« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 112 »
یک تاکسی در لاس‌وگاس!

چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۳۹۳

«سندروم» نشستن روی صندلی جلوی ماشین را دارم! صدی‌نود وقتی جلو می‌نشینم یکی (اکثراً خانوم) پیدا می‌شود که به هر دلیل دوست دارد جلو بنشیند و من با اکراه/املاح(!) جای‌م را تقدیم‌ش می‌کنم. مثل چند روز پیش که دختر چادری‌ای با این دستاویز که کنار مرد نشستن برای‌ش سخت است، مرا به صندلی عقب تاراند. بعد خودش کل مسیر یک ساعت‌ه را با راننده لاسید.

| 4 نظر
عبدالله!

سه شنبه ۲۷ آبان ۱۳۹۳

تو دهات ما به آدم‌های شیرین‌عقل و ساده می‌گویند «عبدالله»! چرا و فلسفه‌اش را خوب نمی‌دانم. یحتمل مثل قضیه اکبر پلشت است. اکبرآقا اوستای روستاست. بنّا-معمار سنتی‌ست. همه‌کار می‌کند. از نازک‌کاری تا کلفت‌کاری و لوله‌کشی و ... . منتها همیشه خدا دوبله مصالح مصرف می‌کند. مثلاً موقع گچ‌کاری، کف را هم گچ‌کاری می‌کند! واسه همین وقتی کسی خراب‌کاری می‌کند به‌ش می گوییم اکبر پلشت. داشتم درباره عبدالله می‌گفتم. هم‌کاری دارم اهل سنّت. به غایت نازنین است. و صبور. نه تاخیر دارد نه تعجیل. موک! نه حرص و جوش دیر و زود حقوق را می‌زند نه برای اضافه‌بیکاری(!) جزع‌فزع می‌کند. کارش هم بیست است. با وجدان است. نه زیرآب می‌زند نه زیرآبی می‌رود. هشت سال بزرگ‌تر است از من اما نوه دارد. آقا «نیاز» ساده‌ست. عبدالله است. بنده خداست. بنده نیک خداست.

| 2 نظر
که ایزد در بیابان‌ت دهد باز!

دوشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۳

از آن شنبه‌های «خر» بود. کار زیاد. هم‌کارم که از بچه‌های بالاست از طبقه بالا آمد و گفت «محبی جون! شرمنده. عابربانک‌ت رو می‌دی برم قبض تلفن منزل رو پرداخت کنم. چن بار اخطار دادن». ضمن لب‌خند و دادن کارت و گفتن «حتماً. خواهش می‌کنم» توی دل‌م گفتم «این‌م وخت گیر آورده تو این هیر و ویری». نیم ساعت بعدش آمد. کارت‌م را داد به علاوه هفتادوسه هزار تومن پول بابت قبض‌ی که پرداخت کرده. تشکر کرد و رفت. ضمن گفتن «چاکرم! خواهش می‌کنم» توی دل‌م گفتم «چه خوب! هم کار مهندس راه افتاد و ثواب‌ی بردم هم این‌که دیگه لازم نیست وسط این همه کار برم عابربانک پول توجیبی بگیرم واسه خودم».

| 4 نظر
مبر به موی سپیدم گمان به عمر دراز!

یکشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۳

1
سر سفره کنار مادرم نشسته بودم. دست کشید به صورت‌م و گفت «نخ چسبیده به ریشات». نخ نبود. ریش‌های سفیدم بود.

2
فاطمه (خواهرزاده کلاس هفتمی‌‌ام) می‌گوید «مدیر و ناظم‌مون زنگ ورزش می‌رقصند با هم. به جای ورزش که بلد نیستند».

