<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
  <channel>
    <title>دردهای خاکستری</title>
    <link>http://www.greypain.com/</link>
    <description></description>
    <lastBuildDate>Sun, 20 May 2012 22:41:14 -0000</lastBuildDate>
    <docs>http://backend.userland.com/rss/</docs>
    <generator>XOOPS</generator>
    <category>News</category>
    <managingEditor>rajabali5147 at yahoo dot com</managingEditor>
    <webMaster>rajabali5147 at yahoo dot com</webMaster>
    <language>fa</language>
        <image>
      <title>دردهای خاکستری</title>
      <url>http://www.greypain.com/images/logo.png</url>
      <link>http://www.greypain.com/</link>
      <width>88</width>
      <height>31</height>
    </image>
            <item>
      <title>حبس</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=682</link>
      <description>تو یک هفته اخیر دو صحنه‌ای دیدم که جای تامل دارد؛ مینی‌بوس وسط‌های راه نگه داشت. دو سرباز و دو مجرمی که راهی زندان مرکز استان بودند، سوار شدند؛ دست‌بند به دست. یکی از سربازها جلوی در نشست. یک لحظه احساس حبس کردم. از قیافه مجرمین پیدا بود که برادرند. نگاه هر کدام از مسافرین به آن‌ها داستان علی‌حده‌ای داشت. آن دو اما تا خود مقصد فقط از پنجره به بیرون زل زده بودند. / اذان ظهر بود. توی تاکسی بودم و چراغ قرمز روی عدد 10 قفل شده بود. سربازی دست راست‌ش را با زنجیر به دست چپ متهم/مجرمی بسته بود و از خطوط سفید عابر پیاده کشان‌کشان رد می‌شدند. راننده تاکسی سرش را به معنای تاسف تکان داد. خواستم بپرسم تاسف‌ش برای متهم/مجرم است یا این سبک آبروی بنده خدا را حراج کردن که چراغ سبز شد و سوال‌م حبس.</description>
      <pubDate>Sun, 20 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=682</guid>
    </item>
        <item>
      <title>صفر صفر باختیم!</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=681</link>
      <description>1&lt;br /&gt;دیده‌اید بعضی‌ها وقتی جوکی تعریف می‌شود، دوزاری‌شان دیر می‌افتد و چند ساعت بعد می‌خندند؟ حالا شده حکایت من؛ من البته مدرن شده‌ام و دیگر کارتی شده‌ام جای دو ریالی! تازه علاقه‌مند شده‌ام به سریال &quot;ساختمان پزشکان&quot; و کانال‌های استانی را هر روز بالا و پایین می‌کنم تا ببینم کدام شبکه دارد پخش‌ش می‌کند تا ببینم و یک دل سیر بخندم. بیش‌تر از همه مشعوف می‌شوم از گیج‌منگی‌های &quot;خانم شیرزاد&quot; و تلون لباس‌های &quot;نازنین&quot; و جوگیری‌های دکتر &quot;نیما افشار&quot; و البته خُرده‌اندیشه‌های زیرپوستی‌اش که نمی‌دانم چه‌طور رد شده از فیلتر قرمز تلویزیون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;از مهدیار که تازه از مدرسه برگشته بود پرسیدم &quot;امروز چی داشتین&quot;؟ گفت &quot;ورزش&quot;. گفتم‌ش &quot;خب چی‌کار کردین&quot;؟ گفت &quot;فوتبال بازی کردیم، صفر صفر باختیم&quot;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3&lt;br /&gt;همین‌که اذان پخش شد از رادیوی تاکسی، دختر ژیگولی که عقب نشسته بود به دوست‌ش گفت &quot;بریم مسجد جامع نماز بخونیم&quot;؟ دوست‌ش گفت &quot;حس وضو گرفتن ندارم با این همه آرایش&quot;. گفت &quot;من که وضو دارم&quot;. پیاده شدند نزدیک مسجد جامع.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;عکس‌نوشت:&lt;br /&gt;جمله‌نویسی مهدیار.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&#039;http://www.greypain.com/uploads/img4fb7ec7caaad1.jpg&#039; border=&#039;0&#039; alt=&#039;&#039; onload=&quot;JavaScript:if(this.width&gt;150) this.width=150&quot; /&gt;&lt;/div&gt;</description>
