« 1 ... 4 5 6 (7) 8 9 10 ... 162 »
آدانس

شنبه ۱۱ شهریور ۱۳۹۶

چند روز پیش مدیرکل‌مون توو یه جلسهٔ رسمی جلوی هم‌کاران بعد این‌که ازم گلایه کرد که «تو چرا با نیروهات این‌قد مهربون برخورد می‌کنی!» گفت «بدت رو گفتم، خوب‌ت رو هم بگم؛ توو سه سال اخیر پونزده میلیارد تومن تسهیلات توزیع کردی بین عشایر امّا حتّی یه نفر هم نیومده به من بگه که این محبّی یه آدانس(!) از من رشوه گرفته.» کارخانه قند فریمان توو دل‌م آب شد!

| 2 نظر
حاج‌فرهاد

چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶

یک: حاج‌فرهاد سال آخر خدمت‌ش با پست کارشناسی بازنشست شد. قبل‌ش مدیر کل بود. قبل‌ترش معاون سازمان جهاد کشاورزی استان. کلاً بیش‌تر عمر کارمندی‌اش را مدیر یا معاون بوده در تشکیلات.
دو: یک هم‌کارم که جان‌باز بالای بیست‌وپنج درصد است، هم‌واره ذکر لعن حاج‌فرهاد را می‌گوید؛ این‌که مانع پیش‌رفت او شده و ... . تتمّهٔ بدگویی‌هاش هم از او فحش‌های کش‌دار است.
سه: یکی دیگر از هم‌کارانم تا بحث نابسامانی‌های اداره‌مان می‌شود، فوری حاج‌فرهاد را مثال و مصداق مدیر شایسته می‌آورد و ذکر خیرش را می‌گوید؛ پیپرلِس را مد کرد زمانی که اوج کاغذبازی بود. با این‌که مدیر کل بود امّا خودش مطالعات جانمایی و طراحی بندهای خاکی را انجام می‌داد. حرام‌خوار نبود. پاچه‌خارپرور هم نبود.
چهار: یک غروب‌ی که از ماموریّت برگشته بودم از لای در دیدم که حاج‌فرهاد دارد توالت طبقهٔ پایین اداره را می‌شورد.
پنج: نمی‌دانم کجا خوانده‌ام؛ «فقط یک نفر است که همه را می‌تواند راضی نگه دارد؛ منافق!»
شش: حاج‌فرهاد به کسی باج نمی‌داده. باج‌گیر هم نبوده. بی‌اشتباه هم. می‌گویند معاون وزیر زنگ زده گفته «برکنارش کنید و به‌ش پست کارشناس امور آب را بدهید.»

| 2 نظر
ژن خوب

سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶

زن خوب از ژن خوب بهتر است.

| 4 نظر
مرگ تدریجی دانش بومی!

سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶

یک: سال سوّم لیسانس بودم. دکتر حشمتی تازه از استرالیا برگشته بود. اکولوژی مرتع درس داد به‌مان. یک روز داغ بهاری که صحبت از خشک‌سالی فنولوژیک می‌کرد، خاطره‌ای از استرالیا تعریف کرد؛ دامداران آن‌جا آب حاصل از بارندگی روی ‌بام منازل، انبار، آغل و ... را استحصال و در آب‌انباری ذخیره می‌کردند و عندالزوم استفاده می‌کردند برای شرب دام، شست‌وشو و حتی شرب خودشان. کنج‌کاو شدم. آخر جلسه باهاش صحبت کردم و خروجی‌اش شد محاسبه حجم آب‌دهی سطوح عایق بام ساختمان‌های دانش‌گاه و ارزش ریالی‌اش و ... . به‌دو رفتم کتاب‌های قطور آمار بارندگی سی سال را از بخش مرجع کتاب‌خانه گرفتم و بعد متر به دست ... .
دو: دکتر کلانتری (رئیس جدید سازمان حفاظت محیط زیست) خیلی نگاه اکولوژیک دارد به اکوسیستم و مخصوصاً آب و برای همین اوکی داده به ورود محصولات تراریخته. تا آلارم قرمز آبی ایران‌مان، وق‌تر نشود!
سه: عشایر ترکمن استان ما (گلستان) ییلاق ندارند و برای همین، بعد از قشلاق، دام‌شان را داخل روستا نگه می‌دارند. روستاهای شمال شرق و نوار مرزی استان ما هم که نیمه‌استپ تا بیابانی‌ست و بازه و تولرانس بارندگی صد تا سی‌صد و پنجاه میلی‌متر. این عشایر خیلی قبل‌تر از مهاجران استرالیایی، جمع‌آوری آب باران را ابداع کرده بودند. امّا یک دهه می‌شود که این سنّت عشایر سنّی ما گرد فراموشی گرفته و به‌ندرت می‌بینم که دام‌دارها از مثلاً صد متر مربّع سطح عایق بام‌هاشان که نوعی آب‌خیز مصنوعی‌ست، ده‌هزار تا سی‌وپنج هزار لیتر آب ذخیره کنند در آب‌انبارهای‌شان. از این دانش‌های بومی در حال احتضار کم نداریم.
چهار: وقتی خشک شدن زاینده‌رود و دریاچه ارومیه، ایوان مدائن نمی‌شود برای‌مان آن‌گاه در کت‌مان نمی‌رود که جنگ‌های آتی بر سر آب است و غذا. شیپور این جنگ آبکی چندی است بین استان‌ها نواخته شده. در سطح بین‌الملل هم. جالب است که مدام هم «خداوندا! سرزمین مرا از حمله بیگانه، خشکسالی و دروغ در امان بدار» کوروش بزرگ را «شیر» می‌کنیم. راه‌حلش این است که باور کنیم ایران روی کمربند خشکی این کرهٔ آبی (دو سوم‌اش آب است دیگر!) واقع شده و خشک‌سالی برای ما یک قاعده است نه اتفاق. همه باید همّت کنیم. همّت هم که عیار اهمیّت آدم‌هاست.
پ.ن: عکس، مربوط به مٱموریّت اخیرم در مناطق عشایری کم‌بارش مراوه‌تپّه‌ست.



تصویر کوچک شده

نظر
الهه ناز!

شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶

الهه، نوهٔ عمّه‌ام است. عمّه سکینه‌خاتون. در عنفوان جوانی عقد کرد امّا نمی‌دانم چه شد که قبل از عروسی ترک شد. تَرَک خورد! افسردگی و عزلت و هزیمت. بخت را باخته بود. پرده‌ها را کشیده بود. تا این‌که یکی دیگر امد سراغ‌ش؛ بی‌اسب سپید. سیاه‌بخت نشد این‌بار. آدم‌حسابی بود. هنرمند مثل خود الهه. انیمیشن‌کار بود. انیماتور حرفه‌ای. تا آن‌جا که ایران کوچک بود برای‌ش. از ینگهٔ دنیا پذیرش گرفت. اوّل الهه رفت و دخترش «هانا». نوبت هم‌سر که شد، به قول روزنامهٔ «هفت صبح» آمریکا یک‌هو ترامپید! و ورود ایرانی‌ها ممنوع شد. الهه ناگزیر یک سال را با هانا هم‌دمی کرد در غربت. تا عاقبت با این عکس‌ش، خبر از ظهور مهدی داد! حالا الهه، نازتر از همیشه است.



تصویر کوچک شده

| 6 نظر
ممتنع!

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶

«ظریف» بیش‌ترین رای ممتنع را داشته؛ بیست‌وشش رای. این «ممتنع» من را یاد دوره لیسانس می‌اندازد؛ سال آخر دولت دوّم هاشمی بود. دانش‌کده علوم‌پایه بخش‌نامه داخلی کرده بود که موقع زنگ تقریح(!) پسرها باید طبقه پایین ساختمان دانش‌کده باشند و دخترها، طبقه بالا. یکی از دانش‌جوها کاریکاتوری کشیده بود و زده بود توی بورد؛ آقا(آغا)محمدخان قاجار وسط راه‌پله‌ها ایستاده بود!

نظر
تنها کسانی برای همیشه از آن ما خواهند بود که برای همیشه از دست داده‌ایم

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۶

نفْسْ، نفیس هم می‌شود.


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
کابل اسپیکر

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

تعطیلات، دورهمی خانوادگی داریم. خواهر برادرهایم و بچّه‌هاشان وقتی می‌خواهند موبایل و تبلت‌شان را شارژ کنند، اوّلین گزینه‌شان، کشیدن کابل اسپیکر من از پریز چهارراهی و زدن دوشاخه شارژر خودشان است. انگاری «صداخفه‌کردن» راحت‌ترین راه است!

