« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 164 »
صادق

یکشنبه ۲۲ بهمن ۱۳۹۶

یکی از آپشن‌های قرارداد محمّدصادق ما با پیکان، دو میلیون تومان برای زدن هر گل است. صادق، از اوّل با خودش قرار کرده که نصف‌ش را بدهد به خواهرزاده‌اش. «آرتا» این فصل تا حالا چهار میلیون تومان کاسب شده از محل گل‌های جوان‌ترین کاپیتان لیگ برتر امسال که آخری‌اش را همین دی‌روز پنالتی زد به مشکی‌پوشان مشهد.


تصویر کوچک شده

نظر
مشاغل فامیلی

جمعه ۲۰ بهمن ۱۳۹۶

قاطبهٔ «جلالی»های گرگان ما توی کار نمایش‌گاه ماشین هستند. و کتاب‌فروشی. «اسدی»ها، قصّاب‌ند. «کاهه»ها معمار و بنّا و مصالح‌فروش، «گل‌دسته‌ها» هم طلافروش. شهر شما چی؟

نظر
از طاغوت به یاقوت

چهارشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۶

1. داشتم مستند محشر به‌ترین‌های هایده را می‌دیدم. از من‌وتو. به ترانهٔ «روزهای روشن خداحافظ» که رسید، یاد رضا روی‌گری افتادم که سرود معرکه «ایران‌ایران‌ایران رگبار مسلسل‌ها» را تقریباً هم‌زمان با همین ترانهٔ سیاسی هایده خوانده ‌بود.
2. وقتی گوش‌هایم، تیز بحث و جدل‌های تیز موافقین و مخالفین انقلاب پنجاه‌وهفت می‌شود، اوّل یاد تصاویر و صداهای مستند صدر انقلاب می‌افتم که زن و مرد خیلی محکم و هم‌آهنگ شعار می‌دهند. شعارهایی از جنس ناله‌های در خون‌خفته. بعدش حرف‌های اردلان سرفراز توی همان مستند متبادرم می‌شود که می‌گفت «ما شبا می‌رفتیم توو خیابونا شعار می‌دادیم. بعد یه هفته انگار از یه خواب عمیق بیدار شدیم. به خودمون اومدیم و گفتیم اصن انقلاب هست یا نیست.»
3. «استقلال»؛ هنوز شعار «نه شرقی نه غربی، جمهوری‌اسلامی» ذیل سردر وزارت امور خارجه‌مان هست امّا آخرین بار شعار «مرگ بر شوروی» کی شنیده شده در نمازهای جمعه؟ روسیه، روسیَه است!
4. «آزادی»؛ بند دوّم اصل صد و پنجاه و شش قانون اساسی، قوّهٔ قضائیّه را به «احیای حقوق عامّه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع» وظیفه‌مند کرده. به‌نظرم گسترش آزادی‌های مشروع تا حدّ زیادی، آتش‌به‌اختیار مانع گسترش آزادی‌های نامشروع می‌شود.
5. «جمهوری اسلامی»؛ چگونه می‌توانیم از طاغوت به یاقوت برسیم؟

نظر
سمنو

دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶

مامان، گندم سمنوی نذری‌ش رو خیس کرده توی سینی و گذاشته نزدیک بخاری پذیرایی. هر وقت می‌رم سمت‌ش می‌گه «تن‌ت پاک‌ه پسرم!»

