RSS Feed
« 1 (2) 3 4 5 ... 154 »
شهر خالى، جادّه خالى، کوچه خالى، خانه خالى

دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۷

در و دیوار خونه هنوز منِ مادرمرده را می‌خورد. می‌زنم به دل خیابونا؛ تابلوی دکترهای مادر، بیمارستان‌ها و درمان‌گاه‌هایی که آن‌جا بستری بوده، داروخانه‌هایی که داروهای بعضاً کم‌یاب‌ش را داشته‌اند و ... . خیس‌ناک‌ترین‌شان، رستوران‌ها و فست‌فودهایی‌ست که به سبب رژیم و پرهیز مادر، نرفتیم و حالا می‌تونیم برویم.

نظر
جدایی رجب از سیمین!

یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷

از خدمات اینترنتی مخابرات راضی نبودم. زنگ زدم برای جمع‌آوری خط. اپراتورش که خانم جوانی هم بود اون‌قدر «چرا راضی نیستید؟» «داریم زیرساختامون رو توسعه می‌دیم.» «شاید قطعی‌تون از سیماتون باشه.» «جون من صبور باشید. یه ماه وقت بدین قول می‌دم درست بشه» و ... گفت که انگاری دارم طلاق‌ش می‌دم!

نظر
گفتم غم تو دارم / گفتا غروب کافی‌شاپ!

شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۷

اداره بودم. دوستی زنگ زد و گفت «رجب یه برنامه بذار عصر ببینم‌ت. یه کاری دارم باهات.» گفتم «خب الآن بگو.» گفت «نه! حضوری!» حدس زدم خواسته‌ش چیزی‌ه که تلفنی می‌تونم به‌ش نه بگم و حضوری نه! همین هم شد.

نظر
من‌ونرگس!

جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷

کبلایی کلّی نرگس کاشته توو حیاط اداره.


تصویر کوچک شده

نظر
بی تو، دور از ضربه‌های قلب تو

پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷

یه سال اخیر، سه بار خواب فوت مامان رو دیدم و بعد بیدار شدن با فریاد و گریه به خودم گفتم «می‌گن اگه خواب مرگ یکی رو ببینی یعنی عمرش طولانی‌ه.»



تصویر کوچک شده

| 5 نظر
گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را

پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷

همهٔ رنج انسان، رنجور از فاصلهٔ جهان‌بینی‌ست تا ایدئولوژی؛ از آن‌چه هست تا آن‌چه باید. از تصویر تا تصوّر.

نظر
فصل برای وصل!

چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷

اگه خسته شدی از کیفیّت‌ش، سراغ کمیّت نرو. فاصله بگیر. فاصله، مطلوبیّت می‌آره.

نظر
هر چه داغ را به دل سپرده‌ام ، هر چه درد را به جان خریده‌ام در مسیر بادها

یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

موقع دیدن شبکهٔ خبر؛ بابا که گوش‌هاش سنگین بود و فقط زیرنویس‌ها رو می‌خوند. طفلی مامان که سواد خوندن زیرنویس‌ها رو هم نداشت و من هم که وظیفهٔ قبض‌وبسط زیرنویس‌ها رو داشتم.



تصویر کوچک شده

| 2 نظر
درست لحظه ای که تو باید بری، اسیر یه احساس مبهم شدیم

یکشنبه ۹ دی ۱۳۹۷

شازده سریال «بانوی عمارت» می‌گفت «گناه به اختیاره.» عشق امّا به اختیار نیست. کاش عاشق، گناه‌کار بود!
پ.ن: آسیدرضای سریال «تنهایی لیلا» می‌گفت «این دختر پای ایمان‌ش وایساده نه دل‌ش».

نظر
داستان دوستان

جمعه ۷ دی ۱۳۹۷

یه شب خوب‌وخرّم بعد چن ماه پرفشار و داغ و التهاب.
پ.ن: دورهمی با هم‌کلاسی‌های لیسانس (ورودی هفتادوپنج). دی‌شب. تهران. رستوران طبرستان.



