« 1 2 (3) 4 5 6 ... 162 »
پیام دریافت شد!

دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶

1. خبر اعم از متن، تصویر و ویدیو سه قسمت دارد. فرستنده، پیام، گیرنده.
2. بنفش‌ها وقتی دیدند تا ساعت شش غروب بیست‌ونه اردی‌بهشت فقط بیست‌میلیون رای ریخته شده، عزم‌شان را جزم کردند و با کمک تلگرام، توئیتر، اینستا، فیس‌بوک و ... نشانی شعبات خلوت را فوروارد کردند در گروه‌ها و کانال‌های مختلف و باعث شدند رئیسی، رئیس‌جمهور نشود.
3. حالا که اعتراضات خیابانی، خشن شده و شعارها، ساختارشکن، همین ابزارهای پیام‌رسان فیلتر شده‌اند. آن‌جا فرصت بودند و این‌جا، تهدید.
4. آقای روحانی که چندی قبل گفته بود دست وزیر ارتباطات هرگز روی دکمهٔ فیلترینگ نخواهد رفت، به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی تهدید را تحدید کرد.
5. اصل بیست‌وهفت‌م قانون اساسی اشعار می‌دارد که اجتماعات و راهپیمایی‌های بدون سلاح به شرط آنکه مخلّ مبانی اسلام نباشد آزاد است.
6. من که معتقدم اگر دهان منتقدِ منصف بسته نشود این‌جا، معاند نمی‌شود آن‌جا.
7. پیام دریافت شده. مسؤولین باید با علم به «رابطهٔ در و پنجره‌ای فقر و ایمان» علاوه بر ساماندهی اقتصاد، کرسی‌های آزاداندیشی موعود را عملیّاتی کنند، نه کرسی‌شعرهای رسانهٔ مدّعی ملّی را.

| 14 نظر
پروفایل

یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶

1. با پدر و مادرهایی که یک‌هو عکس «یک» فرزندشان مخصوصاً نوجوان را برای مدّت مدیدی می‌گذارند پروفایل تلگرام‌شان، مهربان باشیم.
2. منهای استثناءها که کم هم نیستند، این نوجوانان امّید و قرار بوده که طلا و «مسی» شوند اما «مس» گشته‌اند! این‌ها که تازه پشت‌لب سبز کرده‌اند یا جوش‌های غرور منطقهٔ مثلثی صورت‌شان زده بیرون یا دارند لذّت متلک‌شنیدن را می‌چشند یا آخر شب قلب‌های حاصل از انقلاب رنگین‌ بلوغ‌شان را فوت می‌کنند توی اینستاگرام یا حجم وای‌فای خانه را یواشکی صرف دانلود ویدیوهای «پورن» می‌کنند.
3. این نوجوانان نخبه و درس‌خوان نمونه‌دولتی و ورزش‌کار، حالا داغ شده‌اند. دغدغه شده‌اند. اُفت کرده‌اند. آفت زده‌اند به جان پدر و مادرشان. رفقای بد دارند و ذغال خوب! شده‌اند عکس پروفایل پدر و مادر. مثل تیتر و عکس یک روزنامه. تا بل‌کم ملتفت شوند که کجای دل و التفات والدین‌ قرار دارند؛ در گرانیگاه.
4. به قولی «سعی کنیم فرزندان‌مان را طوری تربیت کنیم که خوب بار بیایند، نه که کنترل کنیم که بد بار نیایند.» مخصوصاً در عصر حاضر که «تاچ» راحت به «ماچ» منتهی می‌شود!
5. کاش بابا و مامان‌ها و نوجوان‌ها بدانند که بلوغ، بلاغت می‌خواهد. آموزش می‌خواهد. کاش نوجوان‌ها درک کنند که «دارا»یی و «سارا»یی پدر و مادر هستند.
6. مهربان باشیم با پدر و مادرهایی که تصمیم گرفته‌اند عکس فرزندشان را برای پروفایل تلگرام‌شان آپلود کنند. مثل تقاضای مهربانی حاج‌کاظم «آژانس شیشه‌ای» از مردم با عبّاس و امثال‌ش.

