« 1 ... 155 156 157 (158) 159 160 161 ... 174 »
زاویه طبلیغات!

دوشنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۰

1
آیا زاویه بین تاهل و توحش، 180 درجه است؟!

2
آیا تبلیغات همان طبلیغات است!؟

| 3 نظر
طنزیم

یکشنبه ۲۸ فروردین ۱۳۹۰

1
طنز
طنزیم می‌کند
آدم‌ها را.

2
تصور
ماناتر است
از تصویر.

| 2 نظر
فوتبال خاکستری

شنبه ۲۷ فروردین ۱۳۹۰

بسکتبال را – هم بازی کردنش هم تماشایش – را بیشتر از فوتبال دوست دارم. هم فسفر بیشتری می‌خواهد هم اسید لاکتیک بیشتری تولید می‌کند! درست است که بارسا، تیم بسکتبال هم دارد اما فوتبالش، لذت دیگری‌ست. خود زندگی‌ست. آن‌هم وقتی با رئال [مادرید] بازی دارد. جَنگی است برای جَنگ! صُلحی در کار نیست. اِل‌کلاسیکویی که یمین‌اش، گواردیولایی‌ست که گفته است ((سیگار کشیدن، تساوی و شکست ممنوع است در نیوکمپ)) و یسارش، آقای خاص است. مورینیویی که خوب می‌داند که بارسا، ((مِسی)) از ((طلا)) دارد. مهم‌ترین دربی دنیا، هرگز این قدر دُز هیجان و سیاست نداشته است؛ 4 بازی در 16 روز. یعنی هر 4 روز یک فینال. فینال در فینال. 28 فروردین، بازی برگشت لیگای اسپانیا در سانتیاگو برنابئو. 31 فروردین، فینال جام حذفی اسپانیا و 7 و 13 اردیبهشت،‌ بازی‌های رفت و برگشت نیمه‌نهایی باشگاه‌های اروپا. این چهار بازی سقف فوتبال است. شاید تاریخ، دیگر چنین تکراری نبیند. رئال، تیم مادرید است. تیم حکومت است. تیم پادشاه است. بارسا اما اپوزیسیون است. مخالف‌خوان است. چون مخالف است محبوب است. جدایی‌طلب است. روسای بارسا و رئال، سیاست را به شطرنج سبز فوتبال کشانده‌اند. مُهره دارند. دلهره دارند. سپید و سیاه. اما فوتبال خاکستری‌ست. با همه تیفوسی‌هایش. ((یورو))هایش. برد و باخت‌هایش. تساوی‌هایش. فوتبال، مکتبِ تساویِ آدم‌هاست. ملت‌هاست. برد و باخت ندارد. گل دارد. آفساید دارد. دروازه دارد. دروازه‌ای به سوی زندگی.

| 2 نظر
GPS

جمعه ۲۶ فروردین ۱۳۹۰

1
پشت وانت‌باری نوشته بود: اسیر GPS

2
دختری که عقب تاکسی کنارم نشسته بود به دوستش می‌گفت: ((نمی‌دونی چه اعتماد به نفسی به‌ام می‌ده این چسب روی دماغم))[؟!]

نظر
مَجاز غیر مُجاز

پنجشنبه ۲۵ فروردین ۱۳۹۰

[تجربه‌ای از سال گذشته]
یکی از دوستان – با اصرار – سایت همسریابی مجوزداری را معرفی کرد به‌ام، اما نپذیرفتم. به خاطر تجربه بسیار تلخ چَت که چَپ کردم عاقبت! اما شانتاژهای اخیر آقای پدر و قول شرایط اکازیون منوط به ازدواج (تامین تمامی هزینه‌های ازدواج، یک واحد 60 متری، یک دستگاه ماشین) بالاخره تسلیم‌ام کرد برای افزایش حجم گزینه‌ها و قدرت انتخاب. با پرداخت مبلغ اندکی عضو شوم در آن سایت همسریابی. اما با گذشت تنها یک ماه و آشنایی با چند نفر دریافتم که این راه به ترکستان هم نمی‌رسد! با ارسال چند پیام، طرف، حوالت‌ات می‌کند به محیط چَت و گفتمان آن‌لاین؛ من هم که مارگزیده! هیچ گزینه‌ای حاضر نشد گَپ‌ و چای! حضوری – البته با نظارت خانواده‌ها – را قبول کند و یا عکسش را بفرستد؛ خب دیگر معنا ندارد این ارتباط، وقتی نه صدا داری نه سیما! با اینکه طراحان این سایت سعی کرده‌اند اطلاعات مفیدی در اختیار کاربران قرار دهند (سن، رنگ پوست، شغل، میزان درآمد، شهر، تحصیلات، قد، وزن، علایق، امکان گذاشتن عکس، خصوصیات همسان مورد نظر با همین آیتم‌ها و ... با امکان جستجو) اما از حدود 5600 نفر اعضای این سایت (جالب اینکه جمعیت آقایان تقریبا 4 برابر خانم‌ها است!) حتی 5% هم عکس نگذاشته‌اند! این سایت لینکی با عنوان گزارش ازدواج‌های انجام شده دارد که فقط 12 نفر گزارش کرده‌اند تاکنون! با درنظر گرفتن جمیع شرایط می‌توان نتیجه گرفت این سایت‌ها، کارایی پایینی دارند برای ازدواج و نباید در دنیای مَجازی، مُجاز بدانیم ازدواج را.

