(1) 2 3 4 ... 174 »
پرده‌نشین

سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷

یکی از به‌ترین تفریحات‌م، زاغ‌زدن و چشم‌چرونی از توو تاکسی یا موقع پیاده‌روی‌ه. دید زدن تابلوی مغازه‌ها و کسبه‌ها. مداقه در فونت، گرافیک و چاپ فلکسی‌فیس‌ها و تابلوهای برجسته قدیمی حتّی. تیتر، ترافیک، یکان، یاقوت و نازنین، پربسامدترین فونت‌ها هستن. سالیان اخیر هم که فونت نستعلیق - که می‌گویند از روو خط استاد عبّاس اخوین که در حدّ متوسط نوشته شده - حسابی روی بورس است. این تابلوها مرا یاد دوران نوجوونی‌م می‌ندازن که هر وقت با بابام دچار تنش می‌شدم، به سرم می‌زد که فرار کنم از خونه و برم وردست دوست داداش‌م آقای نیک‌پیام شم که پارچه‌نویسی - به قول تهرانیا پرده‌نویسی - داشت و زن قدبلند سوپرخوش‌گل‌ش هم ول‌ش کرده بود و رفته بود ترکستان!

نظر
قاشق دهنی!

یکشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۷

دوستی دارم که پزشک متخصص است و هنوز تن به ازدواج نداده. چن روز پیش پیام داد که «رجب! یه خواستگار سمج دارم. همه‌چیزش خوبه الا این‌که قبلاً یه بار ازدواج کرده. یادمه گفته بودی بابات به زن‌های مطّلقه می‌گه دست دوّم. به مردهای متارکه‌کرده چی می‌گه که من بگم به این آقا؟» گفتم «هیچی نمی‌گه ولی شما از قول تاج‌الملوک سریال شب دهم به‌ش بگید یه مرد ازدواج‌کرده مث غذای نیم‌خورده‌س!»

نظر
موی کف دست!

جمعه ۲۰ مهر ۱۳۹۷

قبلنا که یکی خودش توو تنگ‌نا بود امّا به تنگ‌دستی کمک می‌کرد سریع به نقل از یاور سریال شب دهم می‌گفتم «هر کی از پول گذشت، از پل گذشت.» حالا امّا اون‌قدر همه توو زغوریّت و تنگی هستیم که به قول یارو گقتنی می‌گم «پول ممکنه خوش‌بختی نیاره امّا نبودش، حتماً بدبختی می‌آره.»

نظر
در باغ شهادت را نبندید

پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷

هم‌کارم تعریف می‌کرد: جبههٔ جنوب بودم. از رادیو اومده بودن برای تهیه گزارش از مادران شهدا. خبرنگار از پیرزنی که خون شهیدش تازه هم بود دربارهٔ میزان رغبت پسرش به شهادت پرسید که با لهجهٔ شیرین سیستانی جواب شنید «خیلی عاشق شهادت بود. کون خود را هم می‌داد در راه شهادت!»

نظر
ویکی‌لیکس

چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۷

تازگیا یکی از اسناد سرّی‌م رو بعد هجده سال از حالت طبقه‌بندی‌شده خارج کردم و به خانواده گفتم که «سال هفتادونه که سرباز جهاد سازندگی آق‌قلا بودم سر یه موضوعی درگیر شدم با مدیرمون و حتی کار به وزرات‌خونه کشید و می‌خواستن منو لغو امریّه کنن و بفرستن پادگان کردستان که نهایت‌ش منتج شد به تبعید شیش ماهه به کتاب‌خونهٔ روستای گامشلی‌یلقی.»

| 2 نظر
نشانی از دیار باقی!

سه شنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۷

می‌گفت «پدر و مادرم که ده و یازده سال پیش فوت شدن، اومدن به خواب‌م و آدرس طلاهای زن‌م رو که پنج ساله گم کردیم توو اثاث‌کشی، به‌م دادن. طلافروشی دویست میلیون قیمت گذاشته روشون»

نظر
مزاحم‌ت نمی‌شم

دوشنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۷

وقتی در جواب «مزاحم نباشم؟» یکی بگم «تو مزاحم بدون نقطه هستی.» یعنی خیلی خاطرش عزیزه برام.

