌وربطی می‌تونه داشته باشه به این ماجرا، ندانم!!؟؛ «می‌گن یه شیرفروشی می‌ره نزد آیه‌الله حسن‌زادهٔ آملی و گلایه می‌کنه که من و دو تا از رفیقام با هم از روستامون می‌ریم شهر شیر می‌فروشیم. وسط راه اونا از رودخونه آب قاطی شیرشون می‌کنن اما من نه. اونا به ساعت نرسیده همهٔ شیر بیدون‌شون (ظرف شیر) رو می‌فروشن و برمی‌گردن دهات امّا من تا شب باید سگ‌دو بزنم و گاهی شیرم هم باد می‌کنه. جواب می‌شنوه که پول‌های کسب‌شده از راه حرام خرج مال حرام می‌شه و پول حلال حسابی کم شده.»

نظر
زیرنویس داره؟!

سه شنبه ۴ تیر ۱۳۹۸

با نادر در مجازستان دوست شدیم و دیدارمون به ساری افتاد. «اصل»ن لنگرودی‌ست و به قول خودش «فقط موقع درد و عصبانیت، ته‌گویش‌ گیلکی‌ش رو می‌شه حالی شد.» منو یاد یه فیلمی انداخت که آلمانی‌ها یه زن جاسوس رو حامله کردن تا موقع زایمان طبیعی‌ش، با زبان اصلی صحبت کنه و متوجه ملیت‌ش بشن و «مقر»ش بیارن.



تصویر کوچک شده

نظر
ملّاحسن

دوشنبه ۳ تیر ۱۳۹۸

روستای ملّاحسن به نام «حاج‌حسن کمالی»ست. که می‌گن چند تا جن رو مسخّر کرده و از آینده و گم‌شدگان و حتی نیمۀ گم‌شده هم خبر می‌ده! از اقصی‌‌نقاط ایران و دنیا می‌آن پیش‌ش و برخی مجبورن چند شب بیتوته کنن تا نوبت‌شون شه. از برکت ملّاحسن، اکثر مردم روستا، خونه‌هاشون رو کردن توریستی و بوم‌گردی و حتی پسرهای قولتشن ملاحسن شیتیل می‌گیرن از ملت تا خارج از نوبت، پرزنت شن! شنیدم حتی گاهاً امنیّتی‌ها هم سراغ ملّاحسن می‌رن. پنچ‌شیش سال پیش یه پست راجع‌به‌ش نوشته بودم تو وبلاگ‌م که بالای هزار کامنت خورده بود!؛ اکثرا هم دخترهایی که بختک افتاده بود به بخت‌شون.



تصویر کوچک شده

نظر
مهندسی معکوس!

یکشنبه ۲ تیر ۱۳۹۸

ساقط کردن یه پهپاد (که مخفّف پرندهٔ هدایت‌پذیر از دور)ه یه تیم مترصّد داره، یه چی توو مایه‌های حراست، بازرسی، پلیس، تعزیرات، دیوان محاسبات، شورای نگه‌بان و ... .

نظر
عالی‌جناب سرخ‌پوش!

شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸

عالی‌جنابان عشق!



تصویر کوچک شده

نظر
سرد و داغ زندگی!

جمعه ۳۱ خرداد ۱۳۹۸

فرمول برانکو ایوانکوویچ در پرسپولیس برای همهٔ زندگی کاربرد دارد؛ «بازی‌کردن با قلب داغ و مغز سرد!»

نظر
اوضاع شیر توو شیر!

پنجشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۸

دوست‌م که کارمند معاونت دام جهاد استان‌ه می‌گه «محصولات پگاه خوش‌مزه نیست اما سالم‌تر از کاله و صباح و بقیه‌س. بار میکروبی شیر پگاه کم‌تر از همه‌شونه.» این‌م بگم که مازنی‌ها به نوک پستون گاو می‌گن کاله.

نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 166 »

سرزمین نوستالوژی من:

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

2 کاربر آن‌لاين است (2 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 2

بیشتر...