| 2 نظر
به‌شرطی‌که خودت هم فراموش‌ت شده باشه

شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۶

1. سی سال است که با حسین موسی‌خانی قهرم. فقط سلام و چاق‌سلامتی می‌کنیم با هم. هر وقت می‌بینم‌ش یاد آن روز می‌افتم. زده بودیم هم‌دیگر را زخم‌وزیلی کرده بودیم. سر پیراهن شماره دوزاده مارکو وان باستن.
2. پدرم با عموحسن‌م قهر است. آن‌قدر قهر که عمو بعد آن روز بارانی که بابا راه‌ش نداد به خانه، دیگر زنگ در خانه ما را نزد. چهار سال می‌شود به‌گمان‌م. سر «بخر یا بفروش» سهم خانه متروک دهات‌مان که میراث پدر و مادرشان است، بابا کلّی درشت و لیچار بار عمو کرده بود.
3. قوم درجه یک من سه عروس دارد. برادرها با هم قهرند. جاری‌ها هم. گاهی دو جاری که منافع‌شان اقتضاء می‌کند، هم‌جریان می‌شوند و می‌چزّانند جاری سوّم را. یک شب توی مراسم‌ فامیلی گویا چشم‌های‌شان را بسته‌اند و دهان‌شان را باز کرده‌اند و به قول مادرم «دشنوم»ها دادند به هم. آدم‌ها مثل کشورها شده‌اند؛ به قول بزرگی «کشورها دوست و دشمن ندارند، منافع دارند».
4. حبیب سریال مدار صفر درجه وقتی خلاص شد از حیلت آن جوانک‌ی که پدرش سرهنگ نظمیّه بود، به‌ش گفت «می‌بخشم اما فراموش نمی‌کنم.»
5. خدابیامرز «عمو خسرو» با آن صدای زخمی و حزین‌ش توی سریال خانهٔ سبز می‌گفت «ببین! دلخوری، باش! عصبانی هستی، باش! قهری، باش! هر چی می‌خوای باشی، باش! ولی حق نداری با من حرف نزنی! فهمیدی!؟»
6. یاور سریال «شب دهم» وقتی وسط کوچهٔ نیمه‌شب از حیدر خوش‌مرام خواست که «یا ببخش یا با همین چاقو ضامن‌دار دسته‌زنجونی بزن شیکم‌م رو سفره کن» جواب شنید که «لوتی! بخشیدم. به‌شرطی‌که خودت هم فراموش‌ت شده باشه اون اتفاق.»
7. حالا دیگر مساله، «بودن یا نبودن» نیست؛ فراموش کردن یا فراموش‌نکردن است!
8. آخر این منبر(!) یه روضهٔ امام‌حسین(ع) هم بخوانم!؛ «هم‌‌اتاق بودند. ده سال هم قهر. با همین قهر هم بازنشست شدند. یک روز اربعین‌ی اتّفاقی جلوی هم سبز می‌شوند در بین‌الحرمین و ... .»
موسیقی متن: آقای صدا؛ «... واسه من کافی‌ه این‌که تو از من خاطره داری / به یادشون که می‌افتی واسه من وقت می‌ذاری ... .»

| 6 نظر
تشت شیر

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶

1. ویدیوی تشت شیر رو الآن دیدم. موافق‌م باهاش. خیلی. نمی‌دونم در ادامه‌ش به مردها هم همین توصیه رو کرده برای تشت شیر آوردن واسه زن‌شون یا نه؟ یه مثالی بزنم؛ می‌گن هم‌بستری هم آدابی داره قبل‌ش که باعث هم‌افزایی بیش‌تر سکس می‌شه. این ماساژ هم مثل همون. تشت شیر اگه اختیاری و متقابل باشه، چرا که نه؟! اصن فلسفه خلقت زن و مرد و ازدواج، تولید آرامش‌ه. لتسکنوا الیها. حالا به هر روش توافقی که نوعی مغازله و معاشقه فیزیکی-روانی باشد.
2. من پیاده‌روی اربعین نرفتم اما یکی از رفته‌ها تعریف می‌کرد که «بین دو مرد عراقی سر پاشویه جمعی از زوّار دعوا شده بود. یکی شون برمی‌گرده به دیگری می‌گه اگه بذاری من پای اینا رو بشورم و ماساژ بدم، از خون پسرم می‌گذرم.»

