« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 109 »
بلند صلوات!

دوشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۳

شب‌ی منزل یکی از اقوام بیتوته کردم. وقت خواب که شد قوم گفت «شما تو اتاق پسرم بخواب. اتاق‌ش خنک‌ه و به طبع‌ت سازگاره. فقط یه مسٱله هست. این‌که سامان گاهی تو خواب صلوات می‌فرسته». گفتم «صلوات که خوبه. خود من‌م گاهی تو خواب حرف می‌زنم». سامان کله‌اش را که گذاشت روی بالش، رفت قلمرو پادشاه هفتم. یک ساعت گذشت. چشم‌هایم گرم خواب شده بود که سامان یک‌هو نیم‌خیز شد و با صدای بلند چند ده دسی‌بل‌ی صلوات فرستاد و بعد دوباره ملحفه را تا گردن کشید روی‌ش و خوابید. بنگ‌م پرید. نیم ساعت بعد دوباره قضیه تکرار شد. منتها با صدای بلندتر. هیچ‌چی! سامان تا خود صبح عین ساعت شماته‌دار شلمان (کارتون «بامزی، قوی‌ترین خرس دنیا») هر نیم ساعت نیم‌لا می‌شد و صلوات غرّایی ختم می‌کرد.

| 8 نظر
بازی کردن و عکس گرفتن با بچه‌ها عبادت است!

یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۳

تو روستای ما اعتقاد دارند کسی که شب عید قربان عروسی کند، بچه‌هایش شیش‌انگشتی می‌شوند. کلی هم مصداق دارد!


عکس‌نوشت:

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 8 نظر
با من حرف بزن!

شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۳

سال هشتادوهفت بود و من شهری دور از گرگان کار و زندگی می‌کردم. وقتی خواهرم زنگ زد و خبر داد که «مامان بعد از تقریباً پنجاه ساعت کما، چشماشو باز کرده» اولین سؤالی که ازش کردم این بود که «می‌تونه حرف بزنه»؟ پری‌شب دوستی زنگ زد و خبر سکته مغزی مادرخانم‌ش و کما ... را داد. وقتی ماجرای مشابه مادرم را برایش تعریف کردم اولین سؤال‌ش این بود که «بعدش تونست حرف بزنه»؟
پ.ن: «حرف زدن» مهم‌ترین ویژگی آدم‌هاست. گم‌شده معاصر است. برای همین است که به انسان می‌گویند حیوان ناطق!

| 2 نظر
بیل!

جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۳

استادمان می‌گفت آمریکا با چهار درصد جمعیت دنیا، چهل‌وهشت درصد ثروت دنیا را دارد و ایران ما با رتبه پنج در منابع و توان‌مندی در ردیف نودوپنج اقتصاد دنیاست. یاد حرف استاد درس قبلی افتادم که به نقل از بیل گیتس می‌گفت «همه دارایی‌ و ثروت‌م را بگیرید و فقط یک لپ‌تاپ به‌م بدین، دوباره بیل گیتس می‌شم».

| 2 نظر
کهریزک!

پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۳

کلاس ضمن خدمت. استاد دارد درباره شرایط استخدام افراد با تابعیت خارجی در کشور صحبت می‌کند که بلند می‌گویم «مث آقای خاوری». استاد درباره اصول قوه قضائیه صحبت می‌کند که دو تای‌ش «اصل برائت» و «ممنوعیت شکنجه»ست و من بلند می‌گویم «مث کهریزک». و خیلی موارد دیگر. بعد اواسط دوره استاد موقع حضور و غیاب از بنده‌خدایی که کنارم نشسته می‌پرسد پست‌ش چیست و او می‌گوید «رئیس حراست فلان فرمان‌داری»!

| 4 نظر
با این همه نرم‌افزار!

چهارشنبه ۹ مهر ۱۳۹۳

سوار اتوبوس شهرداری شدم (نمی‌دانم چرا به‌ش می‌گویند «واحد»؟!). توی قسمت مردانه پنج نفر نشسته بودند. روی پنج صندلی. تنها. قسمت زنانه، سه نفر به هم‌چنین. من هم روی صندلی خالی‌ای نشستم. ایستگاه بعدی سه نفر مرد سوار شدند و دو نفر زن. آن‌ها هم هر کدام‌شان روی صندلی خالی نشستند. ایستگاه بعدتر، جمعیت سوار شد. نفرات اول با نگاه‌شان دنبال صندلی خالی گشتند و نشستند و بعدی‌ها بالاجبار کنار دیگران.