| 2 نظر
یه دفه به خودش همه چی رو سپرد

شنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۳

من چندان اهل پاپ نیستم. کاتولیک‌تر از پاپ هم نیستم توی بگومگوهای سنتی‌بازها و پاپیولارها. مرتضی پاشایی را هم با تیتراژ امسال ماه عسل شناختم و هر چند معتقدم کار پارسال فرزاد فرزین بهتر بود اما صدای پاشایی یک چیز توامان غریب و قریبی را می‌پاشید توی وجودم. صدایی که خوب نشسته بود روی شعر محشر مهرزاد امیرخانی؛ به نازی که لیلی به محمل نشیند. پاشایی با این ترانه‌اش انگار همه ترانه‌های دوست‌داشتنی عالم را خوانده. آتش می‌زند مرا وقتی به این‌جایش می‌رسد؛ «یه غرور یخی یه ستاره سرد / یه شب از همه چی به خدا گله کرد / یه دفه به خودش همه چی رو سپرد / دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد».
پ.ن: عکس‌های روی تخت بیمارستانش همه امیدم را واهی می‌کرد اما خودم را با «الدعا یرد القضاء المبرم» دلداری می‌دادم تا اینکه شب صبحی که پاشایی درگذشت، خواب دیدم توی تشییع‌جنازه‌ای هستم. یقیناً مرتضی، راضیهً مرضیه رفت.

| 6 نظر
ببوس!

جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۳

اصغر سی سال دارد. اما امان‌ش را درد بریده و دیگر فقط دندان‌مصنوعی علاج است. بس‌که دوره سربازی هر دندان چموشی را با روغن‌موتور ساکت کرده بوده. روغن‌موتور درد را با خود دندان می‌پوسانده.
پ.ن: موقع خداحافظی به‌م گفت «زن بگیر. ببوس. نپوس».

| 2 نظر
مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَميعاً

پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۳

اگر یک نفر را باسواد کنی انگار همه امّی‌ها را باسواد کرده‌ای. اگر چک چهار میلیون‌ی یک نفر را پر کنی انگار همه غم‌های پولکی را پاس کرده‌ای. اگر به یک نفر دروغ نگویی انگار دماغ همه پینوکیوها را دارکوب شده‌ای! اگر دل گرفته یک نفر را باز کنی انگار همه دل‌تنگی‌ها را تُنک کرده‌ای. اگر یک درخت بکاری انگار دنیا را گلستان کرده‌ای. اگر یک نفر را ببخشی انگار گاندی را زنده کرده‌ای. اگر یک جا از مکافات بکاهی انگار همه دارهای مجازات را برچیده‌ای. اگر یک نفر را دوست بداری انگار همه عالم را سبد سبد دوست می‌داری.

| 6 نظر
مسقطی!

چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۳

1
خوش‌م می‌آید از دخترهایی که اطوی چادرشان هندوانه را قاچ می‌کند!

2
خدا کند سوغات ظریف و تیم‌ش مسقطی باشد!



عکس‌نوشت:

تصویر کوچک شده

| 2 نظر
حلقه دام بلا!

سه شنبه ۲۰ آبان ۱۳۹۳

مٱموریت داخل شهری‌م تمام شده بود و داشتم سلّانه‌سلّانه برمی‌گشتم اداره. توی پس‌کوچه‌ای چند دختر دبیرستانی شیخ جوان‌ی را دوره کرده بودند و احکام زناشویی می‌پرسیدند ازش. شیخ علی‌رغم این‌که واقف بود بر مسخرگی دخترکان باز با سعه صدر جواب می‌داد به‌شان. آخر سر هم دورش حلقه زدند و عربی رقصیدند و با چند تا آی‌ لاو یو و بخورمت بی‌خیال‌ش شدند!

| 6 نظر
برای برات!

دوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۳

1
تا همین چهار پنج سال پیش، سخت‌ترین کار دنیا برایم اس‌ام‌اس زدن فارسی بود به جای فینگلیش. حالا دارم تلاش می‌کنم توی دل‌م تایپ‌شده حرف نزنم دیگر!

2
گلاب به روی‌تان. دو سه روزی دچار سوء‌مزاج شده بودم. همچین‌که موقع دشّویی رفتن تو اداره باس مرخصی ساعتی می‌گرفتم!

3
«برات» این پست حالا شده رئیس دانش‌گاه آزاد تایباد. همان «برات‌محمد» قشنگ‌تر بود که پسر!

تصویر کوچک شده

| 8 نظر
می‌رسد از دور صدای ساز مرد چوپان

یکشنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۳

1
عشایر ما به چوپان‌هایشان یک میلیون و دویست هزار تومان تا یک و پانصد حقوق می‌دهند. هر ماه. تازه خوراک و جای خواب هم رایگان. یک چیز دیگر هم مجانی! سالی دو رٱس بره هم اشانتیون. با این همه چوپان کم گیر می‌آید.

2
بین متٱهل‌های اداره ما فقط آب‌دارچی حلقه دست‌ش دارد.

| 12 نظر
یک تماس بی‌پاسخ!

شنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۳

ناصر «گَردی» خط گنبد-گرگان کار می‌کند. با چهارصدوپنج یشمی‌ا‌ش. از قدیمی‌های خط است و سال‌هاست اولین سرویس در تیول‌ش است. یک ربع به شش می‌رسد گرگان. حالا ده دقیقه بالا یا پایین. رسیدن همانا و زنگ زدن به من همان. اوایل خوب بود. وقتی می‌رسید، هنوز راننده‌های گرگانی مثل رحمت گُدا، کریم پرشیا و مجید کلاغ توی خواب شیرین بودند و ناصر من را که داشت و سه نفر دیگر را هم ده دقیقه‌ای می‌گرفت و یا علی سمت گنبد. مرا تا دم در اداره هم می‌رساند. چندی بعد اما گرگانی‌ها هوشیار شدند که بازار مسافر اول صبح حال‌ش را می‌دهد و سحرخیز شدند. ناصر گردی لاجرم می‌شد خط پنج و شش و این یعنی، چهل پنجاه دقیقه تاخیر. سه چهار نوبه اول رو در ایستادم و تحمل کردم. بعدش اما گوشی‌ام را خاموش کردم و با اولین سرویس راهی می‌شدم تا سر موعد انگشت بزنم ساعت‌زن اداره را. تقریباً یک سا‌لی می‌شود اوضاع به همین منوال است. هر بار هم که می‌رسم گنبد و موبایلم را روشن می‌کنم اس‌ام‌اس 9914 می‌آید که «یک تماس بی‌پاسخ از ...0938854». تو این مدت چند باری خجل شدم جلوی ناصر اما هر بار یک دروغی گفتم و پیچاندم. ناصر هنوز هر روز کاری و راس ساعت زنگ می‌زند به‌م. امید دارد که موبایل‌م زنگ بخورد و باز با هم برویم و گفت‌وگپ و من مست و او دیوانه و یاد ایّام. آخرین بار که دیدم‌ش گفت «می‌دونم شبا که می‌خوابی موبایلت رو خاموش می‌کنی اما من یه درصد احتمال می‌دم شاید تصادفاً روشن باشی». نمی‌دانم چه سرّی‌ست که آدم به امید واهی هم امیدوار است. مثل کسی که هنوز هر روز اسپم‌اش را هم چک می‌کند. یا مسنجرش را. کامنت‌دانی وبلاگ عهد دقیانوس‌ش را. یا مدام از همان خیابان خاطره رد می‌شود. همان کافه می‌رود. همان میز. همان باجّه. همان خانه. شاید تاوانی بدتر از تماس بی‌پاسخ نیست.

| 10 نظر
پله‌پله تا نرسیدن!

جمعه ۱۶ آبان ۱۳۹۳

آپارتمان برادرم آسانسور ندارد و پدر و مادر کهن‌سال من سخت‌شان است که پله‌های سه طبقه را بالا بروند. گاهی پله‌ها برای «نرسیدن» ساخته می‌شوند.

نظر
صرفاً جهت فیس‌بوک!

پنجشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۳

غیر از عکس‌های گیگابایتی‌ی و متری بی‌حجابانه وسط هال و پذیرایی بعضی زن‌وشوهرها، عکس‌های دیگری هم هست که آدم را آتش می‌زند. عکس‌های زن‌وشوهرهایی که از چهره یکی‌شان پیداست که با اکراه و صرفاً جهت فیس‌بوک گرفته شده.

| 2 نظر
از من تازه‌مسلمان بگذر!

چهارشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۳

محله‌ای هست توی بافت‌ قدیم شهر ما که پاتوق دختر-پسرهای قرتی در عزاداری‌های محرّمی‌ست. یک شب به دعوت واسطه‌ای رفتم پای گعده دسته‌ای از این جوان‌ها. دوازده نفر بودند. توی خانه‌ای حیات‌دار قدیمی که برای مادربزرگ یکی‌شان بود. برخی فامیل بودند و برخی دوست‌دختر-دوست‌پسر. شانزده تا بیست‌ودو ساله. سر تا پا مشکی‌پوش؛ کٱنّه «مشکی رنگ عشق‌ه»! هم هلیم بار کرده بودند هم برنج با سبزی‌قورمه. بساط چای و قلیان‌شان هم اتاق مجاور بود. کنار حوض وسط حیاط و چسبیده به درختی جایی درست کرده بودند برای شمع‌های نذری‌شان. هلیم، بارعام بود و پلو، بارخاص! بین گداها و نگه‌بان‌های ساختمان‌های در حال ساخت تقسیم می‌کردند. آن شب - به قول گیلانی‌ها - رش هم می‌بارید.

