« 1 ... 4 5 6 (7) 8 9 10 ... 144 »
قسمت تو همین بوده

دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۵

تصویر کوچک شده


یک: «کاپیت» صدایش می‌کردیم. کاپیتان تیم فوتسال لاین ارشد خوابگاه بود. برای پایان‌نامه‌ی ارشدش خیلی وقت گذاشت. دو سال تمام، وقت و بی‌وقت توی آزمایشگاه بود. آخرش هم نتیجه نگرفت و مجبور شد برای ترم ششم یک پروپوزال روتین‌ بنویسد و دفاع کند تا اخراج نشود. روز دفاع امّا سرش بالا بود. مثل لویی‌پاستور که هر وقت از آزمایشگاه بیرون می‌آمد با همه‌ی وجودش فریاد می‌زد «خدایا! من همه‌ی تلاشم رو کردم امّا نشد». عاقبت امّا موفّق شد تا انسان‌ها هار نشوند. همه‌یٔ بچّه‌ها چند دقیقه ایستاده دست زدند برایش. کاپیت، کاپیتان ما بود، چه توی سالن فوتبال چه آزمایشگاه. نمی‌دانم مصطفی به قسمت اعتقاد داشت یا نه؟
دو: یک دوستی دارم با تحصیلات عالیه. مهربان، پُرتلاش، نستوه، خوش‌سیما، پزشک و استاد دانشگاه. شش‌هفت سال پیش مساله‌ای برایش پیش آمد. از آن بغرنج‌های مردافکن امّا ایشان فراتر از مرد ایستاد و صبر کرد و صبر کرد. با مساله‌اش کنار نیامد، حلّ‌‌اش کرد. هر چند به خون جگر و نیم‌سوز‌شدن چهار پنج سال از زندگی‌اش، آن‌هم در بهترین سال‌های جوانی‌اش. گریه‌ی زیاد و «چرا من؟!»های زیادتر. سرش اما حالا بالاست. می‌خندد به روزهای گذشته که فکر می‌کرد هرگز نخواهد گذشت. گذشته، کارش گذشتن‌ است؛ چه خوب چه بد. نمی‌دانم ‌خانم‌دکتر به قسمت و «لیس للانسان الا ما سعی» اعتقاد دارد یا نه؟
سه: همه‌ی آدم‌ها و حوّاها شکست‌های سنگین را اقلّ‌کم یک‌بار تجربه کرده‌اند. شکست‌هایی که نقطه‌ی عطف زندگی‌شان شده‌اند، بعدش یا فرود آمده‌اند یا دوباره استارت زده‌اند برای صعود.
چهار: لیگ برتر فوتبال‌مان تمام شد. با همه‌ی فراز و نشیب‌ها و حواشی‌اش. هر چه بود تمام شد؛ رقص لزگی عبدالله گوآردیولا پس از قهرمانی برحقّ‌ش با یک مشت جوان بی‌نام‌ونشان. شادی‌های باسنی(!) محسن مسلمان شاه‌داماد و فرشاد احمدزاده که اصلاً دوست نداشتم این سبک خوش‌حالی‌شان را. حمله‌ی عجیب رحمتی به سرمربی سابقش. سیّدمهدی‌ای که در آن بازی شش امتیازی دیگر زیر لب ذکر نمی‌گفت مثل بازی‌های قبلی. بازی‌های تهاجمی پرسپولیس که خیلی فاصله داشت با بازی‌های نتیجه‌گرای پروفسور ایوانکویچ در سال‌هایی که سرمربی تیم ملّی بود و اشک‌ها و فحش‌های برخی طرفداران پرسپولیس و استقلال به علی‌منصور و قلعه‌نویی وقتی پرسپولیس و استقلال را در هفته‌های پایانی آچمز کردند. به‌نظرم این‌ها همان فحّاش‌های گرامی اینستاگرامی‌اند! امّا یک چیز برای من تمام نشده؛ یک عکس. عکسی از پرسپولیس در آتش غم. طارمی گریان. طارمی‌ آقای گل که موقع شادی‌های پس از گل‌اش، عطر برنج طارم از تلویزیون هم می‌زد بیرون. برانکوی غم‌گین و «محسن مسلمان»ی که تلنگ بغض‌ش در رفته. پشت سر همه «محمّد انصاری»ست. «هانی» را روی کول‌اش گرفته. پسر خدابیامرز هادی نوروزی را. انصاری گریه نمی‌کند. نشانی از بغض هم در صورتش نیست. نه که بی‌غیرت باشد یا که قهرمانی را حقّ خودشان نداند. او از طارمی و برانکو و مسلمان، مسلمان‌تر است در این مورد و ایمان دارد به «قسمت». باور دارد که قهرمانی «حقّ و قسمت» استقلال خوزستان بوده و روزی قهرمانی‌های بزرگ‌تر حق و قسمتش خواهد شد. ایمان دارد که تلاش، قسمت را قسمت می‌کند، عین دعایی که قضای حتمی را برمی‌گرداند. درست عین شهرزاد سریال حسن فتحی (که به‌نظرم «مدار صفر درجه»اش خیلی بهتر از شهرزاد بود و چه دلیلی بهتر از این که هنوز هم علی‌رغم چند بار دیدنش گوش‌ها تیزتر می‌شود برای دیالوگ‌ها و موسیقی‌اش) که می‌گفت «فكر مي‌كنم اگه من به هر دري زدم و اونی نشد كه مي‌خواستم بشه، لابد قسمت خرافه نيست، هست واقعاً». به نگاه هانی نگاه کنید؛ نمی‌شود ترجمه‌اش کرد.

| 4 نظر
رنگ داره؟

یکشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۵

وقتی تا چهلم‌ش نه مویی رنگ می‌شود نه ریشی و نه حتّی آرایشی، رؤیت می‌شود حجم شکستن‌ها، پیرشدن‌ها و غصّه‌های رنگ‌فابریک!

