« 1 ... 4 5 6 (7) 8 9 10 ... 98 »
سِلفی و سَلَفی!

پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳

هیچ خاطره‌ای مثل عکس نمی‌شود. چون زمان را صفر می‌کند. قدیم‌ها که دنیا، آنالوگ بود و خبری از عکس فوری و رتوش هم نبود، چه‌قدر ذوقانه انتظار می‌کشیدیم تا عکس‌ها از تاریک‌خانه به ظهور برسند. دنیا که صفر و یک شد و «کلیک» جای «شاتر» را گرفت، دیگر انتظار ظهور بی‌معنا شد. عکس‌ها آن‌لاین شد. یواشکی شد. سلفی شد. سلفی‌گری و تکفیری شد. آلبوم‌هایمان از توی صندوق‌چه آمد توی نت. بارعام دادیم. حالا عکس‌های اعدام‌های دسته‌جمعی داعش شیر می‌شود. عکس‌های پس از هم‌خوابگی و خودارضایی شیر می‌شود. آزادی‌های یواشکی شیر می‌شود. چه‌قدر شور کرده‌اند زندگی را این شیرها.

| 4 نظر
روزانه‌های یک ذهن خسته!

چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۳

من هر روز توی ذهن‌م با یک نفر خاص پاس سفره عقد می‌نشینم. من هر روز توی ذهن‌م نقشه قتل یک نفر را می‌کشم. من هر توی ذهن‌م با یک نفر بحث داغ سیاسی می‌کنم. من هر روز توی ذهن‌م با یک نفر نامه‌نگاری می‌کنم. من هر روز توی ذهن‌م سیب می‌دهم به یک نفر. من هر روز توی ذهن‌م به یک نفر فحش چهار حرفی می‌دهم. من هر روز توی ذهن‌م پدر ضحی و سلمان هستم. من هر روز توی ذهن‌م معلم یک مدرسه توی روستایی کویری اما پر از درخت‌های بلند هستم. من هر روز توی ذهن‌م از یک نفر عمیقاً و از ته آئورت‌م معذرت‌خواهی می‌کنم. من هر روز توی ذهن‌م از یک نفر می‌خواهم که فراموش‌م کند. من هر روز توی ذهن‌م لعنت می‌فرستم بر یکی از بخش‌های خبری تلویزیون.

| 14 نظر
زندگی خصوصی آقای «میم»

سه شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۳

فرزند شهید بود اما دست‌ش تا مرفق توی خلاف بود. مشروب می‌خورد. وقتی هم اوردز می‌کرد فحش می‌داد فقط. حشیش می‌کشید. گاهی هم تریاک. دزدی هم می‌کرد. آن سال‌ها فراوانی عابربانک‌ها مثل حالا نبود و «میم» فکر می‌کرد رمز کارت‌هایی که دزدیده، همان شانزده رقمی‌ست که روی‌ش نوشته شده. دوست‌دختر و رابطه نامشروع هم به اندازه موهای سرش. سیاه‌ترین سیاهه خلاف‌هایش دوستی با زن‌ی متاهل بود. هر چی نصیحت‌ش می‌کردم که «میم» جان تو فرزند شهیدی و باید الگو باشی برای دیگران، افاقه نمی‌کرد. یاسین می‌خواندم توی گوش خر، بهتر نتیجه می‌گرفتم. یک شب گفت «مامانم من رو تا ده سالگی با خودش می‌برد حموم زنانه روستا ... . مامانم منو حامله بود که بابا شهید شد ... . بابا که شهید شد سریع با عموم ازدواج کرد. من کوچیک بودم. طفل بودم ...».
پ.ن: تو چهار سالی که با «میم» دوست بودم هرگز نشنیدم به عمویش بگوید بابا.

| 28 نظر
لذت‌های کوچک [5]

دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۳

1
لذت خبردار شدن از آمدن عن‌قریب اس‌ام‌اس با صدای نویز موبایل روی اسپیکر یا مانیتور.