| 4 نظر
دزد عروسک‌ها

پنجشنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۶

1. با محمّد و پسرش امیرک (کاف تحبیب است. نه مثل کاف تصغیر «حسنک» و کاف تحقیر «مردک»!) امشب اوّلین دورهمی فرهنگی(!)مان را برگزار کردیم. فیلم موزیکال «دزد عروسک‌ها» را دیدیم. خانهٔ محمّد.
2. من وقتی سنّ امیررضا بودم، بالای بیست مرتبه از مدرسه در رفتم و توی سینما «دزد عروسک‌ها» دیدم. مهراوه شریفی‌نیای هشت ساله، اوّلین عشق زندگی من بود. خنده‌های ریز امیررضا که چمباتمه زده بود روی صندلی-مبل جلوی تلویزیون، مرا برد به سال شصت‌ونه که چهارده ساله‌ای بودم که هورمون‌های عشقِ معصومانه تازه در خون‌م ترشّح کرده بود. دزد عروسک‌ها، دزد قلب من بود!
3. امشب وقتی به سکانس شعرخوانی «لیلا» برای عروسک‌های جان‌گرفته‌اش رسیدم، نمی‌دانم چرا یاد سریال «حلقه سبز» حاتمی‌کیا افتادم. گل‌بهار (سیما تیرانداز) که پرستار «حسن‌گلاب» مرگ مغزی‌ست، تنها کسی است که روح او را می‌بیند و باهاش حرف می‌زند.
4. بیست ماه بجنورد کار و زندگی کرده‌ام. تنها. خانه استجاری‌ام یک زیرزمینی بود. یک‌دست. هال و پذیرایی و خواب و آش‌پزخانه با هم! نیمه‌شبی، قشنگ فیزیکی حس کردم که یک روح یا جنّ‌ی زور می‌زند که پتو را بزند کنار تا کنارم بخوابد! هی من بکش، ایشون بکش!
5. علوم غریبه و «جَفْرْ» را دوست دارم. ارتباط با عالم غیب. با اجنّه. خیال‌پردازی. زیاد هم هم‌صحبت و هم‌قدم با فرد غایب می‌شوم! بارها شده که توی کوچه و خیابان با خودم خندیده‌ام و متوجه سنگینی نگاه‌های عاقل اندر گاگول عابرین شده‌ام! شنیده‌ام نماینده ولی‌فقیه استان ما جزو معدود کسانی‌ست که علم «جَفْرْ» را بلد است!
6. به‌نظرم همهٔ آدم‌ها نابود یک نبود هستند! برای همین است که بی‌خیالِ خیال نمی‌شویم.
موسیقی متن: تیتراژ سریال «تنهایی لیلا» با صدای علی‌رضا قربانی؛ «... من که به دریاش زده‌ام، تا چه کنی با دل من / تخته تو و ورطه تو، ساحل و طوفان همه تو ... .»


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
مسخره نمیر!

سه شنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۶

آزاد

1. «مَمّد مرادی» کوتاه و لاغرمردنی و نی‌قلیون بود. امّا پول‌دار و نیکوکار. نان‌وایی داشت و کلّی زمین کشاورزی. یک روز آمد به تماشای گل‌کوچیک ما. یک ساعتی فقط نظاره کرد بازی‌های هفت‌دقیقه و پنج‌تیم‌ه ما را. بعد حسین شربت، سانی، احد قزاق، جواد فردی، محمود وحش و غلام خوش‌دل را دور خودش جمع کرد، یک چیزهایی گفت برای‌شان و بردشان. بعداً فهمیدم که برای همه‌شان کفشِ چمن و لباس خریده و دعوت‌شان کرده به تیم «به‌سازان». امتیازش را تازه خریده بود. از لیگ دسته‌دوّم استان. «مَمّد مرادی» چند سال بعد دخترش را که دوست صمیمی سبزهٔ مزبله محل بود، به پیش‌نهاد خودش داد به غلام خوش‌دل که مثل «محمود وحش» قولتشن و بزن‌بهادر محل بود. «مَمّد مرادی» سه سال بعد خیلی تصادفی امّا فجیع کشته شد. رفت زیر غلطک‌ی که داشت آسفالت داغ را می‌کوباند. بعدِ «مَمّد مرادی» محمود وحش دوباره آسمان‌جل شد و دو سال بعدش با طناب دار کشیدندش بالا. غلام خوش‌دل هم معتادِ لبِ جوب! «سانی» اما ذخیره سیّدمهدی رحمتی شد توی تیم ملّی نوجوانان.
2. یک بانک صادراتی بود توی محله سه‌راه‌میرعبداللّهی گرگان. مثل نود درصد بانک‌صادرات‌های الآن، سر دو نبش بود! یک کارمندش خیلی خوش‌رو و کاری بود. یک روز پیرمردی وارد بانک می‌شود، بسته صد تایی صد تومانی‌هایش از دست‌ش می‌افتاد. تا خم می‌شود که برشان دارد - گلاب‌به‌روی‌تان - بادی ازش در می‌رود. کارمند خوش‌رو که مشغول هورت‌کشیدن چای دبش بوده، با دیدن صحنه، حین خنده، قند، می‌پرد توی نای‌ش و فاتحه مع الصلوات!
3. خدا یک روز باید جواب بدهد. باید جواب مردن‌های مسخرهٔ برخی خوب‌ها را بدهد.
4. من که دوست دارم یک روز بارانی «تیرباران» شوم. مثل «سرگرد فتاحی» سریال «مدار صفر درجه». شما را نمی‌دانم.

