جنگ سرد

سه شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹

همیشه جنگ سردی(!) بوده است میان برف و دست‌های‌مان. برف، حرف دارد. حکمت دارد؛ سپیدی‌اش، نسبت دارد با سیاهی روزگار. مثل لباس عروس می‌ماند. مثل کفن. کفنی که زندگی می‌بخشد. برف با همه سردی‌اش، گرم است؛ مثل لحاف می‌ماند برای بذرهای گندم تا یخ نزنند. مثل اسفنجِ متخلخلِ پُرآب که در هُرم تابستان آبی می‌کند رودها را. برف، آدم می‌سازد؛ آدم برفی‌های روسفیدی که قلب یخی دارند. برف اگر مُشت شود ((گلوله)) می‌شود و ((بهمن)) تا ((انقلاب)) کند. تا بیرون کند دیو سیاه را. تا فرشته درآید. یاد ایامی که در غروب‌های ساری، با یک قوری چای داغ می‌نشستم روی بالکن خوابگاه و بُهت‌ام گره می‌خورد به اُبهت دماوند. دماوندی که با برف مثل کله قند شده بود! آب برف، یک‌دهم آب باران است اما لطافت و خشم‌اش، داستان دیگری است. به قول ((شهاب مقربین))؛ ((برفی سنگین نشست / درختی زیبا شد / درختی شکست)).

صفحه مناسب چاپ پیشنهاد این صفحه 
 
بی‌شک دیدگاه هر کس نشانه‌ی تفکر اوست، ما در برابر نظر دیگران مسئول نیستیم

فرستنده شاخه
مهمان
فرستاده‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹ ۸:۵۴  به روز‌شده در تاریخ: ۱۳۸۹/۱۱/۱۹ ۱۶:۱۲
 پاسخ به: جنگ سرد
کامران: ما 5 شنبه و جمعه این هفته همه ساری هستیم، حتی شاید ایوب هم. بیا در خدمتیم.
پاسخ
ارسال نظر
شرایط نظر*
همه‌ی نظرها نیاز به تایید مدیر سایت دارند
عنوان*
نام شما*
ایمیل*
وب سایت*
پیام*
کد تایید*
{۱} + {۴} = ?  
نتیجه این عبارت را وارد کنید
حداکثر تعداد تلاش برای ارسال: 10 مرتبه

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

10 کاربر آن‌لاين است (10 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 10

بیشتر...