دست‌های‌م را در باغ‌چه می‌کارم

فرستنده  تاريخ جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷

یک- وقتی اوّلین بار توو تاکسی خط خزر-آکند دست‌ش را گرفتم یاد شریعتی افتادم که یک جای مجموعه گزین‌گویه‌هاش (کتاب گفت‌وگوهای تنهایی) گفته «بعضي حرف‌ها را، فقط دست‌ها به هم مي‌گويند، فقط دست‌ها!»
دو- دستان، داستان دارند برای من. یکی از معیارهای اولویّت‌دارم است در انتخاب زوجه. انگشتان‌ش باید فیت فیت باشد لابه‌لای انگشت‌هایم.
سه- موقع ورود و خروج که انگشت‌ش می‌کنم، دست‌گاه ساعت‌زن اداره‌مان را می‌گویم، گاهی یک‌هو تَرْپَس می‌کند و ارور «انگشت مورد نظر شناسایی نشد» می‌دهد. چون موقع تعریف انگشت، درجه‌حرارت را هم ثبت کرده.
چهار- وقتی به‌ش دست دادم و از ماشین‌ش پیاده شدم، گفت «دست یا علی بود ها!» گفتم «نه!» گرادیان حرارت دستان‌ش را ثبت نکردم!
پنج- دست، دوست دارم . از دست‌ش نمی‌دهم.
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
نشانه‌ی پيام*
       
پیام*
آدرس اینترنتی پست‌الکترونیکی تصویر واردکردن تصویر لبخند‌ها فلش Youtube کد منبع نقل قول

Bold Italic Underline Linethrough  چپ وسط راست  


برای دیدن محتوای در حال کار بر روی پيش‌نمايش کلیک کنید.
گزينه‌ها*
 
 
 
کد تایید*
{۲} - {۰} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه
 

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

9 کاربر آن‌لاين است (9 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 9

بیشتر...