نظر
راه و بی‌راه

شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۵

دوربین آرام از نمای لانگ‌شات پایین می‌آید و بعد کات و زوم روی صورت زنی حدوداً پنجاه ساله که سر تا پا سیاه پوشیده. تلقین که تمام می‌شود و اولین سنگ لحد را می‌گذارند، تلنگ بغض‌ش در می‌رود. فلش‌بک می‌زند به سی‌ سال پیش و شب خواستگاری و عقد اجباری. وصلتی که بعد از یک ماه با جزع‌فزع‌ها و التماس‌هایش، پدر و مادرش را با اکراه راضی به طلاق کرد. چه‌قدر کتک خورده بود همین یک ماه را. مرد خفته در گور ده سال تمام روی تخت و کنج اتاق افتاده بود؛ سکته و بعد تحلیل رفتن مغز و فلج گفتاری-حرکتی. مرگ‌‌ش، شبه‌قتل بود. فرزند چهارم‌ش که دختر است و هجده ساله‌، سر این‌که مادرش تبلیت‌ش را قایم کرده بوده تا کنکورش را بخواند، خودش را از پنجره و جلوی چشمان پدرش پرت می‌کند پایین و شانس می‌آورد که فقط دست و پای‌ش می‌شکند. قلب پدرش امّا از وحشت می‌ایستد و تمام. مرد قبل از مرگ، مرده بود. تنها پسرش که فکر می‌کرد قاتق نان‌ش می‌شود، چند باری کمپ رفته بود ولی انگار ترک برای دوچرخه بود! دو دختر دیگرش هم کم تقصیرکار نبودند در دق کردن مرد که با پول همه چیز را توانسته بود بخرد، الّا عشق را. وقتی با بلندگو اعلام کردند هر کسی طلب‌کاری یا بده‌کاری با مرحوم دارد به هم‌سرش مراجعه کند، دختر ته‌تغاری زن، بازوی مادرش را می‌گیرد و عکس تازه‌تلگرام‌شده برادرش را به‌ش نشان می‌دهد؛ جام قهرمانی با پیراهنی که عکس پدر و مادرش روی‌ش چاپ شده. زن که آن اوایل مدّتی هم به پشیمانی فکر کرده بود، اشک‌هایش را پاک می‌کند و خیره می‌شود به گورکن‌هایی که دارند بیل‌های آخر را می‌ریزند. فیلم کوتاه با درج «بر اساس یک داستان واقعی» و شعر قدسی قاضی‌نور تمام می‌شود؛ «آغاز همیشه یکسان است / پایان معنا می‌کند / راه را / بی‌راه را».

| 2 نظر
ماه شب چهارده

جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

مردها مثل «ماه»ند. برای همین است که اسامی ماه‌های قمری به نام‌شان است!

| 8 نظر
تفاوت‌ها!

پنجشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵

تشییع‌جنازهٔ پسرعمّه‌ام مصادف شده‌بود با دو تشییع‌جنازهٔ دیگر. یکی رزمنده‌ای که بعد سال‌ها جان‌بازی، شهید شده‌بود و دیگری جوانک بیست‌وچند ساله‌ای که زن‌ی را در جنگل به قتل رسانده و اعدام شده‌بود. پسرعمّه من هم که از غصّه دق کرده‌ و هفت‌سالی هم فلج مغزی شده‌بود. مرگ‌ها همان‌قدر متفاوت‌ند که زندگی‌ها.

| 6 نظر
قبول باشه!

چهارشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

دی‌روز یکی از بهایی‌های هم‌سایه‌مان شله‌زرد آورد برای‌مان. اوّل‌ش یاد فائزه افتادم و بعد یاد خدابیامرز مادربزرگ‌م که بهایی‌ها را نجس می‌دانست. بعد یاد چیزهای مگو افتادم. این یادها باعث شد فراموش کنم به‌ش بگویم «قبول باشه»!

| 7 نظر
سبز سبزم!

یکشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵

دو سال نیست که هم‌کار ما شده. در این مدّت هر وقت باهاش رفته‌ام مٱموریّت و او راننده بوده، هرگز، هرگز پشت هیچ چراغ‌قرمزی نمانده‌ایم. همیشهٔ خدا سبز. چند باری دیده‌ام که هنگام ورود به اتاق مدیر کلّ زیرزبانی ورد می‌خواند.

| 4 نظر
سیب‌زمینی باش!

