به‌شرطی‌که خودت هم فراموش‌ت شده باشه

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶

1. سی سال است که با حسین موسی‌خانی قهرم. فقط سلام و چاق‌سلامتی می‌کنیم با هم. هر وقت می‌بینم‌ش یاد آن روز می‌افتم. زده بودیم هم‌دیگر را زخم‌وزیلی کرده بودیم. سر پیراهن شماره دوزاده مارکو وان باستن.
2. پدرم با عموحسن‌م قهر است. آن‌قدر قهر که عمو بعد آن روز بارانی که بابا راه‌ش نداد به خانه، دیگر زنگ در خانه ما را نزد. چهار سال می‌شود به‌گمان‌م. سر «بخر یا بفروش» سهم خانه متروک دهات‌مان که میراث پدر و مادرشان است، بابا کلّی درشت و لیچار بار عمو کرده بود.
3. قوم درجه یک من سه عروس دارد. برادرها با هم قهرند. جاری‌ها هم. گاهی دو جاری که منافع‌شان اقتضاء می‌کند، هم‌جریان می‌شوند و می‌چزّانند جاری سوّم را. یک شب توی مراسم‌ فامیلی گویا چشم‌های‌شان را بسته‌اند و دهان‌شان را باز کرده‌اند و به قول مادرم «دشنوم»ها دادند به هم. آدم‌ها مثل کشورها شده‌اند؛ به قول بزرگی «کشورها دوست و دشمن ندارند، منافع دارند».
4. حبیب سریال مدار صفر درجه وقتی خلاص شد از حیلت آن جوانک‌ی که پدرش سرهنگ نظمیّه بود، به‌ش گفت «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم.»
5. خدابیامرز «عمو خسرو» با آن صدای زخمی و حزین‌ش توی سریال خانهٔ سبز می‌گفت «ببین! دلخوری، باش! عصبانی هستی، باش! قهری، باش! هر چی می‌خوای باشی، باش! ولی حق نداری با من حرف نزنی! فهمیدی!؟»
6. یاور سریال «شب دهم» وقتی وسط کوچهٔ نیمه‌شب از حیدر خوش‌مرام خواست که «یا ببخش یا با همین چاقو ضامن‌دار دسته‌زنجونی بزن شیکم‌م رو سفره کن» جواب شنید که «لوتی! بخشیدم. به‌شرطی‌که خودت هم فراموش‌ت شده باشه اون اتفاق.»
7. حالا دیگر مساله، «بودن یا نبودن» نیست؛ فراموش کردن یا فراموش‌نکردن است!
8. آخر این منبر(!) یه روضهٔ امام‌حسین(ع) هم بخوانم!؛ «هم‌‌اتاق بودند. ده سال هم قهر. با همین قهر هم بازنشست شدند. یک روز اربعین‌ی اتّفاقی جلوی هم سبز می‌شوند در بین‌الحرمین و ... .»
موسیقی متن: آقای صدا؛ «... واسه من کافی‌ه این‌که تو از من خاطره داری / به یادشون که می‌افتی واسه من وقت می‌ذاری ... .»

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۴ ۲۲:۴۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۲:۵۶
 م.ش
من خودم با عروسمون یه کم بحثم شد ازش کینه ای به دل ندارم نمی دونم شاید خجالت دارم چرا بهش بعضی از حرفا رو گفتم از اول هم صمیمی نبودیم الان هم که هیچی بین ما نیس نمی تونم باهاش صمیمی بشم فراموش کردم یا شاید هم خودمو زدم به فراموشی. من عضو سایت شدم ولی همیشه خدا رمز ورود رو یادم میره میشه این ایمیل رو بردارین؟ممنون
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۳:۰۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۳:۰۰
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11089
 پاسخ به م.ش
بحث که همیشه هست توو خونواده‌ها. باید ظرفیّت انتقاد داشته باشیم تا بحث‌ها خروجی مثبت داشته باشه و بدل به جدل نشه. ای‌میل رو که حذف کردم، تایید نظرتون به مشکل خورد!؛ سیستم کامنت بلاگ رو باید ساده کنم.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۴ ۲۳:۱۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۲:۵۷
 محبی وار
سلام، خیلی این پستتون جون داشت، کلی خاطره زنده شد.♥
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۳:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۳:۰۱
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11089
 پاسخ به محبی وار
سلام. برای خودم هم. :)
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۴:۰۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۵:۰۹
 سلام
قشنگ بود آقا. خوب نوشتی
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۵:۱۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۵ ۵:۱۱
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11089
 پاسخ به سلام
لطف دارین.
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۰} + {۸} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

4 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 4

بیشتر...