« 1 ... 3 4 5 (6) 7 8 9 ... 168 »
کما

سه شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۶

همه پشت در آی‌سی‌یو نشسته بودند به گریه و لابه و لابی با خدا. الّا یکی که داشت نماز قضاهای دو روز «کما»ی بنده‌خدا را می‌خواند.

| 10 نظر
عنصر جدید جدول مندلیف!

یکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶

1. خنده‌دار است!؛ من کارشناس امور بانوان اداره‌کل‌مان هم هستم! چندی قبل رفته بودم بازدید از کارگاه‌های پرورش قارچ و صنایع دستی زنان و دختران عشایر. ایضاً تولید انواع لبنیّات و حتّی پرواربندی گوسفند و پرورش شتر (جالب است بدانید عشایر ایل «سنگسر» که متعلق به استان سمنان‌اند، تا سی‌ودو مشتق، محصول می‌گیرند از شیر!) ما آن‌ها را در قالب «صندوق خرد زنان عشایری» سامان‌دهی کرده‌ایم. تسهیلات ارزان‌قیمت (چهار درصد، پنج ساله)، آموزش، بازاریابی و بازارسازی و ... .
2. مدیرعامل یکی از این صندوق‌ها دو سال پیش «زن نمونهٔ ملّی عشایر» شد. خودم ارزیابی‌ و مستندسازی فعالیّت‌هایش را انجام داده بودم. با این‌که «دیپلمه»‌ست امّا رفرنس و مرجع خیلی از دانش‌جوها و محقّق‌هاست. موقع چای‌وچورک بعد از صحبت‌های کاری به‌م گفت «آقای مهندس! همه شوهران، پدران و برادران زن‌ها و دختران صندوق با و بی‌واسطه پیام می‌فرستن که نکنه «قِیْزْ» و «هِلِیْ»های ما فرداروز با این درآمدها هوایی بشن و بخوان مستقل بار بیان و از این حرفا.» بعد با خنده گفت «حتّی از مسیح علی‌نژاد و هشت مارچ هم صحبت کردن!»
3. گفتم «نظر خود شما چی‌ه؟» گفت «من و این خانوما که عشایر و روستایی هستیم. امّا یه مثالی بزنم براتون؛ شما خودتون تاریخ‌چه و داستان‌های نقش‌ونگار روسری و لباس ترکمن رو می‌دونید. چن سال اخیر بعضی دختران و زنان مخصوصاً شهری دارن کوچ می‌کنن از لباس ترکمن. شال سر می‌کنن، ساپورت، مانتوهای باز و ... . می‌دونستید یکی از ویژگی‌های مهمّ روسری ترکمن به دلیل ابعاد بزرگ‌ش، پوشاندن گردن و سینهٔ خانم‌هاس؟ یعنی همون چیزی که آیهٔ سی‌ویک سوره «نور» گفته.»
4. به‌ش نگفتم که «دیگه حجاب هم از عناصر جدول مندلیف است(!) و من همان‌قدر به چادر به‌عنوان حجاب برتر اعتقاد دارم که به اجباری ‌نبودن حجاب!»

نظر
مقصد

شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۶

توی ماشین که هستم، نزدیک مقصد تازه خواب‌م می‌برد. چون خیال‌م از «رسیدن» راحت می‌شود.

نظر
زبان مادری

پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۶

1. سوّم یا چهارم دبیرستان بودم. آقای دُربیگی دبیر ادبیّات‌مان یک بیت شعر را از همه کلاس سی‌واندی‌نفره‌مان پرسید. هیچ‌کس نتوانست درست معنا کند «نه در مهد که نیروی حالت نبود / مگس‌راندن از خود مجال‌ت نبود» سعدی را. حالا هر وقت پوشک مادرم را عوض می‌کنم یاد آن‌روز می‌افتم.
2. مادر، دست‌ش را می‌گذارد روی شانه‌ام، یا علی می‌گوید زیر لب و برمی‌خیزد؛ مادر، پوکی استخوان دارد و پاکی قلب. مادر، قرص خواب می‌خورد؛ لورازپام ده. راحت‌تر می‌خوابد امّا با قرص ماه شب چهارده! «قند» خون مادر بالاست. دل‌ش اما همیشه «شور» می‌زند برای ما. اشک‌های مادر، مروارید شده است در صدف چشمان‌ش؛ دکترها اسم‌ش را گذاشته‌اند آب‌مروارید! حرف‌ها دارد چشمان مادر؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستان‌ش را نوازش می‌کنم؛ داستانی دارد. مادر، سمبل مهندسی آفرینش خداست. به قول حسین پناهی «به بهشت نمی‌روم اگر مادرم آن‌جا نباشد.»
3. خواهرم می‌گفت «مامان موقع طواف خسته شده بود. نشست کنار پیرزن‌ خارجی‌ای که مثل خودش داشت نفس چاق می‌کرد. به‌ش با زبان مادری گفت «تو هم فرو ماندی»؟!
4. به قول «هرمز انصاری» در کتاب «اندیشه میراب عشق»؛ «مادر، دست و نگاه و کلام‌ش شفابخش است.»
5. یکی از دخترهای دوران ارشد هنوز که هنوز است، بعد از سیزده سال می‌گوید «تو زن‌بگیر نیستی! یادته توو اون شماره سحر صفحه آخر، آخر ستون کاریکلماتورهات، نوشته بودی زن یعنی ظنّ!»
6. همهٔ کتاب‌ها، مقالات، اشعار و ... دربارهٔ زن را می‌شود در یک جمله خلاصه کرد؛ «زن را باید باور کرد.» همین!
7. آن شب تابستانی سال هشتادوهشت که خیلی ماخوذ به حیاء به پدرم گفتم «من و ... رو همین امشب محرم کنین با هم» یاد این شعر احمد شاملو افتادم که در وصف «آیدا»یش گفته «بوسه‌های تو / گنجشکان پرگوی باغ‌ند / و پستان‌های‌ت، کندوی کوهستان‌هاست.»
8. به قول سیّدمهدی شجاعی؛ «مردها صنعت خدا هستند و زن‌ها هنر او.»



