« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 103 »
از صلح حدیبیه تا صلح هسته‌ای

شنبه ۷ تیر ۱۳۹۳

1
رامش، آرامش می‌دهد. رودخونه‌ها رودخونه‌ها منم می‌خوام راهی بشم، برم به دریا برسم ماهی بشم.

تصویر کوچک شده


2
هم‌کارم - که ترکمن است - می‌گفت «آن روزها هم همین‌جوری سرویس می‌زد. ژست‌ش هم همین بود. وقتی موجی‌پرشی می‌زد هیشکی نمی‌تونس جمع‌ش کنه. بچه لاغرو(!) از زمین والیبال زیر پل گدم‌آباد گنبد حالا به کجاها رسیده. گدم‌آباد فقیر و خلاف‌». فرهاد قائمی را می‌گفت.

3
مشغول - به قول دختر تهرانی‌ها - «دور دور» بودم توی فیس‌بوک که رسیدم به یکی از سرمقاله‌های محمد قوچانی. یاد شب‌های خواب‌گاه سال هشتاد و دو افتادم. شب‌هایی که تا صبح روزنامه شرق می‌خواندم. «شرق»ی که قوچانی سردبیرش بود. به‌م اگر بگویند «پنج نفر تاثیرگذار توی زندگی‌ات نام ببر» قطعاً یکی‌اش همین محمد قوچانی‌ست. این سرمقاله قوچانی را با تیتر «از صلح حدیبیه تا صلح هسته‌ای» که در شماره هفتادوچهار هفته‌نامه «آسمان» (قبل از توقیف) چاپ شده بخوانید. طولانی‌ست اما ارزش‌مند.

