« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 99 »
خبر!

شنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۳

آن‌که با خبر می‌رود، نمی‌رود. آن‌که بی‌خبر برمی‌گردد هم دیگر نمی‌رود.

| 16 نظر
وای بر من!

جمعه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

دارد یکان‌یکان پست‌های این‌جا را می‌خواند؛ خانم معلم‌ی که پنج سال است خواستگارش هستم. وای بر من!
پ.ن: روز و شب‌ت مبارک خانوم معلم.

| 73 نظر
بابا رو بیش‌تر دوس داری یا مامان؟

پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

بزرگ‌ترین بدی بزرگ شدن این است که دیگر مثل بچگی‌ها در جواب «بابا رو بیش‌تر دوس داری یا مامان»؟ نمی‌گی «هر دوشون».

| 16 نظر
شکاف

چهارشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۳

از نشانه‌های شکاف طبقات اجتماعی این است که فقرا و متوسط‌ها مجبورند به پزشک‌های متخصص‌ی که بالاشهر مطب دارند مراجعه کنند. اما تریاک‌کشی و ... پول‌دارهای بالاشهری تو خانه‌های پایین‌شهری نمی‌دانم نشانه چیست.

| 8 نظر
عصر تاچ!

سه شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۳

تکنولوژی تاچ، لامسه را حس برتر کرده. و این دارد لمس و کُل می‌کند باقی حس‌ها را. مثل عصر «موس» که موش دواند توی زندگی‌مان.

| 14 نظر
غیرت پلاستیکی!

دوشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۳

جوان سر گذر داشت با نگاه‌ش ماهیچه‌های بیرون‌زده از ساپورت دختر را می‌خورد. اما همین‌که جوان دیگری متلک گفت به دختر، غیرتی شد و به‌دو خفت‌ش کرد و د بزن.

| 16 نظر
مزرعه آخرت

یکشنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۳

دنیا جای بهتری می‌شد اگر توقع نداشتیم که سزای همه اعمال خوب‌مان را توی همین دنیا ببینیم.

| 5 نظر
قلیان سیب

شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۳

1
منوی قلیان را که دیدم با خودم گفتم «هر چی خوردنی بوده، کشیدنی شده»!؛ «سیب، موز، آلبالو، انگور، پرتقال، نعناع، لیمو، هندوانه و ...».
پ.ن: آدم و حوا قبلاً سیب خوردند حالا سیب می‌کشند!

2
یک هدیه ارزش‌مند گرفتم.

تصویر کوچک شده

| 43 نظر
وزیر اطلاعات!

جمعه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۳

رضا رشیدپور خاطره جالب‌ی از وزیر اطلاعات نقل کرده. نمی‌دانم چرا ترس از نهادهای امنیتی نهادینه شده در ما. در حالی‌که باید احساس امنیت کنیم با حضور نیروهای امنیتی و انتظامی. با این‌که در دوران ارشد چند باری بازجویی شده‌ام توسط حراست دانش‌گاه اما معتقدم ترس ندارد. استرس دارد.
پ.ن: خاطره منقول رشیدپور: «حجت‌الاسلام علوی – وزیر اطلاعات – همیشه به تلفن همراه‌ش پاسخ می‌دهد چه شماره آشنا و چه ناشناس. گفتند سر نماز بودم که تلفن‌م زنگ زد. بعد از نماز با همان شماره تماس گرفتم. خانم محترمی تلفن را برداشت و گفت که احتمالا خواهرش تماس گرفته و سپس احتمالا اشتباه گرفته است. پس از چند دقیقه پیامک فرستاد که شما کی هستین و من جواب دادم که وزیر اطلاعات! بلافاصله تماس گرفتم تا خدای ناخواسته نترسیده باشند ولی دیگر برای همیشه تلفن‌شان را خاموش کرده بودند‬».

| 2 نظر
فابریک!

پنجشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۳

با این آرایش غلیظ
دیگر نیازی به کارشناس تشخیص رنگ نیست
از قیمت افتاده‌ای
فابریک نیستی دیگر

| 4 نظر
«لود»گی!

چهارشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳۹۳

وقتی «فامیل دور» در جواب «چرا هنوز نخوابیدی خواب می‌بینی؟» آقای مجری – نقل به مضمون - گفت «خب وقتی چشمامو می‌بندم، تاریک می‌شه و فیلم پخش می‌شه»! به این فکر کردم که چرا این‌قدر «پخش‌وپلا» شده‌ایم؟ چرا این‌قدر جار می‌زنیم. چرا این‌قدر جیغ شده است زندگی‌مان؟ طوری شده که دیگر عکس سلبریتی‌ها «لو» نمی‌رود. «لود» می‌شود. لوث شده دیگر. حتی لودگی است. آخر زندگی مشترک را که نباید به اشتراک گذاشت. هر چه را که ضبط می‌کنیم نباید برای همه پخش کنیم که. عکس‌های تا مغز استخوان خصوصی را فقط باید با یک نفر مشترک باشیم نه هر نفر. شتر هم یک نفر است! آن‌قدر اهل ظاهر شدن شده‌ایم که تظاهرش کاملاً پیداست. دچار پارادوکس عجیبی شده‌ایم؛ متراژ آپارتمان‌ها سال به سال کم‌تر می‌شود اما اینچ‌های تلویزیون‌هایمان، بیش‌تر. مونیتور موبایل‌ها آن‌قدر بزرگ شده که دیگر حریم خصوصی معنا ندارد. تا شعاع دو متری هم می‌توانند اس‌ام‌اس را بخوانند. حتی از ته مینی‌بوس هم می‌شود عکس بک‌گراند نمایشگر موبایل را دید! این همه ظهور ما را از بطون باز می‌دارد. دوستی توی وبلاگش نوشته بود « این روزها به مدد وبلاگ نویسی‌های روزانه، چت‌های همیشگی و به اشتراک گذاشتن‌های متعدد اون شبکه اجتماعی محترم، خصوصی‌ترین و ریزترین دغدغه‌هات و جزئیات زندگیت رو به سادگی عمومی کردی؛ در این حد که دیگران، آن‌چنان اطلاعاتی رو یه جا ازت دارن که در حالت عادی سال‌ها طول می‌کشه تا کمتر از نصف‌شون رو راجع به‌ت کشف کنن! اصلاً جدا از بحث درست یا غلط بودن این کار، یه سوال دارم ازت! تا حالا راز بودن رو تجربه کردی؟ راحت در دسترس نبودن رو چه طور؟! یه بار محض تنوع هم که شده امتحان‌شون کن. پشیمون نمی‌شی»!

| 6 نظر
شهوت

سه شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳

راننده از تو آینه نگاهی به من کرد و رو به آخوند جوانی که جلو نشسته بود گفت «حاج‌آقا! من یه مشکلی دارم که شاید مشکل این جوون هم باشه. تو شرکت ما یه دختری هس که خیلی غلیظ آرایش می‌کنه و لباسای تنگ می‌پوشه. از این چسبونا که همه جاش می‌زنه بیرون. خدایی‌ش من تحریک می‌شم. می‌ترسم کار دست خودم و خودش بدم. چی‌کار کنم؟» شیخ گفت «یه حدیث داریم که می‌گه هر وقت به واسطه دیدن زن‌ی شهوت‌تون تحریک شد برید سراغ زن خودتون. چون زن‌تون همان چیزها رو داره که زن غریبه داره».

| 6 نظر
پس‌رفت!

دوشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۹۳

1
نامه کار آزمون دکتری؛ گلاب به روی‌تان!
پ.ن: رتبه پارسال‌م هفتادوچهار شد. این یعنی پس‌رفت.