تصویر کوچک شده

| 8 نظر
قایم شو!

سه شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۶

1. عشق،‌ فرزند نگاه است. با لمس اوج می‌گیرد و فطرت مانع از سقوط‌ش می‌شود.
2. گاهی افرادی در زندگی آدم سبز می‌شن که درک می‌کنیم «یک نفر در قلب به‌تر از هزاران نفر در اطراف است.»
3.عشق، قایم‌ت می‌کند نه مقیم.
4.آدم‌های کمّی، کم می‌آورند عاقبت.
5.جالب است؛ هم عشق به «قاف» می‌رسد هم طلاق!

| 2 نظر
چن سال‌ته؟

یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶

ورود به چهل‌ودو سالگی. ده اسفند. ممنون از دوستان دورهٔ لیسانس برای جشن تولّد.


تصویر کوچک شده

| 16 نظر
شوخی‌ه مگه بذاری بری نمونی ...

سه شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۶

می‌گن یه روز داریوش توو یه تاکسی سوار بوده. راننده یکی از آلبوم‌های داریوش رو پلی می‌کنه. خود داریوش هم حس‌ّش می‌آد و شروع می‌کنه به هم‌خونی. راننده تق می‌زنه ضبط رو خاموش می‌کنه و می‌گه «... لقّ داریوش! خودت بوخون که قشنگ‌تر می‌خونی.» شده حکایت هم‌خوان‌های «بهنام‌بانی» و «حمید هیراد»های این روزهای ماشین‌ها!

نظر
همین خوبه

دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۶

منتظر بودم. توی راه‌روی طبقه دوّم اداره کل امور دارایی و اقتصادی. چشم‌م به تابلویی افتاد. آیهٔ ]چهارده سورهٔ «طه» بود؛ «نماز را برای یاد من به پا دار.» از این عاشقانه‌تر!؟ مثل وقتی چت تلگرامی دی‌شب‌ت را یاد می‌کنی و به خود لب‌خند می‌زنی. یا با فلان موسیقی و ترانه تاکسی، به بادش می‌افتی و واسه‌ش وقت می‌ذاری. یا حتّی وقتی وسط همین چند رکعت ملّق‌زدن(!) به یادش می‌افتی.
پ.ن: سرگرد کاوه سریال «نوار زرد» می‌گفت «این‌که بگی منو یادت نمی‌آد دردناک‌تر از این‌ه که از من متنفّر باشی».

نظر
خداحافظ همین‌حالا

یکشنبه ۶ اسفند ۱۳۹۶

کشاورزان منطقهٔ ما امسال به پیش‌بینی باران مؤثّر اعتماد کرده و «کلزا»شان را زودتر کشت کردند و حالا دیگر به گل نشسته‌اند و «زرد» رنگ اصلی جلگهٔ گرگان‌ودشت شده. طفلی مسافران نوروز که وقت سلام به بهار باید همین حالا خداحافظی کنند با عکس‌های کارت‌پستالی وسط «کلزا»زارها!