نظر
با من می‌رقصی، وقتی که می‌رقصی!

یکشنبه ۸ بهمن ۱۳۹۶

1. من آدم چندان مذهبی‌ای نیستم؛ نماز می‌خوانم. رکعت‌های قضاء هم تا دل‌تان بخواهد دارم! به نامحرم دست می‌دهم. با حجاب آزاد و انتخابی، موافق‌م. چون معتقدم بزرگ‌ترین کشف بشر، حجاب است! چادر را دوست دارم. عروسی‌های مختلط را می‌روم امّا تقریباً اهل رقصیدن نیستم، چون بلد نیستم! برای همین به جای سالن، می‌روم فضای باز و مه تولید می‌کنم! البته تازگی‌ها یاد گرفته‌ام دست‌وپاهایم را یک تکانی بدهم.
2. توی اتوبوس شهرداری نوشته بود «ذکر تمام روزهای هفته؛ مرنجان و مرنج.»
3. به «سلبِ توفیق» ناشی از نیّات، افکار و اعمال بد، شدیداً معتقدم. به آن مونولوگ محشر سعید نعمت‌الله توی سریال ماه‌رمضانی «جراحت» که چند سال پیش پخش شد هم؛ «هیچ لذّتی به گناه‌ش نمی‌ارزه.»
4. اگر به «فمن یعمل مثقال ذرة خیر/شرً یره» باور نداریم، به قانون سوّم نیوتن مؤمن باشیم؛ «هر عملی را عکس‌العملی‌ست، مساوی و در خلاف جهت آن».
5. ساز و کار خدای مکّار در سلب توفیق پس از «بدی»ها هم پیچیده است هم نیست! باید مراقب باشیم در دام «امهال» خدا نیفتیم! به قول حضرت امیر(ع) «خداوند را به‌وسیله فسخ‌شدن تصمیم‌ها، گشوده‌شدن گره‌ها و نقض اراده‌ها شناختم.»

| 12 نظر
ساناز!

شنبه ۷ بهمن ۱۳۹۶

صریح گفتم «نه! ممنون از این‌که به فکر من هستین خانوم مهندس.» گفت «اوکی. هر طور مصلحت می‌دونین. راستی اسم‌ش سانازه.» خنده‌م گرفت! کارت عروسی‌مان را تصوّر کردم؛ «ساناز و رجب‌علی!»

