دزد عروسک‌ها

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶

1. با محمّد و پسرش امیرک (کاف تحبیب است. نه مثل کاف تصغیر «حسنک» و کاف تحقیر «مردک»!) امشب اوّلین دورهمی فرهنگی(!)مان را برگزار کردیم. فیلم موزیکال «دزد عروسک‌ها» را دیدیم. خانهٔ محمّد.
2. من وقتی سنّ امیررضا بودم، بالای بیست مرتبه از مدرسه در رفتم و توی سینما «دزد عروسک‌ها» دیدم. مهراوه شریفی‌نیای هشت ساله، اوّلین عشق زندگی من بود. خنده‌های ریز امیررضا که چمباتمه زده بود روی صندلی-مبل جلوی تلویزیون، مرا برد به سال شصت‌ونه که چهارده ساله‌ای بودم که هورمون‌های عشقِ معصومانه تازه در خون‌م ترشّح کرده بود. دزد عروسک‌ها، دزد قلب من بود!
3. امشب وقتی به سکانس شعرخوانی «لیلا» برای عروسک‌های جان‌گرفته‌اش رسیدم، نمی‌دانم چرا یاد سریال «حلقه سبز» حاتمی‌کیا افتادم. گل‌بهار (سیما تیرانداز) که پرستار «حسن‌گلاب» مرگ مغزی‌ست، تنها کسی است که روح او را می‌بیند و باهاش حرف می‌زند.
4. بیست ماه بجنورد کار و زندگی کرده‌ام. تنها. خانه استجاری‌ام یک زیرزمینی بود. یک‌دست. هال و پذیرایی و خواب و آش‌پزخانه با هم! نیمه‌شبی، قشنگ فیزیکی حس کردم که یک روح یا جنّ‌ی زور می‌زند که پتو را بزند کنار تا کنارم بخوابد! هی من بکش، ایشون بکش!
5. علوم غریبه و «جَفْرْ» را دوست دارم. ارتباط با عالم غیب. با اجنّه. خیال‌پردازی. زیاد هم هم‌صحبت و هم‌قدم با فرد غایب می‌شوم! بارها شده که توی کوچه و خیابان با خودم خندیده‌ام و متوجه سنگینی نگاه‌های عاقل اندر گاگول عابرین شده‌ام! شنیده‌ام نماینده ولی‌فقیه استان ما جزو معدود کسانی‌ست که علم «جَفْرْ» را بلد است!
6. به‌نظرم همهٔ آدم‌ها نابود یک نبود هستند! برای همین است که بی‌خیالِ خیال نمی‌شویم.
موسیقی متن: تیتراژ سریال «تنهایی لیلا» با صدای علی‌رضا قربانی؛ «... من که به دریاش زده‌ام، تا چه کنی با دل من / تخته تو و ورطه تو، ساحل و طوفان همه تو ... .»


تصویر کوچک شده

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۲:۴۲  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۴
 نظر
:0
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۵
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به نظر
:)
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۴
 محبی وار
سلام، شبتون بخیر‌ هر چی شما خاطره خوب دارید از این فیلم، من وحشت داشتم از خور خور و جادوگر(آزیتا حاحیان). تا مدتها کابوسم دیدن این عجوزه بود... ولی الان دوستش دارم
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۱۲ ۳:۲۶
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به محبی وار
سلام. شب شما هم. دزد عروسک‌ها هنوز هم واسه‌م تازگی داره. اون موقع‌ها من از فیلم «شب بیست‌ونهم» خیلی ترسیدم. دربارهٔ «آل» بود.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۹ ۱۵:۳۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۹ ۱۶:۵۵
 چنگ حزین
1.دزد عروسک ها رو ۷سالگی دیدم.یادمه تو سینما از ترس خور خور رفتم زیر صندلی و چشمانم بستم و دستامو گذاشتم رو گوشام که نشنوم صداشو. 2.شب بیست و نهم رو دوران دانشجویی دیدم تا مدتها ترس تو جونم بود. 3.یه دوستی دارم که بلده ارتباط با اجنه و ارواح رو .اما من همیشه به شوخی میگرفتمش یک بار که با هم تنها بودیم روحی رو احضار کرد و رازهای مگوی زندگی منکه هیچ کس ازش خبر نداشت و برام رو کرد.... هیچ نتونستم ازش یاد بگیرم می‌گفت بستگی به سبکی روح داره الان دیگه این کارو نمی کنه متاسفانه
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۹ ۱۶:۵۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۹ ۱۶:۵۶
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به چنگ حزین
شما هم حسابی به قول گوگوش اهل «ناستالْژی» هستید ها! خیلی دوست دارم تجربه روحی شما رو تجربه کنم.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۷:۱۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۱۷:۱۴
 پاسخ به چنگ حزین
منظورتون کدوم تجربه است؟
احضار روح؟؟
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۱۷:۱۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۱۷:۱۴
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به چنگ حزین
بله.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۲ ۷:۵۷  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۲ ۱۶:۰۵
 پاسخ به چنگ حزین
راستش یه کم ترسناکه این که احساس کنی یه چیزی که نمی فهمی چیه یا دقیقا الان کجای اتاقه داره یکی یکی چیزهایی رو میگه که حتی خودت هم فراموشش کردی
داره یکی یکی جزییاتی از خاطرات گذشته تو رو می گه و هی دلت میخواد ساکتش کنی و اون ساکت نمی سه
و حتی وقتی از ذهنت می گذره که تورو خدا روح محترم من دلم نمی خواد بیشتر ازین شما خودت رو اثبات کنی همونی که از ذهنت گذشته رو هم میگه
نمی دونم دوستم چطور این کارو میکرد
یه خودکار دست می‌گرفت و شروع میکرد به خواندن یک سری اذکار و اون خودکار شروع به نوشتن می کرد بدون اینکه دوست من فشاری برای نوشتن روی کاغذ بیاره