همان افرادی که روزگاری نه‌چندان دور-همین چند ماه پیش-زیر بیرق شورای عالی امنیت ملی در عرصه‌ی اطلاع‌رسانی هسته‌ای انسداد رسانه‌‌ای ساخته بودند، اکنون خلاف مصوبات همین شورا و نظامی که مدعی التزام و اعتقاد به آن هستند و خلاف حمایت جامع و روشن رهبری از مذاکرات هسته‌ای در دولت روحانی، با تندترین زبان و ادبیات به نقد که نه، نفی این مذاکرات می‌پردازند.
همان افرادی که روزگاری نه‌چندان دور-همین چند ماه پیش-با ظواهر امنیتی و درواقع ضدامنیتی بدون توجه به فراخوان عام برای مشارکت در انتخابات ریاست‌جمهوری 92 با روش‌های غیرقانونی و شبه‌قانونی برای این هدف‌گذاری استراتژیک مانع‌تراشی می‌کردند و پس از زمینه‌سازی برای رد صلاحیت مشهورترین رجل سیاسی انقلاب-که او را شیخ اکبر می‌خواندند-برای عدم‌موفقیت آن که او را خام اندیشانه شیخ اصغر نام نهاده بودند، تلاش می‌‌کردند.
همان افرادی که پس از وقت گذاشتن برای رد صلاحیت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، ناگاه متوجه شدند که ستاره‌‌ی بخت حسن روحانی روشنی گرفته، پس تخریب او را شروع کردند و یکی از همین افراد با سوءاستفاده از موقعیت قانونی خود دروغی را درباره‌ی ردصلاحیت حین تبلیغات روحانی در خبرگزاری فارس منتشر کرد، غافل از آنکه دوره‌ی تندروها سپری شده و فردا صبح سخنگوی شورای نگهبان این خبر را تکذیب کرد.
همان افرادی که می‌خواستند زمان رای‌گیری در روز جمعه 24 خرداد پیش از ساعت 6 عصر تمدید نشود و تنها با حضور موثر رئیس مجلس جلوی این حرکت گرفته شد. همان افرادی که شائبه این تفسیر از قانون اساسی را طرح کردند که منظور از نصف + یک در حد نصاب اکثریت در انتخابات نه 50 درصد+ یک رای که 51 درصد آراست و تنها با رای رهبری جلوی توطئه و شائبه آنان گرفته شد.
همان افرادی که وقتی فتوای رهبری درباره حق‌الناس بودن رای ملت و حرام بودن هرگونه عدم‌دقت در شمارش آرا را صبح روز انتخابات شنیدند، وقتی فراخوان رهبری از همه‌ی افراد ملت حتی آنان که به هر دلیل نمی‌خواهند نظام را تقویت کنند و تنها به فکر ایران هستند را شنیدند در خود فرورفتند.
همان افرادی که وقتی مباحثات بر سر پرونده هسته‌ای در مناظرات تلویزیونی میان علی‌اکبر ولایتی و سعید جلیلی را دیدند-به غیر از مجادلاتی که میان حسن روحانی و محمدباقر قالیباف روی داد-فهمیدند که در نامزدی جلیلی چه اندازه عجله و خطا کرده‌اند.
همان افرادی که هنگام رای اعتماد به دولت روحانی همه تلاش‌خود را کردند که زخم‌های کهنه را باز کنند و مانع از ایجاد یک دولت وحدت ملی شوند، دولتی که اصلاح‌طلب و اصولگرا در کنار هم قرار می‌گیرند.
همان افرادی که تدبیر امام خمینی در خاتمه‌ی جنگ تحمیلی بعد از دو دهه چون داغ بر دل آنها نشسته است و در آستانه‌ی انتخابات علیه هاشمی و روحانی به جرم به سرانجام رساندن صلح پس از هشت سال دفاع در موسسه کیهان کتابی در تیراژ وسیع چاپ کردند و تنها پس از انتخابات با هشدار صریح دفتر رئیس‌جمهور از تجدید چاپ آن کتاب خودداری کردند.
همان افرادی که چون از این دولت حاشیه‌‌ای نمی‌بینند هر روز در پی حاشیه‌ای در حواشی دولت می‌گردند. روزی سخنان اکبر ترکان، روز دیگر حرف‌های فائزه هاشمی، چند روز بعد حرف‌های سعید حجاریان، روزی اظهارات محمدرضا خاتمی و خلاصه هر روز یک سخن را بهانه حمله به دولت قرار می‌دهند.
همان افرادی که دولت روحانی را به پنهان‌کاری در مذاکرات هسته‌ای متهم می‌کنند و در عین حال خود را به غفلت می‌زنند که این دولت هیچ مذاکره‌ای را بدون نظر رهبری انجام نمی‌دهد و از یاد می‌برند که دولت گذشته-که به نظر می‌رسید اصولگراست- چنان در سیاست خارجی پنهان‌کاری کرده بود که از سوی اصولگرایان به مذاکرات غیرقانونی و محرمانه با آمریکا متهم شد. همان دولتی که رئیس دولت-به روایت دکتر ولایتی-با یک سخنرانی قبل از خطبه جمعه، مذاکرات مشاور امور بین‌‌الملل مقام رهبری با رئیس‌جمهوری وقت فرانسه را نقش بر آب می‌کرد و همان دولتی که اسفندیار رحیم‌مشایی مغز منفصل‌اش برای ملت (!؟) اسرائیل پیام دوستی می‌فرستاد و البته به نام اصولگرایی حکومت می‌کرد.