| 4 نظر
بزرگ‌ترین گناه ترس است

پنجشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۶

1. موقع تجمعّات و اعتراضات اخیر جرات نمی‌کردیم مامان را ببریم دکتر. سه روز هم از نوبت‌ش گذشته بود. مطب هم نزدیکی فلکهٔ کاخ بود؛ میعادگاه معترضین. بابا می‌گفت «تو کارمندی و ممکنه واسه‌ت دردسر درست شه. نه که تو هم خیلی صلّ‌علی نیستی و ممکنه قاطی اونا شی!» دروغ چرا؟!؛ خودم هم ته دل‌م ترس داشتم! ولی معتقدم باید از درون، نقد و اعتراض کرد تا از تخریب و اغتشاشِ برون، مصون ماند.
2. یکی از دوستان مطلبی را بازنشر می‌کند توی گروه و از دوستان می‌خواهد در صورت فوروارد این پست به گروه‌های دیگر، حواس‌شان باشد که اسم ایشان درج نشود. درک‌ش می‌کنم.
3. موقع فتنهٔ هشتادوهشت، یک نهاد امنیّتی، خواهرزاده‌ام را چند باری احضار کرده بود و با نشان دادن عکس یک جوان وسط اغتشاشات به‌ش گفته بودند «این تو هستی!» محمّدصادق هم هر بار می‌گفت «بابا! من اون موقع اصّن ایران نبودم. با تیم ملّی بازی‌های جوانان آسیا بودم.» امّا کو گوش شنوا! آن قضیّه با وساطت عموی صادق ختم به خیر شد عاقبت. طفلی پاک تمرکزش به هم خورده بود.
4. توی هر خانه‌ای که می‌رفتم بود. بعضی‌ها قاب‌ش گرفته بودند و برخی هم مثل ما، نه. ابعادش تقریباً یک کاغذ آچهار بود. مقوای روغنی بود و بک‌گراندش مشکی. متن‌ش هم، سفیدِ نستعلیق. «بزرگ‌ترین»‌ها بود از منظر امام‌ علی(ع). تقریباً بیست‌وپنج سال از آن روزها می‌گذرد و من هم‌چنان به این فکر می‌کنم که چرا «بزرگ‌ترین گناه ترس است». ترس از چی؟ از کی؟ این‌که حقّ‌م را بخواهم اما از این بترسم که به‌م بگویند «پررو! زیاده‌خواه!» یا پیش‌نهاد نابه‌جایی را رد نکنم با این ترس که به‌م بگویند « اُمُّلِ بَبو!» یا وقتی هم‌کارم همه پروژهٔ صدوپنجاه صفحه‌ای‌اش را با پرینتر اداره چاپ می‌گیرد و من بی‌تفاوت باشم و بترسم از این‌که به‌م بگوید «تو هم یکی مثل کشمیری (عامل اصلی انفجار در دفتر نخست‌وزیری در هشتم شهریور سال شصت) هستی که دو تا خودکار داشت. یکی از بیت‌المال برای کار مردم و دیگری از جیب برای کار شخصی». یا مداخله نکنم توی بحث پیرمرد و کارمند با این ترس که «مگه تو وکیل وصّی مردمی؟» یا توی بحث شیرین معیارهای انتخاب همسر نگویم که «دوست دارم چادری باشه» با این ترس که یک‌هو همه نگاه‌م کنند و بگویند «دهه‌ت گذشته رجب!» یا به سائل‌ی کمک نکنم از ترس «ول‌ش کن. پس کمیته امداد و بهزیستی چی‌کاره‌ن؟»گفتن‌ها. یا از ترس «مشکوک می‌زنی‌ها» کمک نکنم به هم‌کارم که تنها دختر مجرّد اداره است. هر چه می‌گردم توی کتاب‌فروشی و لوازم‌التحریری‌ها پیدا نمی‌کنم آن مقوّای آچهار روغنی را که زمینه‌اش تیره بود و فونت‌ش سفید نستعلیق. همانی که از قول امام‌علی(ع) بزرگ‌ترین تفریح را کار، بزرگ‌ترین بلا را ناامیدی، بزرگ‌ترین شجاعت را صبر، بزرگ‌ترین افتخار را ایمان، بزرگ‌ترین اسرار را مرگ، بزرگ‌ترین استاد را تجربه، بزرگ‌ترین سود را فرزند نیک، بزرگ‌ترین هدیه را عفو، بزرگ‌ترین سرمایه را اعتماد‌به‌نفس و بزرگ‌ترین گناه را ترس دانسته بود.
5. جهان سوّم جایی‌ست که مردمان‌ش با ترس زندگی می‌کنند و از ترس می‌میرند.

| 4 نظر
چیزخُل مالیاتی!