| 2 نظر
« 1 ... 8 9 10 (11) 12 13 14 ... 112 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

دوریس: «مسٱله ایمان نیست؛ مسئله عقله.»
فِرِد: «ایمان یعنی باور داشتن به چیزایی که عقل سلیم به‌ت می‌گه باور نداشته باش.»
[Miracle On 34th Street / Gorge Seaton]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

سه نفري نشسته اند روي ميز كناري به قهوه و سيگار. يكي شان مي خواهد دو ماه ديگر اولين ميهماني "قاطي" عمرش را بگيرد؛ اما نمي تواند پارتي بگيرد. چون نه "جا"يش را دارد و نه امكانش. اما مي تواند يك مهماني كوچك ترتيب بدهد كه حداكثر تا ٩ شب طول بكشد يا نهايت ١٠؛ شانزده سال را زوركي دارد.
بزرگ جمع، كه "ري بن"اش را گذاشته روي سر و مقنعه، كه قطعا بيشتر از هفده سال ندارد، كه مارلبرو فيلتر قرمز خفن سنگين مي كشد، سرش را عقب مي دهد و مي گويد: "نچ. مهموني كه ده تموم شه ماليده است. نگيري سنگي...نتره".
سومي ، همان ١٦، ١٧ ساله، از همان ها كه در تمام جمع ها هستند و وسطش را مي گيرند كه خيرش را ببيني، با ناخني به بلنداي گيسوان بلوچي، وارد بحث مي شود: "حالا همه هم كه مث تو نيستن ساعت ٤ صبح تازه شروع كنن بيرون كردن مهمونا". مي زند به قلب خاطره. دومي: "آخ نگوووو. ساعت ٣ مامانم اينا زنگ زدن گفتن ما ديگه مي خوايم بيايم خونه. منم گفتم بياين. حالا فك مي كنين چه خبره بعد مهموني. بشمر سه پسرا رو دك كردم با دخترا نشستيم ظرف شستن؛ خسته و له. مامانم كه اومد دلش سوخت".
سومي بحث را اداره مي كند: "ببين مهم اينه كه ساقي مطمئن بذاري حواسش باشه كي چي مي كشه كي چي مي خوره. وگرنه ١٠ كه هيچي ٣ صب هم جمع نميشه. اتاق خوابم تعطيل كن به نظرم. يه مو رو تخت بمونه صاف ميره كف دست مامانا".
خانم بزرگ: "آره خب. بدي ام نيست. رفيق پاستوريزه هاتو بيار. مث ما ... ، پاشي باشن نمي توني جمع كني داستان ميشه. منم كه نيستم احتمالا اون موقع. ميرم تركيه". اولي با حسرت و تعجب مي پرسد: مامانت مي دونه؟ مي خندد. "مي گم اصفهانم. يه گالري عكسم جمع كردم هروقت گفت كجايي واسش وايبر كنم حالشو ببره".
من، چشم در چشم كافه چي، در دلم الهي بگردم بلند و كشيده اي مي گويم و با خودم فكر مي كنم حتي مي شد دختران من باشند و از خودم مي پرسم با اين همه فاصله چه مي كردم اگر پدر بودم؟ گرچه با اين وضع و روزگاري كه من دارم و نگاهي كه به مقوله تربيت، احتمالا يا دي جي شان مي شدم يا ساقي؛ بهتر كه پدران خودشان را دارند.
(از فیس‌بوک حمیدرضا ابک)

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زیتا ملکی
---------------------------------------
خاطرات یک عاقد
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
بهاره رهنما
---------------------------------------
هنوز
---------------------------------------
روزهای مادرانه
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
---------------------------------------
آهستان
---------------------------------------
كوثرانه
--------------------------------------
دانلود کتاب‌های صوتی
-------------------------------------
در پناه کتمان
-------------------------------------
دانلود کتاب[فرهنگی،‌اجتماعی، تاریخی و ...]

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...

پشت سر:

فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382