نظر
سفیدکارها!

یکشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۷

روبرویی‌مون داره پنج طبقه می‌سازه. بین انواع و اقسام اوسّاها و کارگرها، گچ‌کارها
پاک‌چشم‌ بودن.

نظر
بچّه‌های مدرسهٔ امام‌صادق

جمعه ۱۳ مهر ۱۳۹۷

مهدیار همین‌که از مدرسه برگشت گفت «عمو از پنجرهٔ کلاس‌مون صدات کردم و برات دست تکون دادم امّا متوجّه نشدی.» یاد سال هفتاد و دو افتادم که وقتی دختر راهنمایی‌های شیفت بعدازظهر همین مدرسه مهدیار تعطیل می‌شدن، می‌خوردن به فوتبال گل‌کوچیک ما و با این‌که آسّه می‌رفتن تا گربه شاخ‌شون نزنه، اسیر متلک‌های رگباری رفقای من می‌شدن و فرداش مدیر مدرسه‌ یا دبیرای دیگه‌شون رو که عین‌هو خانوم دارابی «ورود آقایان ممنوع» بودن، گسیل می‌کردن سمت ما. یه روز که خواستن روو پا خودشون وایسن و کل‌کل کنن، توپ دولایهٔ پلاستیکی‌مون رو گرفتن و یکی‌شون که سخن‌گوی بقیّه بود با اشاره به من گفت «مث این دوست‌تون مؤدّب باشین. تا به حال به هیش‌کدوم‌مون متلک نگفته.» جواد دراز روو به من کرد و گفت «رجب خودت جواب بده.» درحالی‌که صورت‌م مث چیز گربه سرخ شده بود از خجالت روو به دختر که طرّه‌هاش چتر شده بود تا ابروهاش گفتم «خب یه دفه هم دبیر قرآن‌تون خانوم رهبر رو که از همه خوش‌گل‌تره، بگید بیاد تا ما رو تهدید کنه که زنگ می‌زنه کمیته بیاد ما لاتا رو جم کنه!»

نظر
دکتر چی گفت؟

پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷

من آدم شنیدن وضعیّت جسمانی مادر از زبون خواهر و برادر نیستم. خودم هم باید باشم توو مطب تا شخصاً صفر تا صد کلمات رو بی‌کم‌وکاست از زبون خود دکتر بشنوم.

نظر
از خندوانه تا گریه‌وانه!

چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۷

یه زمانی بود که دکتر ظریف و دکتر قاضی‌زاده هاشمی به‌دلیل برجام و جرّاحی‌های مجّانی چشم در مناطق محروم، محبوب‌ترین‌های کابینه بودن و حالا با «ما خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم.» و «خودت بمال.» و ... این حرف علّامه جعفری رو متبادر می‌کنن؛ «اگر انسان‌ها می‌دانستند که عامل اساسی‌ترین خنده‌های آنان، هماهنگی مرموزی با گریه‌های آنان دارد، عظمت دیگری داشتند».

نظر
آسیاب فرح در انتظارت!

سه شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۷

دوست‌م محمّد که هم‌سن هستیم فقط دو لاخ موی سفید داره که می‌گه «یکی‌ش وقتی سفید شد که پسرم امیر اوّلین اشتباه زندگی‌ش رو مرتکب شد و دوّمی‌ش هم وقتی رفسنجانی ردّ صلاحیّت شد.»

نظر
نخل‌های بی‌سر!

دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷

امروز هیچ‌جا صابون نخل داروگر پیدا نکردم!

نظر
فرار به سوی نابودی!

یکشنبه ۸ مهر ۱۳۹۷

با داشتن دو بچّه، تلگرامی، عاشق یه زن متٱهل می‌شه و بعد فرار می‌کنن با هم. حالا بعد دو ماه بی‌خبری، پیام داده به زن‌ش که «گوه خوردم و دیگه تکرار نمی‌شه. من ساری هستم. دست بچّه‌ها رو بگیر بیا این‌جا زندگی کنیم. من دیگه رووم نمی‌شه شاهرود زندگی کنم.» زن‌ش با یه چشم اشک و یه چشم خون، بخشیدش. شوهر آن زن امّا به‌ش گفته «گوه زیادی نخور و به قول بجنوردی‌ها سیکتیر کن و برو به قبر.»
پ.ن: با شنیدن این ماجرا یاد سریال «راستش را بگو» افتادم که وقتی قهرمان قصّه توو دادگاه عدل الهی حاضر شد، قاضی فقط یه سؤال پرسید ازش؛ «اون پایین چی‌کار می‌کردی؟!»