و اکنون همین افراد -که بعضی از آنها به رای پنج‌درصد مردم هم متکی نیستند- برای هولوکاست هسته‌ای اشک می‌ریزند و درباره‌ی پنهانکاری دیپلماتیک هشدار می‌دهند. پوستین وارونه می‌پوشند و نعل برعکس می‌زنند. پرچم شفاف‌سازی و بیرق اطلاع‌رسانی بلند می‌کنند اما از یاد می‌برند که روزگاری خود، سیاست را در پستوی خانه نهان کرده بودند. و نه فقط مجلس که عالی‌ترین سطوح حاکمیت از جزئیات مذاکرات آنان بی‌خبر بودند. مذاکرات هسته‌ای پرونده‌ای ملی است که بدون شک مقام رهبری و سران قوا و سران قوم از اصلاح‌طلب و اصولگرا از محتوای آن اطلاع دارند و گرچه بحق با تردید در غرب می‌نگرند اما این آزمون راستی‌آزمایی را برای آن تایید می‌کنند که بهانه از غرب گرفته شود و تمامیت ارضی و هویت ملی ایران حفظ شود. اگر برای کسی «ایران» به عنوان یک واحد جغرافیایی که در آن ملتی با اکثریت مسلمان و شیعه در کنار ادیان و مذاهب و اقوام دیگر زندگی می‌کند، مهم باشد، تردید نخواهد کرد هرگونه شکاف در اجماع ملی بر سر پرونده هسته‌ای خیانت به ایران است. فن‌آوری هسته‌ای دستاورد اصولگرایان نیست که خود را دایه مهربان‌تر از مادر نشان می‌دهند. این برنامه در دولت میرحسین موسوی آغاز شده، در دوره هاشمی رفسنجانی به بلوغ رسیده و در دوره سیدمحمد خاتمی در اوج قرار گرفته است. در دوره‌ی محمود احمدی‌نژاد از فن‌آوری هسته‌ای، پرونده هسته‌ای ساخته شد و گرچه حتی او نیز در اواخر دولتش به صورت جدی به عبور از بحران و عادی‌سازی مساله هسته‌ای ایران فکر می‌کرد اما به علت عدم‌اطمینان به دولتش این امر ممکن نشد. اکنون در دولت دکترروحانی با مشروعیت بالای انتخاباتی و حمایت رهبری این فضای اعتماد و اطمینان ایجاد شده است. روحانی صادقانه از اولویت سیاست خارجی بر سیاست داخلی حرف می‌زند و معتقد است که ایران نه چیزی برای پنهان کردن دارد و نه تلاشی برای بحران ساختن. در عین حال اکنون ایران از موضع اقتدار علمی و فنی می‌تواند به غنی‌سازی پنج‌درصد ادامه دهد که برای رشد صنعتی و پزشکی کشور ضروری است. پلمب تاسیسات نطنز و فردو هم هرگز به معنای پلمب سانتریفیوژهایی نیست که اورانیوم را در حد پنج درصد غنی‌سازی می‌کنند. حکومت اسلامی در تاریخ خود تجربه‌های گران‌سنگی پیش‌رو دارد. صلح امام حسن تنها نرمش قهرمانانه تاریخ اسلام نبود. قبل از آن پیامبر گرامی اسلام با صلح حدیبیه بدون آنکه ذره‌ای از اصل اسلام کوتاه بیاید به صلحی تاریخی دست زد تا در پناه آن مدینه‌النبی و جامعه اسلامی را تقویت کند. فتح مکه بدون شک محصول صلح حدیبیه بود که در آغاز به چشم‌افراطی‌ها و مخالفین اسلام عقب‌نشینی بود، اما آن صلح از پیروزی در صد جنگ برتر بود. صلح هسته‌ای ادامه همان تجربه است. ما هم به فن‌آوری هسته‌ای دست یافته‌ایم و هم به جنگ تن نداده‌ایم. این پیروزی است، نه در جنگ که بر جنگ. این نکته را بهتر از همه همان اصولگرایانی می‌دانند که دولت را تحت فشار قرار داده‌اند. همان افرادی که شعار شفاف‌سازی خیلی به آنان نمی‌آید. در هیچ جای جهان و در هیچ نقطه از تاریخ، سیاست خارجی شفاف و شیشه‌ای نیست. سیاست خارجی شفاف یک دروغ و شعار فریبنده است. رفتار کسانی که امروزه سعی می‌کنند دولت را وادار به فاش‌گویی همه‌ی مذاکرات خارجی کنند، شباهت عجیبی دارد با تلاش افراطی‌هایی که در میانه‌ی دهه‌ی 60 ماجرای مک فارلین را به مجال انتقام‌گیری بدل کردند و حتی پای دکتر علی‌اکبر ولایتی، وزیر خارجه را به پارلمان کشاندند و با هشدار و سرزنش امام خمینی روبه‌ رو شدند. در آن زمان هم فراکسیونی از «خودی»ها در مجلس که در اقلیت محض بود از موضع سوپر انقلابی سعی کرد وزیر خارجه‌ای که مورد تایید رهبر، رئیس‌‌جمهور، نخست‌وزیر و رئیس مجلس بود را استیضاح کنند اما در نهایت با تذکر صریح امام خمینی سوال خود را پس گرفتند.
در سوال هشت نماینده مجلس دوم خطاب به وزیر خارجه وقت آمده بود: «با توجه به اینکه وزارت امور خارجه عهده‌دار اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و تعیین خط مشی با مقام معظم رهبری و مجلس شورای اسلامی است، در رابطه با جنجال تبلیغاتی اخیر از داخل و خارج کشور در خصوص ارتباط با دولت آمریکا [وزیر خارجه] اعلام دارند که این ارتباط در چه سطحی صورت پذیرفته است؟ نظر به اینکه مجلس هیچ‌گونه اطلاعی از این فعل و انفعالات نداشته است اعلام دارند چه مقامی یا مقاماتی تصمیم به این تماس و ارتباط گرفته‌اند.» و امام-به جای وزیر خارجه-در پاسخ به آنها جمله مشهور «این تذهبون» را به کار برد: «چرا شماها می‌خواهید تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می‌خواهید دودستگی ایجاد کنید؟ چه شده شما را؟ کجا دارید می‌روید؟ این تذهبون؟... لحن شما در آن چیزی که به مجلس دادید از لحن اسرائیل تندتر است. از لحن خود کاخ‌نشینان آنجا تندتر است.»
