(1) 2 3 4 ... 161 »
تلگرام را خدا آزاد کرد!

سه شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶

1. «تلگرام را خدا آزاد کرد!»؛ چرا تلگرام آن‌قدر مهم شده که بیش از چهل میلیون کاربر ایرانی دارد و برخی‌شان قدّ آزادسازی خرّم‌شهر استقبال کردند از رفع فیلترش. این پیام‌رسان محبوب، غیر از چت و ایموجی و استیکر و بازنشر عاشقانه‌‌ها و چس‌ناله‌های آخر شبی و دورهمی‌های بعد از هفده سال، چه کارکردی دارد؟
2. جایی شنیدم که اپلیکیشن‌های«اسنپ» و «مامان‌پز»، هفتاد و پنج هزار شغل ایجاد کرده‌اند. تلگرام هم مثل این دو استارت‌آپ، کلّی شغل تولید کرده؛ می‌گویند 15 هزار شغل. به‌نظرم باید خیلی بیش‌تر باشد.
3. پدر من را می‌شود به قبل و بعد از تلگرام تقسیم کرد! ایشان تا قبل از تلگرام، موقع دیدن همه بخش‌های خبری تلویزیون، با غیظ دکمه قرمز کنترل را فشار می‌داد و می‌گفت «همه‌شون دروغ می‌گن دیّوسایِ قُرُم‌ساق!» بعد از تلگرام اما دیگر این حرف را که نشنیدم ازش هیچ، هیچ زیرنویس شبکهٔ خبر هم از چشم‌ش پنهان نمی‌ماند. تازه بعدش مثل صادق زیباکلام شروع می‌کند به تحلیل ماجرا. تلگرام باعث شده مردم با چرخش آزاد اطلاعات، مطالبه‌گری کنند و صداوسیما هم منفعلانه، اندکی کوتاه بیاید و سر سوزن هوش و شعور قائل شود برای مردم و اپسیلونی فاصله بگیرد از مثالِ عینی‌بودن شعر قاصدک اخوان‌ثالث؛ «... قاصد تجربه‌های همه‌تلخ / با دل‌م می‌گوید / که دروغی تو دروغ / که فریبی تو فریب ... راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟ / مانده خاکستر گرمی، جایی؟ / در اجاقی طمع شعله نمی‌بندم / اندک‌شرری هست هنوز ... »
4. تلگرام، که توسط برادران روسی «دورف» تولید شده و دفترش در آلمان و «سرور»ش در انگلیس است، یک «اَپ» سبز محسوب می‌شود. چرا که آمار چاپ بروشور و تراکت را کم کرده و از قطع درختان، کاسته. علاوه بر این کم نیستند مدیرانی که (بر خلاف مصوبّه دادستانی) بسیاری از جلسات اداری خودشان را مجازاً با این برنامه برگزار می‌کنند و از ایاب‌وذهاب مدیران شهرستانی خود که کلّی هزینه می‌تراشد، جلوگیری می‌کنند.
5. «آدم‌ها جدا از عطری که به خودشون می‌زنن، عطر دیگه‌ای هم دارن که اتفاقاً تاثیرگذارتر هم هست. عطر چشم‌هاشون، عطر حرف‌هاشون، عطری که فقط مختصّ شخصیّت اون‌هاست و متاسّفانه در هیچ مغازهٔ عطرفروشی پیدا نمی‌شه.» همه ما تا کنون بریده‌هایی از نوشته‌های «روزبه معین» را در گروه‌ها و کانال‌های تلگرامی خوانده‌ایم و فورواردش هم کرده‌ایم. همین باعث شده کتاب «قهوهٔ سرد آقای نویسنده» روزبه معین در طول هشت ماه به چاپ چهل‌وهشتم برسد! یعنی تلگرام ما را با یار مهربان، مهربان کرده.
6. نمی‌دانم چرا یک‌هو یاد آن مدیر کلّ جاسوس و خودفروختهٔ وزارت اطّلاعات توی فیلم «قلّاده‌های طلا» افتادم که مچ‌ش را عاقبت توی توالت گرفتند!

| 2 نظر
سانچی

یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۶

1. «اسحاق» که خودش کرمان‌شاهی‌ست و فاجعه زلزله سرپل‌ذهاب را با گوشت‌وپوست‌ش لمس کرده، توی گروه نوشته «باب شده تو ایران بعد اتفاقای بزرگ یه حادثه عجیب مث پلاسکو اتفاق میفته که اون رو کمرنگ کنه جالبه توی همه اتفاقا کسی هم زنده نمیمونه!! این همه حادثه به صورت اتفاقی منطقی نیست». اشارت‌ش به حادثهٔ پلاسکو بعد از فوت هاشمی‌رفسنجانی است و حالا نفت‌کش غرق‌شده، بعد از تجمّعات و اعتراضات و اغتشاشات اخیر.
2. اسحاق معتقد به مهندسی حوادث است. شاید حق داشته باشد که این‌طور فکر کند. من امّا نه‌چندان. گرفتن جان آدم‌ها به بهای به کوچه علی‌چپ بردن افکار عمومی!؟ درست که سیاست، سیاسْتْ(!) اما دیگر نه این‌قدر. همه خاطرمان هست که قبلاًها بعد از اتفاقات ناگوار، فی‌الفور شهدای تفحّص‌شدهٔ جنگ تحمیلی تشییع می‌شدند.
3. شفّافیّت!؛ مثل همان «ایمان» است که به قول فروغ «کبوتر غم‌گین‌ی‌ست که از قلب‌ها گریخته»، از جامعه گریخته. گرخیده.
4. همه‌مان دیده‌ایم که متهمان و مجرمان را به چه فلاکت و بی‌آبرویی، با دست‌بند و پابند جابه‌جا می‌کنند توی خیابان. بعد قیاس‌ش می‌کنیم با دادگاه ویژهٔ روحانیّت. بعدتر با «اطاعت از احمدی‌نژاد، اطاعت از خداست» مصباح‌یزدی در دوران اولیّه صدارت دکتر بر قوّهٔ مجریّه. و قس علی هذا.
5. نفت‌کش «سانچی» غرق شد. قبل‌ش سوخت. طفلی آن سی‌ودو نفر پرسنل‌ش. خانواده‌هاشان. یاد «صندلی داغ» گروه بادله‌مان افتادم که اکثر بچه‌ها در پاسخ به «دوس داری چطوری بمیری؟» گفتن «سکته توو خواب.»
6. مواظب کبوترهای دیگر فروغ باشیم. قرار بود وقتی «سر زد از افق مهر خاوران»، «فروغ دیدهٔ حق‌باوران» شود. شفّاف باشیم.«کدر»ی، کدورت می‌آورد.

