خواستن و نشدن!

پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۶

یک: این عکس قصّه‌ها در خود ثبت کرده! یکی‌اش؛ سال هفتادوشش بود به‌گمان‌م. عملیّات درس «درخت‌شناسی یک.» شهرستان نور. کلاس ترکیبی از بچّه‌های مرتع‌وآبخیزداری و جنگل‌داری ورودی هفتادوچهار و پنج بود. نفر دوّم ایستاده از چپ خانم موثّق است. اهل ساری بود. آن سال‌ها معشوقهٔ شاهین بود؛ هم‌کلاسی «شهرکردی»‌اش. زهرا و شاهین عین‌هو افسانهٔ «عذرا و وامق» بودند. محبوب‌ترین مُحبّین دانش‌گاه. بس‌که هم‌پا، هم‌سو و همیشهٔ خدا لب‌خندان بودند.
دو: چند روز پیش که این عکس را گذاشتم توی گروه هم‌کلاسی‌های لیسانس‌م، بعد کلّی خاطره‌بازی و به‌قول گوگوش توی مستند هایده «ناستالْژی» یکی از بچّه‌ها گفت «خانم موثّق فوت شده، دو بچّه هم ازش مانده. شاهین هم هنوز ازدواج نکرده.» گُر گرفتم و یخ زدم! انگار دوست‌داشتن و وصال همان‌قدر خواستنی‌ست که نشدنی!
سه: شاهین توی عکس نیست. خانم موثّق نمی‌خندد.



تصویر کوچک شده

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۳ ۱۹:۳۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۳۹
 ...
پست اینشکلی نگذار. مردم داغ دارند . میسوزند ...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۴۱  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۴۱
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به ...
روزگار آزگار، می‌طلبد! :(
پاسخ

فرستنده شاخه
351
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۱:۵۸  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۲:۱۰
نه خیلی خجالتی برای حرف زدن
عضویت از: ۱۳۹۵/۳/۲
از: قم
پیام: 26
 آمان آیریلیق...
اولین بار که این متن رو خوندم کامنت نذاشتم.تقریبا 2 ساعتی هست که ذهنم رو درگیر کرده و کلی کامنت نذاشته نوشتم.فقط می تونم بگم (از نظر من)بعضی از متن ها خوبن از این جهت که میشه حداقل یک تک بیت توی اونها دید.بعضی متن ها فوق العاده اند چون اول تا اخرشون تک بیت مخفی شده.این متن جز دسته ی دوم بود.ببخشید که هیچ کدوم از اون کامنت های نانوشته رو ننوشتم.فقط اگر میشه بیشتر از اون دو نفر بگین،از روزگار شاهین بعد از زهرا...
پاسخ

فرستنده شاخه
greypain
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۲:۱۳  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۹۶/۷/۱۴ ۲:۱۳
وبمستر
عضویت از: ۱۳۸۹/۶/۳
از:
پیام: 10981
 پاسخ به آمان آیریلیق...
خب!؛ همه چیز رو نمی‌شه نوشت و باید گذاشت خود مخاطب تصویرسازی کنه. از شاهین خبر ندارم خیلی. در همین حد که ازدواج نکرده و مشغول کار و زندگی. خودم هم کنج‌کاو حال و روزش هستم. از خبر فوت خانوم موثّق شوکه‌ام هنوووووز.
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۰} + {۸} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

4 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 4

بیشتر...