« 1 ... 163 164 165 (166) 167 168 169 ... 172 »
رُبات‌ها

دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۹

رُبات‌ها از انسان دستور می‌گیرند، انسان‌ها اما از خدا دستور نمی‌گیرند!

| 1 نظر
عروس کور

یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹

دختر نابینایی که تو تاکسی کنارم نشسته بود به‌ام گفت: ((لطف می‌کنید این اس‌ام‌اس رو بخونید واسم.)) نوشته بود ((ما عروس کور نمی‌خوایم.)) به‌اش گفتم نوشته: ((دختر روشندل مناسب ما نیست.))

| 4 نظر
خود

شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹

پسورد ((خود))م را گم کرده‌ام!

| 2 نظر
تَرک

جمعه ۱۲ آذر ۱۳۸۹

اگه یه روز تَرکت کرد بدون مُعتادت بوده نه عاشقت.

| 3 نظر
به بار/دار

پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹

خانم ((باردار))ی‌ که عقب تاکسی نشسته بود اشاره‌ای با شکم قلمبیده‌اش کرد و به همسرش گفت: ((حالا دیگه هم به بار است هم به دار.))

| 2 نظر
بوق

چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹

یه هر دختری که می‌رسید بوق می‌زد، اون‌وقت پشت پرایدش هم نوشته بود: السلام‌علیک‌یا‌فاطمه‌الزهرا(ع).

| 1 نظر
با لذت

سه شنبه ۹ آذر ۱۳۸۹

مردی که عقب تاکسی نشسته بود به خانمش می‌گفت: ((دوس دارم طوری لباس بپوشی که هیشکی با لذت نگات نکنه.))

| 4 نظر
آناً

دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹

دختری که جلوی تاکسی نشسته بود هر اس‌ام‌اسی که می‌فرستاد آناً حذفش می‌کرد!

| 1 نظر
نا

یکشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹

((نا))رفیق شده است رفیق؛ نا ندارم دیگر!

| 5 نظر
دستانش

شنبه ۶ آذر ۱۳۸۹

باید خوش‌دست باشد دستانش؛ زن.

| 3 نظر
فرق

جمعه ۵ آذر ۱۳۸۹

((فرق آدم و حیوون اینه که آدما می‌تونن حرف بزنن اما حیوونا، نه. من و تو اصلا نمی‌تونیم باهم حرف بزنیم.))؛ این‌ها را خانم جوانی که عقب تاکسی نشسته بود به همسرش می‌گفت.

| 3 نظر
المثنی

پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۸۹

المثنی
گرفته‌ام؛
برای قلبم!

| 1 نظر
دسته

چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸۹

زیبایی، دستهٔ خودش را می‌بُرد!

| 1 نظر
عقل و دل

سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹

عقل، خُل می‌شود و دل، جُل.

| 3 نظر
ارجینال

دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸۹

دل که باز شد دیگر ارجینال نمی‌شود.

| 4 نظر
« 1 ... 163 164 165 (166) 167 168 169 ... 172 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

7 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 7

بیشتر...