| 2 نظر
ایزی‌لایف

شنبه ۲۳ دی ۱۳۹۶

یارانهٔ شهریار هشت ماهه صرف خرید پوشک می‌شود. یارانهٔ مادربزرگ هشتاد ساله‌اش هم صرف ایزی‌لایف.

نظر
من فاطمه، پانزده سال دارم!

چهارشنبه ۲۰ دی ۱۳۹۶

1. با یکی از دوستان درباره تغییرات «عکس پروفایل» چلنج می‌کردم. من با این استدلال که «به قول چینی‌ها یه عکس از ده‌هزار کلمه، بهتره.» «عکس پروفایل یه جورایی جزو بادی‌لنگوئیج محسوب می‌شه.» «آدم‌ها قبل از خط، با نقاشی و تصویر ارتباط می‌گرفتن با هم.»
2. یک بار در جواب سؤال خانم فائزه محمّدصادق که «ولی فاطمه رو بیش‌تر دوس داری و بقیّه خواهربرادرزاده‌هات حسودی می‌کنن. اعتراض نمی‌کنن؟» گفتم «آره خب! ولی من تکذیب می‌کنم همیشه!» دروغ چرا؟؛ من فاطمه را جوری دوست دارم که دیگران ندارند. فاطمه، پانزده سال دارد. خوب خاطرم هست وقتی آبجی‌معصومه فاطمه را حامله بود، با گریه پشت تلفن به پدرم می‌گفت که «نمی‌خواستم‌ش. مهرشاد تازه یک‌سال‌شه. سقط‌ش می‌کنم ...» بابای من که چندان دختردوست نیست، فقط گفت «تو غِلَط کردی و تِق تلفن را قطع کرد.» آبجی فاطمه‌ام هم «محمّدصادق» را نمی‌خواست.
3. خیلی غور کردم برای تفسیر عکس‌های پروفایل تلگرام فاطمه. در حدّ اصول تفسیر عکس‌های هوایی! بعضی عکس‌هایش انگار پسوُرد داشت! نُه عکس اوّل‌ش عینهو بقیّه دخترکان هم‌سنّ‌ش است. تا عکس دهم که خودش است. پشت به دوربین. این عکس‌ش را که دیدم یاد «رخ نماید یار سیمین‌بر؟ بلی!» مولانا افتادم.
4. آن شب که «رهام» گفت به خاطر گریه دل‌تنگی «شاینا»ی سه ساله‌اش پشت تلفن، تا چهار صبح سگ‌لرز زده توی تهران تا بعد لغو پروازش، اتوبوس گیر بیاورد و حتماً راهی گرگان شود، خوب درک‌ش کردم.
5. فاطمه برای من یادآور این حرف سیّدمهدی شجاعی است؛ «پسران صنعت خدا هستند و دختران، هنر او.» دختر و پسر با هم فرق دارند. فرقِ وسطِ موهایِ دختر کجا، پسر کجا!
6. کشاورزها خوب می‌دانند که گندم‌زار با همهٔ رسیدگی‌اش اگر باران فروردین نخورد، هیچ می‌شود محصول‌ش. دختران مثل فاطمه، مخصوصاً در سن پانزده سالگی، باران فروردین می‌خواهند تا به قول فروغ «دست‌هایم را در باغ‌چه می‌کارم / سبز خواهم شد، می‌دانم، می‌دانم، می‌دانم / و پرستوها در گودی انگشتان جوهری‌ام / تخم خواهند گذاشت.»
7. به نظر من که خدا هم دختر است!؛ آخر الله، «تای» تانیث دارد!