شنبه ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۵

آن‌جایش عروسی بود. سیب‌زمینی اش را سر زمین کیلویی هفت‌صد تومان خریده‌بودند. میانگین تناژش چهل‌وپنج بود، ده هکتار. امسال، عروسی سیب زمینی به کوچهٔ کشاورزان دیگر سیب‌زمینی‌کار هم رسیده. کشاورزجماعت خوب می‌دانند که سیب‌زمینی بین همهٔ محصولات کشاورزی به قمار معروف است. اگر قیمت خریدش خوب باشد، کشاورز را به آسمان هفتم می‌رساند و اگر دلّال‌ها بز بخرندش، دیگر کشاورز را باید با کاردک جمع‌ش کرد. حالا تصوّر کن یکی عقد و عاشقی‌اش را گره زده‌باشد به سیب‌زمینی‌اش. امسال، سیب‌زمینی داشتن و سیب‌زمینی‌بودن خوب است!

نظر
دعابرگردان!

پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۵

هیچ‌چیز مثل نامهربانی و حسد، دعای مستجاب‌شده را برنمی‌گرداند!

| 2 نظر
ارثی و حرصی!

چهارشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

غصّه‌ها و حرص‌های پلشت که بخوری، موهای‌ت بدریخت و نافرم سفید می‌شوند. ریش‌ها بیش‌تر. مثل من.

| 2 نظر
به یک کارآموز نیازمندیم

سه شنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۵

روی شیشهٔ نمایندگی شرکت‌بیمه‌ای نوشته بود «به یک کارآموز نیازمندیم». این یعنی یک دانش‌آموز یا دانش‌جوی رشتهٔ امور اداری یا بیمه یا حساب‌داری یا فلان می‌خواهند تا مفت‌ومجانی پرونده‌های تل‌انبارشده‌شان را وارد سامانه کند، بایگانی کاغذی‌شان را سر و شکل دهد، نامه‌هاشان را هم تایپ کند، کپی بگیرد، چای هم دم کند و ... . این‌ها ترجیحاً کارآموز دختر هم به‌کارگیری می‌کنند تا هم دقیق‌تر و تمیزتر مثل ساعت سوئیسی کار کند هم زبان‌ش کوتاه‌تر باشد. ایضاً خرکار عین‌هو تراکتور. نمونهٔ این کارورزها را در ادارات دولتی زیاد دیده‌ام. یک مورد هم بود که دختر خواسته‌بود با اهرم‌هایش(!) قسر در برود از زیر و زور بی‌گاری که موفّق هم شد امّا شنیدم بعدش مدّعی شده‌بود که تقّ‌ش را وا داده‌ یک بی‌ناموسی!

نظر
کم‌تر‌کم‌تر!

دوشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۵

دخترها کم‌تر از پسرها اشتباهات دارند در روابط فیمابین‌شان امّا همین کم‌تر را کم‌تر می‌پذیرند و مُقرش می‌آیند، برای همین است که بیش‌تر ترک می‌شوند.

| 8 نظر
صبر جمیل؟!

یکشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۵

کارلوس کی‌روش را دوست دارم، فارغ از گوشت‌تلخی‌هایش. او در انتخاب بازیکنان به روند و «برآیند»شان نگاه می‌کند. برای همین می‌بینیم که تیم بالای جدولی استقلال خوزستان که الحق دم‌شان گرم و خوزستان، برزیلته (و لسترسیتی‌ته!) بازیکنی در تیم ملّی ندارد. کارلوس برآیند نمره‌های دو سه ساله بازیکنان را لیست می‌کند. او دنبال «شعله‌»ست نه جرقّه. در روابط عاطفی هم می‌شود قدّ برآیند احساسات آدم‌ها باهاشان ارتباط گرفت. قدّ برآیند خطاهاشان، توانایی‌هاشان. حالا به‌نظرتان برآیند کسی که یک‌هو وارد زندگی آدم شده و بی‌خبر گذاشته رفته، چه می‌شود؟ صبر بر برگشتن‌ش، جمیل است؟ سزاوار است با جرقّه، شعله‌ور کنیم خودمان را؟!

| 4 نظر
خریداریم

شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵

صدای سمساری سیّار از توی کوچه می‌آمد؛ «یخ‌چال‌کهنه، فریزرکهنه، بخاری‌کهنه، تلوزیون‌کهنه خریداریم. بچّه شیطون و شاشوک هم خریداریم».

| 2 نظر
نگاه کارت‌پستالی!

جمعه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

قبل‌نوشت: این گزارش را به سفارش مجلّه «جامعهٔ پویا» نوشته‌ام.

