« 1 (2) 3 4 5 ... 186 »
روبه‌مزاج!

پنجشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

آقای رئیس داشت اضافه‌کار می‌نوشت. یکی از نیروها رفت اعتراض شدیدی کرد بابت پرداختی ماه قبل‌ش. رئیس علی‌رغم نیاز مبرم هم‌کاراش بی‌خیال شد و دو هفته معطّل کرد. حالا سال‌هاست کسی اعتراض نمی‌کنه.

نظر
ناکام از دنیا نری!؟

چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۸

سرم توو گوشی بود که راننده، بنر کنار جادّه رو نشون‌م داد و گفت «این قلتشن به هفت نفر تجاوز کرده بوده. اعدام‌ش کردن.» زیرش نوشته بود «جوان ناکام!»

نظر
یک کوسه در استخر فرح!

سه شنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

ترکمن‌ها زیاد از «کوسه» در نام‌گذاری‌هاشون استفاده می‌کنن؛ اسم روستا، فامیلی و ... . به جای بی‌علف و خشک می‌گویند «کوْسه». برای این‌که ملکهٔ ذهن شود، اکبر کوسه را تبادر کنید.
پ.ن: متضادش می‌شود «واحه».

| 2 نظر
شورای ایجاد اختلاف!

دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

شایدم مادرشوهرتون صرفاً واسه این‌که شازده‌پسرش آدم بشه، شما رو واسه‌ش گرفته و عشقی در کار نبوده!

نظر
پیری و معرکه‌گیری که می‌گن کار اویه!

یکشنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

دیگه با بابام نمی‌رم پیاده‌روی عصرانه توو پارک محل. راه‌به‌راه با پیرزن‌ها چاق‌سلامتی و اختلاط می‌کنه!

نظر
بر در دل روز و شب منتظر یار باش

شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸

مدیرعامل «شرکت‌تعاونی‌عشایری‌ ولی‌عصر»مون زنگ زده بود که «مهندس! خوش‌م می‌آد که توو نامه‌های اداری‌ت همیشه آخر ولی‌عصر می‌نویسی (عج). ولی شما فارس‌ها وقتی می‌گین و عجّل فرجهم، عین رو الف تلفّظ می‌کنین و ٱجل معنای مهلت و وقت‌دادن می‌ده و دقیقاً مقابل عجّل‌ه!» یاد ماشین‌هایی افتادم که محرّم‌ها روو شیشه عقب‌شون می‌نویسن «امام‌حسین را هم منتظران‌ش کشتن.»

نظر
انجام تمیز کار کثیف!

جمعه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۸

1. همون اول بازی تیراختور و پرسپولیس (یازده اردی‌بهشت) اکثر پرشورها (لقب تماشاگرهای تبریزی) هم‌گن و محکم، شعار تجزیه‌طلبی‌ای سر می‌دهند که من فقط «آذربایجان»ش را حالی می‌شوم. صدای استادیوم یادگار امام قطع می‌شود. یاد فیلم «چ» حاتمی‌کیا می‌افتم که اصغر وصالی (با بازی بابک حمیدیان) به دکتر چمران (فریبرز عرب‌نیا) می‌گوید «من بیش‌تر شما رو چمران بازرگان دیدم تا خمینی». حق با فرماندهٔ پاسداران است. چمران، ملّی‌مذهبی‌ست و از رئیس دولت موقّت یعنی مهدی بازرگان حکم مذاکره دارد با رئیس کردهای شورشی در پاوه؛ «دکتر عنایتی» که رفیق و هم‌دانشگاهی چمران در دانشگاه برکلی آمریکا بوده. درست لحظه‌ای که جنگ نابرابر دارد به نفع کردهای تجزیه‌طلب دموکرات ختم می‌شود، امام‌خمینی به ارتش و ژاندارمری و ... فرمان حرکت به سمت پاوه را صادر می‌کند و تیفوسی‌ها، دم‌شان را می‌گذارند روی کول‌شان و دست از پا درازتر در می‌روند تا سلاح، بیش‌تر صدای صلح دهد تا مذاکره.
2. در سکانسی از فیلم «آفساید» جعفر پناهی دخترکی که با تیپ پسرانه می‌خواست برود ورزش‌گاه آزادی به دوست‌ش می‌گفت «استادیوم یه چیز دیگه‌س. داد می‌زنی. هورا می‌کشی. موج می‌خوری عین دریا. همه اینا به کنار، فحش می‌دی آقا فحش. فحش به عالم و آدم. هر چی که دل‌ت می‌خواد می‌گی. هیشکی هم باهات کار نداره.»
3. آن‌قدر تریبون‌ها و فرصت‌های برحق رسمی را بسته‌ایم بر اقلیّت‌ها که تهدیدساز تمامیّت ارضی شده‌اند؛ گروهک‌های تروریستی، پان‌ترکیسم و ... که ماندگاری‌شان، طعم اسانس‌های مضرّ آمریکا و عربستان و موساد و ام‌آی‌سیکس را می‌دهد. دهان منتقد منصف اگر بسته نشود این‌جا، معاند نمی‌شود آن‌جا.
4. اخیراً بود. توی جلسه‌ای بودم. معاون وزیری لابه‌لای تحلیل و آمارهای رسمی‌اش از اشتغال، گریزی زد به سیل اخیر استان ما و به‌نقل‌از نوبلیست‌ی و بلاتشبیه گفت «قحطی، حاصل حکومت‌های متمرکز است. چون ضعف‌ها و تهدیدها و اطلاعات را قطره‌چکانی منتقل می‌کنند و یک‌هو می‌بینند آب از سر گذشته!»
5. تماشاگران مشهدی مسابقهٔ پدیده و استقلال، یک‌صدا عادل فردوسی‌پور را صدا می‌زدند. که تقریباً نه صدا دارد دیگر نه سیما. سوابق این رفتار رسانهٔ مدّعی ملّی با السّابقون سیاسی-اجتماعی دیگر را به یاد آورید.
6. قحطی فقط نبودن نیست. نشدن است؛ ارزان‌نشدن، درست‌بشو‌نشدن، آدم‌نشدن و ... . جای ذکر، مذاکره کنیم با هم. تا عدّه‌ای نتوانند کار کثیف را تمیز انجام دهند.