تصویر کوچک شده

| 2 نظر
آمدنیوز

سه شنبه ۱۹ دی ۱۳۹۶

1. «آمدنیوز»؛ این، اصلی‌ترین کانالی‌ست که وزیر ارتباطات، رفع فیلتر تلگرام را منوط به فیلترشدن‌ش به‌دست مؤسس تلگرام کرده.
2. گردانندهٔ اصلی «آمدنیوز» روح‌الله زم است. پسر« محمّدعلی زم». روحانی‌ دگراندیش‌ی که نسل من خاطرات ماندگاری از مدیریّت‌ش بر هفته‌نامهٔٔ «مهر» دارند. خوب خاطرم هست که اواخر دهه هفتاد چه انتظارها می‌کشیدم برای «مهر» جلوی دکّهٔ مطبوعاتی دور فلکهٔ شهرداری گرگان. حتّی حال خوش نوجوانی‌ام با مجلّهٔ «سورهٔ نوجوان» که «شیخ زم» مدیرمسؤول‌ش بود نیز از ناستالژی‌های زندگی‌ام است. معروف‌ترین خروجی مهر «سیّدعلی میرفتّاح» است که آن‌موقع سردبیرش بود و حالا بیش‌تر در «کرگدن» می‌نویسد.
3. با خودم فکر می‌کنم چرا «روح‌الله زم» علیه نظام شد؟ او که در یک خانوادهٔ روحانی آن‌هم از جنس اصلاح‌طلب و یحتمل با تربیت باز، رشد کرده. چه شد که این پسر حالا در سرلیست جستجوی گوگل با کلیدواژه روح‌الله قرار دارد؟
4. در تاریخ انقلاب، کم نیستند فرزندان شیوخ‌ بلندمرتبه‌ای که علیه نظام شده‌اند. مثل «حسین جنّتی» فرزند احمد جنتی دبیر شورای نگهبان که عضو منافقین بود و سال شصت‌ویک در درگیری با نیروهای امنیتی در خانهٔ تیمی‌اش کشته شد. می‌گویند احمد جنتی برای دست‌گیری و اعدام پسرش، نذر چهل روز روزهٔ شکر کرده بود. پسران آیت‌الله گیلانی، فرزند آیت‌الله مشکینی و پسر آیت‌الله حسینی (امام‌جمعه مشهور ارومیّه) نیز قصّهٔ خاص خودشان را دارند. پسر آیت‌الله خزعلی هم که داستان علی‌حدّه‌ش را همه می‌دانیم.
5. این فرزندان خاصّه «روح‌الله زم» را که موقع کشته‌شدن پسر احمد جنّتی یک ساله بوده، چگونه تحلیل کنیم؟؛ صرفاً به مصداق «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَهٌ (انفال/دو)؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایش‌ند.» نگاه‌شان کنیم؟ آن‌ها چگونه از انتقاد به عناد رسیدند؟ چه‌قدر از این طغیان، درونی‌ست؟ بیرون‌ی چه‌قدر؟ آیا آن‌ها فرصت‌ی نبودند که تهدید شدند؟!

| 2 نظر
یک دیگر نه یک‌دیگر!

یکشنبه ۱۷ دی ۱۳۹۶

1. سال هفتادونه سرباز جهاد کشاورزی شهرستان آق‌قلا بودم. پانزده کیلومتری شمال گرگان. توی طرح بسیج سازندگی که شامل پروژه‌های نهال‌کاری، لای‌روبی کانال‌ها، سم‌پاشی دام‌داری‌های روستایی و ... بود با سرهنگ سپاه‌ی آشنا شدم. خیلی خاتمی‌چی بود. وقتی ازش پرسیدم «خاتمی، محبوب سپاه نیست. اذیت نمی‌شی شما اون‌جا؟» مث خودم و برخی دوستان که گاهی توی بحث تلگرامی، آخرین پیام را جواب نمی‌دهند، جواب نداد.
2. امروز صبح که داشتم توی سایت «جار» صفحهٔ اوّل روزنامه‌ها را می‌خواندم، بنده‌خدایی گفته بود «اعتراض را حقّ عمومی مردم می‌دانیم امّا پرهیز از خشونت، لازمهٔ دفاع از این حق است.» اما به نظر من ما مردم آن‌قدر اعتراض نکرده‌ایم که بلد نیستیم‌ش. از طرفی تا کنون وزارت کشور چند بار مجوّز تجمّعات اعتراضی را صادر کرده است؟ من که یک مورد هم خاطرم نیست.
3. صداوسیما باید یک رسانهٔ رسانا باشد. امّا ضریب نفوذش هم از ماه‌واره کم‌تر شده هم تلگرام. آن هم با این همه بودجه و نیرو. علّت هم فقط یک چیز است؛ «اعتماد مردم». همانی که بزرگ‌ترین سرمایهٔ اجتماعی حکومت‌هاست. اقتصاد مقاومتی را باید از خود این غول جعبهٔ جادو(!) شروع کرد. همان اقتصاد مقاومتی که خود رهبری نقل‌به‌مضمون گفته‌اند «باید طوری مدیریّت کنیم که از تکانه‌ها و تهدیدهای خارجی مصون بمانیم.»
4. یکی از دوستان دانش‌گاه‌م، مدیر کلّ مرکز پژوهش‌های راهبردی صداوسیما است که متاسّفانه بعد لیسانس دیگر ندیده و نشنیده‌ام‌ش؛ «محمّد فتحی‌نیا». مرتع‌وآبخیزداری ورودی هفتادوهفت بود. ارشد و دکترایش را علوم ارتباطات خواند. محمّد، شاعرِ ذی‌شعوری هم بود. آن‌موقع تفکّرات اصلاح‌طلبانه داشت. حالایش را نمی‌دانم. نمی‌دانم مثل آن سرهنگ سپاه، من و خیلی‌ها، آخرین پاسخ‌ش، سکوت است؟! آن‌هم در مرکز پژوهش‌ها که مقرّ تصمیم‌سازی برای تصمیم‌گیری مدیران است.
5. یک جایی خوانده بودم که «بزرگ‌وار کسی‌ست که حرف و عمل‌ش یکی و درست باشد.» هیچ‌چیز مثل حرف حق و دل ناحق (و عکس‌ش) آزاردهنده نیست.
6. همهٔ ما «خود‌م این‌جا و دل‌م آن‌جا» را تجربه کرده‌ایم. گاهی باید با یک «دیگر» بود نه یک‌دیگر!

| 2 نظر
عامل اصلی اغتشاشات اخیر شناسایی شد!