| 2 نظر
سکوت‌م از رضایت نیست

شنبه ۹ دی ۱۳۹۶

مهدیار جشم‌ش را از زیرنویس محل تجمّعات «نه دی» می‌دزدد و می‌گوید «عمو! مگه راهپیمایی بیست و دو بهمن نیست؟» نگاه‌ش می‌کنم. ادامه می‌دهد؛ «این فیلمای تظاهرات مشهد و نیشابور و ... دیدی شما توو تلگرام؟» نگاه‌ش می‌کنم فقط. من سر سفرهٔ شام چه‌طور توضیح بدهم تفاوت و چگونگی و چرایی این‌ها را برای یک نوجوان چهارده سالهٔ خسته از تمرین بسکتبال؟! من‌ی که خودم کز کرده‌ام و سکوت‌م از رضایت نیست.

نظر
موج‌های آبی

جمعه ۸ دی ۱۳۹۶

1: شمّ اقتصادی من در حدّ ژست‌های عکس‌گرفتن‌م است!؛ همان‌قدر داغان. پنج سال پیش بود که یک سرمایه‌گذار جوان به‌گمان‌م بومی آمد و یک کیلومتری جادّه گنبد به گرگان، زمینی گرفت و بعد از کسب استعلامات و مجوّزات مربوطه شروع به ساخت مجتمع تفریحی‌تجاری «موج‌های آبی» کرد. در اشل‌ی کوچک‌تر از موج‌های آبی معروف مشهدالرّضا.
2. آن جوان شروع کرد به تبلیغات دیداری و شنیداری گسترده برای فروش سهام. ملّت خاصّه فئودال‌ها و متموّل‌های بومی که غالباً زارعین و ملّاکان بزرگ هم بودند، عینهو موج‌های تسونامی هجوم آوردند برای خرید سهام. هر سهم به‌گمان پانصد هزار تومان بود در سال نود. «ویر» و «ویار»م گرفت که ده سهم بخرم. از چند نفر از هم‌کاران‌ گنبدی‌ام که بومی محل بودند، مشورت گرفتم. همه‌شان متّفق‌القول گفتند که «محبّی! معطل نکن. آینده‌ش عالی‌ه.» چند روزی مثل ای‌کیوسان و آن ایموجی «دست زیر چنه»ٔ تلگرام فکر کردم. نود درصد اوکی شدم که بخرم. برای این‌که به صد برسم و با طیب خاطر سرمایه‌گذاری کنم رفتم سراغ یکی دیگر از هم‌کاران‌ سابق‌م که تازگی‌ها کارخانهٔ تولید روغن‌موتور پایه زده و خودش را با بیست ساله سابقه بازخرید کرده بود. همه گفتن «سراغ فلانی نری‌ها! او لامذهب و شیتیل‌بده است و حتّی پرزنت‌های اقتصادی‌اش هم شبهه‌دار و حرام‌افکن است.» وقعی ننهادم. رفتم کارخانه‌اش. اوّل‌ش که مرا برد اتاق حساب‌دارش که یک دختر خوش‌گل و چادری بود و بعد دم گوش‌م گفت «نظرت چی‌ه مهندس؟! منِ لامصّب تضمین‌ش می‌کنم.» مجبور شدم قصّه دوسالهٔ خدیجه را برای‌ش واگویه کنم. قانع شد و پیش‌نهادش را پس گرفت و رفت سراغ موج‌های آبی و نه گذاشت و نه برداشت و صریح گفت «نخر مهندس! طرف مشکوک‌ه! بعید می‌بینم بتونه اون‌جا رو تکمیل کنه. اصن قصدش این نیست. داره جت‌اسکی می‌کنه روی پول مردم»
3. موج‌های آبی گنبد الآن چهار سالی می‌شود که رفته روی هوا و می‌گویند مدیرعامل سی‌ساله‌اش را هم حین فرار به خارجه، دست‌گیر کرده‌اند و ساختمان‌ها و سازه‌های ناتمام‌ش دارد مستهلک می‌شود.
4. طفلی آن کشاورزان و دامدارانی که زمین و کمباین و گوسفند و گاو فروختند و سهام خریدند. هم‌کار بی‌دین امّا کاربلد و متخصّص من که حالا دارد محصولات‌ش را صادر می‌کند مرا یاد این حرف شهید چمران انداخت؛ «تقوا از تخصّص لازم‌تر است. این را می‌پذیرم. اما می‌گویم آن کسی که تخصّص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست.»

