« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 88 »
جن!

چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۲

پری‌شب که با هم‌کاران‌م داشتیم از مٱموریت برمی‌گشتیم و مشغول بحث درباره مصوبات جلسه مهم‌مان بودیم، کنار جاده یک نفر کاملاً سفیدپوش را دیدیم با حدود چهار متر قد. همه‌مان لال شدیم یک‌هو؛ پنج دقیقه. جن بود؟!
پ.ن: صبح‌ش که چشم باز کردم، توی اتاقم پر از دود بود. فکر کردم همان جن دارد حلول می‌کند اما ویندوزم که بالا آمد فهمیدم خواهرم اسپند کرده توی اتاق‌م.

| 6 نظر
برزخ مستهجن!

سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۲

گاهی اتفاقی می‌افتد که در تخیّل هم نمی‌گنجد. یکی از دخترهایی که دوره ارشد خیلی پیک بودیم با هم، خواستگار سمجی داشت. دختر اما با دل پیش می‌کشیدش و با عقل پس‌ش می‌زد. عاقبت برای خروج از برزخ آن‌قدر فیلم مستهجن دید تا خودش را ارضا کرد به ازدواج با آن خواستگار! حالا بعد دو سال به غلط کردن افتاده.

| 4 نظر
اس‌ام‌اس

دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۲

1
شماره ناشناسی اس‌ام‌اس داده «پس نزدیک طعم رژ لب هستی»!

2
از کسی که عشق تا نفرت را زیسته مخواه دیگر به‌سادگی عاشق شود.

3
من می‌گم «سلمان و ضحی»، او می‌گه «علی و اِلی».


عکس‌نوشت:
وحیده می‌گه «دایی جون! بیا دماغ‌ت رو مث من عروسک‌ی عمل کن. بگو خب»!

تصویر کوچک شده

| 10 نظر
دوگانه

یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲

1
عمو حسن‌م به امید دختردار شدن نهضت‌ی برپا کرد اما هر شش فرزندش توزرد! (یعنی پسر) از آب درآمدند. هر چند حالا اکثر نوه‌هایش دختر هستند. عمه ربابه‌ام هم ایضاً؛ شش پسر اما خدا نومیدش نکرد و هفتم‌ی دختر شد. حالا هر هفت نفرشان متآهل شده‌اند و هر شش نوه عمه‌م دختر هستند. اما سال‌هاست که دوره مولتی‌فرزندی ور افتاده و زن و شوهرها کلی نذر و لابی می‌کنند با خدا تا یک پسر و یک دختر عطای‌شان کند تا ببندند لوله‌ها را. نظر من هم همین است. یک دختر و یک پسر یعنی تعادل میان قطبین زندگی. یعنی تکامل. جالب این‌که والدین اکثرآً اسم‌های مترادف و متکامل می‌گذارند بر دوگانه‌شان؛ مثل پرناز و پرهام. علی و فاطمه. کاش خوش‌بختی هم مانند فرزنددار شدن فقط دو شقّ داشت.

2
امان از خاطرات مشترک‌ی که زندگی مشترک نمی‌سازند.

| 6 نظر
چيزي شبيه معجزه با عشق ممكن مي‌شود

شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۲

1
معجزه‌ای شده بود روز عاشورا. یکی از لال‌هایی که پاتوق‌ش قهوه‌خانه پاسرو است وسط سینه‌زدن‌هایش داشت بلند «یا حسین» می‌گفت. ملت ریختند روی سرش و ... . اشک بود که به پهنای صورت می‌ریخت.

2
همین‌قدر می‌دانم که گوش به حلق و بینی مربوط است اما به چشم را نمی‌دانم. من‌ی که تازه عادت کرده‌ام به عینک‌م، نمی‌دانم چرا هر وقت به چشم‌م می‌زنم‌ش گوش‌هایم سنگین می‌شنوند!

