« 1 2 3 4 (5) 6 7 8 ... 182 »
ابد و یک روز

سه شنبه ۲۵ دی ۱۳۹۷

1. پروفسور حسابی گفته؛ «جهان سوّم جایی‌ست که برای آباد کردن کشورت باید خانه‌ت را خراب کنی و برای آبادی خانه‌ت، کشورت را.»
2. با دوست‌م مشغول خواندن یکی از شعرهای طنز اکبر اکسیر (از کتاب ملخ‌های حاصل‌خیز) بودیم. آقای کتاب‌فروش هم مشغول مشاوره و راهنمایی زن و شوهری برای خرید کتاب بود که نمی‌دانم زن چه گفت که کتاب‌چی در جواب‌ش گفت «آدما زمینی زندگی می‌کنن اما آسمانی فکر می‌کنن و این بزرگ‌ترین بدبختی ماهاست.»
3. سیّدمهدی شجاعی توو کتاب «دموکراسی یا دموقراضه» گفته «ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ‌ﺭﯾﺰﯼ ﮐﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﺑﺪﻭﻧﺪ ﻭ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﻫﻢ ﻧﺮﺳﻨﺪ. ﻣﺮﺩﻡ ﺍﮔﺮ ﻣﺎﯾﺤﺘﺎﺝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﺪ، ﺍﮔﺮ ﻭﻗﺖ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ، ﻋﺼﯿﺎﻥ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﺪﺍﺧﻼ‌ﻗﯽ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻓﮑﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﻭ ﺍﻧﻘﻼ‌ﺏ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﺮﻑ‌ﻫﺎ ﻣﯽ‌ﺍﻓﺘﻨﺪ.»
4. نمی‌دانم کجا از شریعتی خواندم که گفته «اگه می‌خوای زیر یوغ هیچ استکباری نباشی، فقط بخوان و بخوان و بخوان.» این «بخوان!» می‌تواند «اقراء ...» جبرئیل به محمّد(ص) در حراء را هم شامل شود.
5. پیرزنی که جلو نشسته بود، بعد از لیچارهای راننده‌تاکسی به بانی گرانی‌ها و بنیان فاسدان گفت «اون موقع ما با شیکم سیر انقلاب کردیم و ... .»
5. نادر ابراهیمی در کتاب «مردی در تبعید ابدی»ش نوشته «بانو! ویرانه‌ای‌ست این جهان. عمر، کفاف نمی‌دهد که آباد کنیم، غیرت رخصت نمی‌دهد که رها کنیم‌.»

نظر
فقط مردها پاره می‌شن!

دوشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۷

نشسته بودیم سری پنجم «پایتخت» رو می‌دیدیم. اون قسمت‌ش که بالن سقوط کرده و وارد خاک سوریه شده بودن. مهرداد (برادرزاده ده ساله‌م) گفت «لباسای نقی و ارسطو و ... پاره شده اما لباس زن‌ها و سارا و نیکا، نه!» یاد خدابیامرز عبّاس کیارستمی افتادم که نقل‌به‌مضمون گفته بود «من اصن توو فیلمام سکانس خوابیدن زن ندارم. چون زن که با مانتو و روسری نمی‌خوابه و من بیزارم از تصویر کردن غیر واقع.»

نظر
قاطی سی‌مرغا شدن!

یکشنبه ۲۳ دی ۱۳۹۷

خواب دیدم حامد بهداد سیمرغ گرفته و من‌م همون شب‌ زن گرفتم!