با دوستی از پل هوایی رد می‌شدیم. گفتم «این کار پنج حُسن دارد؛ امنیت، رعایت قانون، احترام به رانندگان، فرهنگ‌سازی و جمع این چهار تا که می‌شود وظیفه «شهروندی» و رضایت خدا». آقای دوست اشاره‌ای به نرده‌هایی که وسط خیابان و دو طرف پل به طول تقریبی صد متر کشیده شده بود کرد و گفت «اگه این نرده‌ها نبود بازم منو زور می‌کردی که بیا از رو پل بریم؟ باورت نمی‌شه! شیش ماهی که خارجه بودم واسه فرصت مطالعاتی اصن از این چیزا ندیدیم. وسط خیابان خط قرمز کشیدن تا ماشینا و آدما مرز خودشون رو بشناسن نه مث اینجا که بلوار سیمانی درست می‌کنن اونم با کلی هزینه».

توی جاده بودیم. راننده سر کمربندی سرعتش را کم کرد تا سرعت‌گیر، جلوبندی‌اش را داغان نکند. یک‌هو اینرسی، ماشین و پنج نفرمان را پرتاب‌ کرد به جلو. پرایدی چنان کوبیده بود به‌مان که به قول جواد هاشمی توی اخراجی‌ها شدیم هاش‌بک! طرف مسافر بود و ناآشنا با جاده. کوپنی کند و داد و خداحافظ شما. ما کارمندها ماندیم که باید هفت‌وربع سر کار باشیم و راننده و ماشین که دیگر آک نبود. یکی گفت «می‌گن ارتفاع سرعت‌گیرها نسبت معکوس داره با فرهنگ رانندگی».

سخت رفتار می‌کنیم با هم. سخت می‌گیریم بر هم. آن‌هم با این همه نرم‌افزار!

| 4 نظر
اجل معلّق!

سه شنبه ۸ مهر ۱۳۹۳

نزدیک یازده شب بود. از مٱموریت برمی‌گشتیم. هم‌کارم نوار نارنجی را که دید سرعت‌ش را کم کرد. یکی از سربازان نیروی انتظامی بود که با دست خالی اشاره می‌کرد که آروم! یک‌باره پرایدی مثل جت از کنارمان رد شد. سربازک اگر دیر جنبیده بود، کارت پایان زندگی‌اش را می‌گرفت. پراید به سرباز بعدی که دیگر پریده بود وسط جاده و بال‌بال می‌زد که «جان عمه‌ت آروم!» وقعی ننهاد و با سرعت بیش‌تر گازید و رفت و بعد گومب! نگو جلوتر دو تا تریلی زده بودند به هم و ... . پراید قشنگ رفته بود زیر تریلی و راننده و دختر جوانی که جلو نشسته بود در دم ریق رحمت را سر کشیده بودند. یکی از سربازها می‌گفت «تجربه من می‌گه این خدابیامرزا مشکوک بودن. ما رو که دیدن هول کردن و تخت‌گاز گرفتن که در رن. تف»!

| 2 نظر
درست لحظه‌ای که تو باید بری ...

دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۳

دانش‌گاه، ردیف‌های آخر کلاس می‌نشستم. حالا اما ردیف اول کلاس‌های ضمن خدمت. از روز اول دوره که آشنا شدیم با هم کلاسی‌ها، دچار احساس عجیبی شدم. دو روز پیش، موقع حضور و غیاب وقتی استاد اسم خانم نوده‌شریفی را خواند، مکث‌ی کرد و گفت «دختر خدابیامرز غلام‌رضا هستی»؟ «بله». بغض کرد. چند باری سرش را تکان داد و زل زد به دختر. برگشتم عقب. چه شباهتی! کپی برابر اصل! ثبت با سند برابر است! دختر شهید غلام‌رضا نوده‌شریفی بود. همان «آقای دفاع»ی که پست‌ش را قبلاً نوشته‌ام.