      <pubDate>Sat, 19 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=681</guid>
    </item>
        <item>
      <title>فقر و ایمان چه به هم نزدیک‌ است</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=680</link>
      <description>1&lt;br /&gt;گرانی و تورم بدجور دارد جولان می‌دهد توی این یک سال اخیر. اعتراضات به‌حق مردم هم جایی در گزارشات تلویزیون ندارد و فقط در رسانه‌هایی چون تاکسی و صف و قهوه‌خانه‌ها و گعده‌های شبانه بازگو می‌شود. دولت هم که به‌تازگی قبول کرده یک چیزهایی گران شده! اما باور ندارد مردم اغلب در عسر و حرج ارزاق و مسکن و سبد فرهنگی‌شان هستند. چند روز قبل حجه‌‌الاسلام میرتاج‌الدینی معاون پارلمانی رئیس‌جمهور در دفاع از آغاز فاز دوم هدف‌مندی یارانه‌ها در مجلس، نرخ تورم ناشی از اجرای مرحله نخست طرح را 10 درصد اعلام کرده‌اند! &lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;[روزنامه جام‌جم / 25 اردی‌بهشت]&lt;/span&gt; درحالی‌که بانک مرکزی 26 درصد اعلام کرده. اما پوست و گوشت مردم تورم را حداقل 35 درصد دارد زندگی می‌کند. گرانی و فقر و ایمان هم که رابطه تصاعدی معکوس و در و پنجره‌ای دارند.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;پ.ن: روزی یک یهودی هدیه‌ای برای موذن بدصدایی برد. موذن تعجب کرد. یهودی گفت &quot;تو خدمت بزرگی به من کرده‌ای؛ دختری دارم که مدتی به اسلام تمایل پیدا کرده بود اما از وقتی تو به این شکل اذان می‌گویی، ‌دیگر قید مسلمان شدن را زده است&quot;. [داستان‌ها معنوی / صفحه 405]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;ت.ن: تیتر پست عاریتی‌ست از تیتراژ پایانی سریال &quot;شب دهم&quot; که شعر دکتر &quot;افشین یداللهی‌&quot;ست؛ &quot;مرز در عقل و جنون باريك است / كفر و ايمان چه به هم نزديك است / عشق هم در دل ما، سردرگم / مثل ويراني و بهت مردم / گيسوي‌ت تعزيتي از رويا / شب طولاني خون تا فردا / خون چرا در رگ من زنجير است / زخم من تشنه‌تر از شمشير است / مستم ازجام تهي حيراني / باده نوشيده شده پنهاني ... &quot;.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;عاقد، گره می‌اندازد فردا.&lt;br /&gt;</description>
      <pubDate>Fri, 18 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=680</guid>
    </item>
        <item>
      <title>لیلا با من است!</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=679</link>
      <description>&quot;لیلا.ص&quot; هم‌کلاس دوران لیسانس‌م بود. کرمان‌شاهی بود. خیلی هم روشن‌فکر و متدین بود. از سال سوم با آرای بالایی عضو اصلی انجمن اسلامی دانش‌گاه شد. اوایل دولت اول آقای خاتمی بود و کشاکش اصلاح‌طلبان و سنت‌گرایان. همیشه به &quot;لیلا&quot; نگاه خاصی داشتم. به خودش هم می‌گفتم که &quot;کاش همه دختران دانش‌گاه لیلا بودند&quot;. البته هیچ‌وقت به چشم &quot;لی‌لی&quot; ندیدم‌ش ها. تو آخرین دیدارمان - که بعد جشن فارغ‌التحصیلی بود - یک جمله‌ای به‌م گفت که هنوز نصب‌العین‌م است؛ &quot;امیدوارم به آن‌چه دوست داری برسی اما وقتی رسیدی خسته نشی ازش&quot;. این‌که به چه چیز/کس‌هایی رسیدم و خسته شدم/نشدم‌ش بماند. اما؛ چندی قبل پروفایل فیس‌بوک &quot;لیلا&quot; را دیدم. مقیم کانادا شده. چه عکس افتضاحی گذاشته بود. کامنت گذاشتم برایش که &quot;خسته شدی از رسیدن لیلا؟&quot; اما نتوانستم &quot;اینتر&quot; کنم.</description>