حرف آخر را اول می‌زنم؛ حکایت عشایر ایران‌مان مثل وزارت ورزش‌وجوانان است که در خبرهای تلویزیونی و محافل عمومی معمولاً «جوانان»ش را نمی‌گویند و به گفتن «وزیر ورزش» بسنده می‌کنند. هر جا هم که صحبت از آمار نفوس و مسکن و غیره می‌شود می‌گویند جامعه شهری و روستایی. انگار نه انگار که این جامعه‌ی مولّد که طبق آخرین سرشماری مرکز آمار در سال 1387، جمعیتش 1186398 نفر است و در 29 استان کشور هم پراکنده‌اند، هم جزو آدمی‌زاد هستند!
جمعیت عشایر کشور کمتر از 2 درصد کل کشور (1/68 درصد) است اما آنها با دارا بودن بیش تر از 24 میلیون واحد دامی (یک میش بالغ به وزن تقریبی 45 کیلوگرم که روزانه حدود 2 کیلوگرم علوفه‌ی خشک مصرف می‌کند را یک واحد دامی می‌گویند و بر همین اساس دیگر احشام را به واحد دامی تبدیل می‌کنند. مثلاً بز 0/7 واحد دامی و گاو 5 واحد دامی است) که 28 درصد دام سبک و 4 درصد دام سنگین کشور را شامل می‌شود، بیش‌تر از 20 درصد گوشت قرمز ایران‌مان را تامین می کنند و سهم قابل توجهی هم در ساید تولیدات دامی (شیر، پشم و ...) دارند. قلمرو زیستی (زیست‌بوم) عشایر (شامل ییلاق، میان‌بند و قشلاق) کشور حدوداً 60 درصد مساحت کشور است.
زندگی عشایر سه ضلع مهم دارد و طبیعتاً باید وضعیت حقوقی و عشایروندی(!) عشایر را در این سه حوزه بررسی کرد. انسان، دام و مرتع. این مثلث یک مثلث دیگر هم دارد که بیان‌گر نقش و اهمیت وجود عشایر است؛ اول اقتصادی، بعد اجتماعی و سپس امنیتی.
آئینه حقوق عشایر (فارغ از حقوق شهروندی رایج)، در آئین‌نامه ساماندهی عشایر و برنامه راهبردی ساماندهی عشایر تعریف شده است. این دو برنامه که با نگاه به اسناد بالادستی (سند چشم انداز 1404، برنامه‌های پنج‌ساله توسعه، برنامه آمایش سرزمین و ...) تهیه شده، چهار ماموریت مهم دارد:
یک: تامین عدالت اجتماعی با رفع محرومیت از مناطق عشایری و تعدیل نابرابری‌های موجود بین جامعه عشایری با جوامع شهری وروستایی.
دو: ساماندهی به کوچ و اسکان عشاير كوچنده.
سه: توسعه اجتماعی، مهندسی فرهنگی و حفظ هویت ایرانی، اسلامی و میراث معنوی عشایر.
چهار: ارتقای کیفیت زندگی، بهبود و توسعه منابع انسانی، تولید، اشتغال و درآمد عشایر کوچنده.

اما پاشنه آشیل این اهداف که مثل بیماری تب برفکی (که این روزها بسیار شیوع دارد بین دام عشایر و تلفات زیادی هم داشته) بار حقوقی کلمه «امور» در عنوان سازمان متولی عشایر یعنی «سازمان امور عشایر ایران» است. عشایر فکر می‌کنند این سازمان که بودجه و پرسنل محدودی هم دارد باید پاسخ‌گوی همه نیازها و نازها و مشکلات آن‌ها در امور دام، مرتع و خودشان باشد. درحالی‌که همه وزارت‌خانه‌ها و دستگاه‌های اجرایی کشور، وظیفه‌مند هستند که در قالب آئین‌نامه ساماندهی عشایر (مصوب سال 1384 هیات وزیران) که با امضای نفر اول انتخابات پارسال مجلس در حوزه تهران ابلاغ شده، طبق شرح وظایف‌شان خدمات‌رسانی کنند به عشایر و همه‌ساله نیز گزارش کنند اما فاصله زیادی هست بین مصوبه و عمل.

