ره افسانه!

پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶

1. برند «دلند» را یحتمل شنیده‌اید. رُب‌ش معروف‌تر از کلید و پریزش است. «داشت» مزارع و گل‌خانه‌های گوجه‌اش، مبارزه بیولوژیک است نه سم. هر دو کارخانه‌اش در استان ماست. رب‌ّش در شهر خان‌ببین و آن یکی در دلند. مالک جفت‌ش «سیّدذغالی‌»ست. «حاجی‌مقدّم‌»نامی که می‌گویند از ذغال‌فروشی شروع کرده. بعضی هم می‌گویند طلا پیدا کرده بوده. گنج یعنی. الله اعلم. سوادش هم خیلی کم است. به سیکل نمی‌رسد. اگر از جادّه شمال به مشهد رفته ‌باشید یحتمل پارچهٔ سفید آب جوش رایگان مساجد کنار جادّه دلند و خان‌ببین را دیده‌اید که شبانه‌روزی سرویس می‌دهند. مسجدین با پول‌های همین سیّدذغالی ساخته شده. ایضاً کتاب‌خانهٔ عمومی و کلّی خیرات و عام‌المنفعهٔ دیگر که گویا عوض مالیات این‌ها را ساخته. جالب‌ترین‌ش این‌ست که توی کارخانهٔ کلید و پریز، فقط دخترها کار می‌کنند. همه بومی. همه چادری. همه مجرّد. نقل می‌کنند که بزرگ‌ترین آرزوی «سیّدذغالی‌» این است که در همه شهرهای خطّهٔ شمال یک زمین زراعی داشته باشد.

2. محصولات «صباح» را یحتمل نوش جان کرده‌اید؛ لبنیّات است. کارخانه‌اش توی شهرک صنعتی آقچلی شهرستان گنبد کاووس است. شهر سردار آزمون و فرهاد قائمی. مهد والیبال. شهر اسب. شهر برج هزار ساله قابوس. «صباح» متعلق به آقای ابراهیمی‌ست. از مهاجرین قدیمی سیستانی گنبد. با کلّی شرکت اقماری. «ابراهیمی» هم کلّی خیریّات جنبی دارد. مثلاً یک مدرسه ساخته و دانش‌آموزان بی‌بضاعت امّا مستعدّ سیستانی را رایگان و شبانه‌روزی سرویس می‌دهد. درباره مالک صباح هم افسانه و شایعهٔ «یافتن گنج» بسیار است. امّا معاون اداره کل خودمان شاهد عینی‌ست که بیست سال پیش وقتی مدیر جهاد کشاورزی بوده، مجوّز گاوداری شیری بیست راسی آقای ابراهیمی را امضاء کرده. جالب این‌که نمایندهٔ مجلس این دوره شهرستان آزادشهر (دوازده کیومتری گنبد) هم از همین «ابراهیمی»‌هاست. می‌گویند موقع انتخابات چند ده اتوبوس آدم آورده از سیستان‌وبلوچستان. چندی قبل نمایندهٔ ولی فقیه استان، نماز میّت پدر مرحوم آقای ابراهیمی را اقامه کرد.

3. فروش‌گاه «اسدی» واقع در «چهارراه گلها»ی گرگان، حالا دیگر معروف‌ترین مرکز عرضه محصولات پروتئینی شهر است؛ گوشت، مرغ، ماهی و ... . مالک‌ش تا بیست سال پیش یک قصّابی کوچک داشت. پنجاه متر پایین‌تر از فروش‌گاه فعلی‌اش. به‌زحمت بیست متر می‌شد. ولی همیشه خدا صف بود ها. دربارهٔ اسدی هم می‌گویند که نام‌برده آن موقع که «یک‌خمینی» درشت‌ترین اسکناس رایج مملکت بوده، تقلّبی چاپ می‌کرده و می‌رفته لب مرزهای غربی و دام می‌خریده و فلان و بهمان و بیسار.

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
351
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۴ ۱۵:۲۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۴ ۱۷:۰۷
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۵/۳/۲
از: قم
پیام: 29
 قی دار
حسم نسبت به این ادما خیلی خیلی دوگانه است...نمی دونم باید قیدار و لوتی صفت فرض کردشان یا آن رئیس رستورانی که هر از چندی با یک زیر 20 ساله ی پلنگ می امد و گرم می گرفت و ...بعد دیگر پیدایشان نبود...یا آن برج سازی که بعد از ظهر با همکار!!! و منشی اش می امد برای منوی کافه و شب ها با فرزند و عیال سر همان میز برای منوی شام... هر چه هست ،از دور صدای خوش دارند...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۴ ۱۷:۱۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۴ ۱۷:۱۰
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11065
 پاسخ به قی دار
چی بگم وال‌لا!! علی‌الحساب نیمه پر لیوان را بنوشیم؛ اشتغال‌زایی، تولید و ... . این سه مورد را که می‌دانم اهل حواشی نیستن.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۸ ۱:۳۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۲/۸ ۳:۴۳
 کانال وبلاگستان فارسی
سلام. بخش هایی از این مطلب در کانال وبلاگستان فارسی منتشر شد. https://t.me/Persianweblogs
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۰} + {۵} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...