پ.ن: [بازنشر آقای دفاع] سال آخر جنگ بود. اول راهنمایی بودم. آقا غلام‌رضا سومین دبیر «آمادگی دفاعی»مان بود. دو نفر قبلی‌ توی همان ثلث اول شهید شده بودند. قد بلندی داشت آقا غلام‌رضا و ترکه‌ای بود. به‌ش می‌گفتیم «آقای دفاع». خنده‌هایش را دوست داشتیم وقتی اسلحه را بعد از باز کردن، جمع می‌کردیم و چند قطعه‌ای اضافه می‌آوردیم! پیشانی‌اش چروک می‌‌افتاد با خنده‌هایش. از آقا غلام‌رضا خواستیم بعد از امتحانات ثلث دوم پارتی ما شود و ببردمان جبهه. او اما سن کم‌مان را بهانه کرد و به جایش قول داد وقتی برگشت همه کلاس را ببرد مشهد. اما او رفت و دیگر برنگشت. تا این‌که یک روز مدیر مدرسه به‌مان گفت که پدر آقا غلام‌رضا خبر داده پیکر آقای دفاع اشتباهاً از جبهه به مشهدالرضا(ع) فرستاده شده. سه نفرمان به نمایندگی از مدرسه همراه خانواده آقا غلام‌رضا رفتیم مشهد برای تشییع پیکرش به گرگان. وقتی صورتش را دیدم توی سردخانه ... . یک گلوله قنّاسه وسط پیشانی‌اش بود. همان پیشانی که وقتی می‌خندید چروک می‌افتاد. وقتی دسته‌جمعی رفتیم توی حرم تازه فهمیدیم که آقا غلام‌رضا به قولی که داده بود به‌مان عمل کرده.

| 10 نظر
نُحس!

یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۳

نُحس‌ش را نمی‌تواند نگه دارد. آخر شب‌ها که می‌رود توی آش‌پزخانه تا دندان مصنوعی‌هایش را بشوید، یواشکی در یخ‌چال را باز می‌کند. این‌ور آن‌ورش را می‌پاید. عصای قهوه‌ای‌اش را تکیه می‌دهد به دیوار و ناخنک می‌زند به شیرینی. به سمنو. یا قاچی خربزه کَلَف می‌زند. خدابیامرز ننه شهربانو (مادرش) هم همین بود. با هشتاد سال سن هیچ پرهیز نداشت. من حظّ می‌کنم با دیدن این صحنه‌ها. با علم به این‌که دیابت دارد.


عکس‌نوشت:
مادر دی‌روز وارد هفتادوهفت سالگی شدند.

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 22 نظر
شهید شاهد!

شنبه ۵ مهر ۱۳۹۳

با طعنه و کنایه گفت «محبی! به‌ت گفتم اون‌جا زیتون عمل نمی‌آد. اقلیم‌ش جواب‌گو نیست. الکی سه سال پیش دو میلیون هزینه کردی و سی‌صد تا نهال کاشتی، آخرش‌م هیچ‌چی». گفتم «حاج‌آقا! همون اول‌ش قرار کردیم که شما دستور بدین به فلانی که با تانکرها آب‌رسانی بشه به نهال‌ها. یادتونه تاب‌ستان نود چه‌قد خواهش کردم ازتون. گفتم این نهال‌ها تاب‌ستون اول‌شونه و اگه هفته‌ای یه شکم آب بخورن، دیگه می‌گیرن ...». خلاصه. از ایشان انکار و از من اصرار. عاقبت قبول نکرد که از بهمن امسال استارت بزنیم واسه نهال‌کاری تو همان منطقه. موقع بیرون رفتن از اتاق‌ش گفتم «حاج‌آقا! اون چن تا زیتونی که دی‌روز کبلایی واسه‌تون چینده بود چه‌طور بود»؟ «عالی بود. گوشتی و آب‌دار». گفتم «این، از همون سی‌صد نهالی‌ه که سه سال پیش کاشتم. اینو به‌عنوان شاهد کاشتم تو حیات اداره». چیزی نگفت و با دهان وامانده زل زد به‌م.
پ.ن: هز چیزی را «شاهد»ی لازم است. «شهید»ی لازم است.

| 2 نظر
کی اشکاتو پاک می‌کنه؟

جمعه ۴ مهر ۱۳۹۳

1
راننده تاکسی همه حواس‌ش به رادیو ورزش بود. وقتی خبر طلای «محسن محمدسیفی» را در ووشو شنید، قطره‌ای سُرید روی گونه آفتاب‌سوخته‌اش. بی‌آن‌که سؤالی ازش بپرسم گفت «با محسن هم‌دوره بودم. خیلی زحمت‌کش‌ه. پیک موتوری بود».


2
چند شب پیش خواب‌ی دیدم که ول‌کن‌م نیست. یک جاهایی‌ش شطرنجی‌ست برایم و خاطرم نمی‌آید. شاید این پیاده‌رو کمک‌م کند.