نظر
دشواری وظیفه

شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۷

1. دوستان‌م در گروه «بادله» راجع به خیانت یا کفایت دکتر شریعتی بحث می‌کردن؛ از حُسن‌وقبح روشن‌فکری دینی‌اش تا بی‌حجابی زن‌ش پوران شریعت‌رضوی که منافات دارد با نصّ صریح قرآن، تا نقش‌ سخن‌رانی‌های انقلابی‌اش در حسینیّه ارشاد و ناکارآمدی دین و دکّانی و کلّاشی دین‌داران و زن‌ستیزی قرآن و ... .
2. بجنورد کار می‌کردم. کلاس قرآن داشتیم؛ تجوید. بعضی هم‌کاران سر کلاس قرآن نمی‌خواندند. بیش‌تر از ترس غلط‌خواندن بود به‌نظرم. من خودم دو آیه خواندم و دو غلط داشتم. دقّت که می‌کردم، آن‌هایی که روان و از ته حلق و ... می‌خوندن، توی کارشون، تنبلی، حق‌خوری و پای‌مالی بیش‌تری دیده بودم ازشون.
3. سال دوّم ارشد بودم. یک ورودی جدید ازم دربارهٔ فلان استاد پرسید. گفتم «اخلاق‌ش که خوبه. نمره هم خوب می‌ده.» خیلی جدّی گفت «منظورم علم‌ش بود. اگه دنبال اخلاق بودم که می‌رفتم اخلاق و الهیّات می‌خوندم که!»
4. توو «بیو»ی اکانت تلگرام و فیس‌بوک‌م نوشته‌ام «مفید باشیم! همین!» هوده و فایده اگر نداشته باشیم، زندگی‌مان هم بی‌هوده می‌شود. می‌گن «یه روز نمی‌دونم حضرت عیسی بوده یا موسی که از کوچه‌ای رد می‌شده و می‌بینه سگی زیر سایهٔ دیوار خوابیده. به خدا می‌گه «این سگ رو واسه چی آفریدی خدا؟ فایده‌ش چی‌ه؟» جواب می‌شنوه که «اتفاقاً سگ‌ه همین سؤال رو الآن ازم پرسید؛ خداجون این عیسی یا موسی رو برا چی خلق کردی؟!» دینی مفید است که دنیا را دنی نکند برای‌مان. آخرت، پیش‌کش!
5. نگاه «صفر و یکی» و «قانون همه یا هیچ» خیلی بدطور، خفت‌مان کرده. خاکستری را فراموش کرده‌ایم میان ترام سفید تا سیاه دنیای کلیک و کلک و شلّیک! کاش زندگی علاوه بر آیکن Undo و Redo یک دکمه Average هم می‌داشت.
6. دین، اوّل‌ش «دال» دارد و آخرش «نون». خدا – یا فرگشت یا بینگ‌بنگ یا هر خالقی – قبل از نزول یا کشف یا اختراع دین، توی دل همه آدم‌ها یک شعبه از خودش زده؛ فطرت. دین را با نزول‌خوران دین نسنجیم. با میوه‌ و فؤآد و فوایدشان، باسکول کنیم. ماحصل ماه‌عسل‌های علی شریعتی و پوران، کتاب‌هایش است و سه دختر و پسر. یکی از یکی نیکو و نیک‌تر و پراگماتیست‌تر؛ سوسن، سارا، مونا و احسان.
7. بعد از کلّی فکر کردن ای‌کیوسان‌ی به این نتیجه رسیدم که اوّل‌ترین مشکل مملکت این است که کارهای مهم به آدم‌های مهم واگذار نمی‌شود. این‌که شخصیّت حقیقی خیلی از مدیران پایین‌تر از جای‌گاه حقوقی‌شان است و مدیران زیادی هم داریم که شخصیّت حقیقی‌شان خیلی بالاتر از پست حقوقی‌شان است. دستهٔ اول، ظلم به مردم است و دستهٔ دوّم، جور و جفا به مردم. جفا به‌تر است از ظلم. شهید چمران می‌گفت «تقوا از تخصّص لازم‌تر است. این را می‌پذیرم. اما می‌گویم آن کسی که تخصّص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست.»
8. هر چند آقای «مؤیّد» سریال «کلاه‌پهلوی» به کریم می‌گفت «زن، زن است. چه مادام باشه چه ضعیفه.» اما خانم‌ها از «ضعیفه» خطاب کردن آقایان دل‌خور نشوند. تُف سربالاست؛ این اقرار به «ضعیف» بودن خود مردان است!
9. این‌که با علم بر «انّ کید کنّ عظیماً» سورهٔ یوسف، اغلب شیاطین قصّه‌ها و فیلم و سریال‌ها زن هستند و «آیا سیب بهشتی را حوا گاز زد یا آدم؟» هیچ مهم نیست. اهمّ، طعم دوسیب است در کنار زن که نیکوتین‌ش، نیکو می‌کند زندگی را!؛ «لتسکنوا الیها»
10. مابین حق، تکلیف و وظیفه‌هایی که دین، قوانین، عرف، مدیر ساختمان و ... وضع کرده‌اند، حق را به وظیفه می‌دهم. به شاملو که گفته «انسان، دشواری وظیفه‌ست.» بزرگ‌ترین دشواری، مانع‌گی ساختن دام از دین است. انسانیّت ارجح است بر شریعت.

نظر
رجب از دست خویش‌تن فریاد!

جمعه ۲۱ دی ۱۳۹۷

وقتی خسته از نشستن، داشتم کتاب‌خونه‌ش رو ورنداز می‌کردم، پرتقال‌پوست‌کنان پرسید «به نظر شما ازدواج چه فوایدی باید داشته باشه؟» کتاب «سعدی از دست خویشتن فریاد»ش رو برداشتم. حین تورّق گفتم «به‌نظرم ازدواج اول باید برای زن و شوهر مفید باشه، بعد برای خونواده‌هاشون، بعد دوستان، بعد، هم‌کاران، محلّه، شهر، استان، ... .» خندید و گفت «منو یاد شاملو انداختین که می‌گه «کوه با نخستين سنگ‌ها آغاز مي‌شود و انسان با نخستين درد.» روسری‌ش رو که مثل لیلی «در چشم باد» گره زده بود، کمی شل کرد و گفت «تا حالا شکست عاطفی داشتین؟» بی‌که بنگ و رنگ‌م بپرد گفتم «نمی‌دونم توو فیلم ماهی بزرگ بود یا چی که می‌گفت «مردها باید همیشه قبل از این‌که دختر مورد علاقه‌شون رو گم کنن، ازدواج کنند.» نصف پرتقال رو گذاشت کف دست‌م و از اتاق‌ش رفت بیرون.