نظر
ویدیوچک

شنبه ۵ اسفند ۱۳۹۶

1. سال نودوچهار، ست سوم ایران-آمریکا را توی یکی از قلیان‌خانه‌های محلهٔ نعل‌بندان دیدم. چهار نفر جوان با هر توپ‌ی که می‌خوابید فحش ناموسی می‌دادند به بازیکنان آمریکا. آخرش هم یکی‌شان گفت «مربی آمریکا دیگه باید به‌جای ویدیوچک، تقاضای بیبی‌چک کنه!»
2. یکی از همان چهار جوان، امشب، همان پاتوق در مذمّت عدم احترام بازیکنان الهلال عربستان به یک دقیقه سکوت برای جان‌باختگان پرواز تهران-یاسوج گفت «این یعنی، عربا از مردهٔ ایرانیا هم می‌ترسن.»

نظر
ره افسانه!

پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶

1. برند «دلند» را یحتمل شنیده‌اید. رُب‌ش معروف‌تر از کلید و پریزش است. «داشت» مزارع و گل‌خانه‌های گوجه‌اش، مبارزه بیولوژیک است نه سم. هر دو کارخانه‌اش در استان ماست. رب‌ّش در شهر خان‌ببین و آن یکی در دلند. مالک جفت‌ش «سیّدذغالی‌»ست. «حاجی‌مقدّم‌»نامی که می‌گویند از ذغال‌فروشی شروع کرده. بعضی هم می‌گویند طلا پیدا کرده بوده. گنج یعنی. الله اعلم. سوادش هم خیلی کم است. به سیکل نمی‌رسد. اگر از جادّه شمال به مشهد رفته ‌باشید یحتمل پارچهٔ سفید آب جوش رایگان مساجد کنار جادّه دلند و خان‌ببین را دیده‌اید که شبانه‌روزی سرویس می‌دهند. مسجدین با پول‌های همین سیّدذغالی ساخته شده. ایضاً کتاب‌خانهٔ عمومی و کلّی خیرات و عام‌المنفعهٔ دیگر که گویا عوض مالیات این‌ها را ساخته. جالب‌ترین‌ش این‌ست که توی کارخانهٔ کلید و پریز، فقط دخترها کار می‌کنند. همه بومی. همه چادری. همه مجرّد. نقل می‌کنند که بزرگ‌ترین آرزوی «سیّدذغالی‌» این است که در همه شهرهای خطّهٔ شمال یک زمین زراعی داشته باشد.

2. محصولات «صباح» را یحتمل نوش جان کرده‌اید؛ لبنیّات است. کارخانه‌اش توی شهرک صنعتی آقچلی شهرستان گنبد کاووس است. شهر سردار آزمون و فرهاد قائمی. مهد والیبال. شهر اسب. شهر برج هزار ساله قابوس. «صباح» متعلق به آقای ابراهیمی‌ست. از مهاجرین قدیمی سیستانی گنبد. با کلّی شرکت اقماری. «ابراهیمی» هم کلّی خیریّات جنبی دارد. مثلاً یک مدرسه ساخته و دانش‌آموزان بی‌بضاعت امّا مستعدّ سیستانی را رایگان و شبانه‌روزی سرویس می‌دهد. درباره مالک صباح هم افسانه و شایعهٔ «یافتن گنج» بسیار است. امّا معاون اداره کل خودمان شاهد عینی‌ست که بیست سال پیش وقتی مدیر جهاد کشاورزی بوده، مجوّز گاوداری شیری بیست راسی آقای ابراهیمی را امضاء کرده. جالب این‌که نمایندهٔ مجلس این دوره شهرستان آزادشهر (دوازده کیومتری گنبد) هم از همین «ابراهیمی»‌هاست. می‌گویند موقع انتخابات چند ده اتوبوس آدم آورده از سیستان‌وبلوچستان. چندی قبل نمایندهٔ ولی فقیه استان، نماز میّت پدر مرحوم آقای ابراهیمی را اقامه کرد.

3. فروش‌گاه «اسدی» واقع در «چهارراه گلها»ی گرگان، حالا دیگر معروف‌ترین مرکز عرضه محصولات پروتئینی شهر است؛ گوشت، مرغ، ماهی و ... . مالک‌ش تا بیست سال پیش یک قصّابی کوچک داشت. پنجاه متر پایین‌تر از فروش‌گاه فعلی‌اش. به‌زحمت بیست متر می‌شد. ولی همیشه خدا صف بود ها. دربارهٔ اسدی هم می‌گویند که نام‌برده آن موقع که «یک‌خمینی» درشت‌ترین اسکناس رایج مملکت بوده، تقلّبی چاپ می‌کرده و می‌رفته لب مرزهای غربی و دام می‌خریده و فلان و بهمان و بیسار.

