« 1 2 3 4 (5) 6 7 8 ... 178 »
تنگهٔ گشاد!

چهارشنبه ۲ آبان ۱۳۹۷

روان‌شناس رادیو می‌گفت «اگه یه مشکل سه سانتی دارین، شما سه‌ونیم سانت تحمّل داشته باشین.» اوّل‌ش یاد کریستوفر نولان افتادم که قهرمان «شوالیهٔ تاریکی»ش می‌گفت «تاریک‌ترین زمان شب درست قبل از سپیده‌دم است و من به شما قول می‌دهم که سپیده‌دم فرا خواهد رسید.» و بعدش این حدیث امام‌علی؛ «تنگ‌ترین زمان سختی، نزدیک‌ترین زمان گشایش است.»

نظر
لذّت انتقام!

سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷

من هر وقت «استرس» ازخودناراضی و جبران مافات دارم، دست‌هام این‌فرمی می‌شوند و فوراً به خودم تشر می‌زنم و فیوز اتصّال دست‌هام رو قطع می‌کنم تا به قول برانکو ایوانکوویچ «با مغز سرد و قلب داغ» بازی کنم. حسن یزدانی تا روز انتقام از تیلور، جای خالی این طلا رو مثل جای خالی دندان کشیده شده، زبان می‌زند


تصویر کوچک شده

نظر
خدا تو را کنار گذاشته برام!

سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷

حین میزان کردن سبزی کوکو به‌م گفت «پیازچه خیلی کم‌ه این روزا. به خانوم‌ت بگو قبل طبخ، یه پیاز رنده کنه توش.»

نظر
هر ده میلیون یک لاخ!

دوشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۷

هر چی چونه‌وچک زدم، کوتاه نیومد و گفت «بخاری نیک‌کالا گرفتیا. کیفیّت یه کلمه، قیمت هم یه کلام!» داشتم کارت می‌کشیدم که به مشتری دیگه گفت «خب! شما چک می‌دی یا سفته؟» آقاهه با دستای زمخت‌ش دستی به سبیلای حجیم‌ش کشید و خیلی جدّی گفت «یه لاخ از این سبیلام گرو می‌ذارم.»

نظر
در دیزی بازه، حیای رجب کجا رفته؟!

یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷

من اگه عقد کنم، هر شب پیش زن‌م خواهم بود. چشم‌غرّه و «خواهر برادرام معذّب‌ن» هم سرم نمی‌شه!

نظر
بدون شک

شنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۷

وقتی اسم و شماره‌ش رو روو صفحه موبایل‌م دیدم، هم ذوق کردم هم بد اومد به دل‌م. آناً دکمه سبز رو زدم و بی‌سلام گفتم «به‌به! پارسال دوست، امسال آشنا، سال دیگه غریبه!» بعد کلّی قربون‌صدقه‌رفتن گفت «اگه هنوز می‌ری اون پاتوق همیشگی‌ت، فردا ده شب.» نچکولاندم‌ش که «چی شده و چرا؟!» فول‌نیکوتین که شد، شروع کرد به بازی کردن با حبّه‌های قندون و بعد آروم زل زد توو چشمام و گفت «یادته چن سال پیش توو وبلاگ‌ت به نقل از یکی نوشته بودی زن‌ها بیش‌تر به خودکشی فکر می‌کنن امّا کم‌تر عملیّاتی‌ش می‌کنن و واسه همین ضریب خودکشی موفق‌شون خیلی کم‌تره؟ درباره خیانت‌شون هم مصداق داره؟»

نظر
خوف نکن پسر!

جمعه ۲۷ مهر ۱۳۹۷

1. اوّلین تجدید زندگی‌م رو سال سوم راهنمایی مرتکب شدم. ثلث اوّل. در درس ریاضی که دبیرش آقای مازندرانی بود. قیافه و هیکل‌ش عین‌هو آقای پتی‌بل کارتون مهاجران بود. کارنامه رو جرات نکردم به بابا نشون بدم و دو روز بعدش وقتی مامان بی‌سوادم داشت کتلت درست می‌کرد، ترسان و خجل به‌ش گفتم. اون روز تا شب لب به غذا نزدم. دو روز تب کردم و افتادم توو رخت‌خواب.
2. سال هفتادونه رتبه کنکور ارشدم شد سی‌وچهار. بیست‌وپنج نفر می‌خواستن. چهل‌وهشت ساعت هیچ‌چی از گلوم پائین نرفت.
3. اوّل صبح فردای بله‌برون، با خدیجه رفتیم آزمایش. زن‌داداش‌ش ازمون خون گرفت و بعد خوش‌حال و سوار بر ابرها خدیجه رفت مدرسه و من هم اداره. زن‌داداش خدیجه وقتی می‌بینه من تالاسمی مینور هستم، فی‌الفور زنگ می‌زنه به مادر خدیجه و ایشون هم به مادر من که «من دوس دارم نوه‌هام سالم باشن و ... .» فرداش که برادر خدیجه اومد با سگرمه‌های درهم شناس‌نامهٔ خدیجه رو ازم گرفت و رفت، سه شبانه‌روز هر چی می‌خوردم، قی ‌کردم. رفتم زیر سرم عاقبت. سال هشتادوهشت بود.
4. من مثل غدد هیپوفیز و تیروئید هستم. درون‌ریزم. به ناگهان‌پرده‌براندازی و مست‌از‌خانه‌برون‌تاخته‌ای و فاش‌گویی‌م در فیس‌بوک نگاه نکنید!
5. در بحبوحه‌های خانوادگی اما مرد اوّل‌م. با این تشابه که غذا طبع‌م نمی‌برد و این تفاوت که از پا نمی‌افتم هیچ. موقع گرفتن جواب نمونه «سرطان زبان» مامان؛ پارسال. موقع عمل آنژیوی گردن مامان؛ سال نود.
6. بازی‌گر زن سریال عقیق می‌گفت «احد فقط خاک کردن بلده، از خاک بلند شدن رو بلد نیست.»
7. مرشد سریال شب دهم می‌گفت «خوف نکن پسر! خوف نکن! پهلوونم که باشی، لوطی‌ام که باشی، بازم یه جاهایی کم می‌آری. یکی باید به‌ت بگه خوف نکن! یکی که دل لوطی‌قرص‌کن داشته باشه.»