نظر
از موهای تو فقط پریشانی‌اش برایم مانده!

پنجشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۷

مامان «ژن» خوب نداشت. فقط ده درصد اون هم جلوی سرش مو داشت. گاهی اوقات که حنا می‌گرفت سرش رو، با قیچی و شونه به بهونهٔ مرتّب‌کردن موهاش، مدل پسرونه می‌زدم براش و وقتی آینه می‌آوردم - به قول خودش - کلّی «دشنوم»م می‌داد. مامان «ژن» خوب نبود، زن خوب بود.


تصویر کوچک شده

نظر
راحتِ جان

چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷

هیچ تسلیتی رو بی‌پاسخ نذاشتم الّا «خدا بیامرزدش. راحت شد.»

| 2 نظر
به سر سودای آغوش تو دارم

سه شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۷

ختم چهل‌م مامان جلو در وایساده بودم برا خوش‌آمد گویی. آخرای مراسم بود که مرد تقریباً چهل‌وپنج ساله‌ای نفس‌زنان اومد و تا منو دید بغل‌م کرد و بوسه‌باران. ملتفت شد که نشناختم‌ش. گفت «یادته پارسال توو مسیر گنبد-گرگان تصادفی آشنا شدیم با هم و حین درد دل گفتم واسه خرید خونه لنگ ضامن‌م برا بیست میلیون و تو همون‌جا کپی مدارک‌ت که همرات بود رو دادی و چن روز بعد هم رفتی بانک امضاء کردی؟ پارسال خونه رو خریدم صد تومن. درست چن روز قبل گرونیا. حالا مشتری اومده دویست‌وپنجاه تومن. از همون راننده مجید کلاغ شنیدم مامان‌ت مرحوم شده. پرسون‌پرسون خودمو رسوندم این‌جا. خدا بیامرزدش. شیرش حلال‌ت»


تصویر کوچک شده

| 8 نظر
شهر خالى، جادّه خالى، کوچه خالى، خانه خالى

دوشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۷

در و دیوار خونه هنوز منِ مادرمرده را می‌خورد. می‌زنم به دل خیابونا؛ تابلوی دکترهای مادر، بیمارستان‌ها و درمان‌گاه‌هایی که آن‌جا بستری بوده، داروخانه‌هایی که داروهای بعضاً کم‌یاب‌ش را داشته‌اند و ... . خیس‌ناک‌ترین‌شان، رستوران‌ها و فست‌فودهایی‌ست که به سبب رژیم و پرهیز مادر، نرفتیم و حالا می‌تونیم برویم.

نظر
جدایی رجب از سیمین!

یکشنبه ۱۶ دی ۱۳۹۷

از خدمات اینترنتی مخابرات راضی نبودم. زنگ زدم برای جمع‌آوری خط. اپراتورش که خانم جوانی هم بود اون‌قدر «چرا راضی نیستید؟» «داریم زیرساختامون رو توسعه می‌دیم.» «شاید قطعی‌تون از سیماتون باشه.» «جون من صبور باشید. یه ماه وقت بدین قول می‌دم درست بشه» و ... گفت که انگاری دارم طلاق‌ش می‌دم!

نظر
گفتم غم تو دارم / گفتا غروب کافی‌شاپ!

شنبه ۱۵ دی ۱۳۹۷

اداره بودم. دوستی زنگ زد و گفت «رجب یه برنامه بذار عصر ببینم‌ت. یه کاری دارم باهات.» گفتم «خب الآن بگو.» گفت «نه! حضوری!» حدس زدم خواسته‌ش چیزی‌ه که تلفنی می‌تونم به‌ش نه بگم و حضوری نه! همین هم شد.

نظر
من‌ونرگس!

جمعه ۱۴ دی ۱۳۹۷

کبلایی کلّی نرگس کاشته توو حیاط اداره.


تصویر کوچک شده

نظر
بی تو، دور از ضربه‌های قلب تو

پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷

یه سال اخیر، سه بار خواب فوت مامان رو دیدم و بعد بیدار شدن با فریاد و گریه به خودم گفتم «می‌گن اگه خواب مرگ یکی رو ببینی یعنی عمرش طولانی‌ه.»



تصویر کوچک شده

| 5 نظر
گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را

پنجشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۷

همهٔ رنج انسان، رنجور از فاصلهٔ جهان‌بینی‌ست تا ایدئولوژی؛ از آن‌چه هست تا آن‌چه باید. از تصویر تا تصوّر.

نظر
فصل برای وصل!

چهارشنبه ۱۲ دی ۱۳۹۷

اگه خسته شدی از کیفیّت‌ش، سراغ کمیّت نرو. فاصله بگیر. فاصله، مطلوبیّت می‌آره.

نظر
« 1 2 3 4 (5) 6 7 8 ... 182 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...