      <pubDate>Thu, 17 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=679</guid>
    </item>
        <item>
      <title>از زیرزمین تا آسمان</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=678</link>
      <description>1&lt;br /&gt;در علم هواشناسی پارامترهایی وجود دارد که گاهی مقدار حداقل و حداکثرش، مهم‌تر می‌شود از میانه و متوسط‌ش. مثلاً کمینه و بیشینه دما/رطوبت. این‌ها کمیتی هستند که متضمن کیفیت‌اند. بازه میان این دو، پهنه‌بندی می‌کند قابلیت‌های خاص عرصه را. کران بالا و پایین رشد و توسعه منطقه، تابع این نقطه‌های تصعید و جوش است. در علوم انسانی هم می‌شود با ارزیابی اقلّ/اکثرهای شاخص‌های جامعه، توان آدمیت را اندازه گرفت. مثلاً نرخ جنایت‌های فجیع مانند مثله کردن جسد و تجاوز به محارم یا دُز کرامت‌های انسانی مثل جان‌نثاری و گذشت‌های خاص. تفاوت آن با این، این است که محصول هواشناسی،‌ زمین‌آوری‌ست و حاصل انسان‌نگاری، تولرانسی‌ست از زیرزمین تا آسمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;خدا پنالتی‌هایش را دقیقاً می‌زند وسط دروازه و من همه را شانسکی چپ و راست شیرجه می‌زنم!</description>
      <pubDate>Wed, 16 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=678</guid>
    </item>
        <item>
      <title>غسل</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=677</link>
      <description>1&lt;br /&gt;وقتی بدن آدم ناپاک است و غسل‌واجب، هیچ کاری طبع‌ش نمی‌گیرد. انگاری به هر چیز دست بزنی، نجس می‌شود. اما وقتی غسل می‌کنی انگاری زنده می‌شوی. پوست می اندازی. لابد میت‌ها هم زنده می‌شوند بعد از غسل. این &quot;زندگی&quot; دادن، خاصیت آب است. شاید مهم‌تر از خاصیت خاموش کردن آتش عطش. همین است که وقتی باران می‌بارد، همه چیز تازه می‌شود؛ انسان، نبات و جماد. اما؛ ناپاکی‌های قلب و اروتیکی‌های ذهن نیز نیاز به غسل دارند. باران‌شان چیست؟ کیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;هم‌کارم فقط ده سال بزرگ‌تر است از من. نوه دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;فوتبال‌نوشت:&lt;br /&gt;سپاهان با وجود نه امتیاز اختلاف با استقلال عاقبت قهرمان شد. هت‌تریک هم کرد. فردایش تیتر و عکس یک اکثر روزنامه‌های ورزشی، رنگ سال فوتبال بود؛ &quot;زرد&quot;. اما دو روزنامه سرخابی سرشان را توی برف بی‌اخلاقی کرده بودند و با عکس و تیترهایی از تیم‌های - مثلاً - کهکشانی و زلزله‌ای‌شان، خواسته بودند قهرمانی – به قول گزارش‌گر اصفهانی – طوفان زرد ایران را بی‌اهمیت جلوه دهند. همان موقع که هواداران سپاهان شعار می‌دادند &quot;نه قرمز نه آبی فقط زرد طلایی&quot; ذهنم فکر تیتر فردای جریده‌های رقیب بود. کهکشانی باشی و این‌قدر تاریک! زلزله باشی و این‌قدر متزلزل! کلیشه‌ای شده دیگر که ارجاع دهم به فلسفه باشگاه &quot;فرهنگی ورزشی&quot; و ... . تریبون‌های استقلال و پرسپولیس از هوادارن‌شان یاد بگیرند که رای به مدیریت بهتر باشگاهی و فنی سپاهان دادند [در نظرسنجی پیامکی هم‌زمان با بازی‌های هفته آخر لیگ برتر]. سپاهان حق‌ش قهرمانی بود. این حق را باید فریاد کرد. باید خوشحال باشیم از نایب‌قهرمانی &quot;تراختور&quot;. باید خوشحال باشیم از نجات فوتبال از ورطه دو قطبی بودن. و خوشحال باشیم از صعود &quot;آلومینیوم هرمزگان&quot; و &quot;گَهَر زاگرس&quot; به لیگ برتر. هرمزگانی‌ها جام &quot;خلیج فارس&quot; را &quot;خلیج فارس‌تر&quot; از همیشه کردند.&lt;/span&gt;</description>