سه شنبه ۳ بهمن ۱۳۹۶

1. «شرّی» خیلی شنگول بود توی دورهمی. هم‌چین‌که من فکر کردم آب‌شنگولی زده! کف کرده‌بودم از شوخ‌وشنگی‌اش. پرتاب شدم به بیست‌ویک سال پیش. سال اوّل لیسانس که یکی از دوستان درباره‌ش می‌گفت «این طاهره‌کمالی‌نژاد فکر می‌کنه از دماغ فیل افتاده! حالا خوش‌گل و قدبلند هست امّا نه که به باسن‌ش بگه دنبال‌م ‌نیا بو می‌دی! پیف‌پیف!»
2. وقتی خانم کمالی‌نژاد گفت «توی آمریکا از خروس‌خوان تا بوق سگ کار می‌کند و عرق می‌ریزد، تا بتواند «قبض»هایش مخصوصاً قبض «مالیات» را پرداخت کند، یاد گزارش چند سال پیش خبر بیست‌وسی افتادم که « آتش‌نشانان فلان ایالت آمریکا مشغول خاموش‌کردن خانهٔ شعله‌وری بودند که آتش از خانهٔ سوزان مجاور به‌ش سرایت کرده بود. اما وقتی به‌شان خبر دادن که مالک این خانه مالیات معوّق دارد، فی‌الفور شلنگ‌هاشان را جمع کردند و فلنگ را بستند!»
3. درآمد «آستان قدس رضوی» از نذورات و موقوفات‌ش، نجومی‌ست. حتّی می‌گویند دولت آقای روحانی وقتی به پیسی خورده بود، یک‌بار حقوق یک ماه کارمندان کشور را از آستان قدس قرض کرده بوده! آن‌ها با این همه پول (یاد شوخی یکی از فرندهای فیس‌بوک‌م افتادم که نوشته بود متولّی آستان قدس می‌تونه مثل اسکروچ شیرجه بزنه توو استخر پر از پول!) حاضر به پرداخت مالیات نیستند و متولّی فعلی‌اش آقای رئیسی که هنوز از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری کمر راست نکرده، دلیل‌ش را داشتن دست‌خط از حضرت امام(ره) مبنی بر معافیّت آستان از پرداخت مالیات ذکر می‌کند. ایشان حتماً واقف هستند که «امام‌علی(ع) وقتی دیدند مالیات‌های ثابت همانند خمس و زکات جواب‌گوی نیازها نیست، خودشان مالیات‌هایی همانند مالیات بر اسب‌ وضع می‌کردند که در زمان پیامبر اسلام(ص) وجود نداشت. امّا وقتی مشاهده می‌کردند که بودجهٔ مملکت اندک است، چنین مالیات‌هایی را وضع و دریافت می‌کردند.»
4. مقطعی، بحث فرار مالیاتی برخی اصناف خیلی داغ بود. دقیقاً مصادف شده بود با ماجرای کلت‌کشی و تیراندازی مدّاح معروف «حاج‌محمود کریمی». خاطرم هست یک طنّازی روی بیلبورد متصّل به پل هوایی نوشته بود «مراقب باشید! اتوبان، مدّاح دارد!» یکی دیگر هم پست کرده بود که «هر وقت مدّاحان مالیات بدن، من هم می‌دم!»
5. هیچ‌کس مثل ما کارمندان بده نیست! مالیات را می‌گویم! اوّل مالیات‌مان کسر می‌شود بعد حقوق‌مان واریز می‌شود.
6. من هنوز مفهوم نشده‌ام که به کی می‌گویند «چیزخُل مالیاتی!»

| 2 نظر
یار را نه!

یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۶

1. بی‌کار بودم توی اداره و به قول بجنوردی‌ها داشتم چخ‌چخ (همون چرخ‌چرخ) می‌زدم توی اینستاگرام. دختر جوان محجّبه‌ای داخل اتاق شد. کتاب‌فروش بود. تا آمد پرزنت‌م کند گفتم «نه! ممنون.» یکی از هم‌کاران‌م امّا وقت گذاشت و بعد وارسی کتاب‌ها، دو جلد خرید. گل از گل دختر شکفت. آخر وقت کاری، متکدّی میان‌سالی که بیلبورد بود معتاد است وارد اتاق شد و تقاضای کمک کرد. هزار تومان به‌ش کمک کردم.
2. موقع برگشت توی جادّه با خودم گفتم «عجب خبط‌ی کردم‌ها! من‌ی که همیشه و همه‌جا گفته‌ام که به قول شریعتی «به فقیر کمک نکنیم، با فقر مبارزه کنیم»، چرا از اون دخترک کتاب‌فروش چیزی نخریدم امّا به اون معتاد کمک کردم؟! دختر که داشت شرافت‌مندانه کار می‌کرد؟!»
3. قرار بود «یارانه»ها حکم رابین‌هود را داشته باشند. یعنی گرفتن از اغنیاء و خرج کردن برای فقرا. تا دهک‌های پائین رها شوند از زیر رادیکال فقر. امّا پیدا کنید رابین‌هود را. من که می‌گویم «یارانه را از من بگیر، یار را نه!»

| 2 نظر
باد ایاز

جمعه ۲۹ دی ۱۳۹۶

1. آدم‌های اوایل پائیز خوش‌تیپ‌‌ترند. اوایل بهار هم. درست موقع کشف حجاب درختان، نسوان هم کشف حجاب تابستانه را رها کرده و با خنکای باد «ایاز» پائیز، بر مبنای توناژ پوست‌شان، لباس شیک، سبک امّا سنگین(!) می‌پوشند. با رنگ‌های نیمه‌گرم و شاد، که بشورد و ببرد خاکستری اندوه‌زای پائیز را.
2. مردان هم اغلب با خداحافظی از تاب‌ستان، وداع می‌کنند با تی‌شرت‌های خنک‌ و تیپ اسپرت و سلام می‌دهند به تیپ کلاسیک و پیراهن‌های ضخیم و کت تک و حتّی کت‌وشلوارهای با رنگ‌های نسبتاً گرم و ولرم.
3. حلقه اشتراک بانوان و آقایان در خوش‌تیپی پائیزانه و بهارانه، خوابیدن باد بدن است!!؛ بادکردگی و حجم ناشی از ژاکت و پولیور و کاپشن و پالتو و کلاه و حتّی بوت زمستانه که دختران باربی و داف و پلنگ را عین بقچه، حجیم و زمخت می‌کند و پسران لاکچری را عین‌هو گودزیلا.
4. توی دهات ما (مَزْجْ؛ شصت‌کیلومتری بسطام شاهرود) معتقدند انار باید باد ایاز (اولین باد خنک پائیز) بخورد تا سیر برسد و خوش‌مزّه شود. برنج را هم به باد ایاس(!) می‌سپارند تا آفات‌ش از بین برود؛ بدون نیاز به قرص برنج. ما هم خوش‌تیپ و خوش‌‌مزّه و رسیده و ارگانیک شویم با پائیز. خواستنی‌شدن همین چهار مؤلّفه را می‌خواهد.

نظر
محصول

چهارشنبه ۲۷ دی ۱۳۹۶

دارم ری‌کاوری می‌کنم. شاید هم «کارنس». کارنس، فاصلهٔ آخرین سم‌پاشی تا برداشت محصول است. عشق‌های نشدنی کم از سم نیستند. می‌توانند ذرّه‌ذرّه از پای بیندازند آدم را. حتّی پای محصول.

| 2 نظر
« 1 2 3 (4) 5 6 7 ... 164 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

محاله زمانی که آدم خودش حالش بده آدم خوبی سر راهش قرار بگیره...
[از فیس‌بوک «آبان‌دخت»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

4 کاربر آن‌لاين است (4 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 4

بیشتر...

پشت سر:

فروردین 1397
--------------------------------------
اسفند 1396
--------------------------------------
بهمن 1396
--------------------------------------
دی 1396
--------------------------------------
آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382