نظر
لبرون جمز

جمعه ۲۷ مرداد ۱۳۹۶

مهدیار (برادرزاده‌م) را از هفت‌سالگی با خودم می‌بردم تا مسابقات بسکتبال شهرداری گرگان را در لیگ برتر از نزدیک ببیند. نرم‌نرمک یک‌جوری شد که دوشنبه‌ها یا پنج‌شنبه‌ها جلوجلو آماده می‌شد برای رفتن به سالن. گذشت تا پدرش کلاس بسکتبال ثبت‌نام‌ش کرد. همه‌چیزش شد بسکتبال. چهار صبح بیدار می‌شد تا بازی‌های «لبرون جمز» را در ان‌بی‌ای زنده‌زنده ببیند و بیاموزد. القصّه؛ مهدیار حالا دوازده سال‌ش است و به تیم منتخب نوجوان بسکتبال استان دعوت شده.


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
به من چه!

چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶

این راننده‌هایی که تا می‌بینند یک ماشین پشت چراغ‌قرمز مسیر گردش‌به‌راست را سد کرده و فی‌الفور فرمان کج می‌کنند و پشت‌ش سنگر می‌گیرند و در پاسخ به بوق و چراغ پشت‌سری‌ها دو دست‌شان را به سمت ماشین جلویی می‌برند که یعنی «به من چه! تقصیر این‌ه!»

نظر
شیر مادر حلال‌ت باشه!

دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶

یک: با «حسین» از دبیرستان رفیق بودم. از کردهای مهاجر عراق بود. کارت سبز داشت به جای شناس‌نامه. خجالت می‌کشید وقتی دبیرها اسم‌ش را «حسین حمید حسن» تلاوت(!) می‌کردند. حسین حالا چند سالی می‌شود مهاجرت کرده به اصل خویش. شده هیات‌علمی دانش‌گاه «دهوک» اقلیم کردستان. با «جُوان‌خورشید» ازدواج کرده، یک دورگه کرد-عرب که پدرش دندان‌پزشک و مادرش جرّاح زنان است. خانم‌ش هم هلند معماری خوانده. روزی که داعش حمله کرد به عراق، حسین پنجاه کیلومتری آن‌ها توی یک سمینار علمی بود.
دو: حسین بارها گفته «بیا این‌جا چند روزی بمان. بعدش هم می‌برمت کربلا زیارت». دروغ چرا؟!؛ من از داعش می‌ترسم. از این‌که سرم را بیخ‌تابیخ ببرند و بذارند روی سینه‌ام.
سه: هم‌کارم اسم نوشته بود که برود سوریه برای جنگ. کلاس توجیهی هم رفت. نرفت امّا عاقبت. امروز مُقُر آمد که قصدش این بوده که بعدها از مزایای جان‌بازی‌ احتمالی‌اش(!) منتفع شد امّا با دیدن ویدیوی شهید حججی، غلاف کرد. پاپیون کرد حتّی!
چهار: قابل تامل‌ترین یادداشت‌هایی که برای شهید حججی خوانده‌ام این‌هاست؛ اوّلی نوشتهٔ احسان رضایی‌ست که خود یک روضهٔ کامل و جمع‌وجور است و دوّمی اثر «مهدی اقتدار» که کمی سانسورش کردم؛
«از همان لحظه اول که عکسش را به عنوان اسیر دست داعش دیدم، دیدم که چقدر آشناست. اول فکر کردم به خاطر سابقه کارش در نشر شهید کاظمی است. اما دیروز یادم افتاد که نه، در نمایشگاه کتاب تهران دیده بودیم همدیگر را و گپ زده بودیم و از خوانندگان مجله ما بود و یکی از مطالب عاشورایی که نوشته بودم را از حفظ داشت. خب فرقمان همین بود دیگر، من می‌نوشتم، او از حفظ داشت».
«و اما تو؛ به راستي كه يكنفر برود عزيز مي‌شود؛ تا ديروز هيچكس قدر تو را نميدانست كه با اين سن و سال و همسر فرزند در حال جنگي و حالا شده اي صدر اخبار و پست ها ؛ شهادتت مباركت باشد؛ ميخواهم بگويم من نه بسيجي ام؛ نه سپاهي ام؛ نه اهل اين سياست ام اما يك چيز را ميدانم؛ كه مرد بودي ؛ مردانگي ات را دوست دارم ؛ يك نفر بسيجي و سپاهي ميشود و نواميس مردم را در قالب گشت ارشاد و اين حرف ها ... ؛ يكنفر بسيجي و سپاهي ميشود جوان هاي مردم را ...؛ يكنفر بسيجي و سپاهي ميشود و پشت ريش و چهره مذهبي اش هر كثافت كاري كه بتواند ميكند؛ يكنفر هم مثل تو بسيجي و سپاهي ميشود ياعلي ميگويد ميرود خط مقدم رو در رو ميجنگد؛ نه براي اسد؛ نه براي سياست؛ شايد هر اسمي رويش بگذارند؛ اما من ميدانم تو مرد بودي؛ براي ناموست رفتي؛ براي ناموس من؛ ناموس همه مردم ايران رفتي؛ و بدان كه همه ما قدردانت خواهيم بو.د شايد يك عده بفهمند و اظهار كنند شايد يك عده نفهمند و شهادتت را به سياست بچسبانند؛ يك مرد مردانه از ناموسش دفاع ميكن ؛ حق تعرض كه هيچ؛ حق نگاه چپ هم نمي دهد؛ شير مادرت حلالت مرد».


