« 1 ... 169 170 171 (172) 173 174 175 ... 177 »
دهکده

سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹

اوضاع دهکده خراب است خدا جون؛ می‌آی کدخدا بشی؟!

| 2 نظر
لذت

دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۹

خانم چادری‌ای که کنارم نشسته بود این جمله رو پیامک زد: ((ولی به نظر من لذتِ غُسل بیشتره.))

| 2 نظر
واو

یکشنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۹

حواست باشد؛ دل، دول می‎شود با یک واو!!
[پ.ن: باز اتهام پورنونویسی نزن دوست عزیز]

| 1 نظر
دماغ

شنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۹

دماغ گنده‎ات را/عمل کرده‎ای/با قلبت/که کوچک است/چه می‎کنی؟!
[پ.ن: این شعرک(!) برگزیدهٔ همایش دانشجویی بهارنارنج بوده‎است؛ ساری،1383]

| 2 نظر
نقشه

جمعه ۲۱ آبان ۱۳۸۹

مطابق نقشهٔ خدا، نقش بازی کن!

| 1 نظر
شوق چادر

پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۹

هر دختری که با شوق چادر سر می‏کند، ((زیبا))ست.

| 3 نظر
فین

چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۸۹

گاهی آدم‎ها حقیقت را ((فین)) می‎کنند!!

| 1 نظر
دو نیم

سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۹

[بک‎گراند: ترانه‌ویگن؛ بله‌برونه گل می‌تکونه/دسته‌به‌دسته دونه‌به‌دونه شادوماد/چه‌قشنگه موی‌بافته‌ش...]
زندگی‎ات به دو نیم شد شهرام جان؛ قبل ازدواج، بعد ازدواج.

| 2 نظر
پرینتر

سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۹

انگار با پرینتر سوزنی دارند چاپ می‌گیرند در ذهنم؛ خاطرات تو را!

| 2 نظر
آب

دوشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۹

آب نبند به عشقت!

| 1 نظر
بدنه

یکشنبه ۱۶ آبان ۱۳۸۹

اندام محمدرضا گلزار و الناز شاکردوست واقعا فیت سینمای ((بدنه)) است!

| 2 نظر
چهارحرفی!

شنبه ۱۵ آبان ۱۳۸۹

ماشین جلویی یهو ترمز زد و راننده تاکسی هم که مشغول صحبت با موبایل‌ش بود شتلق کوبوند به باسن(!) ماشین جلویی. دختر جوون از ماکسیما پیاده شد و هر چی فحش رکیک چهارحرفی(!!!!) بود بار راننده کرد.

| 1 نظر
محاسن!

جمعه ۱۴ آبان ۱۳۸۹

بسیاری از معایب، زیر محاسن‌اند!!

| 2 نظر
زن وبلاگ!

پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸۹

((وبلاگ عمیقی داری، به منم سر بزن))؛ سر زد و زنش شد عاقبت!

| 1 نظر
خیال‌باف

چهارشنبه ۱۲ آبان ۱۳۸۹

موهایت را می‌بافی؛ و خیال مرا.

| 2 نظر
« 1 ... 169 170 171 (172) 173 174 175 ... 177 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...