ضلع اوّل؛ مرتع:
مرتع، قاعده مثلث زندگی عشایر است. بیش‌ترین مشکلات حقوقی متوجه مراتعی است که ناموس عشایر هم تلقی می‌شوند. با اینکه سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور سی‌وچند سال است که با ممیزی کردن مراتع و تبدیل حقوق عرفی عشایر به حقوق قانونی، سامان‌های مراتع را با سطح و تعداد بهره‌بردار مشخص، مشخص کرده (بر اساس دستورالعمل ممیزی مراتع) و مدیریت‌شان را در قالب قراردادهای واگذاری ده و پانزده ساله به خود عشایر واگذار کرده اما همه‌ساله حقوق مرتعی عشایر با مشکلاتی گلاویز است که مهم‌ترینش «چریده‌شدن» توسط دام اهالی بومی که بلافاصله بعد از کوچ عشایر از قشلاق به سمت ییلاق صورت می‌گیرد و این، باعث ضعیف شدن پوشش مرتع در سال آتی و از بین رفتن خاک و آب در سال‌های متمادی می‌شود. معضل دیگر که روز به روز دارد بیش‌تر می‌شود، تصرف و تبدیل مراتع عشایری به زراعت است که این هم توسط کشاورزان بومی انجام می‌شود و همه‌ساله هم خیلی نرم و خزنده به هکتارهای تصرفی خود می‌افزایند. این مسائل، منهای زیاده‌خواهان، ریشه معیشتی دارد و تا وضعیت اشتغال و درآمد بومی‌ها درست نشود، گوشت قربانی همچنان مراتع عشایری هستند. مساله دیگر، مراتع حریم ایل‌راه‌های عشایری هستند. ایل‌راه‌هایی که راه‌های مواصلاتی ییلاق و قشلاق هستند و محل عبور ایل و دام‌هایش. مراتع حریم ایل‌راه‌ها هم اما به درد مراتع قشلاقی دچارند و چون این مراتع بیش‌تر از جنس میان‌بند بوده و دارای آب‌وهوای معتدل و باران خوب می‌باشند، جان می‌دهند برای کشت‌وزرع دیم توسط روستایی‌هایی که بیش‌تر در همین مناطق متمرکزند. جان می‌دهند ها! کورسوی امید در این باره این است که چند سالی می‌شود سازمان عشایر شروع به جانمایی و ثبت رقومی (در قالب GIS) ایلراه‌های عشایری و مراتع حریم آن در روزنامه رسمی کشور کرده تا با حفظ قانونی ایل‌راه‌ها، عشایر دیگر مجبور به کوچ از جادّه‌های اصلی، وسط مزارع و مجاورت درّه‌ها و پرتگاه‌ها و به‌جان‌خریدن تنش‌ها و خطرات احتمالی نشوند. ایلراه‌ها جزو حقوق عرفی عشایر بوده و طبق قانون کسی حق تصرف یا از بین بردن آن‌ها را ندارد. از طرفی تخریب ایلراه‌ها موجب ناامن شدن کوچ عشایر و تنش‌های اجتماعی با روستائیان می‌شود، چرا که عشایر را مجبور به کوچ از جادّه‌های اصلی، مسیرهای صعب‌العبور و یا اراضی حریم روستاها می‌نماید. یادم است اول صبح یکی از روزهای شهریور 87 مدیر کل‌مان زنگ زد که «محبی! سریع برو جاده‌ی اسدلی. گزارش شده اتوبوسی زده به گله عشایر و کلی از گوسفندان‌شان را لت‌وپار کرده». رفتم و گزارش مصوّری تهیه کردم. فردایش وقتی عکس‌ها را نشان دادم به‌ش، نم‌ناک خیره شد به گوشه‌ای و گفت «دی‌شب خواب دیدم که با دست خودم دارم یکی‌یکی بچه‌هایم را می‌اندازم توی چاهی و آتش‌شان می‌زنم». وقتی به‌ش گفتم «بچّه‌های دام‌پزشکی هم دی‌روز آمده بودند سر صحنه و تاکید داشتند که لاشه همه‌ی 80 گوسفند تلف شده باید سریعاً سوزانده شود توی چاهی»، تلنگ بغضش در رفت. [کلیه اراضی که در اختیار دولت جمهوری اسلامی ایران می‌باشد و نیز اراضی منابع طبیعی با رعایت کلیه ضوابط مربوطه قابل واگذاری به واجدین شرایط می باشد مگر در موارد زیر که واگذاری آن‌ها مطلقاً ممنوع است: الف – جنگل‌ها و بیشه‌های طبیعی. ب – مراتع عمومی از حریم روستاها که به تشخیص هیات هفت‌نفره جهت تعلیف احشام ضروری است. ج – نهالستان‌های عمومی. د – پارک‌های جنگلی و جنگل‌های دست‌کاشت عمومی. پ – حریم قانونی تاسیات دولتی و راه‌های مسیر کوچ ایل‌نشین‌ها و حریم مربوط به آن‌ها. (آئین‌نامه اجرایی قانونی اصلاح لایحه قانونی واگذاری و احیاء اراضی در حکومت جمهوری اسلامی مصوب 31/2/59، مبحث دوم – انواع اراضی قابل واگذاری، بخش الف، ماده 2، بند «و»)]
در باب قصه مراتع، خود عشایر هم کم تقصیرکار نیستند؛ در پروانه‌یٔ چرای عشایر قید شده که حداکثر تا 29 اسفند هر سال باید در قشلاق بمانند و بعد کوچ کنند سمت ییلاق. امّا سال‌هایی چون امسال که وضعیّت بارش و به ‌تبعش پوشش مراتع خوب بوده، تا حالا لنگر انداخته‌اند در یورت‌های قشلاقی‌شان و جنب هم نمی‌خورند. یکی از بهانه‌هاشان این‌ست که دهم اردی‌بهشت دور دوّم انتخابات مجلس است و چون رای اوّل‌شان را در این حوزه داده‌اند باید بمانند تا بتوانند در دور دوّم هم مشارکت کنند. بهانه‌های دیگرشان که فنّی است و تا حدی قابل قبول، گسترش بیماری تب برفکی و احتمال شیوع به استان‌هایی که مقصد ییلاقی‌شان هستند و سرمای میان‌بند است. دست‌گاه‌های اجرایی هم تلویحاً پذیرفته‌اند امّا این وسط گوشت قربانی مراتع هستند که گونه‌های گیاهی‌شان در فصل بذردهی به‌سر می‌برند و باید مصون بمانند از چرای دام تا بتوانند آماده شوند برای فصل قشلاق بعدی. این، یک نمونه از تاثیرات سیاست بر منابع طبیعی‌ست. اسپند از نشانه‌های تخریب شدید مراتع بر اثر چرای مکرّر دام است و نشانهٔ این‌ست که مرتع باید قرق شود و عملیّات اصلاحی درش انجام شود. به قول همکارم اسپند، سنگ قبر مرتع است. فاتحه‌اش را باید خواند! آن‌هایی که منتظر اردیبهشت بودند تا سفر کنند به کوه خالدنبی شهرستان کلاله استان گلستان و از آن بالا مسحور تپه‌ماهورها شوند، شاهدند که اسپند این روزها بیداد می‌کند در مراتع قشلاقی شرق استان گلستان.
آتش‌سوزی عمدی بنه‌های عشایر (منزل، آغل، انبار و ...) نیز از مصداق‌های نقض حقوق عشایر است. وقتی عشایر طبق وظیفه‌ای که در قرارداد حقوقی فیمابین آنها و منابع طبیعی برای‌شان تعریف شده و مکلف به به‌کارگیری قرق‌بان (به قول خودشان دشت‌‌بان) هستند و این کار را هم می‌کنند، انگار آتش به مال خود زده‌اند؛ بومی‌ها وقتی توسط قرق‌بان منع می‌شوند از چراندن دام‌هایشان در مراتع عشایر کوچیده، غضب می‌کنند و آن‌گاه شبانه شعله می‌زنند بر بنه‌های عشایر. با داغ، دل خود را خنک می‌کنند. وقتی پیدا کردن دزد در شهر و روستایی که دیوار دارد، همسایه دارد و پلیس دارد، این قدر سخت و وقت‌بر است، یافتن آتش‌زنه‌های بنه‌های عشایری در مراتع وسیع یک چیزی در مایه‌های زهی خیال باطل و «زکّی» است! خاطرم هست تابستان گذشته تازه از یک ماموریت سنگین اما خوش‌حال برگشته بودم که عازم ماموریت دیگری شدم. نامردهایی پانزده آغل عشایر را در مرتع میت‌یولی شهرستان کلاله آتش زده بودند. یعنی خسارت حدوداً هفتادوپنج میلیون تومانی. آن‌هم در آن وضعیت بد عشایر که خشکسالی بود و دام، ارزان و علوفه، گران. اکثر این نامردها با این کار، غرض و مرض‌شان، فراری دادن عشایر کرمانج است تا بعدش مراتع‌شان را زراعت یا دامداری کنند (برای بیمه آتش‌سوزی بنه‌های عشایر خیلی با شرکت‌های بیمه‌گر رایزنی کرده‌ایم اما آن‌ها به دلیل محصور نبودن بنه‌ها و ریسک بالا، جاخالی می‌دهند). خاطرم هست سه سال پیش حاجی‌مندلی زنگ زد به‌م که فلانی تا نزدیکی چادرم را شخم زده و نصفه‌شب تا صبح جلوی تراکتورش خوابیده‌ام و نگذاشته‌ام بیش‌تر شخم بزند. عازم منطقه شدم و از نزدیک عمق و ارتفاع فاجعه را دیدم. تلخ‌تر این‌که حاجی‌مندلی سی سال است که از طرف منابع طبیعی پروانه‌ی چرا دارد در مرتع کوکی‌چوپانجق گنبد کاووس و آقای شخم‌زن هم سند مستثنیات در مراتع ممیّزی‌شده حاجی‌مندلی!؟! این تعارض تازه و آن‌هم پس از کلی کل‌کل‌های اداری و قضایی، مرتفع شده. این مغایرت‌های اراضی ملی و مستثنیات کم نیستند در کل کشور. این مسائل در مناطقی که تفاوت‌های قومیتی-مذهبی وجود دارد، غلضت بیش‌تری هم دارد. این تهدید که نیاز به رسیدگی آنی و خارج از نوبت در محاکم قضایی دارد می‌تواند با اصلاح و توسعه‌ی مراتع در قالب تاسیس شرکت تعاونی‌های مرتعداری عشایری (که اساس‌نامه قانونی دارد) تبدیل به فرصت قانونی شود.

