کما

سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶

همه پشت در آی‌سی‌یو نشسته بودند به گریه و لابه و لابی با خدا. الّا یکی که داشت نماز قضاهای دو روز «کما»ی بنده‌خدا را می‌خواند.

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۳:۴۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۱۲:۳۲
 محبی وار
چقدر یه جوری بود... مو به تن آدم سیخ میشه
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۱۲:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۱۲:۳۷
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11065
 پاسخ به محبی وار
احساس برزخی دست می‌ده به آدم.
پاسخ

فرستنده شاخه
351
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۴:۳۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۱۲:۳۲
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۵/۳/۲
از: قم
پیام: 29
 ...
بیمارستان واقعا محیط عجیبی داره...فوق العاده محیط الهام بخشی هست چه اجتماعی و چه مذهبی و اعتقادی...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۱۴:۰۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۱۴:۰۶
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11065
 پاسخ به ...
دقیقاً. فقط وقتی ازش می‌آی بیرون و درگیر یومیّه می‌شی، فراموش‌ می‌شه همه‌چی.
پاسخ

فرستنده شاخه
351
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۲ ۲۲:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ ۱۴:۴۵
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۵/۳/۲
از: قم
پیام: 29
 ...
تقریبا دوسال توی بیمارستان زندگی کردم...هر روز پر از اتفاق ها و داستان های جذاب و متفاوت که توی هیچ رمان و داستانی نمیشه اینقدر خوب تجربه کرد.ولی واقعا به قول شما وقتی ازش می آی بیرون و درگیر یومیّه میشی فراموش میشه همه چی حتی"مرگ"...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ ۱۴:۴۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ ۱۴:۴۶
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11065
 پاسخ به ...
سرباز بودین اون‌جا؟ یا پرسنل؟
پاسخ

فرستنده شاخه
351
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۴ ۲:۳۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۴ ۳:۲۲
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۵/۳/۲
از: قم
پیام: 29
 پاسخ به ...
هم سرباز نبودم!!هم پرسنل نبودم!!!
ناظر بودم.فقط میدیم ...
البته گهگاهی هم مشاجرات شدید اعتقادی با برادرهای حوزه داشتیم که اکثرا سربلند بیرون می امدیم...
مثلا یه روز ،یه پسری کچل رو با تیپ اسپرت و کلاه و ابروهای نازک و اب بینی شل دیدم.بعد با خودم گفتم چه تیپ چرکی،یحتمل معتاد هم هست...
با هم گپ زدیم فهمیدم سرطان داره و ابروهاش هم مداده.با خودم گفتم شاید برای شیمی درمانی و...اومده.
بیشتر گپ زدیم دیدم برای زنش اومده تا دومین بچه اش رو بده دنیا بیاره...
نیم ساعت بعد یه پسر اومد سالم و پر مو،اما شبهِ فلج!از افسردگی زیاد اندام های حرکتی اش از کار افتاده بود و ضعیف شده بود.بی هیچ مرضی...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۴ ۳:۲۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۴ ۳:۲۵
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11065
 پاسخ به ...
عجب مواردی!؛ آدم، درد و غصّه‌های خودش رو فراموش می‌کنه. گاهی در می‌مونیم توو کارهای خدا. ناظر چی؟ شفّاف بگید دیگه! ؛)
پاسخ

فرستنده شاخه
351
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ ۰:۰۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ ۲:۳۱
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۵/۳/۲
از: قم
پیام: 29
 ...
توی دوران دانشجویی فروشنده ی فوضول بیمارستان بودم.... کالاهای فرهنگی از قبیل پوشک،ایزیلابف و...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ ۲:۳۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۲۵ ۲:۳۲
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11065
 پاسخ به ...
ای‌ول! خاطرات‌ش را جایی نوشته‌اید آیا؟
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۸} - {۳} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...