| 3 نظر
از دریا تا دنا

سه شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۶

عوارض افقی نشان آرامش‌اند و پدیده‌های عمودی، صلابت و قرصی و محکمی. دریا، افقی‌ست و کوه، عمود و عماد. دریا با همهٔ آرامش‌ش، آرامش قبل از طوفان در دل‌ش دارد و کوه، همیشه آبستنِ سِقط است. مثل بهمن. هر چه‌قدر مردن در دریا تلخ است، کوه انگار تلخی مرگ را می‌گیرد. جالب است؛ همین دریا و آب، مبنای ارتفاعی کوه‌هاست. مثل «فاو» که بنچ‌مارک محاسبهٔ ارتفاعی ایران است. انگار کن هواپیمای «آسمان» از «سانچی» پریده باشد.

| 2 نظر
آدم عاقل

دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶

هر وقت سوار هواپیما می‌شم یاد حرف هم‌کارم حسن زارع‌طیلان می‌افتم؛ «آدم عاقل که زیر پای خودش رو خالی نمی‌کنه که!»

| 2 نظر
اجاره

یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶

بتول، دختر حسین حاج‌بابا بعد از ده سال اجاق‌کوری، با رحم اجاره‌ای حالا مادر است. آن‌هم دو قلو.

نظر
مامان دنیا ساده ا‌ست، سخت‌ش نکن

جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶

1. «سارا آستروک» سریال مدار صفر درجه وقتی از خیانت حبیب در حقّ یهودیان پاریس مطّلع می‌شود (که در واقع پاپوش عموی سارا بوده برای حبیب) اولین واکنش‌ش واژگون کردن قاب عکس حبیب روی میز اتاق‌ش است. با شک و اشک.
2. توی فیلم‌ها زیاد دیده‌ایم که عاشق و معشوق‌ها بعد از خیانت یا احساس خیانت (که بدتر از خود خیانت است) سریع سراغ عکس‌های دیواری و قدّی و رومیزی طرف می‌روند و پنجه می‌کشند و نعره.
3. چه‌بسا دخترانی که عکس داشتند با مرضیّه برومند و حالا بعد از ویدیوی کوتاه او دربارهٔ حجاب و دختران خیابان انقلاب، عکس‌ها را دچار شیفت‌دیلیت کرده‌اند.
4. سال هشتادوسه بود به‌گمان‌م. خواهرزاده‌ام توی شهر ما درس می‌خواند و با رفقای‌ش خانه اجاره کرده بودند؛ از آن خانه‌ها! یک روز که رفته بودم سرکی به‌شان بزنم، تا پا گذاشتم توی توالت‌شان، ترسیدم! بنر قدّی یک‌ونیم متری مهناز افشار!
5. نادر ابراهیمی، میرزاکوچک‌خان، شریعتی، حاتمی‌کیا، امام‌خمینی، سوسن شریعتی، سارا شریعتی، حسن فتحی، تحریریه روزنامه شرق در سال‌های اوّل سردبیری محمّد قوچانی، فروغ، پرویز شاپور، ترانه علی‌دوستی، مادرم و مادرش، سهراب، شهید چمران و آن سرباز که سلام نظامی داده به حرم شهید خراسان؛ این‌ها عکس‌های اتاق من هستند. عکس‌هایی که «کپشن» هم دارند! مثلاً «من شکست نمی‌خورم؛ ایمان و دوست‌داشتن روئین‌تن‌م کرده‌اند» بین شریعتی و زن‌ش پوران (بی‌بی‌فاطمه) شریعت‌رضوی.
6. عکس‌ها، بک‌گراند ذهن‌مان‌اند. موسیقیِ زندگی. عکس پروفایل. بک‌گراند گوشی. عکس‌ها مثل درب(!) قابلمهٔ سوپ هستند. کیپِ کیپ که شود، سر می‌رود و گند می‌زند به اجاق‌مان.
7. بعضی عکس‌ها، راز آدم‌ها هستند و برخی، رمز آن رازها. مثل پازل عکس‌های مظنونین اتاق کار یک کارآگاه یا مامور تجسّس.
8. عکس‌ها همان‌قدر که نماد عشق‌ند، نمود تنفّر هم هستند. مثل عکس‌هایی که تِم «دارت» می‌شوند!
9. اصلاً عکس، عکسِ آدم‌هاست و برای همین، همه سعی می‌کنیم «خوب» بیفتیم توی عکس! یاد این افتادم چرا؟!؛ «می‌گن خدا مرد رو که آفرید گفت قشنگ‌ه! زن رو که خلق کرد گفت عب نداره، آرایش می‌کنه قشنگ می‌شه!»
10. بهانهٔ این یادداشت، پست اینستاگرامی نفیسه مرشدزاده (نویسنده اسبق مجلهٔ همشهری‌جوان و سردبیر سابق ماه‌نامهٔ داستان) است برای عکس دخترش «زهرا». که سندروم داون است.


تصویر کوچک شده

نظر
« 1 ... 3 4 5 (6) 7 8 9 ... 168 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...