2
لذت وقتی داری به کسی فکر می‌کنی و یک‌هو جلویت سبز می‌شود.

3
لذت شنیدن ترانه‌ای که باهاش خاطره داری از ماشین بغلی پشت چراغ قرمز.

4
لذت فیش پر کردن واسه یک بی‌سواد.

| 4 نظر
بریدی ها!

یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳

1
«اون لیوان یه بار مصرفُ از زیر پات در بیار بعد بشین». لیوان را درآوردم. نگاهی به دور و برم کردم و گفتم «دکتر این‌جا سطل زباله نیس که. بریم جلو شاید باشه». گفت «مهم نیست بنداز تو همین جوب».
پ.ن: دیالوگ من و رئیس سازمان جهاد کشاورزی.

2
با همین آقای رئیس رفته بودیم کوه شاه‌جهان اسفراین. ییلاق عشایر کرمانج. خسته شده بودم کمی. به‌م گفت «بریدی ها مهندس»؟ یک‌هو از دهانم در رفت و گفتم «من کوچیک بودم بریدم»!


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 4 نظر
طوفان یواشکی!

شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۳

با دوست‌م درباره طوفان اخیر تهران بحث می‌کردیم. گفت «به نظر من این طوفان قهر الهی بوده و به دلیل گناهان زیاده. مخصوصاً روابط نامشروع و این‌ آزادی‌های یواشکی که تازگی‌ها مد شده. لعنت به مسیح علی‌نژاد». گفتم «این طوفان اگه واسه خیلی‌ها نقمت بوده، واسه نصّابان ماهواره نعمت بوده». گفت «نظرت درباره اینایی که عکسای آزادی یواشکی‌شون رو می‌ذارن تو فیس‌بوک چیه؟» گفتم «اینا تصوّر می‌کنن بدون حجاب خوش‌گل‌ترند. همین. ضمن این‌که اینم به زودی از مُد می‌افته.».

| 3 نظر
کمال و جمال!

جمعه ۲۳ خرداد ۱۳۹۳

1
بهترین دختر کسی‌ست که دو ویژگی مردانه داشته باشد؛ «کمال» و «جمال»!

2
[برای آغاز جام‌جهانی]
با مهدیار داشتیم از شبکه استانی خراسان رضوی بازی پلی‌آف پیکان و سیاه‌جامگان را می‌دیدیم و خدا خدا می‌کردیم که خواهرزاده‌ام (محمدصادق بارانی) که بازیکن پیکان است گل بزند. بین دو نیمه مهدیار گفت «عمو جون اگه معدلم خیلی خوب بشه واسم «جایزه» چی می‌خری»؟ گفتم «پیرهن تیم ملی». گفت «نععععع! ایران که هر سه تا بازیشو تو جام‌جهانی مباخه! کریس رونالدو بخر برام». هر چی کودکانه برایش توضیح دادم که باید عرق ملی داشته باشد به کت‌اش نرفت و گفت «شما چرا خودت طرفدار هلند هستی»؟ یک‌هو خاطراتم پاورپوینت شد توی ذهنم. از فینال رؤیایی 1988 جام ملت‌های اروپا و توتال‌فوتبال برایش گفتم. از شوت والی مارکو وان باستن به رینات داسایف که حتی باعث شوک قلبی خود رینوس میشل شد و به عقیده خیلی‌ها هنوز قشنگ‌ترین گل دنیاست و سال‌ها تیتراژ اخبار ورزشی‌مان هم بود. از استارت‌های انفجاری مارک اورمارس. از استپ مدرسه‌ای و منجر به گل دنیس برگ‌کمپ توی شش قدم در جام‌جهانی 1998 مقابل آرژانتین که خشن‌ترین بازی جام هم بود. از تک‌به‌تکی که روبن خودخواه و پاس‌نده در فینال دوره قبل جام‌جهانی از دست داد و باعث شاخ شدن اسپانیا شد. از کل‌کل‌های همیشگی‌ام با برادرم (پدر مهدیار) که برزیلی تیر است. از رود گولیت، پاتریک کلایورت، ادگار داویدز و کلارنس سیدورف که سورینامی‌های هلندی بودند و همیشه خدا تنش‌های درون‌تیمی داشتند با دیگران. از تف انداختن فرانک رایکارد به روی رودی فولر (1990 ایتالیا) و کاغذتوالت کردن پیراهن آلمان توسط رونالد کومان که گل‌زن‌ترین مدافع تاریخ است و سرعت شوت‌هایش تقریباً یک‌ونیم برابر سرعت طوفان اخیر تهران بود. از «ندرلند»ی برای مهدیار گفتم که بزرگ‌ترین صادرکننده «گل» است.