نظر
ابرهای همه عالم

پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶

این من‌م؛ مردی تنها در آستانهٔ فصل‌ی سرد.
پ.ن: منطقهٔ عشایری چپرقویمه (گنبد کاووس). عکس از هم‌کارم مهندس پرتانی.


تصویر کوچک شده

نظر
اگه فاصله افتاده

چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶

1. «فاصله‌ها‌تون رو حفظ کنید!» این را وقتی یکی از دوستان اواخر دورهمی با لب‌خند پت‌وپهن ‌گفت! ذهن‌م فیدبک خورد به چند ساعت قبل‌تر؛ فاصله‌ها رو خودش خوب حفظ می‌کرد حین حرکات موزون. همه حفظ می‌کردند. تا تصادم و تصادف‌ی حادث نشود. این را می‌گویند حُرمت. شرف.
2. «فاصله‌ها‌تون رو حفظ کنید!» مرا یاد «جبران‌خلیل‌جبران» هم انداخت. فکر کنم توی کتاب «پیامبر و دیوانه‌اش» بود که گفته «با هم باشید، اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله‌ای باشد. ... در کنار یکدیگر باشید، اما نه‌چندان نزدیک، زیرا ستون‌های معبد دور از هم قرار دارند [تا سقف فرو نریزد].»
3. فاصله چه عام باشد چه خاص، مطلوبیّت می‌آورد. مثل فاصله‌های بین دو سیگار. بین دو هم‌آغوشی. اصلاً به قول فروغ «زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصلهٔ رخوت‌ناك دو هم‌آغوشي.» اتّخاذ فاصلهٔ مناسب، نیروی جاذبه را حتّی بیش‌تر می‌کند!
4. یک بار به خدیجه گفتم «به‌نظرم عشق، بیش‌تر محصول وارستگی‌ست نه وابستگی.» گفت «پس واسه همین‌ه گاهی فاصله می‌گیری؟» گفتم «به قول محمدعلی بهمنی: گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را / تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را گله‌ها را / چون آینه پیش تو نشستم که ببینی / در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را زلزله‌ها را / ... / یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مساله‌ها را مساله‌ها را.»

