همون اوّل!

جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۹۷

1. دکتر حین نوشتن نسخه، دوباره پشت دست چپ‌ش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت «کلداکس و کدئین رو همون اوّل دو تا دو تا بخور. اُوردُز که شدی بعد سر ساعت یکی‌یکی. آمپول‌ت رو هم که همین‌ الآن می‌زنی.» موقع ترک اتاق‌ش مجدّد تاکید کرد «اوردز اوّل از همه مهم‌تره ها جوون.»
2. مهم‌ترین آموزه‌ام از چهار سال رشتهٔ مرتع‌وآبخیزداری (از گرایشات منابع طبیعی که شوخیانه می‌گفتم ماکارونی از رشته ما به‌تره!) چند گزاره از دکتر نجفی‌نژاد (رئیس حالای دانش‌گاه علوم کشاورزی و منابع طبیعی گرگان) بود سر درس آبخیزداری؛ «برای کنترل سیلاب و فرسایش باید در محل اوّلین برخورد قطرات باران با خاک در سرشاخه‌ها برنامه داشته باشیم؛ فیزیکی یا بیولوژیکی.»
3. یک روز زمستانی همین‌که در اتاق‌م را کلید انداختم، مدیر کل‌مان گفت «محبی! بریم ماموریّت!» یک معضلی بین عشایر عارض شده بود و داشت اپیدمی می‌شد که با آن ماموریّت مرتفع شد. آقای مدیر کلّ توی راه برگشت گفت «دیدی محبی! همین اوّل توو نطفه خفه‌ش کردم!»
4. رضا امیرخانی در رمان «قیدار»ش گفته «من همیشه به تصمیم اول، احترام می‌گذارم. تصمیم اولی که به ذهن‌ت می‌زند، با همه‌ی جان گرفته می‌شود. تصمیم دوم، با عقل، و تصمیم سوم با ترس...»
5. هر قدر که هجرت کنی به عشق‌های بعدی، باز رجعت می‌کنی به همون عشق اوّل!

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۲۱ ۱۷:۲۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۲۱ ۲۲:۴۷
 عشق
خب طبیعی هست که اولین تجربه هر چیز در ذهنت بماند ،گاهی دوست داشتن های بعدی دوست داشتنی ترن!
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۲۱ ۲۲:۴۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۲۱ ۲۲:۴۸
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11089
 پاسخ به عشق
بله بله. حق با شماست؛ گاهی.
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۷} - {۵} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...