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
کادو چی خریدی؟

شنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۶

«تلخ»ترین کادویی که خریده؛ دست‌گاه تست «قند» خون.

نظر
No news is good news

جمعه ۲۰ مرداد ۱۳۹۶

یک: مادرم گوش‌هایش سنگین شده. وقتی تلویزیون نگاه می‌کند، فقط نگاه می‌کند. طفلی سواد هم ندارد که اقلّ‌‌کم مثل پدر بتواند زیرنویس‌ها را بخواند و بداند که دنیا دست کی‌ست. حرف‌ها و اَختلاط‌هایی را که در گعده‌های خانوادگی داریم، خلاصه می‌کنم و لُبّ‌ش را زیر گوش سالم‌تر مادر زمزمه می‌کنم. ذوق می‌کند ها.
دو: آن ساعت شش عصر نوزده دی که هاشمی‌رفسنجانی فوت شد را هرگز از یاد نمی‌برم؛ درازکش جلوی جعبه‌ای که دیگر جادو ندارد نشسته بودم و مثل پدر زل زده بودم به زیرنویس‌ها. خشک‌م زد. خیس کردم! به مادرم نگاه کردم. توی دل‌م گفتم «No news is good news.» چهاردست‌وپا رفتم سمت‌ش و با صدای لرزان گفتم «می‌دونی اخبار چی می‌گه؟ رفسنجانی فوت شد». بغض کرد و گفت «بی‌چاره! بِمُرد!».
سه: مادر سر خبر «پلاسکو» هم خیلی اذیت شد. خبر حوادث تروریستی «مجلس» و «حرم امام‌خمینی» را هنوز نگفته‌ام به‌ش.
چهار: خبرنگاری شغل سختی‌ست، مخصوصاً خبرهای بد. نمی‌دانم آن‌هایی که خبر شهادت رزمندگان را به خانواده‌یشان می‌دادند، خوش‌خبر بوده‌اند یا بدخبر؟! من خبرنگاری را دوست دارم اما بی‌«خبر»م از «نگار»م!


تصویر کوچک شده

| 6 نظر
این‌پا اون‌پا

پنجشنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۶

خانم دوست‌م متخصص طبّ اورژانس است. می‌گفت «چن شب پیش یه جوونی اومده بود اورژانس. جلوی در ایستاده بود و جلو نمی‌آمد. بی‌قرار بود. این‌پا اون‌پا می‌کرد. یکی از پرستارها رو فرستادم سراغ‌ش. پرستار بعد از صحبت کوتاهی با جوان آمد در گوش‌م گفت «می‌گه دوستاش توو ماتحت‌ش شیشه نوشابه کردن». رفتم معاینه کردم. کار من نبود. فرستادم‌ش فی‌الفور اتاق عمل.»

| 2 نظر
داغان

سه شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۶

امروز مرکز سامد (سامانهٔ الکترونیکی ارتباط مردم و دولت) ماموریّت بودم برای پاسخ‌گویی به درخواست‌های مردم. اوقات بی‌تماسی، فضولی می‌کردم در آرشیو. درخواست یک بنده‌خدایی در آذر سال نود و سه این‌طور ثبت شده بود؛ «سرطان دارم. بیست‌ونه سال‌مه. کارمندم. درخواست وام با سود کم دارم». ارجاعات درخواست‌ش را رصد کردم. از کارشناس سامد به رئیس مرکز. از رئیس به دانش‌گاه علوم‌پزشکی. تا رسیدم به پاسخ کارشناس‌مسؤول سامد علوم‌پزشکی که به تاریخ اردی‌بهشت سال نود و پنج ثبت شده بود؛ «با تلفن درخواست‌کننده چندین بار تماس گرفته‌شد. پاسخ‌گو نیست». داغان شدم.