| 4 نظر
شب دهم

جمعه ۲۴ آبان ۱۳۹۲

این سریال شب دهم کن‌فیکون می‌کند آدم را. ولو برای دوازدهمین بار ببینی‌اش. پری‌شب که قسمت آخرش را از شبکه کرمانشاه دیدم، سکانس آخرش این دیالوگ قسمت‌های اول‌ش بین حیدر و درویش را متبادرم کرد: «درویش: مایل بودم حقیقتی را برای تو خاطر نشان کنم. وا می‌گذارمش به نوبه دیگری که بلکم حوصله بیشتری برای شنیدنش داشته باشی. یا حق / حیدر: کدوم حقیقت درویش؟! اینکه "آدم برهنه میاد و برهنه میره؛ پس هر چه سبک بارتر، بِیتر...". این قسم افاضه‌ها رو بارها از امثال تو شنیدم، اما درد حیدر از جنس دیگه‌ایه. حقیقتی رو سراغ داری که از حقیقت عشق یه طرفه عذاب‌آورتر باشه درویش؟ / درویش: بله سراغ دارم، اما نه از جنس آتش و عذاب. تو اگر آرزوی چیزی رو داری جوون، مطمئن باش به اون چیز خواهی رسید. در این راه تمام موجودات غیب و شهود تو را یاوری خواهند کرد. تنها نکته‌ای که می‌ماند این است که آن چیزی که تو به دنبالشی آیا قدر و قیمت ابدی داره یا خیر. یا حق».

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
عمو عباس بی‌تو بابا تنها می‌میره ...

پنجشنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۲

[عاشورا]
«عمو عباس علم‌ت کو عموی خوبم / عمو عباس بی‌تو بابا تنها می‌میره ...». نوحه‌خوان، جوانی بود با لباس نظامی. یک ستاره شش‌پر هم روی دوش‌ش بود. دم‌دمای ظهر عاشورا. چهار سال پیش. هوا داغ داغ. یک‌هو مرد میان‌سالی غش کرد. بالای دست‌ها رساندن‌ش تا جلوی دسته. نوحه‌خوان میکروفون را سپرد دست هم‌خوان‌ش و مرد را کول کرد تا نزدیک‌ترین درمان‌گاه. من هم هم‌راه‌ش رفتم. مرد هوش‌یار شد کمی. دکتر ویزیت‌ش کرد و گفت «سریع این آمپول‌ رو بزنین». آمپول زدن پرستار همانا، دست‌وپا زدن مرد جلوی چشمان نوحه‌خوان و من همانا. پنج دقیقه نشد که تمام کرد. مرد پدر نوحه‌خوان جوان بود.
پ.ن: دی‌شب همان جوان را دیدم که وسط دسته زنجیرزنان نوحه‌ می‌خواند؛ «عمو عباس بی‌تو بابا تنها می‌میره ...». دو ستاره شش‌پر روی دوش‌ش بود.


عکس‌نوشت:
عاشورا سال‌گرد مادربزرگ‌م هم هست.

تصویر کوچک شده

| 6 نظر
جُرم!

چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۲

«ادریس» اس‌ام‌اس داد که «ولیمه ظهر عاشورا یادت نره». جواب دادم «حتماً می‌آم ادریس جان». از دوستان «اهل سنت‌»م است که نذری (به قول خودش «صدقه») ظهر عاشورا را از اجدادش به ارث برده.
پ.ن: سه سال است که دکترا با رتبه عالی قبول می‌شود. رزومه علمی خیلی قوی‌ای هم دارد اما هر بار مصاحبه ردش کرده‌اند. خودش می‌گوید به جرم(!) سنی بودن.

| 4 نظر
جوان ز حاثه‌ای پیر می‌شود گاهی!

سه شنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۲

1
من که توی یک+یک‌ش مانده‌ام. طفلک دکتر ظریف حق دارد با پنج+یک به مشکل بخورد. کاترین اشتون یحتمل زیرلفظ‌ی می‌خواهد!

2
منشی دکتر نگاهی به عکس کرد و بعد نگاه متعجب‌ی به من و گفت «دفترچه خودتونه»؟ گفتم «بله». گفت «جوان ز حاثه‌ای پیر می‌شود گاهی».

| 2 نظر
قزاق اگر در کربلا بودی

دوشنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۲

1
تا بیست‌وپنج سالگی زنجیر می‌زدم در دسته‌های محرمی. «شور»ی در سر داشتم. بعدش اما سعی کردم به زعم خودم به «شعور» حسینی برسم. دیگر حتی تک و توک رفتم حسینیه و مسجد و تکیه. زنجیرزنی را که دیگر تعطیل کردم. اما معتقدم «شعور» حسینی بی‌«شور»ش خیلی چیزها کم دارد. این دو اگر با هنر آمیخته شوند که دیگر «مصباح‌الهدی» می‌کنند حسین را. مثل کاری که حسن فتحی با سریال «شب دهم»ش کرد. مثلاً این دیالوگ خود یک روضه عمیق است. یک ارزش عمیق؛ «قزاق اگر در کربلا بودی، حسین تنها نبودی. / قزاق اگر در کربلا بودی چادر از سر زینب ربودی».

