« 1 2 3 4 (5) 6 7 8 ... 188 »
ملعون!

پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

یه هم‌کار دارم که خمس‌ش رو می‌ده آخر سال امّا در طول سال چهار پنج‌م کارهاش رو می‌ندازه روو دوش دیگران!

نظر
مهندسی آفرینش!

چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸

1. کاشت، داشت و برداشت گندم چندان زحمت نداره و معروف شده به این‌که یه روز بذرها رو می‌پاشی و شیش ماه بعدش می‌ری کمباین می‌زنی اما برنج، رنج داره. نشاء، سم‌پاشی و وجین و «درو»ی مردافکن و کمرشکن. برای همین فصل کشت گندم، روزهای کوتاه پائیز است و برنج، روزهای بلند اواخر بهار تا دهقان وقت کافی داشته باشد برای رتق‌وفتق مزرعه‌ش. ایمان بیاوریم به مهندسی آفرینش خدا.
2. این روزها گندم، آفتاب می‌خواد تا دونه‌هاش سفت بشن اما بارون حسابی داره آفت می‌زنه. عکس‌ش، عشایر کیف می‌کنن با بارون و دام‌هاشون سیر می‌شن با علف مرتع و لازم نیست «جو»ی کیلو دو هزار تومن بخرن. ایمان بیاوریم به مهندسی معکوس خدا!
3. یکی از بزرگ‌ترین سؤالات زندگی‌م این‌ه که نمایندگان مجلس موقع بررسی طرح‌ها و لوایح، چه‌طور اولویت‌بندی می‌کنن منافع شهرهای حوزه استحفاظی‌شان را با منافع ملّی؟!
4. رومن رولان گفته «مردم تنها تا جایی درک عدالت دارند، که با منافع‌شان سازگار باشد.»

نظر
فحش مارک‌دار!

سه شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

به محمّد گفتم «مازندرانی‌ها به نوک پستون گاو می‌گن کاله و همین حالا شده یه برند.» گفت «بهترین برندها چهار حرفی‌اند. مثل همین کاله، اگر هم اسم شرکت طولانی باشه بهتره با یه چهار حرفی مخفّف‌ش کرد.» گفتم «دقّت کردی محبوب‌ترین و مستعمل‌ترین فحش‌ها هم چهار حرفی هستن؟!» غشّیدیم از خنده.



تصویر کوچک شده

نظر
آتش بدون دود

دوشنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

این دخترک سرخ‌پوش ترکمن «سهیلا»ست. دو سال است که می‌تواند هر جور غذایی را بپزد. تعارف‌مان کرد تا چند ساعتی بمانیم تا هنر چکدرمه‌پزی‌اش را به رخ‌مان بکشد؛ شابدوالعظیمی هم نبود! تا دیدم‌ش نمی‌دانم چرا اوّل یاد «سولماز» رمان نادر ابراهیمی افتادم و بعد دخترک مظلوم آن پزشک یکی از روستاهای نزدیک مراوه‌تپه که همان ابتدای جنگ سوریه، به داعش ملحق شده بود. موقع خداحافظی که از توی ماشین دست تکان می‌دادم برای ایلیا، صابره، مائده و سهیلا، انگاری سولماز در گوش‌م می‌گفت «گمان می‌برم که اگر خداوند، صد هزار گونه خنده می‌آفرید اما رسم اشک‌ریختن را نمی‌آموخت، قلب حتی تاب ده روز تپیدن را هم نمی‌آورد.»


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
جاش این‌جا نیست!

یکشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

یک- یک دیرک چوبی تقریباً دو متری هست کنار بقعهٔ خالدنبی که ترکمن‌های بومی اعتقاد دارند هر کی نوک‌ش را ببوسد، درد دندان‌ش آرام می‌گیرد! یاد اهالی روستای فرق‌سر مراوه‌تپه افتادم که کودکان‌شان را از شکاف طبیعی تخته‌سنگ بزرگی عبور می‌دادند تا مریضی‌های‌شان مداوا شود! بالادست‌ش یکی از «ایشان»های‌شان آرامیده بود. به درخت انار کناری‌اش هم کلّی دخیل بسته بودند. تراکمه را در جوار مزار «بایزید بسطامی» هم زیاد دیدم. عارف دیار «قومس» که گفته «یا چنان نمای كه هستی یا چنان باش كه می‌نمایی.»
دو- برگشتنا داشتم به همین قبیل اعتقادات فکر می‌کردم که با «توو مود نیستیا رجب!» خانوم عبادی، رشته تفکرات‌م پاره و عین دانه‌های تسبیح، پاش‌مان شد! این قبیل اعتقادات همان‌قدر مثل پیتزا برایم غیر قابل هضم است که این قانون نانوشته امنیّتی‌ها؛ «عدم سپردن پست‌های حراست به اهل سنّت!» مرزها را مرور کردم؛ بلوچستان، کردستان، ترکمنستان.
سه- کلّی دوست سُنی‌مذهب دارم؛ کُرد، ترکمن و بلوچ. بحث همیشگی‌مان هم نگاه مشترک به ایران از منظر تسنن و تشیّع است و تعامل قومیّت، مذهب و ملیّت. همیشه هم سعی کرده‌ایم بحث‌مان دخلی نداشته باشد به دوستی‌مان؛ اعتقادات‌مان هم سر جایش. هم از حزب کومله کردستان گفته‌ایم هم از غائله دموکرات‌های ترکمن صحرا در بدو انقلاب و هم از شرارت‌های همیشگی در سیستان و بلوچستان و غرب و شمال غرب. درست است که دشمنان همیشه در پی ماهی گرفتن از آب گل‌آلود تفرقه بوده‌اند و سوءاستفاده کرده‌اند از برخی کج‌فهمی‌ها و ضعیف‌النفس‌ها، اما برخی انتقادات جدّی دوستان اهل تسنّن‌ام قابل تامّل است واقعا؛ مدیران مناطق سنّی‌نشین کمتر بومی بوده‌اند، حتی مدیران محلی. در حالی که نیروهای سُنی‌ای وجود دارند که لایق ورود به چارت مدیریّت کلان کشور هستند. به‌کارگیری نیروی بومی هم ضریب وحدت شیعه‌وسنّی را بالا می‌برد و هم توان توسعه پویای منطقه را و هم دُز امنیتی آن را. من و دوستان سُنی‌ام همیشه با وجوه اشتراک‌مان زندگی کرده‌ایم و احترام گذاشته‌ایم به افتراق‌مان.
چهار- به قول نمایندهٔ ولی‌فقیه استان ما؛ «وحدت شیعه و سنّی در گلستان نه یک تاکتیک مصلحتی، که یک باور قلبی‌ست.»
پنج- از برخی دوستان سنّی‌ام خواهش می‌کنم به هم‌مذهب‌هاشون که عضو بسیج و نیروهای مسلّح می‌شوند نگویند «جاش!»