      <pubDate>Tue, 15 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=677</guid>
    </item>
        <item>
      <title>گاف مثل گل‌شیفته</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=676</link>
      <description>1&lt;br /&gt;روی چسب آهن &quot;رازی&quot; نوشته &quot;... سپس دو قطعه را به شدت روی هم فشار دهید. عامل اصلی در میزان و قدرت چسبندگی، شدت فشار وارده بر دو سطح می‌باشد و مدت زمان تماس در این مورد نقش ندارد&quot;. این، یک‌جورهایی تفسیر می‌کند برخی عشق‌های امروزی را که شدت علاقه‌شان منجر به ازدواج می‌شود اما چندی بعد چسب‌شان دیگر &quot;راضی&quot;کننده نیست!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;اگر گل‌شیفته فراهانی آن کارها را نکرده بود ما می‌توانستیم &quot;میم مثل مادر&quot;ش را در روز مادر از تلویزیون ببینیم و حظ‌ش را ببریم.&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: xx-small;&quot;&gt;رونوشت: خانم گ.ف جهت یادآوری ایامی که در گلشن فغانی داشتید.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3&lt;br /&gt;چند درصد مردم قانون اساسی کشور را حداقل یک‌بار خوانده‌اند؟</description>
      <pubDate>Mon, 14 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=676</guid>
    </item>
        <item>
      <title>فست‌وُرد!</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=675</link>
      <description>چندی‌ست &quot;گزین‌گویه‌ها&quot; خیلی اپیدمی شده؛ جملات قصار نویسندگان/شاعران/اندیش‌مندان بزرگ در قالب کتاب و حتی رایانامه‌های اسپم! کتاب گزین‌گفته‌های &quot;سهراب سپهری&quot; را خوانده‌ام. می‌دانم اشعار و کم‌خوانده‌های &quot;فروغ&quot; و &quot;شاملو&quot; نیز گزین‌گویه شده. ناشران دریافته‌اند که مردم کم‌تر حوصله رمان و شعر طویل و استخراج و استنباط دارند و مثل فست‌فود دنبال فست‌وُرد(!) هستند. عباس کیارستمی نیز هم‌چین کاری را با اشعار حافظ و سعدی کرده. نمی‌دانم در مورد آیات بلند قران هم چنین کاری شده یا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;پ.ن: ملتی هستیم که سرانه مطالعه‌مان در روز بسیار اندک است. درباره قرآن فکر می‌کنم اندک‌تر هم باشد. حیف است این &quot;معجزه&quot; که &quot;عاجز&quot; باشیم از تنعم‌ش.&lt;/span&gt;</description>
      <pubDate>Sun, 13 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=675</guid>
    </item>
        <item>
      <title>عزیز جون</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=674</link>
      <description>1&lt;br /&gt;آدم‌های &quot;توگرا&quot; زود/بیش‌تر از &quot;درون‌گرا&quot;ها سکته می‌کنند. می‌میرند. بس‌که توی خودشان هم می‌زنند دردها را. بروز نمی‌دهند دل‌خوری‌های‌شان را. فاصله می‌گیرند فقط.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;مادرم چند اسم دارد؛ پدرم &quot;دختر غلام‌حسین&quot; صدایش می‌کند. خواهربرادرهایم &quot;مامان&quot;. من، &quot;مادر&quot;. مهدیار &quot;عزیز جون&quot;. بقیه نوه‌ها &quot;مامان‌بزرگ&quot;. دختر هم‌سایه &quot;مامان‌فاطمه&quot;. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3&lt;br /&gt;&quot;هفت&quot;قلم که آرایش می‌کنی، &quot;هفت&quot; آسمان‌م نابود می‌شود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4&lt;br /&gt;کودک درونم؛ &quot;رابین‌هود&quot;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5&lt;br /&gt;خسیس، خوش‌حافظه‌ست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;بسکتبال‌نوشت:&lt;br /&gt;پری‌روز تیم نوجوانان بسکتبال شهرداری گرگان، مهرام تهران را 58-55 شکست داد و قهرمان لیگ برتر شد. این یعنی جبران مافات همه شکست‌های تیم بزرگ‌سالان. بی‌جهت نیست که گرگان، مهد بسکتبال ایران است.&lt;/span&gt; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;عکس‌نوشت:&lt;br /&gt;این همان &lt;a href=&quot;http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=599&quot; rel=&quot;external&quot; title=&quot;&quot;&gt;حمام تخریبی محله‌مان&lt;/a&gt; است. فقط از زاویه‌ای دیگر عکس گرفتم؛ با منظوری دیگر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;img src=&#039;http://www.greypain.com/uploads/img4fae496aeb13e.jpg&#039; border=&#039;0&#039; alt=&#039;&#039; onload=&quot;JavaScript:if(this.width&gt;190) this.width=190&quot; /&gt;&lt;/div&gt;</description>
      <pubDate>Sat, 12 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=674</guid>
    </item>
        <item>
      <title>اگر مادرم آنجا نباشد</title>
      <link>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=673</link>
      <description>1&lt;br /&gt;&lt;span style=&quot;font-size: x-small;&quot;&gt;[ به بهانه روز مادر / تکراری]&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مادر، دست‌ش را می‌گذارد روی شانه‌ام، یا علی می‌گوید زیر لب و برمی‌خیزد؛ مادر، پوکی استخوان دارد و پاکی قلب. مادر، قرص خواب می‌خورد؛ لورازپام 10. راحت‌تر می‌خوابد اما با قرص ماه شب 14! &quot;قند&quot; خون مادر بالاست. دل‌ش اما همیشه &quot;شور&quot; می‌زند برای ما. اشک‌های مادر، مروارید شده است در صدف چشمان‌ش؛ دکترها اسم‌ش را گذاشته‌اند آب مروارید! حرف‌ها دارد چشمان مادر؛ گویی زیرنویس فارسی دارد! دستانش را نوازش می‌کنم؛ داستانی دارد دستانش. مادر، سمبل مهندسی آفرینش خداست. به قول حسین پناهی: &quot;به بهشت نمی‌روم اگر مادرم آنجا نباشد&quot;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2&lt;br /&gt;هومن هم‌کلاس اول دبستانم بود. خانواده پول‌داری داشت. حسودیم می‌شد به لباس‌های قشنگ و همیشه ادکلن‌زده‌اش. یک مشکلی داشت اما؛ دماغ‌ش خیلی کج بود و بزرگ. بچه‌ها مسخره‌اش می‌کردند. من هم. حتی یک روز به‌م گفت که خانواده‌اش هم مضحک می‌دانند قیافه‌اش را. سبزه هم بود. سبزه‌تر از من. چند نفری کاکاسیاه صدایش می‌کردند. گاهی مرا هم خطاب می‌کردند. هومن بیش‌تر از من ناراحت می‌شد؛ خیلی بیش‌تر. چند روز پیش دیدم‌ش. دکتر شده بود؛ متخصص زیبایی. دماغ‌ش را کوبیده بود و ویلایی زده بود! هنوز اما سبزه و بانمک بود. پنج سالی می‌شد زن گرفته بود و چهار سالی هم طلاق. می‌گفت &quot;اون‌قد درس خوندم تا دکتر شدم و پوز اونایی که مسخره‌م می‌کردن رو زدم. اما زیبایی عقده شده بود برام. هیچ معیار دیگه‌ای نداشتم&quot;. با یک دختر لیسانس - به قول خودش - سوپر خوش‌گل ازدواج کرده بود. اما بعد از یک‌سال زیبایی برای‌ش عادی شده و دریافته بود که این دختر از جنس &quot;سبزه مزبله&quot; است؛ طلاق.</description>
      <pubDate>Fri, 11 May 2012 19:30:00 -0000</pubDate>
      <guid>http://www.greypain.com/modules/news/article.php?storyid=673</guid>
    </item>
      </channel>
</rss>