نظر
پول نفهمی!

پنجشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۳

هنر و عظمت شاعر به این است که با شعرش، سکوت ملت‌ش را معنا دهد. مثل گعده اخیری که سر بهشت بردن مردم بین برخی آیت‌الله و حجةالاسلام‌ها سر گرفته. هر قدر که در این باره منبر رویم و مقاله بنویسیم و خطابه کنیم باز حرف شاملو حجت است و آیه؛ «سخت است فهماندن چيزي به كسي كه براي نفهميدن آن پول مي‌گيرد».

| 2 نظر
کارد زنجانی و پنیر لیقوانی‌!

چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۳

ما شمالی‌ها داماددوست‌ هستیم. گیلانی‌ها را که دیگر نگو. لیس می‌زنند دامادشان را. چون داماد می‌تواند از پسر خانواده هم بهتر باشد. برای خانواده‌ فاقد پسر که دیگر داماد تاج سر است. عروس اما معمولاً این‌طور نیست. رابطه‌اش با شومار و شوخوار از جنس کارد زنجانی و پنیر لیقوانی‌ست! مادرشوهرها اغلب عروس‌ها را پسردزد می‌دانند. چون پسرها قاعدتاً باید به سمت خانواده خودشان چولگی داشته باشند اما دخترها عشق‌ را یوغ می‌کنند بر گردن شوهر و می‌کشانند سمت خانواده خود.

| 16 نظر
ریگی تو کفش‌م دارم!

سه شنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۳

1
شما را نمی‌دانم اما من بارها شده کیلومترها با ریگی در کفش قدم زده‌ام. با این‌که اذیت می‌شدم اما ریگ را در نمی‌آوردم. از سر تنبلی یا چی، نمی‌دانم. حتی شده روزها ریگ جا خوش کرده توی کفش و من بی‌تفاوت.

2
ده کیلومتری می‌شد که از مبداء خارج شده بودیم که مینی‌بوس تسمه پاره کرد. درست نشد. همه پیاده شدند. با تماس راننده، مینی‌بوس دیگری آمد. یک‌هو همه هجوم بردند برای سوار شدن. مخصوصاً زن‌ها. مینی‌بوس صندلی جلو نداشت و پسر جوانی که به احترام بقیه آخرین نفر سوار شد، بی‌صندلی ماند. طفلی بی‌آن‌که حرفی بزند پیاده شد. مینی‌بوس راه افتاد.

| 6 نظر
لذت‌های کوچک [4]

دوشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۳

1
لذت خنکای اسپیلت داروخانه توی هُرم خرداد.

2
لذت هایده گذاشتن راننده اتوبوس شهرداری.

3
لذت به خواب رفتن از فرط خستگی.

4
لذت به خواب نرفتن از فرط خوش‌حالی.

5
لذت خشک کردن دست‌ها با مالیدن به شلوار.

| 12 نظر
چادری هم چادری‌های قدیم!

یکشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۳

1
«حال می‌ده واسه مشروب ریختن». این را دختری جوان و چادری‌ به شوهرش گفت. وسط بازارچه وسط شهر و موقع نگاه کردن به توت‌فرنگی‌های ته جعبه.

2
«برو ک#نی». این را دختر چادری‌ای وسط اتوبوس شهرداری گفت که داشت با موبایل‌ش صحبت می‌کرد.

| 37 نظر
اصل!