تصویر کوچک شده


2
این پست «ملّاحسن» هنوز کامنت‌خور است!

| 12 نظر
گابریل گارسیا مارکز

یکشنبه ۳۱ فروردین ۱۳۹۳

1
من از گابریل گارسیا مارکز خدابیامرز فقط سیزده جمله خوانده‌ام؛ «دوست دارم تو را نه به خاطر شخصیت‌ت بل‌که به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می‌کنم / هیچ‌کس لیاقت اشک‌های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث ریختن اشک‌های تو نمی‌شود / اگر کسی تو را آن‌طور که می‌خواهی دوست نداشت به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد / دوست واقعی کسی‌ست که دست‌های تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند / بدترین شکل دل‌تنگی برای کسی آن است که در کنار کسی باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید / هرگز لب‌خند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد / تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی / هرگز وقت‌ت را با کسی که حاضر نیست وقت‌ش را با تو بگذراند نگذران / شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس شخص مناسب را، به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می‌توانی شکرگزار باشی / به چیزی که گذشت غم مخور. به آنچه پس از آن آمد لب‌خند بزن / همیشه افرادی هستند که تو را می‌آزارند با این حال هم‌واره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوبار اعتماد نکنی / خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می‌شناسی قبل از این‌که شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد / زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می‌افتد که انتظارش را نداری».

2
[ به بهانه روز مادر / تکراری]
مادر، دست‌ش را می‌گذارد روی شانه‌ام، یا علی می‌گوید زیر لب و برمی‌خیزد؛ مادر، پوکی استخوان دارد و پاکی قلب. مادر، قرص خواب می‌خورد؛ لورازپام ده. راحت‌تر می‌خوابد اما با قرص ماه شب چهارده. «قند» خون مادر بالاست. دل‌ش اما همیشه «شور» می‌زند برای ما؛ بیشتر شور «همایون» و کنکورش را. اشک‌های مادر، مروارید شده است در صدف چشمان‌ش؛ دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید. حرف‌ها دارد چشمان مادر؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستان‌ش را نوازش می‌کنم؛ داستانی دارد دستانش. مادر، سمبل مهندسی آفرینش خداست. به قول حسین پناهی: «به بهشت نمی‌روم اگر مادرم آنجا نباشد».

| 8 نظر
زن زشت!

شنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۳

1
مرد میان‌سالی که توی محضر نشسته بود کنارم می‌گفت «اونایی که زن زشت دارن، دوران مجردی‌شون روابط نامشروع زیادی داشتن»!

2
با این‌که شوهر و بچه دارد اما هنوز عاشق دبیر دوران هنرستان‌ش است و به بهانه‌های مختلف زنگ می‌زند به‌ش تا فقط صدایش را بشنود. آقای دبیر بازنشست شده.

| 10 نظر
« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 99 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

گذشته اگه خوب بود که نگذشته بود.
[سریال «انقلاب زیبا» / حامد عنقا]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

