موج‌های آبی

جمعه ۸ دی ۱۳۹۶

1: شمّ اقتصادی من در حدّ ژست‌های عکس‌گرفتن‌م است!؛ همان‌قدر داغان. پنج سال پیش بود که یک سرمایه‌گذار جوان به‌گمان‌م بومی آمد و یک کیلومتری جادّه گنبد به گرگان، زمینی گرفت و بعد از کسب استعلامات و مجوّزات مربوطه شروع به ساخت مجتمع تفریحی‌تجاری «موج‌های آبی» کرد. در اشل‌ی کوچک‌تر از موج‌های آبی معروف مشهدالرّضا.
2. آن جوان شروع کرد به تبلیغات دیداری و شنیداری گسترده برای فروش سهام. ملّت خاصّه فئودال‌ها و متموّل‌های بومی که غالباً زارعین و ملّاکان بزرگ هم بودند، عینهو موج‌های تسونامی هجوم آوردند برای خرید سهام. هر سهم به‌گمان پانصد هزار تومان بود در سال نود. «ویر» و «ویار»م گرفت که ده سهم بخرم. از چند نفر از هم‌کاران‌ گنبدی‌ام که بومی محل بودند، مشورت گرفتم. همه‌شان متّفق‌القول گفتند که «محبّی! معطل نکن. آینده‌ش عالی‌ه.» چند روزی مثل ای‌کیوسان و آن ایموجی «دست زیر چنه»ٔ تلگرام فکر کردم. نود درصد اوکی شدم که بخرم. برای این‌که به صد برسم و با طیب خاطر سرمایه‌گذاری کنم رفتم سراغ یکی دیگر از هم‌کاران‌ سابق‌م که تازگی‌ها کارخانهٔ تولید روغن‌موتور پایه زده و خودش را با بیست ساله سابقه بازخرید کرده بود. همه گفتن «سراغ فلانی نری‌ها! او لامذهب و شیتیل‌بده است و حتّی پرزنت‌های اقتصادی‌اش هم شبهه‌دار و حرام‌افکن است.» وقعی ننهادم. رفتم کارخانه‌اش. اوّل‌ش که مرا برد اتاق حساب‌دارش که یک دختر خوش‌گل و چادری بود و بعد دم گوش‌م گفت «نظرت چی‌ه مهندس؟! منِ لامصّب تضمین‌ش می‌کنم.» مجبور شدم قصّه دوسالهٔ خدیجه را برای‌ش واگویه کنم. قانع شد و پیش‌نهادش را پس گرفت و رفت سراغ موج‌های آبی و نه گذاشت و نه برداشت و صریح گفت «نخر مهندس! طرف مشکوک‌ه! بعید می‌بینم بتونه اون‌جا رو تکمیل کنه. اصن قصدش این نیست. داره جت‌اسکی می‌کنه روی پول مردم»
3. موج‌های آبی گنبد الآن چهار سالی می‌شود که رفته روی هوا و می‌گویند مدیرعامل سی‌ساله‌اش را هم حین فرار به خارجه، دست‌گیر کرده‌اند و ساختمان‌ها و سازه‌های ناتمام‌ش دارد مستهلک می‌شود.
4. طفلی آن کشاورزان و دامدارانی که زمین و کمباین و گوسفند و گاو فروختند و سهام خریدند. هم‌کار بی‌دین امّا کاربلد و متخصّص من که حالا دارد محصولات‌ش را صادر می‌کند مرا یاد این حرف شهید چمران انداخت؛ «تقوا از تخصّص لازم‌تر است. این را می‌پذیرم. اما می‌گویم آن کسی که تخصّص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست.»

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۵} - {۳} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...