بازی!

سه شنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۷

داشتم سفرهٔ‌ شام را پهن می‌کردم. مهمان فامیل دور آمد. خدا خدا می‌کردم مامان خیس نکند خودش را. کارشناس مخابرات مشغول عیب‌یابی کابل وای‌فای بود. هم‌کارم زنگ زده بود که یه ربع دیگه خونهٔ ماست. دست‌م را شیشه برید بود. دماغ‌م نادید گرفته بود آن همه آنتی‌هیستامین را. جای پنی‌سیلین‌م درد می‌کرد. تلفن خانه زنگ می‌خورد. پیش‌دستی‌های مهمون‌های قبلی هنوز روی میزعسلی‌ها ولو بود. نقش اوّل «بازی» دیوید فینچر را من باید بازی می‌کردم نه مایکل‌داگلاس!

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۹} - {۱} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...