جمعه ۱۵ دی ۱۳۹۶

آبجی‌زهرام از وقتی دماغ‌ش رو عمل کرده، بعد هر مهمونی سریع یه تخم‌مرغ می‌شکونه و می‌گه «چشم‌م کردن!» دی‌شب به‌ش گفتم «پس عامل کم‌بود و گرونی تخم‌مرغ و تجمّعات و اغتشاشات اخیر توئی!» دنبال‌م کرد!

نظر
پیام دریافت شد!

دوشنبه ۱۱ دی ۱۳۹۶

1. خبر اعم از متن، تصویر و ویدیو سه قسمت دارد. فرستنده، پیام، گیرنده.
2. بنفش‌ها وقتی دیدند تا ساعت شش غروب بیست‌ونه اردی‌بهشت فقط بیست‌میلیون رای ریخته شده، عزم‌شان را جزم کردند و با کمک تلگرام، توئیتر، اینستا، فیس‌بوک و ... نشانی شعبات خلوت را فوروارد کردند در گروه‌ها و کانال‌های مختلف و باعث شدند رئیسی، رئیس‌جمهور نشود.
3. حالا که اعتراضات خیابانی، خشن شده و شعارها، ساختارشکن، همین ابزارهای پیام‌رسان فیلتر شده‌اند. آن‌جا فرصت بودند و این‌جا، تهدید.
4. آقای روحانی که چندی قبل گفته بود دست وزیر ارتباطات هرگز روی دکمهٔ فیلترینگ نخواهد رفت، به‌عنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی تهدید را تحدید کرد.
5. اصل بیست‌وهفت‌م قانون اساسی اشعار می‌دارد که اجتماعات و راهپیمایی‌های بدون سلاح به شرط آنکه مخلّ مبانی اسلام نباشد آزاد است.
6. من که معتقدم اگر دهان منتقدِ منصف بسته نشود این‌جا، معاند نمی‌شود آن‌جا.
7. پیام دریافت شده. مسؤولین باید با علم به «رابطهٔ در و پنجره‌ای فقر و ایمان» علاوه بر ساماندهی اقتصاد، کرسی‌های آزاداندیشی موعود را عملیّاتی کنند، نه کرسی‌شعرهای رسانهٔ مدّعی ملّی را.

| 14 نظر
پروفایل

یکشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۶

1. با پدر و مادرهایی که یک‌هو عکس «یک» فرزندشان مخصوصاً نوجوان را برای مدّت مدیدی می‌گذارند پروفایل تلگرام‌شان، مهربان باشیم.
2. منهای استثناءها که کم هم نیستند، این نوجوانان امّید و قرار بوده که طلا و «مسی» شوند اما «مس» گشته‌اند! این‌ها که تازه پشت‌لب سبز کرده‌اند یا جوش‌های غرور منطقهٔ مثلثی صورت‌شان زده بیرون یا دارند لذّت متلک‌شنیدن را می‌چشند یا آخر شب قلب‌های حاصل از انقلاب رنگین‌ بلوغ‌شان را فوت می‌کنند توی اینستاگرام یا حجم وای‌فای خانه را یواشکی صرف دانلود ویدیوهای «پورن» می‌کنند.
3. این نوجوانان نخبه و درس‌خوان نمونه‌دولتی و ورزش‌کار، حالا داغ شده‌اند. دغدغه شده‌اند. اُفت کرده‌اند. آفت زده‌اند به جان پدر و مادرشان. رفقای بد دارند و ذغال خوب! شده‌اند عکس پروفایل پدر و مادر. مثل تیتر و عکس یک روزنامه. تا بل‌کم ملتفت شوند که کجای دل و التفات والدین‌ قرار دارند؛ در گرانیگاه.
4. به قولی «سعی کنیم فرزندان‌مان را طوری تربیت کنیم که خوب بار بیایند، نه که کنترل کنیم که بد بار نیایند.» مخصوصاً در عصر حاضر که «تاچ» راحت به «ماچ» منتهی می‌شود!
5. کاش بابا و مامان‌ها و نوجوان‌ها بدانند که بلوغ، بلاغت می‌خواهد. آموزش می‌خواهد. کاش نوجوان‌ها درک کنند که «دارا»یی و «سارا»یی پدر و مادر هستند.
6. مهربان باشیم با پدر و مادرهایی که تصمیم گرفته‌اند عکس فرزندشان را برای پروفایل تلگرام‌شان آپلود کنند. مثل تقاضای مهربانی حاج‌کاظم «آژانس شیشه‌ای» از مردم با عبّاس و امثال‌ش.

| 2 نظر
سکوت‌م از رضایت نیست

شنبه ۹ دی ۱۳۹۶

مهدیار جشم‌ش را از زیرنویس محل تجمّعات «نه دی» می‌دزدد و می‌گوید «عمو! مگه راهپیمایی بیست و دو بهمن نیست؟» نگاه‌ش می‌کنم. ادامه می‌دهد؛ «این فیلمای تظاهرات مشهد و نیشابور و ... دیدی شما توو تلگرام؟» نگاه‌ش می‌کنم فقط. من سر سفرهٔ شام چه‌طور توضیح بدهم تفاوت و چگونگی و چرایی این‌ها را برای یک نوجوان چهارده سالهٔ خسته از تمرین بسکتبال؟! من‌ی که خودم کز کرده‌ام و سکوت‌م از رضایت نیست.