2
نمایندگان مجلس در انتخاب وزیر ورزش و جوانان «هت‌تریک» کردند. مثل این روزهای کریس رونالدو.

| 5 نظر
شیر سماور!

یکشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۲

1
من دقیقاً می‌دانم آه چه کسی پشت سرم است. و این بزرگ‌ترین بدبختی دنیاست.

2
بانک ملی جدیداً تبلیغ می‌کند «هر جا سخن از اعتماد است (باز هم) نام بانک ملی ایران می‌درخشد». منظورش از این «باز هم» جناب «خاوری‌»ست که آدم را یاد شیر سماور و اگزوز خاور می‌اندازد!

| 4 نظر
گودپیشانی!

شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۲

نزدیک صلاة مغرب بود. داشتم قدم می‌زدم. مسجد نقلی و خلوت‌ و دل‌بازی توجه‌م را جلب کرد. بشمار سه وضو گرفتم و ... . اندک‌نمازگزاران بلافاصله بعد از نماز عشاء تقبل‌الله را به هم‌دیگر گفتند و رفتند. اما پیش‌نماز که از صدایش معلوم بود جوان است نشست به سجده. سجده‌ای که حدود ده دقیقه طول کشید. مدام هم پیشانی‌اش را فشار می‌داد روی مهر. سجاده‌اش را جمع کرد. گردی جای مهر قشنگ وسط پیشانی‌اش گود انداخته بود. عین قالب ریخته‌گری. یاد پست‌ی افتادم که چند سال پیش توی وبلاگی که به‌گمان‌م اسم‌ش کدئین بود خوانده بودم. نقل به مضمون نوشته بود «من نمی‌دونم بعضیا چه‌جوری سجده می‌کنن که بعد دو ماه چال می‌افته رو پیشونی‌شون اما من که شیش ساله رو سنگ تیز سر کوچه‌مون می‌شینم حتی یه خراش هم نیفتاده رو باسن‌م»!

| 4 نظر
گاهی نخواستن، توانستن است!

جمعه ۱۷ آبان ۱۳۹۲

«غلط کرده که می‌خواد بندازه بچه‌شو». بابا این را گفت و قطع کرد. خوب خاطرم هست که مادرم گریه می‌کرد. من هم که پانزده سال‌م بود و خیلی سر در نمی‌آورد از این‌که «نمی‌خواستیم‌ش. باید سقط بشه». حالا محمدصادق هم مهربان‌تر از سه بچه دیگر خواهرم است هم رعناتر و خوش‌گل‌تر. درآمدش هم خوب است. با بیست‌ودو سال سن هم برای خودش خانه خریده هم ماشین. کلی هم به پدرش در خرید خانه کمک کرده. پول عروسی برادر ارشدش را داده تمام و کمال. به جهاز خواهر بزرگ‌ترش عاطفه هم خیلی کمک کرده. هزینه عمل دماغ خواهر بزرگ‌تر دیگرش وحیده را هم داده (به وحیده اس‌ام‌اس زدم «دایی جون کوبیدی ویلایی زدی ها!»). همه رده‌های نوجوانی تا امید را هم تیم ملی بوده. توی لیگ برتر هم راه‌آهن بازی کرده هم پارسال ذوب‌آهن اصفهان. امسال اما رفته لیگ یک و پیکان بازی می‌کند. صد و پنجاه میلیون هم قرارداد یک‌ساله بسته. محمدصادق ته‌تغاری و ناخواسته ثابت کرده گاهی نخواستن، توانستن است!

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 10 نظر
سیب باید نیکوتین داشته باشه!

پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۲

1
دی‌شب داشتم خیلی پاییزی قدم می‌زدم. جوانی به در بسته مسجدی می‌زد اما کسی باز نمی‌کرد. جوان داد زد «باز کن. شام نمی‌خوام. می‌خوام برم دشّویی»!