| 2 نظر
نامه‌های تیرباران‌شده‌ها

پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

شما هم هر وقت پست‌چی زنگ خونه‌تون رو می‌زنه فکر می‌کنین از اون نامه آورده براتون؟

| 1 نظر
سرنوشت قوم آریایی چه شد؟ (2 نمره)

پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷

دختر جوون کلّه‌ش رو به علامت نه تکانید و رفت سوار پراید شخصی عقبی شد. راننده‌تاکسی انگار تا فیها خالدون‌ش فلفل ریخته باشی، گر گرفت و گفت «دیدی آقا! سوار من تاکسی نشد و رفت شخصی بی‌شعور. آخ که همون شخصی سوارش بشه! شدیم عین قوم لوط و عاد و ثمود. اگه توو قرآن بعدی قصّه قوم آریایی رو ننوشتن به عنوان احسن‌القصص!»

نظر
پرده‌نشین

سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷

یکی از به‌ترین تفریحات‌م، زاغ‌زدن و چشم‌چرونی از توو تاکسی یا موقع پیاده‌روی‌ه. دید زدن تابلوی مغازه‌ها و کسبه‌ها. مداقه در فونت، گرافیک و چاپ فلکسی‌فیس‌ها و تابلوهای برجسته قدیمی حتّی. تیتر، ترافیک، یکان، یاقوت و نازنین، پربسامدترین فونت‌ها هستن. سالیان اخیر هم که فونت نستعلیق - که می‌گویند از روو خط استاد عبّاس اخوین که در حدّ متوسط نوشته شده - حسابی روی بورس است. این تابلوها مرا یاد دوران نوجوونی‌م می‌ندازن که هر وقت با بابام دچار تنش می‌شدم، به سرم می‌زد که فرار کنم از خونه و برم وردست دوست داداش‌م آقای نیک‌پیام شم که پارچه‌نویسی - به قول تهرانیا پرده‌نویسی - داشت و زن قدبلند سوپرخوش‌گل‌ش هم ول‌ش کرده بود و رفته بود ترکستان!

نظر
قاشق دهنی!

دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷

دوستی دارم که پزشک متخصص است و هنوز تن به ازدواج نداده. چن روز پیش پیام داد که «رجب! یه خواستگار سمج دارم. همه‌چیزش خوبه الا این‌که قبلاً یه بار ازدواج کرده. یادمه گفته بودی بابات به زن‌های مطّلقه می‌گه دست دوّم. به مردهای متارکه‌کرده چی می‌گه که من بگم به این آقا؟» گفتم «هیچی نمی‌گه ولی شما از قول تاج‌الملوک سریال شب دهم به‌ش بگید یه مرد ازدواج‌کرده مث غذای نیم‌خورده‌س!»

نظر
موی کف دست!

جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷

قبلنا که یکی خودش توو تنگ‌نا بود امّا به تنگ‌دستی کمک می‌کرد سریع به نقل از یاور سریال شب دهم می‌گفتم «هر کی از پول گذشت، از پل گذشت.» حالا امّا اون‌قدر همه توو زغوریّت و تنگی هستیم که به قول یارو گقتنی می‌گم «پول ممکنه خوش‌بختی نیاره امّا نبودش، حتماً بدبختی می‌آره.»

نظر
در باغ شهادت را نبندید

پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷

هم‌کارم تعریف می‌کرد: جبههٔ جنوب بودم. از رادیو اومده بودن برای تهیه گزارش از مادران شهدا. خبرنگار از پیرزنی که خون شهیدش تازه هم بود دربارهٔ میزان رغبت پسرش به شهادت پرسید که با لهجهٔ شیرین سیستانی جواب شنید «خیلی عاشق شهادت بود. کون خود را هم می‌داد در راه شهادت!»

نظر
ویکی‌لیکس

پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷

تازگیا یکی از اسناد سرّی‌م رو بعد هجده سال از حالت طبقه‌بندی‌شده خارج کردم و به خانواده گفتم که «سال هفتادونه که سرباز جهاد سازندگی آق‌قلا بودم سر یه موضوعی درگیر شدم با مدیرمون و حتی کار به وزرات‌خونه کشید و می‌خواستن منو لغو امریّه کنن و بفرستن پادگان کردستان که نهایت‌ش منتج شد به تبعید شیش ماهه به کتاب‌خونهٔ روستای گامشلی‌یلقی.»

| 2 نظر
نشانی از دیار باقی!

سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷

می‌گفت «پدر و مادرم که ده و یازده سال پیش فوت شدن، اومدن به خواب‌م و آدرس طلاهای زن‌م رو که پنج ساله گم کردیم توو اثاث‌کشی، به‌م دادن. طلافروشی دویست میلیون قیمت گذاشته روشون»

نظر
« 1 2 3 4 (5) 6 7 8 ... 178 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

3 کاربر آن‌لاين است (3 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 3

بیشتر...