نظر
موج‌های آبی

جمعه ۸ دی ۱۳۹۶

1: شمّ اقتصادی من در حدّ ژست‌های عکس‌گرفتن‌م است!؛ همان‌قدر داغان. پنج سال پیش بود که یک سرمایه‌گذار جوان به‌گمان‌م بومی آمد و یک کیلومتری جادّه گنبد به گرگان، زمینی گرفت و بعد از کسب استعلامات و مجوّزات مربوطه شروع به ساخت مجتمع تفریحی‌تجاری «موج‌های آبی» کرد. در اشل‌ی کوچک‌تر از موج‌های آبی معروف مشهدالرّضا.
2. آن جوان شروع کرد به تبلیغات دیداری و شنیداری گسترده برای فروش سهام. ملّت خاصّه فئودال‌ها و متموّل‌های بومی که غالباً زارعین و ملّاکان بزرگ هم بودند، عینهو موج‌های تسونامی هجوم آوردند برای خرید سهام. هر سهم به‌گمان پانصد هزار تومان بود در سال نود. «ویر» و «ویار»م گرفت که ده سهم بخرم. از چند نفر از هم‌کاران‌ گنبدی‌ام که بومی محل بودند، مشورت گرفتم. همه‌شان متّفق‌القول گفتند که «محبّی! معطل نکن. آینده‌ش عالی‌ه.» چند روزی مثل ای‌کیوسان و آن ایموجی «دست زیر چنه»ٔ تلگرام فکر کردم. نود درصد اوکی شدم که بخرم. برای این‌که به صد برسم و با طیب خاطر سرمایه‌گذاری کنم رفتم سراغ یکی دیگر از هم‌کاران‌ سابق‌م که تازگی‌ها کارخانهٔ تولید روغن‌موتور پایه زده و خودش را با بیست ساله سابقه بازخرید کرده بود. همه گفتن «سراغ فلانی نری‌ها! او لامذهب و شیتیل‌بده است و حتّی پرزنت‌های اقتصادی‌اش هم شبهه‌دار و حرام‌افکن است.» وقعی ننهادم. رفتم کارخانه‌اش. اوّل‌ش که مرا برد اتاق حساب‌دارش که یک دختر خوش‌گل و چادری بود و بعد دم گوش‌م گفت «نظرت چی‌ه مهندس؟! منِ لامصّب تضمین‌ش می‌کنم.» مجبور شدم قصّه دوسالهٔ خدیجه را برای‌ش واگویه کنم. قانع شد و پیش‌نهادش را پس گرفت و رفت سراغ موج‌های آبی و نه گذاشت و نه برداشت و صریح گفت «نخر مهندس! طرف مشکوک‌ه! بعید می‌بینم بتونه اون‌جا رو تکمیل کنه. اصن قصدش این نیست. داره جت‌اسکی می‌کنه روی پول مردم»
3. موج‌های آبی گنبد الآن چهار سالی می‌شود که رفته روی هوا و می‌گویند مدیرعامل سی‌ساله‌اش را هم حین فرار به خارجه، دست‌گیر کرده‌اند و ساختمان‌ها و سازه‌های ناتمام‌ش دارد مستهلک می‌شود.
4. طفلی آن کشاورزان و دامدارانی که زمین و کمباین و گوسفند و گاو فروختند و سهام خریدند. هم‌کار بی‌دین امّا کاربلد و متخصّص من که حالا دارد محصولات‌ش را صادر می‌کند مرا یاد این حرف شهید چمران انداخت؛ «تقوا از تخصّص لازم‌تر است. این را می‌پذیرم. اما می‌گویم آن کسی که تخصّص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی‌تقواست.»

نظر
ابرهای همه عالم

پنجشنبه ۷ دی ۱۳۹۶

این من‌م؛ مردی تنها در آستانهٔ فصل‌ی سرد.
پ.ن: منطقهٔ عشایری چپرقویمه (گنبد کاووس). عکس از هم‌کارم مهندس پرتانی.


تصویر کوچک شده

نظر
اگه فاصله افتاده

چهارشنبه ۶ دی ۱۳۹۶

1. «فاصله‌ها‌تون رو حفظ کنید!» این را وقتی یکی از دوستان اواخر دورهمی با لب‌خند پت‌وپهن ‌گفت! ذهن‌م فیدبک خورد به چند ساعت قبل‌تر؛ فاصله‌ها رو خودش خوب حفظ می‌کرد حین حرکات موزون. همه حفظ می‌کردند. تا تصادم و تصادف‌ی حادث نشود. این را می‌گویند حُرمت. شرف.
2. «فاصله‌ها‌تون رو حفظ کنید!» مرا یاد «جبران‌خلیل‌جبران» هم انداخت. فکر کنم توی کتاب «پیامبر و دیوانه‌اش» بود که گفته «با هم باشید، اما بگذارید در با هم بودن شما فاصله‌ای باشد. ... در کنار یکدیگر باشید، اما نه‌چندان نزدیک، زیرا ستون‌های معبد دور از هم قرار دارند [تا سقف فرو نریزد].»
3. فاصله چه عام باشد چه خاص، مطلوبیّت می‌آورد. مثل فاصله‌های بین دو سیگار. بین دو هم‌آغوشی. اصلاً به قول فروغ «زندگي شايد افروختن سيگاري باشد در فاصلهٔ رخوت‌ناك دو هم‌آغوشي.» اتّخاذ فاصلهٔ مناسب، نیروی جاذبه را حتّی بیش‌تر می‌کند!
4. یک بار به خدیجه گفتم «به‌نظرم عشق، بیش‌تر محصول وارستگی‌ست نه وابستگی.» گفت «پس واسه همین‌ه گاهی فاصله می‌گیری؟» گفتم «به قول محمدعلی بهمنی: گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را / تا زودتر از واقعه گویم گله‌ها را گله‌ها را / چون آینه پیش تو نشستم که ببینی / در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را زلزله‌ها را / ... / یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش / بگذار که دل حل بکند مساله‌ها را مساله‌ها را.»