ضلع دوم؛ دام:
امّا دام که ضلع دوم مثلث زندگی عشایری است؛ با این‌که قوانین بیمه محصولات کشاورزی، چتر حمایتی نسبتاً خوبی باز کرده روی سر عشایر اما استقبال عشایر از بیمه دام بسیار اندک است و سیاست سازمان عشایر این است که عددش را در برنامه کوتاه‌مدت به 40 درصد برساند. مهم‌ترین دلیل رغبت اندک عشایر به بیمه دام، دسترسی اندک به ارزیابان بیماری این صندوق در هنگام تلفات و بوروکراسی سخت این مؤسسه زیرمجموعه بانک کشاورزی است. برخی عشایر اهل سنت (از جمله ترکمن‌ها) برای بیمه کردن دام‌ها، مشکل اعتقادی دارند. این‌ها می‌گویند «اگر دام‌مان را بیمه کنیم یعنی امیدمان را از خدای حافظ قطع کرده‌ایم و بر ما قهرش می‌گیرد»! متعجبم که این‌ها چطور حواس‌شان شش‌دانگ به موعد بیمه ماشین‌شان هست! وظیفه مایه‌کوبی و واکسیناسیون دام عشایر هم که بر عهده سازمان دامپزشکی است و تجربه من می‌گوید اکثر عشایر از عملکرد دامپزشکی راضی هستند اما امسال که وضعیت واکسن تب برفکی بغرنج بود، حقوق دامی عشایر خیلی زایل شد.
با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید و تغییرات مدیریتی در سازمان امور عشایر کشور، استراتژی دستگاه متولی عشایر بیش‌تر معطوف به طرح‌های حمایتی و پشتیبانی از عشایر جهت تامین حقوق امنیت شغلی و سلامتی آنها شده است. طرح‌هایی مانند افزایش سطح بیمه اجتماعی عشایر، بیمه دام، زنجیره تولید و پنل‌های خورشیدی. زنجیره تولید گوشت قرمز همان طرح پرواربندی دام سبک (و سنگین) است که مهندس قندالی رئیس سازمان بر صفر تا صد طرح تاکید مؤکد دارد. یعنی از پروار بره توسط عشایر (با جیره‌ی علمی و ضریب‌تبدیل اقتصادی) تا بازاریابی و بازارسازی مناسب جهت فروش به مصرف‌کننده. حلقه مفقوده‌ی زنجیره‌ی تولید کم‌بود کشتارگاه در مناطق عشایری است و این فقدان، عشایر را مجبور به زنده‌فروشی دام می کند، درحالی‌که اگر دام کشتار شده و لاشه قطعه‌قطعه و بسته‌بندی شود، سودآوری بیش‌تری دارد برای عشایر و دست دلال‌ها و چوب‌دارها هم کوتاه می‌شود و این یعنی استیفای حقوق اقتصادی عشایر. جا دارد همین‌جا از فرصت استفاده کنم و از تلاش‌های فراکسیون عشایری مجلس و در راس‌ش دکتر قوامی که مجدداً از حوزه اسفراین رای آورده‌اند، از طرف همه عشایر کشور تشکر کنم که پارسال مصوبه‌ای را تصویب کردند (طرح اصلاح بند «ع» تبصره 5 قانون بودجه سال 93؛ اختصاص دو درصد از اعتبارات صندوق توسعه ملی به امور عشایر) و بودجه قابل توجهی برای پرواربندی عشایر تخصیص دادند. پولی که به گواه خود عشایر اگر تزریق نمی‌شد، با توجه به خشکسالی‌های قبلش، کلی ریزش می‌داشتیم در جامعه عشایری.