جمعه ۱۶ خرداد ۱۳۹۳

مجلس ختم یکی از سران طوایف عشایر کرمانج بود. عشایر کرد خراسان شمالی و رضوی که قشلاق‌شان را در مراوه‌تپه استان گلستان سپری می‌کنند. مجلس که تمام شد همه رفتند سی خودشان. از یکی پرسیدم «سر خاک‌ش نمی‌رین»؟ گفت «مَهندس! بجنورد خاک‌ش کردیم». یاد مادربزرگ و دایی خدابیامرزم افتادم که طبق وصیّت‌شان، روستای‌مان دفن‌شان کردیم. «مزج» در شصت کیلومتری شاهرود که اصل ما ریشه در آن‌جا دارد. نمی‌دانم چه رازی‌ست که خیلی‌ها سفارش می‌کنند بعد مرگ‌شان در خاستگاه‌شان – نه حتی زادگاه‌شان – به خاک سپرده شوند. یک چیزی فراتر از حبّ وطن باید باشد. عشق هم همین است. اصل و فرع دارد. سال‌ها اگر در/با فرع‌ش خوشی کرده باشی، باز، باز می‌جویی روزگار وصل خویش. انگاری همه دور مانده‌ایم از اصل خویش.

| 10 نظر
خانواده سبز

پنجشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۳

دورهمی‌های خانوادگی را عاشق‌م. جشن تولد، ولیمه حج، نخود مشهد. هر بهانه‌ای که خانواده را دور هم جمع کند. عکس، تولد مهدیار است. همین فروردین‌ی که گذشت.


تصویر کوچک شده

| 12 نظر
صدای حیاتی

چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۳

تازه موبایل درآمده بود. با تلفن کارتی خواب‌گاه چند باری شماره استادم را گرفتم تا بالاخره بوق خورد. دختر جوانی جواب داد و گفت «آقاجون مشغول نماز هستن». فردایش آقای استاد حسابی دعوایم کرد که «چرا وقتی موبایل دست دخترم بوده زنگ زدی. حتماً منظوری داشتی»!


عکس‌نوشت:
هنوز صدای حیاتی موقع خواندن خبر رحلت امام موی تن‌م را سیخ می‌کند.


تصویر کوچک شده

| 14 نظر
« 1 ... 4 5 6 (7) 8 9 10 ... 98 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

گذشته اگه خوب بود که نگذشته بود.
[سریال «انقلاب زیبا» / حامد عنقا]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