| 6 نظر
پشت دیوار شب

دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۶

1. همهٔ ما یحتمل یک فولدر حاوی موسیقی‌های مورد علاقه‌مان داریم. یا یک فلش. ترانه‌های قاطی‌پاتی‌. از رپِ امیر تتلو تا «شب‌سکوت‌کویر» شجریان و «سوغاتی» هایده و «قبلهٔ» ابی ... . و هیچ‌چیز مثل جادّه، قدم‌زدن و شب، ما را محتاج این آشوب و شلم‌شوربایی موسیقیایی نمی‌کند.
2. وقتی آخر شب فارغ از گروه و ایموجی و وبلاگ و لایک و اینستا و کتاب و ...،«آقای صدا» می‌خواند «پشت دیوار شب یه راهی داره که می‌ره یه راست در خونهٔ ستاره» انگار ستاره چند صد سال نوری، سیّاره می‌شود و به قول مولانا «لنگ و لوگ و خفته‌شکل و بی‌ادب» سوی تو می‌غیژد و تو را می‌طلبد.
3. یا وقتی فالی می‌گیری و به قول «سارا»ی مدار صفر درجه «حتی حافظ هم دیگه نمی‌تونه عشق ما رو نجات بده» صدای احسان خواجه‌امیری می‌پیچد توی گوش‌ت؛ «درست لحظه‌ای که تو باید بری / اسیر یه احساس مبهم شدیم.» و تو دوست داری مثل حبیب پالتوی‌ت را بدهی دست محبوب‌ت و بپری توی رودخانه سن.
4. یا آن لحظه که حرف آخر را نوشته‌ای و حتی «پاول دورف» مؤسس تلگرام هم منتظر است تا اینتر را بزنی، خدابیامرز مرتضی پاشایی جلوی‌ت سبز می‌شود و می‌گویدت «یه غبار یخی یه ستاره سرد / یه شب از همه چی به خدا گله کرد / یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد / دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد.» بعد سبّابه‌ات را نگه می‌داری روی بک‌اسپیس و پا می‌شوی و توی حیاط، سیگاری می‌گیرانی و شعر «اندیشه فولاوند» را با صدای راک رضا یزدانی زمزمه می‌کنی؛ «عکس تو بود و قصّه / قاب تو بود و انکار / کوبیدم‌ش به دیوار / سیگار پشت سیگار.»
5. حتّی «حسین تُهی» و «سامی بیگی» هم می‌توانند تو را از تهِ تهی‌های زندگی بالا بکشد و با «نبینم نشستی...» کاری کنند که «با شاخ تر هم به رقص آیی».
6. اوقاتی که افسار دل‌ت دست ساربان شریک دزد(!) افتاده هم، چاوشی می‌تواند نجات‌ت دهد با ترانهٔ محشر پریناز جهانگیر عصر؛ «گه مرا پس می‌زنی گه باز پیش‌م میکَشی / آن‌چه دست‌ت داده‌ام نام‌ش دل است افسار نه.»
7. موسیقی حتّی برای دل‌مردگی‌های ناشی از پلشتی‌های سیاستِ بی‌پدر مادر و آدم‌های مادرفلان(!) هم دم‌نوش دارد؛ موسیقی بی‌کلام از «کرخه تا راین» مجید انتظامی. یا «کیف انگلیسی» فرهاد فخرالدّینی.

| 6 نظر
بازار آزاد

یکشنبه ۳ دی ۱۳۹۶

مجرّدی در مقابل هر یک «حُسن»ش، اقلّ‌کم سه «قبح» دارد. فی‌المثل تا می‌فهمند عزب‌اوغلی هستی، نگاه عاقل اندر بوالهوس به‌ت می‌کنند و اگر نگویند «بازار آزاد دیگه؟!» می‌گویند «بله!؛ آدم واسه یه لیوان شیر که نمی‌ره یه گاو بخره که!» بعضی هم از آن ور بوم می‌افتند و می‌گویند «نکنه نقص فنّی داری؟!» و من مجبورم همان جوابی را بدهم که به پدرم و مدیر کلّ‌مان گفتم؛ «من به درخت بزنم سه‌قلو حامله می‌شه!»
مورد بعدی «پول» است. همه می‌گویند «تو که مجرّدی و خرجی نداری که! پنج تومن بده من ماشین‌م رو تبدیل به احسن کنم. فلان زمین رو می‌خوام بخرم، بیست تومن کم دارم و قس‌علی‌هذا» پول زبان‌بسته را به دست می‌دهی و بعد باید لنگان‌شنگان با پا بیفتی دنبال پس‌گرفتن‌ش. مثلاً من سال هشتادوهفت که بجنورد کار و زندگی می‌کردم به یک نفر که متشرّع هم هست 4 میلیون قرض داده‌ام و حاجی‌حاجی‌مکّه! خب عزیز من تو که اهل قرآن و نماز اوّل وقت هستی خب قرض‌ت را هم اوّل وقت ادا کن دیگر. اصلاً برو معنای آیهٔ دویست‌ و هشتاد و دو بقره را که بلندترین آیه قرآن هم هست بخوان ببین چی گفته دربارهٔ اصول استقراض. حالا درست که به قول یاور سریال شب دهم «هر کی از پول گذشت از پل گذشت» امّا پول علف خرس نیست، عرق جبین است.