ضلع سوم؛ خود عشایر:
تماشای آئین و سنن عشایر از لذت‌های حلال وجه اجتماعی زندگی عشایر است و حق قانونی‌شان است که از طریق پتانسیل گردشگری، درآمدزایی خوبی داشته‌باشند که خب! توریسم عشایری کجا و توریسم آنتالیا و استانبول کجا!؟ ضمن این‌که پروژه اسکان عشایر که در واقع قانون اسکان اختیاری عشایر و از سیاست‌های اصلی سازمان امور عشایر در جهت بهبود زندگی عشایر (نزدیک به شاخصه‌های دسترسی زندگی روستایی) است، خود یک تهدید برای کم‌رنگ‌شدن آداب و مراسمات عشایری شده، چرا که این کوچ است که موسیقی و فرهنگ عشایر را متحرک و زنده نگه می‌دارد.
تجارب من می‌گوید مظلوم‌ترین حقوق عشایر، وضعیت بهداشتی آنان است. سرویس‌های بهداشتی مناسب که ندارند و بعضی همکاران من که برخلاف من که یک تپه پاک هم باقی نگذاشته‌ام در مناطق عشایری، وسواس تمیزی دارند و شده تا بیست ساعت هم خودشان را نگه می‌دارند. فکر کنم تبخیر می‌کنند آن همه چای و آب را!! خدمات درمانی به‌مراتب بیش‌تر از خدمات بهداشتی به‌شان می‌رسد اما خب حقوق درمانی‌شان بیش‌تر از این است که یک نفر که دچار عارضه قلبی شده، به دلیل نبودن راه مناسب، نرسیده به پای کوه، تمام کند. سالک هم که حالا فصلش است و مبارزه با موش‌ها که مخزن بیماری هستند باید دفعی و همه‌جانبه باشد.
پنل‌های خورشیدی هم که تامین‌کننده انرژی برق عشایر هستند، دارای قابلیت پرتابل (قابل حمل) بوده و علاوه بر روشن‌کردن چراغ خانه عشایر، با حمام‌های خورشیدی سیّار، نقش ویژه‌ای در حقوق بهداشتی عشایر خواهند داشت.
اداره ما با به‌کارگیری پنل پیام کوتاه گام مهمی در مسیر حقوق دیجیتال عشایر برداشته و پیامک‌های هواشناسی و ... برای‌شان ارسال می‌کند. خاطره جالبی تعریف کنم؛ تازه از اداره برگشته بودم و داشتم آماده می‌شدم برای قیلوله بعد از ناهار که اس‌ام‌اس آمد. کلی لیچار زیرزبانی بار طرف کردم. حتم داشتم یا «طالع روزانه (هر پیام پنجاه تومان) است یا درمان کچلی، وسواس و ... با ارسال گزینه‌های یک، دو و ...، هر پیام هفتادوپنج تومان). کشان‌کشان و نیم‌بسمل خودم را خیزاندم تا میز کامپیوترم و ریل موبایلم را باز کردم؛ «کومک! ما دوچار تیفون(!) شدیم». چرتم پاره شد. چند بار تماس گرفتم. در دسترس نبود. بعد از یک ربع تلاش، بوق خورد. صدای خسته و داغانی گفت «مَهندس! همه چی رو آب برد. چادر، گوسفندا ...». دست‌پاچه نشانی اتراق‌گاهش را گرفتم و فی‌الفور زنگ زدم به همکارم در شهرستان مرزی استان‌مان و گفتم «فلان عشایر که داشته کوچ می‌کرده تو فلان مسیر ایلراه گرفتار سیل شده». سریع با اکیپ امداد خودش را رساند و آن سه خانواده عشایر نجات پیدا کردند. اپراتور پنل خودم هستم. چندی قبل که چرخ می‌زدم توی امکانات پنل، یک آپشن‌اش را فعّال کردم. طوری‌که هر پیامکی که به پنل برسد آناً ارسال شود به خط خودم. فکرش را هم نمی‌کردم یک روز عشایری را نجات دهیم که فقط دویست ریال شارژ داشته. گاهی راست می‌گوید که «هیچ‌کس تنها نیست»!
و بالاخره «آموزش‌وپرورش» عشایر که همه‌چیزش را مدیون پایه‌گذارش (مرحوم محمد بهمن‌بیگی) است. بهمن‌بیگی که خودش از عشایر قشقایی فارس بوده و با تلاش خستگی‌ناپذیر و اراده‌ی پولادینش که خاص عشایر قشقایی است (بر خلاف جوک‌های رایج امروزی درباره‌ی شیرازی‌های نازنین!). یک‌تنه رنسانس ایجاد کرده در آموزش‌وپرورش عشایر. یک شرکت خودروی ژاپنی‌ چند سال پیش اسم یکی از ماشین‌های شاسی‌بلندش را گذاشته قشقایی. جای شکر دارد که تلاش‌های اخیر سازمان امور عشایر، دفتر مناطق محروم ریاست جمهوری و دفتر امور مناطق کمتر توسعه‌یافته و عشایر وزارت آموزش‌وپرورش، منجر به تخصیص سهمیه ویژه فرزندان عشایر در کنکور سراسری شده است.