| 6 نظر
پشت دیوار شب

دوشنبه ۴ دی ۱۳۹۶

1. همهٔ ما یحتمل یک فولدر حاوی موسیقی‌های مورد علاقه‌مان داریم. یا یک فلش. ترانه‌های قاطی‌پاتی‌. از رپِ امیر تتلو تا «شب‌سکوت‌کویر» شجریان و «سوغاتی» هایده و «قبلهٔ» ابی ... . و هیچ‌چیز مثل جادّه، قدم‌زدن و شب، ما را محتاج این آشوب و شلم‌شوربایی موسیقیایی نمی‌کند.
2. وقتی آخر شب فارغ از گروه و ایموجی و وبلاگ و لایک و اینستا و کتاب و ...،«آقای صدا» می‌خواند «پشت دیوار شب یه راهی داره که می‌ره یه راست در خونهٔ ستاره» انگار ستاره چند صد سال نوری، سیّاره می‌شود و به قول مولانا «لنگ و لوگ و خفته‌شکل و بی‌ادب» سوی تو می‌غیژد و تو را می‌طلبد.
3. یا وقتی فالی می‌گیری و به قول «سارا»ی مدار صفر درجه «حتی حافظ هم دیگه نمی‌تونه عشق ما رو نجات بده» صدای احسان خواجه‌امیری می‌پیچد توی گوش‌ت؛ «درست لحظه‌ای که تو باید بری / اسیر یه احساس مبهم شدیم.» و تو دوست داری مثل حبیب پالتوی‌ت را بدهی دست محبوب‌ت و بپری توی رودخانه سن.
4. یا آن لحظه که حرف آخر را نوشته‌ای و حتی «پاول دورف» مؤسس تلگرام هم منتظر است تا اینتر را بزنی، خدابیامرز مرتضی پاشایی جلوی‌ت سبز می‌شود و می‌گویدت «یه غبار یخی یه ستاره سرد / یه شب از همه چی به خدا گله کرد / یه دفعه به خودش همه چی رو سپرد / دیگه گریه نکرد فقط حوصله کرد.» بعد سبّابه‌ات را نگه می‌داری روی بک‌اسپیس و پا می‌شوی و توی حیاط، سیگاری می‌گیرانی و شعر «اندیشه فولاوند» را با صدای راک رضا یزدانی زمزمه می‌کنی؛ «عکس تو بود و قصّه / قاب تو بود و انکار / کوبیدم‌ش به دیوار / سیگار پشت سیگار.»
5. حتّی «حسین تُهی» و «سامی بیگی» هم می‌توانند تو را از تهِ تهی‌های زندگی بالا بکشد و با «نبینم نشستی...» کاری کنند که «با شاخ تر هم به رقص آیی».
6. اوقاتی که افسار دل‌ت دست ساربان شریک دزد(!) افتاده هم، چاوشی می‌تواند نجات‌ت دهد با ترانهٔ محشر پریناز جهانگیر عصر؛ «گه مرا پس می‌زنی گه باز پیش‌م میکَشی / آن‌چه دست‌ت داده‌ام نام‌ش دل است افسار نه.»
7. موسیقی حتّی برای دل‌مردگی‌های ناشی از پلشتی‌های سیاستِ بی‌پدر مادر و آدم‌های مادرفلان(!) هم دم‌نوش دارد؛ موسیقی بی‌کلام از «کرخه تا راین» مجید انتظامی. یا «کیف انگلیسی» فرهاد فخرالدّینی.

| 6 نظر
بازار آزاد

شنبه ۲ دی ۱۳۹۶

مجرّدی در مقابل هر یک «حُسن»ش، اقلّ‌کم سه «قبح» دارد. فی‌المثل تا می‌فهمند عزب‌اوغلی هستی، نگاه عاقل اندر بوالهوس به‌ت می‌کنند و اگر نگویند «بازار آزاد دیگه؟!» می‌گویند «بله!؛ آدم واسه یه لیوان شیر که نمی‌ره یه گاو بخره که!» بعضی هم از آن ور بوم می‌افتند و می‌گویند «نکنه نقص فنّی داری؟!» و من مجبورم همان جوابی را بدهم که به پدرم و مدیر کلّ‌مان گفتم؛ «من به درخت بزنم سه‌قلو حامله می‌شه!»
مورد بعدی «پول» است. همه می‌گویند «تو که مجرّدی و خرجی نداری که! پنج تومن بده من ماشین‌م رو تبدیل به احسن کنم. فلان زمین رو می‌خوام بخرم، بیست تومن کم دارم و قس‌علی‌هذا» پول زبان‌بسته را به دست می‌دهی و بعد باید لنگان‌شنگان با پا بیفتی دنبال پس‌گرفتن‌ش. مثلاً من سال هشتادوهفت که بجنورد کار و زندگی می‌کردم به یک نفر که متشرّع هم هست 4 میلیون قرض داده‌ام و حاجی‌حاجی‌مکّه! خب عزیز من تو که اهل قرآن و نماز اوّل وقت هستی خب قرض‌ت را هم اوّل وقت ادا کن دیگر. اصلاً برو معنای آیهٔ دویست‌ و هشتاد و دو بقره را که بلندترین آیه قرآن هم هست بخوان ببین چی گفته دربارهٔ اصول استقراض. حالا درست که به قول یاور سریال شب دهم «هر کی از پول گذشت از پل گذشت» امّا پول علف خرس نیست، عرق جبین است.

| 2 نظر
(1) 2 3 4 ... 161 »

سرزمین نوستالوژی من:

دیالوگ / مونولوگ:

«بزرگ‌ترین حیله‌ای که شیطان به‌کار برد این‌ه که همهٔ دنیا رو متقاعد کرد که وجود نداره.»