نظر
ارزش و لرزش!

پنجشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۸

این اداره‌جاتی که کارمندهای سالم‌ش واسه کشیدن یه نخ سیگار دنبال سوراخ‌موش می‌گردن و پرسنل ظاهرالصلاح‌ و دائم‌الوضوش در کمال خون‌سردی مشغول اختلاس و رانت و ... هستن.

نظر
کجایید ای شهیدان خدایی

چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

یه هم‌کار مؤمن و نستوه‌ و کاربلدی دارم که تکیه‌کلام‌ش بعد ماموریّت‌های سنگین «پاره شدم!» است و من هر بار یاد کردها می‌افتم که وقتی دف پاره می‌شه می‌گن «شهید شد.»

نظر
چاو له بینان دگرینم له یاره له یاره هواله

سه شنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

1. همایش وحدت عشایرمان بود. جای دیگه ماموریّت بودم و نشد برم. عکس‌های «کشتی با چوخه»ش را که دیدم، تاریخ عشایر کرمانج متبادرم شد که در کتاب شش‌جلدی «حرکت تاریخی کرد به خراسان» تالیف کلیم‌الله توحّدی خوانده بودم؛ چهار صد سال پیش، شاه‌عبّاس صفوی از غرب کشور می‌کوچاندشان به منطقه خراسان تا مبارزه کنند با حمله ازبک‌ها.
2. کشتی، نماد مبارزه نفربه‌نفر نیست! مثل پنالتی در فوتبال. نفر، نماینده تیم است. قوم است. فرهنگ است.
3. یکی از ییلاقات عشایرمان در حوالی بجنورد چشمه‌ای دارد که آب‌ش به‌غایت خنک است. هم‌چین‌که شاید نشود هفت قلوه‌سنگ پیاپی ازش بیرون کشید، یخ می‌زند انگشتان. برای همین اسم‌ش را گذاشته‌اند «هفت‌ریگ». تعدادی از همین عشایر اسم قشلاق‌شان «پُرسیمان» است. وجه‌تسمیه‌ش این‌ست که این‌جا هم چشمه‌ای دارد که املاح معدنی فراوان دارد و پُرملات است.
4. خاطرم هست سال هشتادوهفت با مدیرکل‌مان رفته بودیم برای مصالحه و تعیین تکلیف حدود و ثغور مرتع هفت‌ریگ با قره‌قوزی در ارتفاعات اسدلی؛ جاده بجنورد به اسفراین. شصت سال بود که اختلاف داشتند و حتی پنج نفر هم با برنو جان سپرده بودند. وکیل عشایر قره‌قوزی کتاب‌چه مفصلی از مستندات این مرتع و اختلافات تاریخی‌اش با هفت‌ریگ تدوین کرده بود با عنوان «سوگخندنامه!»
5. چهارده فروردین سال هشتادوهشت رفته بودم گود زینل‌خان اسفراین که محل برگزاری باشکوه‌ترین مسابقه کشتی با چوخهٔ کشور است. موقع یک کشتی که حالی شدم بین دو جوان رعنا و سترگ همین دو مرتع است، ترسیدم از عاقبت‌ش. اوّل‌ش موسیقی فیلم «تروی» و شمایل برد پیت که نقش آشیل را بازی می‌کرد تداعی شد توی ذهن‌م و بعد ترانهٔ کرمانجی «گلنار» با صدای یلدا عبّاسی و محسن میرزازاده.
6. «شجاعت در اندیشه است نه در زور بازو و شمشیر.» «شمشیر باید از روح کشیده بشه نه از روی تکنیک.» این‌ها مونلوگ‌های معروف دو فیلم سامورایی‌ست امّا مرتع، ناموس عشایر است و جنگ جهانی سوّم بر سر آب است و غذا و باید این مونولوگ را پایان‌بند این یادداشت کنم؛ «دفهٔ بعد که شمشیر کشیدی پسر جون! آخرین نفری باش که کشته می‌شه.»