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

نظر
بعد از خواندن بسوزان!

شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۸

ممتحن و مراقب از سر جلسه بلندش کردن. چون همهٔ درس‌هاش حذف شده بود! واسه‌ش تجربه شد که رمز عبور پیج دانش‌گاه‌ش هم جزو هدایایی‌ه که باید پس می‌گرفت ازش. قبل این‌که بلاک‌ش کنه!

نظر
تو همون نیمهٔ گم‌شده‌می!

چهارشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۸

بعضی‌ها هم چنان دنبال نیمهٔ گم‌شده‌شون هستن کٱنّه راننده‌تاکسی‌ای که شماره سریال اسکناس دو تیکه رو چک می‌کنه!

| 2 نظر
ای لشگر صاحب‌زمان آماده باش آماده باش!

سه شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۸

پدافند غیر عامل یعنی این‌که به تعداد موشک‌هایی که توو شهرهای زیرزمینی دپو کردیم، منازل کانکسی، کانکس درمان‌گاهی و ... هم داشته باشیم.

نظر
برگام ریخت!

دوشنبه ۲۶ فروردین ۱۳۹۸

اون‌قد هوا خنک شده که عشایر ما از تراشیدن پشماشون منصرف شدن! گوسفنداشون شبیه مرینوس شدن!

نظر
سلام رئیس!

یکشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۸

هیچ‌وقت رئیس خوبی نداشتم. خدا رو می‌بخشم اگه زن خوبی داشته باشم!

| 2 نظر
به همهٔ درجه‌هام قسم!

شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۸

دههٔ آخر اسفند پارسال بود. به‌اتّفاق هم‌کارام نشسته بودیم توو همایش تشکیل بسیج عشایری استان و منتظر بودیم رونمایی بشه از رئیس‌ش. به این فکر می‌کردم که «توقعّات جامعهٔ عشایری چیه و بسیج چه کمکی می‌تونه به ماموریّت‌های ما بکنه.» که یکی در گوش‌م گفت «اینا همه‌ش کشک‌ه مهندس. می‌خوان کار سیاسی کنن.» چند روز بعدش که سیل اومد، رئیس‌ش که حدوداً هم‌سن من‌ بود و سه تا قپّه روو هر دوش‌ش داشت، کلّهٔ صبح توی اتاق مدیر کل‌مون حاضر بود؛ بدون درجه‌هاش.

| 2 نظر
سلّاخ‌خانه شمارهٔ پنج

جمعه ۲۳ فروردین ۱۳۹۸

قبلنا که توو شهر ما فقط یه بیمارستان دولتی بود به اسم پنج آذر و کلّی مریض بدطور و تصادفی که از سرتاسر استان گسیل می‌شدن اون‌جا و طبعاً درصد فوتی‌ش هم بالا بود، تا هنوز شهره شده به سلّاخ‌خونه. با این‌که خیلی‌وقته امکانات و پزشک‌های بهتری داره. فقط آدما نیستن که به جرم گذشته‌شون سلّاخی می‌شن!

نظر
گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را

چهارشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۸

تصمیم دارم توو نامزدی خیلی زیارت‌ش نکنم تا مث مشهدی‌هایی نشیم که سالی یه بار هم نمی‌رن زیارت! فاصله، مطلوبیّت می‌آره.

| 3 نظر
یه جام خالی از شراب!

سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۸

قبلنا با یه «حسّ‌ش نیست!» در می‌رفتم از پیش‌نهادات تفریح و سفر و ازدواجی که میل‌م نبود. آدمایی هم که پیله می‌کردن با این تعریف‌م از «حسّ‌ش نیست» متقاعد می‌شدن؛ «یه ویدیو دیدم از هایده که مطرب‌هاش پیش‌درآمد رو می‌نوازن اما می‌بینن هایده شروع نمی‌کنه به خوندن. علّت رو جویا می‌شن. هایده می‌گه ببخشید! از دوباره بزنین. حسّ‌م نیومد!»

نظر
ریش‌دل!

دوشنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۸

ریش‌هایش را با ماشین زدم. موهای گوش‌هایش را هم. خواستم سبیل‌هاش را هم از ته بتراشم که ترسیدم؛ شصت‌وهفت سال قدمت دارد. به‌قدر زندگی مشترک‌ش با مامان. به‌گمان‌م خدا زن‌ها را بعد از مردها آفریده. می‌دانسته که مردها طاقت تنهایی ندارند.



تصویر کوچک شده

| 2 نظر
« 1 2 3 4 (5) 6 7 8 ... 188 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...