| 2 نظر
عدول از عدل

پنجشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۶

1. خدا عادل نیست! و من نمی‌درکم که چرا «عدل» را جزو اصول پنچ‌گانه دین گنجانده‌اند. مثلاً شما توی یک پروژه مهم با نیّت خیر و عمل‌کرد عالی، شکست می‌خورید؛ مفتضحانه. مثال فوتبالی بزنم؛ پرسپولیس بازی چندی قبل‌ش مقابل پارس جنوبی را با گل دقیقه نود و شش برد، درحالی‌که اصلاً حقّ‌ش نبود.
2. حالا کمی لنز نگاه‌مان را «واید» کنیم. عدل خدا را در بازه زمانی مثلاً یک ساله آنالیز کنیم. آیا بعد از آن شکست کاری، شک کردیم به عدالت خدا؟! اصلاً شکست، شک است! آیا دوباره خواستیم و برخاستیم؟! نفت، پرسپولیس را در جام حذفی به آتش کشید، درحالی‌که اصلاً لایق برد و صعود نبود. این به آن برد ناپلئونی پرسپولیس، دَر!
3. عدل، معدّل است. به خدا باید معتدل نگاه کرد. خدا عادل است و عدول نمی‌کند از جای بر حق نشسته‌اش.

| 2 نظر
هوای فاسد!

سه شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۶

1. ویدیوی ضرب‌الاجل چهل‌وهشت ساعت‌ه احمدی‌نژاد به قاضی‌القضّات را دیدم. تصاویر آلودگی‌ هوای تهران و تبریز و ارومیّه و ... و دیگر کلیپ‌ها هم پاورپوینت شد توی ذهن‌م. توئیت‌‌ها و اینستاهای مربوطه هم.
2. سهراب می‌گوید «جاى مردان سياست، بنشانيد درخت، تا هوا تازه شود.» «من قطاری دیدم که سیاست می‌برد و چه خالی می‌رفت.»
3. دارم حساب می‌کنم از خرداد خاتمی تا حالا، چند روز هوای پاک داشته این سیاست‌مان؟!
4. نمی‌دانم چرا هی «دفع افسد با فاسد» متبادر می‌شود به ذهن‌م؟!
5. هوا آلوده نیست. فاسد شده!

نظر
اسنپ

یکشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۶

مدیر کلّ‌ی توی جلسه «کارگروه اشتغال» استان‌مان می‌گفت «اسنپ در تهران تا حالا هفتاد هزار شغل تولید کرده. اپلیکیشن مامان‌پز هم پنج هزار شغل.»

نظر
پیرزن داف!

شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۶

1. آبجی‌زهرا دی‌روز دماغ‌ش را عمل کرد. توی راه بیمارستان آن‌قدر سربه‌سرش گذاشتم که از خنده اشک‌ش درآمد؛ «عملیّلات دماغ‌المبین!» «با اضافه‌ش می‌تونی یه هیات رو آب‌گوشت بدی!» «آسمان‌خراش رو کوبیدی تا ویلایی بزنی!» و ... . تازه دکترش می‌گفت «با این دماغ‌ت من از کت‌وکول می‌افتم!»
2. توی بخش، دو نفر هم‌اتاقی داشت. یکی‌اش از قضا هم‌کلاس دبیرستان زهرا بود و هم‌کلاس دانش‌گاه داداش‌غلام‌رضا. طفلی می‌گفت «بیست‌وسه سالگی شوهرم فوت شده و یه ماه پیش تنها فرزندم را عروس کردم و حالا دماغ گندهٔ‌ قدّ نوک ایرباس‌م را عمل کردم تا با یکی از خواستگارهای پاشنه‌دردرآورم(!) ازدواج کنم.»
3. به قول محمّد صالح‌علایِ جان «دو دیگر» زن سانتال‌مانتال هفتاد ساله‌ای بود که دماغ‌ش را به قول خودش زیباتر کرده بود. یعنی ایشان را هم بی‌هوش کرده بودند!! چه موهای پرپشتی هم داشت قرتی! بار سوّم‌ی که «یا الله» کردم و داخل اتاق شدم با اشارت دست مرا خواند و در گوش‌م گفت «پسرم! یا الله لازم نیست. بعد دست راست‌ش را روی سرم کشید و گفت تو مث پسر خودمی. ضمناً یه سلمونی بری خوبه ها!» هم‌راهش غشّید از خنده. دم اذان مغرب که شد همین پیرزن داف(!) تیمّم کرد، موهایش را پوشاند و درازکش نمازش را خواند. بعدش هم با چند تاچ، صدای دعای کمیل حاج‌منصور ارضی بلند شد از «اپل»ش.