در آن زمان نیز خودی‌های افراطی با غیرخودی‌های افراطی و حتی به تعبیر رهبر انقلاب با اسرائیل همسو بودند. واقعیت این است که تندروی و افراط‌گرایی گرچه ظاهرا برای افکار عمومی در هر سطحی (چه هواداران حاکمیت و چه مخالفان آن) جذاب است اما در نهایت از آنچه معمولا محافظه‌کاری، سازشکاری و درواقع میانه‌روی خوانده می‌شود برای منافع ملی کمتر سود دارد. افراط‌گرایی سوءاستفاده از احساسات عمومی برای دستیابی به قدرت سیاسی است. افراطی‌ها به خوبی می‌دانند که مسایل سیاسی خارجی تا قبل از به نتیجه رسیدن باید رده‌‌بندی رسانه‌ای شود. دولت‌ها باید انتخابی و موقتی باشند اما پس از کسب مشروعیت از ملت این حق را دارند که براساس مصلحت عمومی عمل کنند و برای اطلاع‌رسانی تامل کنند. از سوی دیگر، در مذاکرات سیاسی از نوع پرونده هسته‌ای ایران نمی‌توان برنده مطلق پیدا کرد. اسرائیل به عنوان منتهاالیه دشمنان ایران می‌خواهد توان هسته‌ای ایران به صفر برسد و طبیعتاً هر ایرانی میهن‌دوستی می‌خواهد توان هسته‌ای کشورش کمتر از صد نباشد اما میان آرمان و واقعیت فاصله روشنی وجود دارد. هر چه بتوان از آرمان اسرائیل دور شد و به آرمان ایران نزدیک شد، برای ایران پیروزی است. اسرائیل در عین حال از جنگ با ایران ابایی ندارد و در چشم‌انداز جنگ همین هدف را دنبال می‌کند که نه‌تنها توان هسته‌ای که کل توان ملی ایران را به صفر برساند. بنابراین اگر بتوان اسرائیل را در این هدف ناکام گذاشت باز هم به پیروزی نزدیک شده‌ایم. اگر کسانی معتقدند که ایران در مذاکرات هسته‌ای چیزی به دست نیاورده ارزیابی خود را با این معیار بسنجند، همان معیاری که همواره جناح اصلاح‌طلب و میانه‌رو را با آن می‌سنجیدند و آنان را با دوری و نزدیکی از مواضع اسرائیل ارزیابی می‌کردند. اکنون نوبت اصولگرایان است که عیار خود را آشکار کنند.
هشت نماینده‌ای که در مجلس دوم مورد خطاب و عتاب امام قرار گرفتند سوال‌شان را پس گرفتند و نوشتند: «پیرو فرمایشات اخیر حضرت امام... و اظهار پیروی کامل از رهنمودهای حکیمانه مقام رهبری... پس از اطلاع از نظر امام و مصلحت ملت نیازی به سوال مزبور نمی‌بینیم.» اما آن هشت نماینده پس از این نامه دیگر هرگز به مجلس راه نیافتند و حتی جناح راست آنان را در فهرست انتخاباتی خود برای مجلس‌های بعدی قرار نداد. تنها بعد از حوادث سال 88 بود که افرادی مانند جلال‌الدین فارسی و احمد کاشانی بار دیگر همان حرف‌ها را علیه ماجرای مک‌فارلین در روزنامه ارگان دولت احمدی‌نژاد تکرار کرده و به نقش خود در بر هم زدن مذاکرات افتخار کردند. مذاکرات ایران و غرب در آن دوره شکست خورد و افزون بر جریان افراطی راست، جناح افراطی چپ هم ادامه داستان را پی گرفت و مذاکرات را به بن‌بست رساند. اکنون تاریخ در حال تکرار است. جالب اینجاست که در همان مذاکرات افرادی مانند حسن روحانی در زمره مقامات مذاکره‌کننده بود و اکنون نیز حسن روحانی در معرض حملات تندروها قرار دارد. اما هم آن مذاکرات و هم این مذاکرات محصول یک تصمیم حاکمیتی بودند نه اراده فردی. روحانی دیگر یک نماینده مجلس نیست، نماینده یک ملت است. اگر قرار باشد تاریخ تکرار شود باید همه تاریخ تکرار شود. جناح راست سنتی، مجلس دوم را به علت مخالفت با مصالح و منافع ملی و براساس رای ملت از دست داد سرنوشتی که در انتظار جناح راست افراطی هم خواهد بود.
صلح هسته‌ای عبور از بحران هسته‌ای و عادی‌سازی پرونده هسته‌ای ایران است. فرآیندی که در 24خرداد شروع شده بود. در آن روز مردم به چند گزاره از گفتمان روحانی رای دادند: اول رای به کسی که می‌گفت سرهنگ نیست، حقوق‌دان است و دوم رای به کسی که می‌گفت خوب است چرخ سانتریفیوژها بچرخد اما به‌شرطی که چرخ‌های کشور هم بچرخد. امروز هر دو چرخ می‌چرخد. در مجلس دهم هم مردم به کسانی رای می‌دهند که معتقد باشند باید هر دو چرخ بچرخد».