نظر
در دنیای تو ساعت چند است؟

دوشنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸

دیگه مامان نیست که تا از حموم می‌آم بیرون بگه «ساعت باشه پسرم.»



تصویر کوچک شده

نظر
تکبیر!

یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۸

تازه میکادو آورده بودم که مهمونا بلند شدن برن. گفتم «باشین ناهار؟» خانوم‌ش گفت «ممنون. خدا بیامرزه مادرت رو. داریم می‌ریم نمازجمعه.» پسرش خیلی جدّی گفت «مامان! موقع تکبیر، اون مرگ بر ضدّ ولایت فقیه‌ش رو نگیا. مرگ بر من می‌گی!»

| 3 نظر
آقام حَنا دَبَنده!

شنبه ۷ اردیبهشت ۱۳۹۸

1. یکی از دوستان که ترانه‌های قدیمی را می‌خواندن، یاد سال‌های بچّگی‌م افتادم که عروسی‌ها توی خانه‌ها برگزار می‌شد نه هتل. خاطرم می‌آید که توی عروسی آبجی‌فاطمه‌م این‌پا‌اون‌پا می‌کردم تا وقت حنابستن شود و حسن‌ عزیزی که آن سال‌ها به حسن‌بانکی شناخته می‌شد و حالا به حسن‌شیره، با آن صدای خش‌دار حاصل از سیگار فراوان‌ش شروع کند به خواندن «آقام حَنا دَبَنده، به دست و پا دَبَنده / اگر حنا کم بَشه آب طلا دَبَنده...» و من مثل خر کیف کنم.
2. حسن‌شیره حالا سال‌هاست بازنشست شده؛ از بانک و مطربی! و شده یکی از هیات‌امنای حسینیهٔ مزجی‌های مقیم گرگان و دیگر کسی نیست توی عروسی‌ها این ترانه را که به‌گمانم فولکلور خراسان (کاشمر) است، بخواند.
3. بانوی آیندهٔ نزدیک اگر رضا بدهد، عروسی را توی حیاط خانه بساط می‌کنیم. سردر خانه و کوچه را ریسه می‌بندیم با لامپ‌های کوچک رنگی تا بترکند زیر نم‌نم باران و ریسه می‌رویم از خنده با صدای هر کسی که حنا و آب طلا دَبنده به دست‌هامان.
پ.ن: همین ترانه با صدای حامد بهداد.



تصویر کوچک شده


تصویر کوچک شده

| 4 نظر
تفاهم یا کفو؟!

جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

تازگی‌ها زیاد دیدم زن‌های میان‌سال مطلّقه یا شوهرمرده که دنبال ازدواج با پسرهای بکر میان‌سال هستند. مثل مردان میان‌سال متارکه‌کرده یا زن‌مرده که پی‌جور دوشیزه‌های سن‌بالا هستند.

نظر
ملعون!

پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸

یه هم‌کار دارم که خمس‌ش رو می‌ده آخر سال امّا در طول سال چهار پنج‌م کارهاش رو می‌ندازه روو دوش دیگران!

نظر
« 1 (2) 3 4 5 ... 186 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

6 کاربر آن‌لاين است (6 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 6

بیشتر...