نه ظلم و نه زنجیری!

دوشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۷

یک- مهدیار را از کودکی با خودم می‌بردم سالن بسکتبال تا مسابقات لیگ برتر را از نزدیک ببیند. بین کوآرترها و دو نیمه هم کلّی از تاریخ و به قول گوگوش «ناستالْژی» و بزرگان بسکتبال برایش تعریف می‌کردم؛ از شعبان قاری که پدر بسکتبال گرگان است تا محمّدمهدی ایزدپناه که یازده سال به قول سرهنگ علی‌فر «کپتن» تیم ملّی بوده و سه‌امتیازی‌های غلام دکّه و سرعت علی بی‌ام‌و و ... .
دو- مهدیار را چند سالی هم‌راه خودم می‌بردم‌ش راه‌پیمایی 22 بهمن و از شور و شوق و تفاوت دههٔ فجر دوران نوجوانی‌ام با حالا می‌گفتم برایش.
سه- مهدیار حالا 14 سال دارد و بسکتبال را خیلی جدّی و مصمّم تمرین می‌کند. نیمه‌شب‌ها بیدار می‌شود تا مسابقات ان‌بی‌ای را زنده‌زنده تماشا کند و یاد بگیرد و حظّ ببرد از لی‌آپ، دریبلینگ، جامپ‌شات، اسلم‌دانک و ... لبرون جیمز و استفان کری و ... . نتیجه‌ش شده عضویّت در تیم نوجوانان استان.
چهار- پارسال که به‌سان دو سال قبل‌ش همراه‌م نیامد برای راه‌پیمایی، یاد فرامرز قریبیان افتادم که توی فیلم «تبعیدی‌ها» موقع طرح نقشه فرار از زندان به هم‌بندهای سیاسی‌اش گفت «قایق فقط 5 نفر ظرفیّت داره؛ برای آزادی باید آزادنه رفتار کرد؛ رای می‌گیریم.»
پنج: 22 بهمن سال 94 بود. توی راه‌پیمایی چهرهٔ بعضی‌ها داد می‌زد که کلّی کلنجار رفته‌بودند با خودشان که بیایند یا نیایند. بعضی از این بعضی‌ها با شنیدن برخی شعارها، نیمه‌راه برمی‌گشتند. رضا روی‌گری می‌خواند «فردا که بهار آید / آزاد و رها هستیم / نه ظلم و نه زنجیری / در اوج خدا هستیم.» به قول بنده‌خدایی «به امید آزادی بیان و آزادی پس از بیان!»

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۶} - {۳} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

9 کاربر آن‌لاين است (9 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 9

بیشتر...