جمع‌بندی:
عشایر که به گفته حضرت امام(ره) ذخایر انقلاب‌اند اگر ضعیف و کم‌رنگ شوند، آن‌گاه علوفه‌ صدها هزار هکتار مراتع مناطق صعب‌العبور و دور از دسترس، دست‌نخورده باقی می‌مانند و هدر می‌روند. امنیت مرزها هم مخدوش می‌شود.
در کنار همه این مسائل، باید گفت آشنایی ضعیف عشایر با حقوق قانونی‌شان که به دلیل پایین بودن سطح سوادشان است، باعث شده شاخصه‌ها و مؤلفه‌های زندگی عشایری (به‌ویژه استیفای حقوقی) خیلی ضعیف‌تر از جامعه شهری و روستایی باشد و آنها معمولاً دست خالی از دادگاه‌ها برگردند (بند «ط» تبصره شش قانون برنامه پنج ساله اول توسعه اشعار می‌دارد که «قوه قضايه موظف است در مراكز شهري بخش‌هاي محروم يا شهرستان‌هاي مجاور آنان شعبه دادگاه‌هاي مورد نياز و دادگاه‌هاي سيار عشايري را ايجاد نمايد»).
از طرفی عامه مردم به زندگی عشایر، نگاه کارت‌پستالی دارند و این خود مزید علت مهجوریت این جامعه‌ است. جامعه‌ای که مرزبانان افتخاری هستند و هر سیاه‌چادرشان یک کارگاه کوچک تولید مواد پروتئینی است و نماد زندگی اقتصاد مقاومتی. راه‌حل بهبود زندگی عشایر این است که دستگاه‌های وظیفه‌مند باور کنند که سازمان امور عشایر فقط یک دستگاه بین بخشی است و مسؤول تامین همه حقوق عشایر نیست و نیاز اشدّ دارد به خدمات‌رسانی همه ارگان‌های دولتی، شرکت تعاونی‌های عشایری (که وظیفه تامین و توزیع علوفه، آرد و ... عشایر را عهده‌دار هستند) و حتی سمن‌ها. راه‌حل دیگر، بهره‌گیری از ظرفیت‌های شورای عالی عشایر کشور (و استان و شهرستان‌ها) که مصوّب سال 1365 است و قانون‌گذاری در راستای استفاده از توان فرزندان عشایر در رتق‌وفتق امورشان است. به‌کارگیری آن‌ها در قالب سربازمعلّم، سربازمروّج، سربازطلبه، سربازپزشک، ماما و ... هم نمی‌گذارد فرزندان‌شان از آن‌ها دور شوند و هم همیشه همراه‌شان کوچ می‌کنند و این یعنی معامله برد-برد.

| 16 نظر
« 1 ... 4 5 6 (7) 8 9 10 ... 144 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

ترانه علی‌دوستی: فكر مي‌كنم اگه من به هر دري زدم و اون‌ي نشد كه مي‌خواستم بشه، لابد «قسمت» خرافه نيست، هست واقعاً.
[حسن فتحی/سریال شهرزاد]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

استيون هاوكينگ يه مدت يه مزاحم تلفنى داشت زنگ ميزد ميگفت اسرار ازل را نه تو دانى و نه من...
[از فیس‌بوک «کامبیز نمازی»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
چی؟ (چی ببینیم؟ چی بشنویم؟ چی بپوشیم؟)
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

4 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 4

بیشتر...

پشت سر:

شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382