پیرزن داف!

شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

1. آبجی‌زهرا دی‌روز دماغ‌ش را عمل کرد. توی راه بیمارستان آن‌قدر سربه‌سرش گذاشتم که از خنده اشک‌ش درآمد؛ «عملیّلات دماغ‌المبین!» «با اضافه‌ش می‌تونی یه هیات رو آب‌گوشت بدی!» «آسمان‌خراش رو کوبیدی تا ویلایی بزنی!» و ... . تازه دکترش می‌گفت «با این دماغ‌ت من از کت‌وکول می‌افتم!»
2. توی بخش، دو نفر هم‌اتاقی داشت. یکی‌اش از قضا هم‌کلاس دبیرستان زهرا بود و هم‌کلاس دانش‌گاه داداش‌غلام‌رضا. طفلی می‌گفت «بیست‌وسه سالگی شوهرم فوت شده و یه ماه پیش تنها فرزندم را عروس کردم و حالا دماغ گندهٔ‌ قدّ نوک ایرباس‌م را عمل کردم تا با یکی از خواستگارهای پاشنه‌دردرآورم(!) ازدواج کنم.»
3. به قول محمّد صالح‌علایِ جان «دو دیگر» زن سانتال‌مانتال هفتاد ساله‌ای بود که دماغ‌ش را به قول خودش زیباتر کرده بود. یعنی ایشان را هم بی‌هوش کرده بودند!! چه موهای پرپشتی هم داشت قرتی! بار سوّم‌ی که «یا الله» کردم و داخل اتاق شدم با اشارت دست مرا خواند و در گوش‌م گفت «پسرم! یا الله لازم نیست. بعد دست راست‌ش را روی سرم کشید و گفت تو مث پسر خودمی. ضمناً یه سلمونی بری خوبه ها!» هم‌راهش غشّید از خنده. دم اذان مغرب که شد همین پیرزن داف(!) تیمّم کرد، موهایش را پوشاند و درازکش نمازش را خواند. بعدش هم با چند تاچ، صدای دعای کمیل حاج‌منصور ارضی بلند شد از «اپل»ش.

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۲} + {۲} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

7 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 7

بیشتر...