| 2 نظر
خانه دوست کجاست؟

جمعه ۶ تیر ۱۳۹۳

1
از باجه‌دار که پول می‌گیریم می‌شماریم، از عابربانک، نه!

2
دوست آن است که چیزهایی بیفزاید، یا بکاهد.

| 16 نظر
غم‌های شیرین [1]

پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۹۳

1
روز امتحان آخر دوران دانش‌گاه.

2
شب عروسی آبجی و رفتن‌ش به خانه هم‌سر.

3
پیدا کردن عکس‌ش لابه‌لای خرت‌وپرت‌های دوران دانش‌گاه.

4
حذف کردن اسم‌ش از فون‌بوک.

5
ضرورت جواب ندادن به اس‌ام‌اس‌.


عکس‌نوشت:
هر چند تیم ملی جلوی بوسنی چغر و بد بدن، بیست درصد روحیه بازی با آرژانتین را هم نداشت اما خب خدا قوت بچه‌ها. سرها بالا.


تصویر کوچک شده

| 28 نظر
بردِ برد!

چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۳

بزرگ‌ترین حُسن برد احتمالی تیم ملی این است که ملت - اقل‌کم - تا دو ماه شادْشادن. شادی هم مهربان‌مان می‌کند با هم. مهربانی هم که همان کبوتر گریخته از قلب‌هاست. برد امشب خیلی برد دارد.

نظر
چرا باختیم؟ چرا من بی‌قرارم؟

چهارشنبه ۴ تیر ۱۳۹۳

آرزو، فانتزی، خوش‌بینی، واقعیت یا چی، نمی‌دانم! اما حس می‌کنم باخت‌مان به آرژانتین و داور، یک پشت‌پرده‌ای دارد. پشت‌پرده‌ای که کار دست‌های تمیز است نه آلوده. آخر مگر می‌شود شانس به جای خدا نقش داشته باشد در نتیجه بازی‌ای که ما سزاوار پیروزی بودیم درش؟ شاید خدا قرار است در رحمت‌ش را به روی برد ما مقابل بوسنی و شکست نیجریه جلوی آرژانتین باز کند. حکمت و فلسفه و لطف مزیدش هم این باشد که تیم ملی ایران با دوم شدن در گروه «اف»، حریف فرانسه شود در یک‌هشتم و حتی ببریم کریم بنزما و دیدیه دشان را. و آرژانتین ببازد به سوئیس‌ی که یک استاد ریاضی کوچ‌ش می‌کند. نمی‌دانم!؛ آرزو، فانتزی، خوش‌بینی، واقعیت است یا چی‌ست؟
پ.ن: شاید خدا یک سوپرسورپرایز کنار گذاشته برای‌مان. تلاش از افتخاران پارس، دعا از ما.

| 10 نظر
ماه عسل!

سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۳

1
کاش تیتراژ امسال «ماه عسل» همان ترانه پارسال فرزاد فرزین باشد. من هنوز زمزمه‌اش می‌کنم.
پ.ن: «... نشستم هواتو نفس می‌کشم / یه چند وقتیه حال من بهتره / دارم راه می‌افتم ببینم ته‌ش / منو این هوا تا کجا می‌بره / ... من از حسرت غیر تو خالی‌ام ...».

2
بعد از قرآن سرود ملی‌مان پخش شد. یاد بازیکنان برزیل و یک تیم دیگر که خاطرم نیست افتادم که چه‌طور مثل گروه کر و باانرژی سرود ملی‌شان را می‌خواندند، من هم با صدای بلند هم‌آوازی کردم. هم‌چین‌که کناری‌هایم و چند نفر از ردیف‌های جلو با نگاه عاقل اندر گاگول زل زدند به‌م. تمام که شد همه سی‌صد نفر همایش صلوات فرستاند الا من که دست زدم.

| 4 نظر
اسپری محوشونده

دوشنبه ۲ تیر ۱۳۹۳

این اسپری محوشونده داوران جام‌جهانی مرا یاد پل‌های هوایی شهرمان می‌اندازد. شهرداری وقتی دید ملت اشتیاقی به رد شدن از پل هوایی ندارند، طرفین پل را به طول پانصد متر نرده کشید تا جبر غلبه کند بر اختیار و قانون.
پ.ن: دوست تازه از فرنگ‌برگشته‌ای می‌گفت «تو خارجه به جای نرده، خط قرمز کشیدن و ملت هم کاملاً توجیه‌اند و از روی پل تردّد می‌کنن».


عکس‌نوشت:
من و حسین از دبیرستان هم‌کلاسی بودیم. با یک سال فاصله یک دانش‌گاه و یک رشته قبول شدیم. حسین حالا دهوک (سلیمانیه عراق) زندگی می‌کند و استاد دانش‌گاه است. شش ماه قبل عروسی‌اش دعوت‌م کرد که نتوانستم بروم. دی‌شب اما بعد از سال‌ها دیدم‌ش. یاد ایامی کردیم.


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
خواستگاری[قسمت بیست‌وچهارم]

یکشنبه ۱ تیر ۱۳۹۳

1
«وقتی عصبانی بشید و از کوره در برید چی‌کار می‌کنید؟ واکنش‌تون چیه اون موقع»؟؛ این سؤال مشترک همه بیست‌وچند مورد خواستگاری‌ای بوده که تاکنون رفته‌ام.
پ.ن: امروز تولد یکی‌شان است.

2
ایران دی‌شب با غیرت و منطق بازی کرد مقابل آرژانتین. الحق و الانصاف «تیم» بودیم. این شکست، مغرورانه غمگین‌مان کرد.
پ.ن: «مسی» با گل «طلایی»اش هم فرصت‌طلبی‌اش را به رخ کشید و هم جوابی داد به فحاشی‌های چند ماه پیش برخی ایرانی‌ها در فیس‌بوک‌ش.

| 14 نظر
کاکتوس!

شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

هنگام پاسخ دادن به کامنت‌های مخاطب عصبانی پست «زندگی خصوصی آقای میم» مدام سکانس‌های آژانس شیشه‌ای اکران می‌شد توی ذهن‌م. مخصوصاً سکانس‌ی که فاطمه (زن حاج‌کاظم) چفیه و پلاک فرستاد برایش و ... . حُکماً حاتمی‌کیا کلی فلسفه داشته که اسم آژانس را گذاشته بود کاکتوس.
پ.ن یک: «فاطمه! فاطمه! سعی کن به فرزندان‌م تفهیم کنی که پدر نمی‌تونست عباس رو نادیده بگیره. وقتی اون از منطقی فرمان می‌گیره که فراتر از قواعد جنگ‌ه، من چرا باید اون رو تنها بگذارم. اونم پیش کسانی که فراموش‌ش کردن».
پ.ن دو: ایضاً یاد فیلم‌ی افتادم که چند سال پیش تلویزیون خودمان پخش کرد. قصه رزمنده‌ای که پشت خاک‌ریزی زمین‌گیر شده بود زیر آتش حجیم عراقی‌ها و برای نجات خودش، هم‌رزم مجروح‌ش را مثل سپر کول گرفت و گریخت از مهلکه. چند سال پس از جنگ رزمنده سالم اعتراف می‌کند پیش هم‌رزم قطع‌نخاع شده و ... .
پ.ن سه: همین گارد گرفتن‌ها مقابل نقدهای وارده است که می‌تواند یکی از علل مهم اختلاس میلیاردی بنیاد شهید در پاک‌ترین دولت تاریخ(!) باشد.

| 16 نظر
مثلث قلق‌گیری!

جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳

1
هم‌کار شدن با زن‌ی که سیزده سال پیش خواستگارت بوده.

2
دارم «صرفاً جهت اطلاع» بیست‌وسی‌صد(!) را می‌بینم. سه جای پیشانی‌اش مثلثی پینه بسته. یاد مثلث قلق‌گیری میدان تیر افتادم!

3
تابه‌حال ای‌میل‌ی کارت عروسی نیامده بود برایم.
پ.ن: وحید از دانش‌مندان علم آبخیزداری و جی‌آی‌اس کشور است.


تصویر کوچک شده

| 8 نظر
سِلفی و سَلَفی!

پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳

هیچ خاطره‌ای مثل عکس نمی‌شود. چون زمان را صفر می‌کند. قدیم‌ها که دنیا، آنالوگ بود و خبری از عکس فوری و رتوش هم نبود، چه‌قدر ذوقانه انتظار می‌کشیدیم تا عکس‌ها از تاریک‌خانه به ظهور برسند. دنیا که صفر و یک شد و «کلیک» جای «شاتر» را گرفت، دیگر انتظار ظهور بی‌معنا شد. عکس‌ها آن‌لاین شد. یواشکی شد. سلفی شد. سلفی‌گری و تکفیری شد. آلبوم‌هایمان از توی صندوق‌چه آمد توی نت. بارعام دادیم. حالا عکس‌های اعدام‌های دسته‌جمعی داعش شیر می‌شود. عکس‌های پس از هم‌خوابگی و خودارضایی شیر می‌شود. آزادی‌های یواشکی شیر می‌شود. چه‌قدر شور کرده‌اند زندگی را این شیرها.

| 4 نظر
روزانه‌های یک ذهن خسته!

چهارشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۳

من هر روز توی ذهن‌م با یک نفر خاص پاس سفره عقد می‌نشینم. من هر روز توی ذهن‌م نقشه قتل یک نفر را می‌کشم. من هر توی ذهن‌م با یک نفر بحث داغ سیاسی می‌کنم. من هر روز توی ذهن‌م با یک نفر نامه‌نگاری می‌کنم. من هر روز توی ذهن‌م سیب می‌دهم به یک نفر. من هر روز توی ذهن‌م به یک نفر فحش چهار حرفی می‌دهم. من هر روز توی ذهن‌م پدر ضحی و سلمان هستم. من هر روز توی ذهن‌م معلم یک مدرسه توی روستایی کویری اما پر از درخت‌های بلند هستم. من هر روز توی ذهن‌م از یک نفر عمیقاً و از ته آئورت‌م معذرت‌خواهی می‌کنم. من هر روز توی ذهن‌م از یک نفر می‌خواهم که فراموش‌م کند. من هر روز توی ذهن‌م لعنت می‌فرستم بر یکی از بخش‌های خبری تلویزیون.

| 14 نظر
زندگی خصوصی آقای «میم»