نظر
سکوت‌م از رضایت نیست

شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷

آدم‌های ساکت توو این بلبشوی اقتصادی اوّل مرا یاد اون جوک بی‌ادبی «الاحساس والمشاهده» می‌ندازن که صدای مفعول در نمی‌آمد و فاعل رو متعجّب کرده بود و بعد آن تماشاچی‌هایی که موقع سابقات بسکتبال شهرداری گرگان درست زیر اسکوربورد سالن می‌شینن و نه تغییرات دقیقه‌ای نتایج رو رصد می‌کنن نه وقت باقی‌مانده نه ... .

نظر
(1) 2 3 4 ... 174 »

سرزمین نوستالوژی من:

کانال تلگرام «دردهای خاکستری»

دست‌چین دردها:

مهمان خاکستری:

‎آدمهایی هم هستند در زندگی که بدهکار زاده می‌شود. بدهکار به نزدیکان و دوران. بدهکار به دوستان و دشمنان. آدمهایی که هر خدمتی بکنند به وظیفه‌شان تبدیل می‌شود و هر انتظاری را که برآورده کنند انتظار بزرگتری می‌سازند. آدمهایی که در مقابل، اعتماد به نفس‌شان برای خواستن هر چیزی ذره-ذره آب می‌شود و برای کوچکترین لطف دیگران باید دریایی از دخالت در زندگی‌شان و شماتت برای زندگی‌شان را پذیرا باشند. آدمهایی که اگر لب به اعتراض باز کنند حق‌ناشناس‌اند و اگر سکوت کنند پس حق‌شان بوده. آدمهایی که همیشه باید پاسخ بدهند و اگر روزی بپرسند لابد نشانه‌ی بی‌اعتمادی‌شان است یا طماع‌ بودن‌شان. آدمهایی که همیشه مستحق مجازاتند. آدمهایی که برای خوبی‌های دیگران و اشتباهات خودشان باید قوی‌ترین حافظه‌های دنیا را داشته باشند همچنان که برای خدمات خودشان و کم‌لطفی‌های دیگران وظیفه دارند آلزامیر بگیرند. ‎آدمهایی سرشار از تناقض... پرحرف و شاد، دلشکسته و غمگین. آدمهایی خودمحاکمه‌گر برای هر خطایی از جانب هر کسی، و متهم و بدهکار به هر کسی. آدمهایی که وقتی حافظ می‌خوانند که "زین آتش نهفته که در سینه من است؛ خورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت" مکث می‌کنند و خیره می شوند و نفسی عمیق می‌کشند... بعد ناگهان دزدکی به اطراف نگاه می‌کنند مبادا برای همین هم متهم شوند به از خود متشکر بودن، به مظلوم‌نمایی، به قدرناشناسی، به خودبزرگ‌بینی... ‎بدهکاران همیشگي
[از فیس‌بوک «محبوبه زمانیان»]

ورود

شناسه‌ی کاربری:

رمزعبور:

ورود خودکار



واژه رمز را فراموش کرده‌اید؟

عضو شوید

دعوت:

مریم روستا
---------------------------------------
زرمان
---------------------------------------
نیکولا
---------------------------------------
برای خاطر آیه‌ها
---------------------------------------
عطش‌شکن
---------------------------------------
مجله «داستان همشهری»
-------------------------------------
کوچک‌های بزرگ
-------------------------------------
امروز لی‌لی چی می‌خونه؟
-------------------------------------
ماهی‌طلا
-------------------------------------
قناری معدن
-------------------------------------
ویار تکلّم
-------------------------------------
خرمالوی سیاه
-------------------------------------
حریم خصوصی

افراد آن‌لاین

5 کاربر آن‌لاين است (5 کاربر در حال مشاهده‌ی سایت مطالب سایت)

عضو: 0
مهمان: 5

بیشتر...