[مظنونین همیشگی/برایان‌سینگر]

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

اگر خودكشي مهمترين كاري باشد كه شادروان تختي در حد خود كرده باشد ، فكر كنيم به لحظه‌اي كه او احيانا دستش مي‌لرزيد و زندگي را در اتاق ساكت هتل آتلانتيك ادامه مي‌داد . آن وقت تختي چه چيزي بود جز يك قهرمان بزرگ با كوله‌باري از افتخارات، طلاي المپيك و احتمالا يك دوره مربيگري تيم ملي و شما فكر كن كمي بالاتر، حداكثرش رييس فدراسيوني و چيزي در همين حد .
غلامرضا تختي ، با همه سجايا و مشدي‌گري و پهلوان منشي‌هايش ، بيش از اين حرف‌ها به خودكشي‌اش مديون است ، پاياني كه يكي از مهمترين آغازهاي تاريخ ورزش ماست . وقتي كه ما مانديم و صدها عكس و چهره‌اي كه هرگز پير نشد و به چاقي و پيري و زشتي طبيعي گذر عمر نرسيد. حتي حرفهاي نادرستي كه ممكن بود بعدها به زبان بياورد با او مدفون شد و در حنجره‌اش ماند. اين جانمايه علاقه بي‌حد و حصر به غلامرضا در دوراني است كه قهرمان‌ها هرگز نمي‌توانند در يك دوره زماني طولاني محبوب مردم بمانند، حداقل به اين دليل كه به قدر كافي انسان هستند تا مثل همه، همه سرطلايي‌ها و پا طلايي‌ها و عقاب‌ها و يل‌ها ، مقابل اين خصائل طبيعي زانو خم كنند.
تختي مهمترين اسطوره ورزشي نسل ماست ؛ چهره فراموش‌نشدني همه هفدهم دي‌ها، كه تا ابد يادش خواهيم كرد اگرچه هيچ خاطره‌اي او نداشته‌ايم وكم سن‌تر از آن بوده‌ايم كه تصويري از زيرگيري‌ها، كشتي‌هاي تكنيكي و نبردهاي بزرگش در يوكوهاما و ملبورن داشته باشيم. او مربوط به دوره‌اي است كه هنوز دوگانه جاوادنگي و فنا همراه ورزشكاران نبود؛ آنهايي كه بعدها در وسوسه عكس و مصاحبه و اشتهار و از اين قبيل، پرده از رخ كنار زدند و به صف معمولي ها پيوستند. آنهايي كه پير شدند و نسل به نسل به صندوقچه خاطرات رفتند؛ حتي مهمترين‌هايشان يكي مثل عبدالله موحد كه با شش طلاي جهاني و المپيك حالا كي يادش مي‌آيد روي تشك چه اژدهايي بود.
اگر فكر مي‌كنيد در تاريخ ايران ورزشكاري بزرگتر از تختي نداشته‌ايم خطا مي‌كنيد. راز تختي مهیب تر از اين حرفهاست؛ اين كه ما در ورزش كمتر وزشكاري داشته‌ايم كه شهامت داشته باشد و پايان خود را رقم بزند، تازه آنها از ميدان فوتبال و تشك و سالن دل نمي‌كنند و تختي مست از شوكران در لحظه‌اي كه تصور مي‌كرده از اين بدتر نخواهد شد، كارش را تميز و بي‌صدا به اتمام رسانده و با زندگی وداع کرده است .حالا و بعد از دهه‌ها سكوت و البته قتل جلوه دادن اين خودكشي، بايد گفت عجبا زيري كه تختي از خودش گرفت. فرو كوفت و به پا خاست. مرد و زنده شد. جاوادنه ماند تا همه هفدهم دي ها که ابن بابويه را جارو مي‌كنند
[از اینستاگرام پژمان راهبر]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه

افراد آن‌لاین

10 کاربر آن‌لاين است (10 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 10

بیشتر...

پشت سر:

دی 1396
--------------------------------------
آذر 1396
--------------------------------------
آبان 1396
--------------------------------------
مهر 1396
--------------------------------------
شهریور 1396
--------------------------------------
مرداد 1396
--------------------------------------
تیر 1396
--------------------------------------
خرداد 1396
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1396
--------------------------------------
فروردین 1396
--------------------------------------
اسفند 1395
--------------------------------------
بهمن 1395
--------------------------------------
دی 1395
--------------------------------------
آذر 1395
--------------------------------------
آبان 1395
--------------------------------------
مهر 1395
--------------------------------------
شهریور 1395
--------------------------------------
مرداد 1395
--------------------------------------
تیر 1395
--------------------------------------
خرداد 1395
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1395
--------------------------------------
فروردین 1395
--------------------------------------
اسفند 1394
--------------------------------------
بهمن 1394
--------------------------------------
دی 1394
--------------------------------------
آذر 1394
--------------------------------------
آبان 1394
--------------------------------------
مهر 1394
--------------------------------------
شهریور 1394
--------------------------------------
مرداد 1394
--------------------------------------
تیر 1394
--------------------------------------
خرداد 1394
--------------------------------------
اردی‌بهشت1394
--------------------------------------
فروردین 1394
--------------------------------------
اسفند1393
--------------------------------------
بهمن 1393
--------------------------------------
دی 1393
--------------------------------------
آذر 1393
--------------------------------------
آبان 1393
--------------------------------------
مهر 1393
--------------------------------------
شهریور 1393
--------------------------------------
مرداد 1393
--------------------------------------
تیر 1393
--------------------------------------
خرداد 1393
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1393
--------------------------------------
فروردین 1393
--------------------------------------
اسفند 1392
--------------------------------------
بهمن 1392
--------------------------------------
دی 1392
--------------------------------------
آذر 1392
--------------------------------------
آبان 1392
--------------------------------------
مهر 1392
--------------------------------------
شهریور 1392
--------------------------------------
مرداد 1392
--------------------------------------
تیر 1392
--------------------------------------
خرداد 1392
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1392
--------------------------------------
فروردین 1392
--------------------------------------
اسفند 1391
--------------------------------------
بهمن 1391
--------------------------------------
دی 1391
--------------------------------------
آذر 1391
--------------------------------------
آبان 1391
--------------------------------------
مهر 1391
--------------------------------------
شهریور 1391
--------------------------------------
مرداد 1391
--------------------------------------
تیر 1391
--------------------------------------
خرداد 1391
--------------------------------------
اردی‌بهشت 1391
--------------------------------------
فروردین 1391
--------------------------------------
اسفند 1390
--------------------------------------
بهمن 1390
--------------------------------------
دی 1390
--------------------------------------
آذر 1390
--------------------------------------
آبان 1390
--------------------------------------
مهر 1390
--------------------------------------
شهریور 1390
--------------------------------------
مرداد 1390
--------------------------------------
تیر 1390
---------------------------------------
خرداد 1390
---------------------------------------
اردیبهشت 1390
---------------------------------------
فروردین1390
---------------------------------------
اسفند 1389
---------------------------------------
بهمن 1389
---------------------------------------
دی 1389
---------------------------------------
آذر 1389
---------------------------------------
آبان 1389
---------------------------------------
مهر1389
---------------------------------------
شهریور 1389
---------------------------------------
مرداد 1389
---------------------------------------
تیر 1389
---------------------------------------
خرداد 1389
---------------------------------------
اردیبهشت 1389
---------------------------------------
فروردین 1389
---------------------------------------
اسفند 1388
---------------------------------------
بهمن 1388
---------------------------------------
دی 1388
---------------------------------------
آذر 1388
---------------------------------------
آبان 1388
---------------------------------------
مهر 1388
---------------------------------------
شهریور 1388
---------------------------------------
مرداد 1388
---------------------------------------
تیر1388
---------------------------------------
خرداد 1388
---------------------------------------
اردیبهشت 1388
---------------------------------------
فروردین 1388
---------------------------------------
اسفند 1387
---------------------------------------
بهمن 1387
---------------------------------------
دی 1387
---------------------------------------
آذر 1387
---------------------------------------
آبان 1387
---------------------------------------
مهر 1387
---------------------------------------
شهریور 1387
---------------------------------------
مرداد 1387
---------------------------------------
تیر 1387
---------------------------------------
خرداد 1387
---------------------------------------
اردیبهشت 1387
---------------------------------------
فروردین 1387
---------------------------------------
اسفند 1386
---------------------------------------
بهمن 1386
---------------------------------------
دی 1386
---------------------------------------
آذر 1386
---------------------------------------
آبان 1386
---------------------------------------
مهر 1386
---------------------------------------
شهریور 1386
---------------------------------------
مرداد 1386
---------------------------------------
تیر 1386
---------------------------------------
خرداد 1386
---------------------------------------
اردیبهشت 1386
---------------------------------------
فروردین 1386
---------------------------------------
اسفند 1385
---------------------------------------
بهمن 1385
---------------------------------------
دی 1385
---------------------------------------
آذر 1385
---------------------------------------
آبان 1385
---------------------------------------
مهر 1385
---------------------------------------
شهریور 1385
---------------------------------------
مرداد 1385
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1385
---------------------------------------
اردیبهشت 1385
---------------------------------------
فروردین 1385
---------------------------------------
اسفند 1384
---------------------------------------
بهمن 1384
---------------------------------------
دی 1384
---------------------------------------
آذر 1384
---------------------------------------
آبان 1384
---------------------------------------
مهر 1384
---------------------------------------
شهریور 1384
---------------------------------------
مرداد1384
---------------------------------------
تیر 1384
---------------------------------------
خرداد 1384
---------------------------------------
اردیبهشت 1384
---------------------------------------
فروردین 1384
---------------------------------------
اسفند 1383
---------------------------------------
بهمن 1383
---------------------------------------
دی 1383
---------------------------------------
آذر 1383
---------------------------------------
آبان 1383
---------------------------------------
مهر 1383
---------------------------------------
شهریور 1383
---------------------------------------
مرداد 1383
---------------------------------------
تیر 1383
---------------------------------------
خرداد 1383
---------------------------------------
اردیبهشت 1383
---------------------------------------
فروردین 1383
---------------------------------------
اسفند 1382
---------------------------------------
بهمن 1382
---------------------------------------
دی 1382