خواهرم رسیده به سن شانزده سالگی . سنی که دلش میخواهد هر روز غروب با دوستهای دبیرستانی اش از خانه بزند بیرون . و کسی شماره اش را نگیرد که کجاست . که هر وقت همه رفتند او هم بیاید خانه . و کسی هم جز " خوش گذشت ؟ " چیزی نپرسد . خواهرم وقتی هنوز پانزه سال ُ خوردی سن داشت ، من کارشناسی قبول شدم و از شهرمان رفتم . و اینطوری شد که خواهرم وقتی پانزده سال ُ خوردی سن داشت تنهای ِ تنها شد . تولدش کنارش نبودم . و او یک گوشی ِ اندروید بالا از پدرم کادو گرفت . فکر میکنم همه چیز از همین کادو شروع شد . خواهرم یکهو پایش به لاین ُ وایبر ُ اینستگرام ُ از این طور چیزها باز شد . این شد که هر روز با مانتو های خودش ، و با شال های من ، ایستاد جلوی آینه و هی دستش را برد توی کیف لوازم آرایش من ، هی لبهایش را درشت تر از آن چه هست کرد ، ریمل زد ، هی خط چشم مالید توی چشم هایش و پاک کرد ، و هی نیم رخ ُ تمام رخ ُ سه رخ َش را نگاه کرد . اوایل زود از خودش راضی میشد اما کم کم هی سخت گیر تر میشد تا جایی که یکبار بعد از دو ساعت جلوی آینه بودن رفت توی ِ "مُبل تاب"ِ * خانه ی عمو این ها ، هم عکس گرفت . با اینکه کاناپه های ما از نظر من خیلی هم خوب َند اما او دلش میخواست یک عکس این مدلی هم بگیرد که مردم فکر کنند ما توی خانه مان مبل تاب هم داریم :/ ( حالا انگار فقط ما مبل تاب نداریم و همه توی خانه شان مُبل سرسره کهنه میکنند ) . بعد کم کم خواهر من شد شانزده ساله . من هم این ترم را مهمان شدم شهر خودمان . و دیدم خواهرم رسیده به سنی که دلش میخواهد هر روز عصر از خانه بزند بیرون . و خب راستش ما هم از آن خانواده ها نیستیم که بتوانیم دوری هم را تحمل کنیم ، متوجه اید که !! مثلا پدر من روی ساعت هشت تاکید دارد ، دیرتر بشود دلش تنگ میشود و اول چندتا مسیج میدهد و بعد هم تا برسی خانه دو بار زنگ میزند . ولی خواهرم ، معتقد است که این دل تنگی آبرویش را جلوی دوستان ِ مو فکلی ُ بلوز شلواری ُ یقه تا آنجا بازی َش ، میبرد . پدرم هم بعد از دیدن ِ این اعتقاد ِ خواهرم ، خط ُ نشان برایش کشید که " بیرون رفتن با دوستهایت ماهی یکبار ، آن هم حداکثر تا هفت و نیم " . خب ، فکر میکنید خواهرم چکار کرد ؟! چند روزی قهر کرد . اما وقتی دید پدر دل رحم من روی حرفش مانده ، با صحبت های موثر(!!) اینجانب ، با این موضوع کنار آمد . اما از آنجایی که مهر ماهی است و اشکش لب مشکش ، هر روز که میرود توی این شبکه های اجتماعی و میبیند که دوستانش از آب خوردنشان هم عکس میگیرند و میگذارند توی این شبکه ها ، مینشیند هی گریه میکند و بعد از آن صبر میکند پف چشمش که خوابید ، جلوی آینه موهایش را یکبار چپ میکند توی صورتش ، یکبار گیس میکند ، یکبار ویو میکند و هی با خنده و ژست های کَجکی و راستکی و بامزه ، چیلیک چیلیک عکس میگیرد ُ میگذارد توی این برنامه ها . حالا به لطف این شال های من و مانتوهای خودش و کیف لوازم آرایش ، تعداد فالوئرها ُ لایک های خواهرم رسیده به 160-70 تا . و او هی برای خودش حظ (شاید هم حض) میکند . یا به قول خودش اعتماد به نفس میگیرد . راستش خواهرم رسیده به شانزده سالگی و من دارم به شانزده ساله هایی فکر میکنم که اعتماد به نفسشان را اینطوری میبرند بالا . به دخترهایی که توی این محیط ها دارند چرخ میخورند و مثل خواهر من از افراد بیست ُ چهار ساله ُ دانشجوی گرافیک ، پیشنهاد دوستی ِ اجتماعی بدون ِ قصد ازدواج به شرط بیرون رفتن ، میگیرند . چه نسل ِ ساده ای . چه نسل ِ خطرناکی . شانس دارهایشان میشوند خواهر من که از دوستی ُ این صحبت ها _ حالا از هر نوعش که میخواهد باشد _ خوششان نمی آید . وای به حال شانس ندارهایشان . ماها که شکست عشقی مان در شانزده سالگی خلاصه میشد توی اسباب کشی ِ پسرک ِ سر کوچه مان که همیشه کتاب هری پاتر توی دستش داشت و اصلا از احساسمان خبر نداشت ، سر احساسمان چه آمده ؟! و به کجا رسیده ایم ؟! که این ها دارند اینطوری احساسشان را میزنند سر قلاب ُ می اندازند توی آب ؟! این ها قرار است به کجا برسند ؟! ها ؟!
[http://pillows.blogfa.com/post/18]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

10 کاربر آن‌لاين است (10 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 10

بیشتر...

پشت سر:

شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382