اما خب ناگفته نمونه که توی زندگی دوست من اتفاقات بدی افتاد که یکی از علما بهش گفته بود تأثیر همین احضار ارواحه و اون هم گذاشت کنار
اون عالم بهش گفته بود اینکار شما باعث رنج روح میشه چون برای ارتباط با شما باید از یه دنیای دیگه که خیلی لطیفه وارد دنیای سخن ما بشه می‌گفت مثل اینه که بخواهید شما شتری رو از سوراخ سوزن رد کنید

الله اعلم
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۲ ۱۶:۰۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۲ ۱۶:۰۶
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به چنگ حزین
چه‌قد جالب. علاقه‌مند شدم! این دوست‌تون دیگه چی‌ها بلدن؟
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۲ ۱۷:۱۹  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۲:۵۷
 پاسخ به چنگ حزین
راستش این دوستم قبل ازین که دوستم باشم ۲۰سال پیش دبیر ادبیاتم بودند.
ادم معتقدین وروح صافی داره احتمالا بهمن خاطر راحت میتونست این کارو انجام بده
ولی بعدش سردرد بدی می‌گرفت
الان ۷،۸سالی هست که دیگه انجام نمیده
دیگه نمیتونم چی بلده
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۲:۵۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۲:۵۸
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به چنگ حزین
خیلی جالب‌ه که از گذشته و رازهای آدم خبر می‌دن. لابد از آینده هم مطّلع‌اند؟
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۴:۲۶  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۱۴:۰۱
 پاسخ به چنگ حزین
تجربه من میگه آینده نزدیک رو می‌توانند
اما اینکه دور رو با ایهام و کنایه مستقیم نمیگن به نظرم چون اینده رو تصمیم خودمون میسازه
در من تا حدی چیزهایی که درباره آینده ام گفتند درست بود کمی هم درست نبود
یک بار که روح عموم رو احضار کرده بود چیزایی در مورد همسرم بهم گفت که تا حدی درست بود
حتی بهم گفت رنگ روحت بنفش ارغوانیه

کاش اینجا میشد پیام صوتی گذاشت...تایپ همه تجربه ها سخته
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۱۴:۱۰  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۳ ۱۴:۱۰
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به چنگ حزین
یک آقای معروفی هست به اسم ملّاحسن که توو روستایی نزدیک آشخانه (خراسان شمالی) زندگی می‌کنن و بسیار معروف‌ن در باب تسخیر جن و احضار روح و پیش‌گویی آینده و اشیاء و نیمهٔ گم‌شده و ... . یه بار پست‌ش رو نوشته بودم که بسیار هم پربازخورد شده بود. حدود 600 کامنت! اما به دلایلی (از جمله تهدید!) مجبور به حذف‌ش شدم.
لطف می‌کنید اگه صوتاً برام تلگرام کنید. یا واتس‌اپ. شماره من: 09112737730
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۳} + {۳} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...