نظر
وحشی!

جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶

1. سال هفتاد و دو بود. یک روز داداش‌اصغر مرا با خودش برد دانش‌کده‌شان. دانش‌کدهٔ هنرهای زیبا دانش‌گاه تهران. تا مرا ترغیب کند به بهتر درس خواندن. داداش دانش‌جوی گرافیک بود. همان ورودی در اصلی دیدم دو دختر با لباس کار دارند نجّاری می‌کنند! مثل ایرانی‌هایی که اوّل‌بار پا گذاشتند به فرودگاه کشور اروپایی، فقط محو تماشا بودم؛ به قول سهراب «من هیچ، من نگاه!» داخل سالن که شدیم همه جفت بودند؛ دختر و پسر. دوربین‌ها روی دوش. تیپ‌ها عجیباًغریبا. موها میرزاکوچک‌خانی! رفقای‌ش را به‌م معرفی کرد. فقط مژگان شجریان را خاطرم هست. دختر استاد که آن مقطع موسیقی می‌خواند.
2. توی نوجوانی داداش به‌م خوش‌نویسی یاد می‌داد. سر سوزن ذوق‌ی هم داشتم. بعدتر مرا با دوست‌ش که پارچه‌نویس بودآشنا کرد. آقای نیک‌پیام که یک زن خوش‌گل یک متر و نود سانتی هم داشت. وقتی داشتم با قلم‌مویش روی پارچهٔ مشق‌ی، مشق می‌کردم گفت «رجب‌علی! این قلم‌موها اگه مث من زیاد باهاشون کار کنی، دست‌ت رو وحشی می‌کنه و دیگه نمی‌تونی مث سابق با قلم‌نی بنویسی.»
3. هر از گاهی مثلاً سه‌چهار ماه یک‌بار گوشی را دست‌م می‌گیرم و به یکان‌یکان کانتکت‌هایم زنگ می‌زنم. حالا نه به هر چهارصد شماره. در حد حال‌واحوال و چاق‌سلامتی. تا این حجم نوشتاری وبلاگی، ای‌میل‌ی و تلگرامی، وحشی نکند مرا. صدا اصلاً یک چیز دیگری‌ست. تُن صدا مثل تُن ماهی انرژی دارد! بی‌جهت نیست که خدا بعد از آفتاب «روز اوّل» و «دریا»ی روز دوّم، روز سوّم خلقت «صداها» را آفریده و فروغ هم اعتراف کرده که «صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می‌ماند.»

| 2 نظر
خشک‌کامی!

جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۶

اوّل‌بار یاد گرفتم که خشک‌سالی یعنی «بارندگی کم‌تر از هفتادوپنج درصد میانگین بارندگی سی ساله باشد.» بعد آموختم که «ممکن است بارندگی حتّی بیش‌تر از میانگین سی ساله باشد اما اگر غالب‌ش در فصل رشد گیاه نبارد، خشک‌سالی‌ست. خشکی فنولوژیک.» بعدتر به‌عینه دیدم که «نه! تعریف اصلی‌اش این است؛ خشک‌سالی یعنی خشک‌کامی در یک استان و مهاجرت و آوارگی کشاورزان‌ش در سایر استان‌ها. هم‌چین‌که درصد غالب پرونده‌های کیفری مال آن‌ها شود! یعنی فقر، فقره ایجاد کند! یعنی ورشکست‌شدن پرورش‌دهنده ماهی در پایاب سدّی و بی‌کار شدن ده نفر کارگر که منجر به دو طلاق هم بشود. یعنی اسلحه‌کشیدن دو خانوار عشایر به روی هم سر مرتع.»

نظر
«اندی» درگذشت!

پنجشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۶

خبر درگذشت «اندی» را که شنیدم، کز کردم. عینهو «برانکو ایوانکویچ» بعد از باخت چهار گل‌ه به الهلال. امّا خدا رو شکر که تکذیب شد. من هنوز مرگ هایده را هم شایعه‌ای بیش نمی‌دانم!