تصویر کوچک شده

نظر
« 1 ... 4 5 6 (7) 8 9 10 ... 162 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

اگر خودكشي مهمترين كاري باشد كه شادروان تختي در حد خود كرده باشد ، فكر كنيم به لحظه‌اي كه او احيانا دستش مي‌لرزيد و زندگي را در اتاق ساكت هتل آتلانتيك ادامه مي‌داد . آن وقت تختي چه چيزي بود جز يك قهرمان بزرگ با كوله‌باري از افتخارات، طلاي المپيك و احتمالا يك دوره مربيگري تيم ملي و شما فكر كن كمي بالاتر، حداكثرش رييس فدراسيوني و چيزي در همين حد .
غلامرضا تختي ، با همه سجايا و مشدي‌گري و پهلوان منشي‌هايش ، بيش از اين حرف‌ها به خودكشي‌اش مديون است ، پاياني كه يكي از مهمترين آغازهاي تاريخ ورزش ماست . وقتي كه ما مانديم و صدها عكس و چهره‌اي كه هرگز پير نشد و به چاقي و پيري و زشتي طبيعي گذر عمر نرسيد. حتي حرفهاي نادرستي كه ممكن بود بعدها به زبان بياورد با او مدفون شد و در حنجره‌اش ماند. اين جانمايه علاقه بي‌حد و حصر به غلامرضا در دوراني است كه قهرمان‌ها هرگز نمي‌توانند در يك دوره زماني طولاني محبوب مردم بمانند، حداقل به اين دليل كه به قدر كافي انسان هستند تا مثل همه، همه سرطلايي‌ها و پا طلايي‌ها و عقاب‌ها و يل‌ها ، مقابل اين خصائل طبيعي زانو خم كنند.
تختي مهمترين اسطوره ورزشي نسل ماست ؛ چهره فراموش‌نشدني همه هفدهم دي‌ها، كه تا ابد يادش خواهيم كرد اگرچه هيچ خاطره‌اي او نداشته‌ايم وكم سن‌تر از آن بوده‌ايم كه تصويري از زيرگيري‌ها، كشتي‌هاي تكنيكي و نبردهاي بزرگش در يوكوهاما و ملبورن داشته باشيم. او مربوط به دوره‌اي است كه هنوز دوگانه جاوادنگي و فنا همراه ورزشكاران نبود؛ آنهايي كه بعدها در وسوسه عكس و مصاحبه و اشتهار و از اين قبيل، پرده از رخ كنار زدند و به صف معمولي ها پيوستند. آنهايي كه پير شدند و نسل به نسل به صندوقچه خاطرات رفتند؛ حتي مهمترين‌هايشان يكي مثل عبدالله موحد كه با شش طلاي جهاني و المپيك حالا كي يادش مي‌آيد روي تشك چه اژدهايي بود.
اگر فكر مي‌كنيد در تاريخ ايران ورزشكاري بزرگتر از تختي نداشته‌ايم خطا مي‌كنيد. راز تختي مهیب تر از اين حرفهاست؛ اين كه ما در ورزش كمتر وزشكاري داشته‌ايم كه شهامت داشته باشد و پايان خود را رقم بزند، تازه آنها از ميدان فوتبال و تشك و سالن دل نمي‌كنند و تختي مست از شوكران در لحظه‌اي كه تصور مي‌كرده از اين بدتر نخواهد شد، كارش را تميز و بي‌صدا به اتمام رسانده و با زندگی وداع کرده است .حالا و بعد از دهه‌ها سكوت و البته قتل جلوه دادن اين خودكشي، بايد گفت عجبا زيري كه تختي از خودش گرفت. فرو كوفت و به پا خاست. مرد و زنده شد. جاوادنه ماند تا همه هفدهم دي ها که ابن بابويه را جارو مي‌كنند
[از اینستاگرام پژمان راهبر]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

9 کاربر آن‌لاين است (8 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 9

بیشتر...

پشت سر:

اسفند 1396
--------------------------------------
بهمن 1396
--------------------------------------
دی 1396
--------------------------------------
آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382