تصویر کوچک شده

[برگ‌ریزونای پائیز ...؛ گرگان/ پائیز 90 / روبه‌روی دانش‌گاه منابع طبیعی]

| 8 نظر
تیغ لی!

پنجشنبه ۳ مهر ۱۳۹۳

شلوار لی خریده بود برای دوست‌دخترش. از این مدل‌هایی که یک جاهایی‌ش چاک دارد و پاره‌وپوره است. به‌ش گفتم «خب چرا ساده‌ش رو نخریدی»؟ گفت «حقیقت‌ش یاد جوونیام افتادم. وقتی که از جبهه مرخصی می‌اومدم و با بچه‌ها می‌رفتیم گشت و شلوار دخترایی که لی می‌پوشیدن رو تیغ می‌نداختیم. با تیغ موکت‌بری».

| 5 نظر
کاردرست!

چهارشنبه ۲ مهر ۱۳۹۳

1
درست این است که کار درست را انجام دهیم نه این‌که درست کار انجام دهیم.

2
این پسرهایی که با سهمیه شاهد و ایثارگر، زراعت و اصلاح‌نباتات قبول شده‌اند و توی دانش‌گاه هم کلی گندکاری بالا آورده‌اند و حالا توی محیط کار هم - که بی‌آزمون استخدام شده‌اند - کلی لایی می‌کشند و زد و بند می‌کنند و وقتی گیر می‌افتند، پای خون و جان‌بازی پدرشان را وسط می‌کشند را کجای دل‌مان بگذاریم آخه؟!

| 12 نظر
عروس‌ها دیگر خوش‌گل نیستند!

سه شنبه ۱ مهر ۱۳۹۳

1
اگر تازگی‌ها موبایل‌ش را می‌گذارد روی ویبره، بدان دیگر مثل سابق دوست‌ت ندارد!

2
عروس‌های این سال‌ها دیگر خوش‌گل نیستند. بس‌که قبل‌ش هم مثل عروس آرایش می‌کردند!


طرح‌نوشت:

تصویر کوچک شده

| 8 نظر
مردان مریخی، زنان ونوسی

دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۳

1
هم‌کلاسی ضمن خدمت‌مان می‌گفت «بدی‌های آدم‌ها پشت‌سرشان است. توی یک سبد. خوبی‌ها هم جلوی آدم‌ها. برای همین است که بدی‌های دیگران را می‌بینم و بدی‌های خودمان را نه».

2
دختری که جلوی تاکسی نشسته بود توی یک مسیر ده دقیقه‌ای کل ماجرای زندگی دو ساله‌ منجر به طلاق‌ش را تعریف کرد. با جزئیات. یاد حرف استاد ضمن خدمت‌مان افتادم که می‌گفت «زن‌ها در روز بیست‌ویک هزار کلمه صحبت می‌کنند و مردها، هفت‌هزار».
پ.ن: وقتی استاد این حرف را زد یکی از خانم‌ها (راوی بالا) گفت «علت‌ش این‌ه که یک حرف رو باید سه بار به مردها گفت تا حالی بشن». کلاس منفجر شد.

| 6 نظر
« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 109 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

تو ياد گرفتي که اون چيزي که هستي نباشي.
[به رنگ ارغوان / ابراهیم حاتمی‌کیا]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

جمعه که تمام شد،نرسیده به صبح شنبه،خوابم که نبرده بودو ساعت پنج بود و با چشم های بازتر از هر زمانی زل زده بودم به انگشت های دستم،به یک شهود ِ درجه یک رسیدم.یکی از بزرگترین نتیجه های زندگی ام را گرفتم و آن این است که شب ها همه چیز وحشتناک تر است.
بی پولی در شب،خیلی با بی پولی ِ روز فرق دارد.شب امتحان وحشتناک تر از روز قبل از امتحان است،غصه های شبانه پدر درآر تر اند نسبت به وقتی که در روز به همان ها فکر کنیم.شکست عشقی در شب،خیلی از شکست عشقی در روز بدتر است.این سنگینی ِ غیر قابل تحمل شب،تا ابد با ما می ماند و بار ِ همه چیز را زیاد می کند.
من از تنها ماندن با فکرهام در تخت خواب وحشت دارم چون هر اتفاقی در روز یک اتفاق است،شب در تخت خواب،اتفاق بزک می کند،بهترین لباس هاش را می پوشد و می آید تا با آدم هم بستر شود.
[ماهی‌طلا]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

8 کاربر آن‌لاين است (7 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 8

بیشتر...

پشت سر:

بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382