نظر
« 1 2 (3) 4 5 6 ... 162 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

اگر خودكشي مهمترين كاري باشد كه شادروان تختي در حد خود كرده باشد ، فكر كنيم به لحظه‌اي كه او احيانا دستش مي‌لرزيد و زندگي را در اتاق ساكت هتل آتلانتيك ادامه مي‌داد . آن وقت تختي چه چيزي بود جز يك قهرمان بزرگ با كوله‌باري از افتخارات، طلاي المپيك و احتمالا يك دوره مربيگري تيم ملي و شما فكر كن كمي بالاتر، حداكثرش رييس فدراسيوني و چيزي در همين حد .
غلامرضا تختي ، با همه سجايا و مشدي‌گري و پهلوان منشي‌هايش ، بيش از اين حرف‌ها به خودكشي‌اش مديون است ، پاياني كه يكي از مهمترين آغازهاي تاريخ ورزش ماست . وقتي كه ما مانديم و صدها عكس و چهره‌اي كه هرگز پير نشد و به چاقي و پيري و زشتي طبيعي گذر عمر نرسيد. حتي حرفهاي نادرستي كه ممكن بود بعدها به زبان بياورد با او مدفون شد و در حنجره‌اش ماند. اين جانمايه علاقه بي‌حد و حصر به غلامرضا در دوراني است كه قهرمان‌ها هرگز نمي‌توانند در يك دوره زماني طولاني محبوب مردم بمانند، حداقل به اين دليل كه به قدر كافي انسان هستند تا مثل همه، همه سرطلايي‌ها و پا طلايي‌ها و عقاب‌ها و يل‌ها ، مقابل اين خصائل طبيعي زانو خم كنند.
تختي مهمترين اسطوره ورزشي نسل ماست ؛ چهره فراموش‌نشدني همه هفدهم دي‌ها، كه تا ابد يادش خواهيم كرد اگرچه هيچ خاطره‌اي او نداشته‌ايم وكم سن‌تر از آن بوده‌ايم كه تصويري از زيرگيري‌ها، كشتي‌هاي تكنيكي و نبردهاي بزرگش در يوكوهاما و ملبورن داشته باشيم. او مربوط به دوره‌اي است كه هنوز دوگانه جاوادنگي و فنا همراه ورزشكاران نبود؛ آنهايي كه بعدها در وسوسه عكس و مصاحبه و اشتهار و از اين قبيل، پرده از رخ كنار زدند و به صف معمولي ها پيوستند. آنهايي كه پير شدند و نسل به نسل به صندوقچه خاطرات رفتند؛ حتي مهمترين‌هايشان يكي مثل عبدالله موحد كه با شش طلاي جهاني و المپيك حالا كي يادش مي‌آيد روي تشك چه اژدهايي بود.
اگر فكر مي‌كنيد در تاريخ ايران ورزشكاري بزرگتر از تختي نداشته‌ايم خطا مي‌كنيد. راز تختي مهیب تر از اين حرفهاست؛ اين كه ما در ورزش كمتر وزشكاري داشته‌ايم كه شهامت داشته باشد و پايان خود را رقم بزند، تازه آنها از ميدان فوتبال و تشك و سالن دل نمي‌كنند و تختي مست از شوكران در لحظه‌اي كه تصور مي‌كرده از اين بدتر نخواهد شد، كارش را تميز و بي‌صدا به اتمام رسانده و با زندگی وداع کرده است .حالا و بعد از دهه‌ها سكوت و البته قتل جلوه دادن اين خودكشي، بايد گفت عجبا زيري كه تختي از خودش گرفت. فرو كوفت و به پا خاست. مرد و زنده شد. جاوادنه ماند تا همه هفدهم دي ها که ابن بابويه را جارو مي‌كنند
[از اینستاگرام پژمان راهبر]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

9 کاربر آن‌لاين است (8 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 9

بیشتر...

پشت سر:

اسفند 1396
--------------------------------------
بهمن 1396
--------------------------------------
دی 1396
--------------------------------------
آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382