خواهرم رسیده به سن شانزده سالگی . سنی که دلش میخواهد هر روز غروب با دوستهای دبیرستانی اش از خانه بزند بیرون . و کسی شماره اش را نگیرد که کجاست . که هر وقت همه رفتند او هم بیاید خانه . و کسی هم جز " خوش گذشت ؟ " چیزی نپرسد . خواهرم وقتی هنوز پانزه سال ُ خوردی سن داشت ، من کارشناسی قبول شدم و از شهرمان رفتم . و اینطوری شد که خواهرم وقتی پانزده سال ُ خوردی سن داشت تنهای ِ تنها شد . تولدش کنارش نبودم . و او یک گوشی ِ اندروید بالا از پدرم کادو گرفت . فکر میکنم همه چیز از همین کادو شروع شد . خواهرم یکهو پایش به لاین ُ وایبر ُ اینستگرام ُ از این طور چیزها باز شد . این شد که هر روز با مانتو های خودش ، و با شال های من ، ایستاد جلوی آینه و هی دستش را برد توی کیف لوازم آرایش من ، هی لبهایش را درشت تر از آن چه هست کرد ، ریمل زد ، هی خط چشم مالید توی چشم هایش و پاک کرد ، و هی نیم رخ ُ تمام رخ ُ سه رخ َش را نگاه کرد . اوایل زود از خودش راضی میشد اما کم کم هی سخت گیر تر میشد تا جایی که یکبار بعد از دو ساعت جلوی آینه بودن رفت توی ِ "مُبل تاب"ِ * خانه ی عمو این ها ، هم عکس گرفت . با اینکه کاناپه های ما از نظر من خیلی هم خوب َند اما او دلش میخواست یک عکس این مدلی هم بگیرد که مردم فکر کنند ما توی خانه مان مبل تاب هم داریم :/ ( حالا انگار فقط ما مبل تاب نداریم و همه توی خانه شان مُبل سرسره کهنه میکنند ) . بعد کم کم خواهر من شد شانزده ساله . من هم این ترم را مهمان شدم شهر خودمان . و دیدم خواهرم رسیده به سنی که دلش میخواهد هر روز عصر از خانه بزند بیرون . و خب راستش ما هم از آن خانواده ها نیستیم که بتوانیم دوری هم را تحمل کنیم ، متوجه اید که !! مثلا پدر من روی ساعت هشت تاکید دارد ، دیرتر بشود دلش تنگ میشود و اول چندتا مسیج میدهد و بعد هم تا برسی خانه دو بار زنگ میزند . ولی خواهرم ، معتقد است که این دل تنگی آبرویش را جلوی دوستان ِ مو فکلی ُ بلوز شلواری ُ یقه تا آنجا بازی َش ، میبرد . پدرم هم بعد از دیدن ِ این اعتقاد ِ خواهرم ، خط ُ نشان برایش کشید که " بیرون رفتن با دوستهایت ماهی یکبار ، آن هم حداکثر تا هفت و نیم " . خب ، فکر میکنید خواهرم چکار کرد ؟! چند روزی قهر کرد . اما وقتی دید پدر دل رحم من روی حرفش مانده ، با صحبت های موثر(!!) اینجانب ، با این موضوع کنار آمد . اما از آنجایی که مهر ماهی است و اشکش لب مشکش ، هر روز که میرود توی این شبکه های اجتماعی و میبیند که دوستانش از آب خوردنشان هم عکس میگیرند و میگذارند توی این شبکه ها ، مینشیند هی گریه میکند و بعد از آن صبر میکند پف چشمش که خوابید ، جلوی آینه موهایش را یکبار چپ میکند توی صورتش ، یکبار گیس میکند ، یکبار ویو میکند و هی با خنده و ژست های کَجکی و راستکی و بامزه ، چیلیک چیلیک عکس میگیرد ُ میگذارد توی این برنامه ها . حالا به لطف این شال های من و مانتوهای خودش و کیف لوازم آرایش ، تعداد فالوئرها ُ لایک های خواهرم رسیده به 160-70 تا . و او هی برای خودش حظ (شاید هم حض) میکند . یا به قول خودش اعتماد به نفس میگیرد . راستش خواهرم رسیده به شانزده سالگی و من دارم به شانزده ساله هایی فکر میکنم که اعتماد به نفسشان را اینطوری میبرند بالا . به دخترهایی که توی این محیط ها دارند چرخ میخورند و مثل خواهر من از افراد بیست ُ چهار ساله ُ دانشجوی گرافیک ، پیشنهاد دوستی ِ اجتماعی بدون ِ قصد ازدواج به شرط بیرون رفتن ، میگیرند . چه نسل ِ ساده ای . چه نسل ِ خطرناکی . شانس دارهایشان میشوند خواهر من که از دوستی ُ این صحبت ها _ حالا از هر نوعش که میخواهد باشد _ خوششان نمی آید . وای به حال شانس ندارهایشان . ماها که شکست عشقی مان در شانزده سالگی خلاصه میشد توی اسباب کشی ِ پسرک ِ سر کوچه مان که همیشه کتاب هری پاتر توی دستش داشت و اصلا از احساسمان خبر نداشت ، سر احساسمان چه آمده ؟! و به کجا رسیده ایم ؟! که این ها دارند اینطوری احساسشان را میزنند سر قلاب ُ می اندازند توی آب ؟! این ها قرار است به کجا برسند ؟! ها ؟!
[http://pillows.blogfa.com/post/18]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

12 کاربر آن‌لاين است (12 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 12

بیشتر...

پشت سر:

مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382