یار را نه!

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

1. بی‌کار بودم توی اداره و به قول بجنوردی‌ها داشتم چخ‌چخ (همون چرخ‌چرخ) می‌زدم توی اینستاگرام. دختر جوان محجّبه‌ای داخل اتاق شد. کتاب‌فروش بود. تا آمد پرزنت‌م کند گفتم «نه! ممنون.» یکی از هم‌کاران‌م امّا وقت گذاشت و بعد وارسی کتاب‌ها، دو جلد خرید. گل از گل دختر شکفت. آخر وقت کاری، متکدّی میان‌سالی که بیلبورد بود معتاد است وارد اتاق شد و تقاضای کمک کرد. هزار تومان به‌ش کمک کردم.
2. موقع برگشت توی جادّه با خودم گفتم «عجب خبط‌ی کردم‌ها! من‌ی که همیشه و همه‌جا گفته‌ام که به قول شریعتی «به فقیر کمک نکنیم، با فقر مبارزه کنیم»، چرا از اون دخترک کتاب‌فروش چیزی نخریدم امّا به اون معتاد کمک کردم؟! دختر که داشت شرافت‌مندانه کار می‌کرد؟!»
3. قرار بود «یارانه»ها حکم رابین‌هود را داشته باشند. یعنی گرفتن از اغنیاء و خرج کردن برای فقرا. تا دهک‌های پائین رها شوند از زیر رادیکال فقر. امّا پیدا کنید رابین‌هود را. من که می‌گویم «یارانه را از من بگیر، یار را نه!»

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
iMohammad
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۸ ۱۵:۰۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۸ ۱۶:۳۴
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۰/۱۲/۳
از: ایران
پیام: 40
 آخ!
حال‌ام بد شد. چه‌قدر به خودمان ظلم کردیم.
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۸ ۱۶:۳۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۱۱/۸ ۱۶:۳۵
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11089
 پاسخ به آخ!
خیلی.
پاسخ

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۷:۲۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۱۷:۱۵
 چنگ حزین
با این اوضاع اقتصادی باید گفت یار را از من بگیر یارانه را نه
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۱۷:۱۵  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۷/۳/۱۱ ۱۷:۱۵
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 11089
 پاسخ به چنگ حزین
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۱} + {۹} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...