تصویر کوچک شده

نظر
ناگهان پرده برانداز!

پنجشنبه ۶ دی ۱۳۹۷

داشت عکس‌های توی گوشی‌ش رو نشون‌م می‌داد. گفتم «خب یه دونه بدون چادر و حجاب هم نشون بدون دیگه.» یه قلپ از آب‌طالبی‌ش نوشید و گفت «چرا؟!» گفتم «می‌خوام ببینم زیر چادر چه خبره!» منفجر شد از خنده، هم‌چین‌که دوش آب‌طالبی گرفتم!

نظر
آبی دریا قدغن!

چهارشنبه ۵ دی ۱۳۹۷

1. نُحس‌ش را نمی‌توانست نگه دارد. آخر شب‌ها که می‌رفت توی آش‌پزخانه تا دندان مصنوعی‌هایش را بشوید، یواشکی در یخ‌چال را باز می‌کرد. این‌ور آن‌ورش را می‌پایید. عصای قهوه‌ای‌اش را تکیه می‌داد به دیوار و ناخنک می‌زد به شیرینی. به سمنو. یا قاچی خربزه کَلَف می‌زد. خدابیامرز ننه‌شهربانو (مادرش) هم همین بود. با هشتاد سال سن هیچ پرهیز نداشت. من حظّ می‌کردم با دیدن این صحنه‌ها. با علم به این‌که دیابت داشت. صفرا نداشت ولی دل شیر داشت شیرزن.
2. مادر این اواخر زیادی شعر و ترانه فولکلور می‌خواند و این مرا می‌ترساند؛ «سر کوی بلند الماس به الماس / مرادم را بده حضرت عبّاس ...» «بزن نی که غم داره دل من / بزن نی که دور از من‌ه دل من»‌
3 چشم‌م افتاده بود به رژیم غذایی دیابتی مادر. به لیست قدغن‌ها.


تصویر کوچک شده

نظر
بودن، مهم‌تر از داشتن است

دوشنبه ۳ دی ۱۳۹۷

نبودن سخت‌تر از رفتن است.
پ.ن: تیتر از اریک‌فروم است.

نظر
مثل باد سرد پاییز، غم لعنتی به من زد

پنجشنبه ۲۹ آذر ۱۳۹۷

آقای مشکانی وقتی حال عنترمنتر منو دید، حین تکثیر اعلامیّه چهل‌م مامان شروع کرد به تعریف خاطرهٔ بامزّه‌‌ یکی از مشتریاش: آقاهه وقتی نسخهٔ چک آگهی ترحیم زن‌ش رو خوند، روده‌بر شد از خنده و به‌م گفت «بذار اینو ببرم خونه زودی برمی‌گردم.» وقتی قیافه‌م رو که عین‌هو ایموجی متعجّب تلگرام شده بود رو دید گفت «من سهواً اسم زن دو‌ّم‌م رو به شما گفتم درحالی‌که زن اوّل‌م فوت شده!»
پ.ن: چهل‌م مامان و شب چلّه.



تصویر کوچک شده

| 2 نظر
بیا که چشم تو تا شرم و ناز دارد کس / نپرسد از تو که این ماجرا چرا کردی

دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷

فکر کنم توو بازی پرسپولیس با تیراختور بود که عادل فردوسی‌پور موقع مصدوم‌شدن کمال کامیابی‌نیا که برای بار سوّم کتف‌ش در رفته بود، یه روضهٔ ام‌پی‌فور خوند؛ «حالا باید ببرن‌ش بیمارستان، بی‌هوش‌ش کنن، کتف‌ش رو جا بندازن و باز فردا بره سر تمرین.»
پ.ن: عینک مامان هنوز توو جیب کت قهوه‌ای‌مه؛ از شب آخر بیمارستان.



تصویر کوچک شده

| 4 نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 154 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...