| 8 نظر
آب جوب

چهارشنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۰

1
صبر هم صبری دارد.

2
آب جوب(!)های‌مان، زلال‌تر شده‌اند از رودخانه‌های‌مان.

| 5 نظر
طی

سه شنبه ۲۳ فروردین ۱۳۹۰

1
طی می‌کنم
و طی می‌کشم
جای پاهایت را.

2
حجت باش
تا
حاجت بگیری.

نظر
منتقد خوب

دوشنبه ۲۲ فروردین ۱۳۹۰

همین‌که نشستم راننده تاکسی گفت: ((ببین اون دختره چه‌جوری لباس پوشیده. همه جاش معلومه. انگار بعضی‌ها، جوونا رو همین‌جوری می‌خوان. دنبال نقد و چرا و چگونه نباشن. ول باشن. قرتی باشن. انگار منتقد خوب، بی‌حجابه))[؟!]

| 7 نظر
فیزیکی

یکشنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۰

1
همان‌قدر به حضور فیزیکی معتقدم که به حذف فیزیکی!

2
در ژرفای نگاهت
غرق شوم
یا خفه!؟

| 3 نظر
فیس‌ تو فیس

شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۹۰

1
مردش اگر باشم یک بار هم کافی ست، چرا 10 بار؛ اهدنا صراط المستقیم.

2
جناب صدا و سیما! یادت باشد؛ هر دروغی که بگویی معال 75 میلیون دروغ است. به قول کُرمانج‌ها ((حالی بویی؟ [فهمیدی؟]))

3
گفت: تو فیس‌بوک عضو شو تا ببینمت و گپ بزنیم.
گفتم: بیا فیس‌ تو فیس گپ بزنیم.

| 2 نظر
مهمان‌دار

جمعه ۱۹ فروردین ۱۳۹۰

جوانی که کنارم نشسته بود می‌گفت: ((سه سال پیش عاشق مهمان‌داری شدم تو همین مسیر پرواز مشهد به گرگان. حالا سه سال است هر سه ماه یک‌بار می‌آم اما نمی‌بینمش))[!؟]

| 2 نظر
بی‌خیال

پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۹۰

1
کوچولویی که کنارم نشسته بود تو آرایش‌گاه به‌ام گفت: ((آقا شما هم اومدین فشن کنین))!

2
بی خیال نباش که بی‌خیال می‌شوی!

| 1 نظر
شوق توبه

چهارشنبه ۱۷ فروردین ۱۳۹۰

دو دختر دبیرستانی که عقب تاکسی نشسته بودند مشغول بحث درباره گناه و توبه بودند. لابه‌لای گفتمان‌شان جمله‌ای جالب گفته شد: ((تا به حال از شوق توبه، گناه کردی))؟!
پ.ن: امشب - انشاءالله - حرم امام رضا(ع) هستم؛‌ نایب‌الزیاره همه‌تون.

| 3 نظر
تحریک عقل

سه شنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۰

1
عقل مرا
تحریک می‌کند؛
احساسات تو.

2
دیگر نمی‌توانم
بالا بیایم از قله؛
تو بیا پایین.

| 1 نظر
حسرت

دوشنبه ۱۵ فروردین ۱۳۹۰

سر میز کناری‌ام، دختر و پسر جوانی نشسته بودند. پسر به‌اش گفت: ((حسرت کسی به دلت مونده))؟ دختر سرش را پائین انداخت و مشغول بازی با لبه فنجان شیرکاکائواش شد.

| 5 نظر
« 1 ... 155 156 157 (158) 159 160 161 ... 174 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...