2
قلیان، دفع افسد است با فاسد. اگر جمع شود، بساط دیگری پهن می‌شود، آن‌هم زیرزمین و تبعات سوء جسمی و روانی‌اش هم خیلی وحشتناک‌تر از صدای قل‌قل است. این، خوبی(!) قلیان است. بدی‌اش اما این است که اعتیاد و مخ‌مخه‌اش بیش‌تر از سیگار است. چون هم دودش حجیم‌تر است و هم پایگاه و پاتوق دارد! جایی که حین حلقه کردن دود دور گردن رفیق گرمابه و قهوه‌خانه(!) می‌شود دسته‌جمعی فوتبال و والیبال دید و جشن صعود به جام‌جهانی و قهرمانی آسیا گرفت. مساله قلیان وقتی پیچیده‌تر می‌شود که جوابی نداریم برای این سؤال که «چرا قلیان تقریباً وجهه اجتماعی دارد اما سیگار نه»؟ حالا دیگر وقتی خانواده‌ها می‌روند پارک و جنگل برای پیک‌نیک، اولین وسیله‌ای که از صندوق عقب درمی‌آید قلیان است. آن هم پکیج کاملش در کیسه‌های برنج دانه بلند(!) همراه با ذغال‌گردان و ذغال لیمویی که خوب می‌سوزد و دیر خاموش می‌شود. قطران قلیان وقتی بیش‌تر می‌شود که پای دختر‌ها هم می‌آید وسط و با علم به نابودی همه کارهایی که برای زیبایی و لطافت پوست‌شان کرده‌اند، شلنگ به دست می‌شوند و حتی کُری می‌خوانند برای پسرها که باید تصاویر زن‌های قلیان‌کش قاجار حک شود روی شیشه‌ها!
پ.ن یک: دوستی که اخیراً سفری داشته به یکی از کشورهایی که در مقدماتی جام ملت‌های آسیا هم‌گروه است با ما می‌گفت «آن‌جا هم قلیان بود برای توریست‌های ایرانی. با همه طعم‌ها. قیمتش اما دو برابر قلیان‌های دربند تهران بود».
پ.ن دو: دوستی دیگر در جواب به منقدان قلیان به شوخی می‌گوید «سیب باید نیکتوین داشته باشه نه ویتامین. ضمناً دود به حرکات دودی‌شکل معده برای هضم غذا کمک می‌کنه»! اسم قلیانش را هم گذاشته کامران! چون خوب کام می‌دهد.

| 4 نظر
منکر

چهارشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۲

1
ردیف آخر مینی‌بوس نشسته بودم. دختر و پسر دانش‌جویی که جلویم نشسته بودند از همان ابتدا ور می‌رفتند با هم؛ وررفتنی. حداکثر بیست سال داشتند. چند بار قصد کردم تذکر بدهم به‌شان که «این‌جا مکان عمومی‌ست، مراعات کنید» اما خجالت کشیدم. به پلیس راه که رسیدیم راننده ایستاد برای ساعت زدن. پسر جوانی که کنارم نشسته بود پیاده شد. پنج دقیقه بعد راننده آمد و خطاب به دختر و پسر گفت «پیاده شید». یک ربع معطل شدیم تا این‌که دختر و پسر سوار شدند و جدا از هم نشستند. جوان کناری من رابط امر به معروف بوده و ... . به‌ش گفتم «یه تذکر به‌شون می‌دادی بهتر بود ها. ممکن بود پلیس راه زنگ بزنه پلیس امنیت اخلاقی و کار این دو جوون بالا بگیره». خیلی سرد گفت «نه. شانس آوردن تازه. روز اول محرم و از این کارا. مگه امام‌حسین واسه امر به معروف و نهی از منکر شهید نشد ...». گفتم «دُرس! اما واقعاً ممکن بود پرونده درست بشه واسه اینا و آینده‌شون به خطر بیفته ...». چپکی زل زد به‌م اما دیگر چیزی نگفت. توی دل‌م گفتم «این سبک نهی از منکرت خودش "منکر"ه». جالب این‌که دختر و پسر جوان با این ضایع شدن جلوی جمع ذره‌ای شرم‌ساری توی صورت‌شان نبود. تلخ این‌که دختر محجبه بود. از آن‌هایی که ساعد دست‌ش را تا نزدیکی‌های انگشتانش پوشانده بود و روی‌ش ساعت بسته بود.

2
کلی کانال‌ها را بالاپایین کردم تا دریافتم شبکه کرمان‌شاه حوالی نه و ربع شب «شب دهم» را پخش می‌کند. دوست‌داران‌ش حال‌ش را ببرند.

| 12 نظر
« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 88 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

ویشکا آسایش(مدیر مدرسه): عشق دو حالت داره، عشق مادر به فرزند، عشق خدا به بنده. بقیه‌ش تٱثیرات هورمونیه ...!
[ورود آقایان ممنوع / رامبد جوان]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

به یاد شهید جمشید دانایی‌فر

تصویر کوچک شده

[موریانه‌های چوبی]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

11 کاربر آن‌لاين است (10 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 11

بیشتر...

پشت سر:

فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382