سه شنبه ۲۷ خرداد ۱۳۹۳

فرزند شهید بود اما دست‌ش تا مرفق توی خلاف بود. مشروب می‌خورد. وقتی هم اوردز می‌کرد فحش می‌داد فقط. حشیش می‌کشید. گاهی هم تریاک. دزدی هم می‌کرد. آن سال‌ها فراوانی عابربانک‌ها مثل حالا نبود و «میم» فکر می‌کرد رمز کارت‌هایی که دزدیده، همان شانزده رقمی‌ست که روی‌ش نوشته شده. دوست‌دختر و رابطه نامشروع هم به اندازه موهای سرش. سیاه‌ترین سیاهه خلاف‌هایش دوستی با زن‌ی متاهل بود. هر چی نصیحت‌ش می‌کردم که «میم» جان تو فرزند شهیدی و باید الگو باشی برای دیگران، افاقه نمی‌کرد. یاسین می‌خواندم توی گوش خر، بهتر نتیجه می‌گرفتم. یک شب گفت «مامانم من رو تا ده سالگی با خودش می‌برد حموم زنانه روستا ... . مامانم منو حامله بود که بابا شهید شد ... . بابا که شهید شد سریع با عموم ازدواج کرد. من کوچیک بودم. طفل بودم ...».
پ.ن: تو چهار سالی که با «میم» دوست بودم هرگز نشنیدم به عمویش بگوید بابا.

| 28 نظر
لذت‌های کوچک [5]

دوشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۳

1
لذت خبردار شدن از آمدن عن‌قریب اس‌ام‌اس با صدای نویز موبایل روی اسپیکر یا مانیتور.

2
لذت وقتی داری به کسی فکر می‌کنی و یک‌هو جلویت سبز می‌شود.

3
لذت شنیدن ترانه‌ای که باهاش خاطره داری از ماشین بغلی پشت چراغ قرمز.

4
لذت فیش پر کردن واسه یک بی‌سواد.

| 4 نظر
بریدی ها!

یکشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۳

1
«اون لیوان یه بار مصرفُ از زیر پات در بیار بعد بشین». لیوان را درآوردم. نگاهی به دور و برم کردم و گفتم «دکتر این‌جا سطل زباله نیس که. بریم جلو شاید باشه». گفت «مهم نیست بنداز تو همین جوب».
پ.ن: دیالوگ من و رئیس سازمان جهاد کشاورزی.

2
با همین آقای رئیس رفته بودیم کوه شاه‌جهان اسفراین. ییلاق عشایر کرمانج. خسته شده بودم کمی. به‌م گفت «بریدی ها مهندس»؟ یک‌هو از دهانم در رفت و گفتم «من کوچیک بودم بریدم»!


تصویر کوچک شده

تصویر کوچک شده

| 4 نظر
« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 103 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

دکتر: از برزخ بی‌کسی و تنهایی تجرد در این سن و سالی که من دارم شاید بشه خلاص شد، اما نجات انسان از بند خاطرات خودش کار چندان آسانی نیست، حتی گویی این خاطرات آدمه که در تمام لحظات زندگی برای او تعیین تکلیف می‌کنه. خاطره شادمانی از دیروز، تلخ‌ترین غمیه که امروز داریم…
فخرالزمان: شاید حق با تو باشه دکتر، گویا ما به این جهان نیامیدم تا زندگی کنیم، اومدیم تا در لجه کابوس‌ها و خاطرات‌مان بمیریم.
[سریال «شب دهم» / حسن فتحی]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

مجري: فاميل دور بالاخره از عروسي برگشتين؟
فاميل: آقاي مجري خراب شد!
مجري: اي بابا رفتين اونجا چي رو خراب کردين!؟
فاميل: چيزي خراب نشد،ميگم خر آب شد رفت تو زمين! هرچي ميگرديم پيداش نميکنيم!
مجري: جيگر گم شده!؟ خب زنگ بزنين به پليس 110!
فاميل: زنگ زديم،برگشت پرسيد آخرين بار خرتون رو کجا ديدين؟ من گفتم وسط مجلس! اونم گفت شمارتو ميدم پيگيري کنن بيان پدرتو دربيارن!
مجري: اي واي بدبخت شديم!
فاميل: نترس آقاي مجري خودم دوباره زنگ زدم بهشون درستش کردم
مجري: گفتي منظورم مجلس عروسي بود؟
فاميل: نه بابا گفتم "خر ما داشت وسط مجلس سخنراني ميکرد" که يه وقت اگه پيداش کردن بخاطر رقصيدن بهش گير ندن!!"
[کلاه‌قرمزی]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

14 کاربر آن‌لاين است (13 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 14

بیشتر...

پشت سر:

آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382